انتخابات آمریکا ! ترامپ یا بایدن؟ کجا باید ایستاد!

نصرت تیمورزاده

کمتر از سه هفته به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مانده است. بازار گمانه زنی ها داغ است. بدون تردید انتخابات در رأس قدرت مندترین کشور سرمایه داری جهان در همه جای دنیا تأثیر می گذارد و درست از همین زاویه افت و خیزهای کاندیداها، سلامت یا بیماری شان حتی بازارهای بورس را هم با نوسان روبرو می کند. همه دول سرمایه داری، همه مؤسسات بین المللی به گونه ای به جلو صحنه آمده اند. از رقبای بالفعل و بالقوه آمریکا تا متحدین اروپائیش، از فاشیست ها و راسیست ها در برزیل و تعدادی از دولت های شرق اروپا تا دیکتاتورهای ریز و درشت در تعدادی از کشورهای پیرامونی، از طالبان در افغانستان تا جمهور اسلامی در ایران، از سازمان تجارت جهانی تا سازمان بهداشت جهانی هر کدام به نسبت هائی در خفا و آشکار در پشت این یا آن کاندیدا صف کشیده اند و همه اینها سعی می کنند به آنهائی که در زیر چرخ دنده های نظم سرمایه دارانه له می شوند بقبولانند که منافعشان در این است که متحد شده و در پشت یکی از اینها صف بکشند.

” بایدن” کاندید حزب دمکرات کوشش می کند که در نقش رئیس جمهوری ظاهر شود که لیبرال است، معتدل است، قابل اعتماد است و توانائی این را دارد در شرایطی که قوی ترین کشور امپریالیستی جهان حتی متحدین نزدیک خود را در اروپا تا حدی از دست داده است، پل های خراب شده را ترمیم کرده و هژمونی آمریکا را در جهان غرب باز سازی نماید. این اما با جهانی که سال هاست با نظم دوران جنگ سرد وداع کرده خوانائی ندارد. سالهاست که سیمای جهان معاصر، با دو قطب شرق و غرب توضیح داده نمی شود. سال هاست که ما با جهان چند قطبی روبرو هستیم تا جائیکه در دل همین جهان چند قطبی که بازیگرانش سرتا سر جهان را به میدان تعارضات و رقابت های خود تبدیل کرده اند، قدرت های منطقه ای دیگری هم سر برآورده اند که در میان این قطب های جهانی در چرخشند. این دیگر امر نادری نیست که ببینیم قطب های منطقه ای در حالی که ظاهرا در کمپ یک قطب قرار گرفته اند، با بازیگران قطب دیگر هم به معاشقه می پردازند و در این میان ترکیه شاید بهترین نماد این امر است. در حالیکه عضو پیمان ناتوست، در مقابل سیاست های منطقه ای امپریالیسم فرانسه به مثابه یک رقیب ظاهر شده و در هر فرصتی به پوتین آویزان می شود.

“بایدن” همه آنهائی را که از سیاست های دوره چهار ساله “ترامپ” خسارت دیده اند به وحدت و به صف شدن در پشت خویش فرا می خواند. همه آن کمپانی ها و انحصاراتی که صدمه دیده اند و همه آن مردمی که نیروی کارشان به دست همین سرمایه داران به غارت رفته است، گویا منافع مشترکی در برکناری ترامپ دارند. او این را در مناظره انتخاباتیش با ترامپ بارها و بارها در هر تور انتخاباتیش تکرار می کند. “بایدن” این شانس را دارد که انگشت اتهام به سوی ترامپ دراز کرده و بی کفایتی او را در بحران کرونا یاد آوری نماید. بحرانی که به مرگ بیش از دویست هزار نفر، ابتلاء بالای هفت میلیون نفر و بیکار شدن بیش از چهل میلیون نفر انجامید. بایدن، ترامپ را متهم می کند که در طی دوره چهار ساله زمامداریش بسیاری از مؤلفه های نظم جهانی را زیر علامت سئوال برده است. نظم مسلط بر تجارت جهانی را به هم زده، از توافقنامه اقلیمی پاریس خارج شده، با خروج از برجام خطر جمهوری اسلامی در منطقه را افزایش داده و بالاخره سازمان بهداشت جهانی را زیر فشار قرار داده است.

ترامپ هم به همان شیوه ای در مناظره انتخاباتی با “بایدن” ظاهر شد که در چهارسال گذشته عمل کرده است. او برجسته ترین نماینده سرمایه داری سنتی آمریکا، برجسته ترین نماینده راسیسم موجود در جامعه آمریکا و برجسته ترین نماد تعمیق شکاف طبقاتی است. او را می توان یکی از برجسته ترین نمایندگان “مک کارتیسم” در پایان دهه دوم قرن بیست و یکم نامید. او آنچنان با نفرت از چپ صحبت می کند که حتی  رفرم هائی نظیر سیستم بیمه همگانی که در جهان سرمایه داری غرب و در بسیاری از کشورهای امپریالیستی توسط بورژوازی انجام گرفته و یا پذیرفته شده است را سوسیالیستی می نامد تا بتواند هر دم بر بوق و کرنای تبلیغات ضد کمونیستی بیشتر بنوازد. او در تبلیغاتش “بایدن” را نماینده سوسیالیسم معرفی می کند و این در حالی است که  حزب دمکرات حتی حاظر نبود که برنی ساندرز را که در بهترین حالت یک سوسیال دمکرات چپ است به مثابه رقیب ترامپ به میدان بفرستد. او حتی واهمه ای نداشت که به حملات شخصی علیه رقیبش در ارتباط با سلامت جسمی و سالخوردگی او بپردازد. و این نوع خشونت و لودگی البته باب طبع پایه اجتماعی اوست. و همزمان بیش از همه نشاندهنده سقوط اخلاقی تام و تمام بخشی از نمایندگان بورژازی امپریالیستی آمریکاست. او به همان شدتی که به جریانات ضد فاشیستی و ضد راسیستی در آمریکا حمله می کند، به همان اندازه نیز از نظم راسیستی نهادینه شده در ارگان های سرکوب امپراطوری دفاع می کند. ترامپ نماینده فاشیسم در قرن بیست و یکم است. فاشیسمی که حتی تحمل جناح لیبرال سرمایه داری امپریالیستی را ندارد.

ترامپ در عین حال با بیان اینکه یا او پیروز می شود و یا تقلب انجام گرفته، به درجه بالائی بحران سیاسی عدم مشروعیت انتخابات در جوامع بورژاوزی را تعمیق می بخشد. او نشان می دهد که  برای دفاع از منافع آن بخش از بورژوازی آمریکا که او را نماینده خود می داند، حاظر است کارکرد انتخابات در جوامع بورژوازی را به هیچ شمارد و براین باور است که تنها با آوردن پایه اجتماعیش و با به میدان آوردن لومپن های مسلح مدافع خود، نظم به هم ریخته جامعه را به اصطلاح سر و سامان دهد.  به گونه ای می توان گفت که جدال ترامپ و بایدن جدال نمایندگان  دو جناح از بورژوازی جهان سرمایه داری است که یکی مدافع نظم یک جانبه و آن دیگری مدافع نظم چند جانبه گرائی جهانی است. و اتفاقا زمانیکه به مدیای جریان اصلی نظاره می کنیم و زمانیکه به جانبداری کمپانی ها و انحصارات عظیم نگاه کنیم، چندان سخت نیست که بفهمیم کدام بخش در پشت کدام کاندیدا صف کشیده اند.

مدیای اصلی در ایران هم همان سیاستی را پیش می برد که که مدیای اصلی در سطح جهانی پیشه کرده است. اشاره به نمونه هائی چندان بیفایده نیست: می گویند: «نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برای مردم ایران از اهمیت حیاتی برخوردار است»، صحبت از این می شود که: «کدام یک می توانند از بارسختی زندگی در ایران بکاهند»،  تبلیغ می شود که: «در مجموع مردم ایران گمان می کنند که پیروزی بایدن برای ایران بهتر استـ»، می گویند: «رویکرد رادیکال در آمریکا باعث رادیکال شدن سیاست در ایران می شود»، می گویند: «اگر بایدن در انتخابات پیروز شود، سیاست آمریکا در قبال ایران بطور جدی تغییر خواهد کرد».

اگر اینها تبلیغات به اصطلاح لیبرال ها و جریانات متمایل به غرب است، جناح مقابل با گفتن اینکه «جو بایدن و دونالد ترامپ  هر دو، دو سوی یک سکه هستند» و «مخالف هر گونه مذاکره با آمریکا»، هم راه را برای کنار آمدن با پیروزی انتخابات را باز می گذارد و هم برای جناح مقابل خط و نشان می کشد. هر دو البته دروغ می گویند و هر دو فریبکاری می کنند. اگر جناحی مردم را به صف شدن در پشت بایدن فرا می خوانند، آن دیگری مردم را به صف کشیدن پشت جمهوری اسلامی دعوت می کند. هردو هم به تجربه “برجام” مردم را رجوع می دهند و هر کدام نتایج حاد شدن فروپاشی اقتصادی جامعه را به شکست آن  حواله می دهند. هر دو هم دروغ می گویند و هم عوامفریبی می کنند. همه می دانند که توافق “برجام” در بالاترین هرم قدرت رژیم تصمیم گیری شده بود. اعضاء تیم مذاکره کننده همواره اعلام کردند که خامنه ای در تمام مدت در جریان مذاکرات قرار داشته و مهر تائید برآن زده است و تنها زمانی که “برجام” شکست خورد هرجناحی انگشت اتهام را به سوی جناح دیگر نشانه گرفت.

واقعیت اما این بود که نه در دوران تحریم ها و نه در دوران رفع تحریم ها مردم تغییری در زندگی و معیشت خود ندیدند. همه وعده هائی که در مورد شکوفائی اقتصادی بعد از قرارداد “برجام” و هجوم سرمایه های خارجی داده می شد نانی به سفره مردم نیآورد. اگر رفع تحریم ها امکانات مالی جدیدی برای گسترش دست اندازی رژیم  به کشورهای منطقه را بوجود آورد، شروع تحریم ها سفره خالی مردم را خالی تر کرد. و در این میان جار و جنجال  و سیاست “اقتصاد مقاومتی” خامنه ای تنها در خدمت سرخ نگهداشتن صورت خود بعد از شکست “برجام “بود.

اپوزیسیون بورژاویی نیز همین صف بندی ها را به گونه ای دیگر به تماشا می گذارد. آن بخش از اپوزیسیون بورژوایی که تنها راه رسیدن به قدرت را در براندازی رژیم توسط ترامپ و با پول هم پیمانان منطقه ای وی نظیر عربستان سعودی می بینند، قلبشان برای پیروزی ترامپ می تپد و آن بخش دیگر که به اصطلاح راه حل  مسالمت آمیز گذار از این رژیم را در سر می پرورانند، پیروزی بایدن را آرزو می کنند.

واقعیت این است که چه جناح های رژیم و چه اپوزیسیون بورژوائیش خاک در چشم مردم می پاشند. ترامپ هیچ زمانی اعلام نکرده است که خواهان براندازی این رژیم است. او بارها و بارها گفته است که مشکلی با رژیم رام شده جمهوری اسلامی ندارد. او همزمان با اعمال “فشار حداکثری” جمهوری اسلامی را به مذاکره فراخوانده و حتی گفته است که بهتر است اکنون مذاکره کنید چرا که بعد از پیروزی او در انتخابات  شرایط سخت تر خواهند بود.  یادمان نرفته است همان زمانی که در هیجدهم اردیبهشت نود و هفت ترامپ خروج از “برجام” را اعلام کرد، چهار روز بعد تر یعنی در بیست و دوم اردیبهشت دفتر ریاست جمهوری آمریکا با انتشار بیانیه ای متذکر شد: «اقدامات بی ملاحظه ایران، امنیت خاورمیانه را به خطر انداخته است  و زمان آن فرا رسیده است که ملت های مسئولیت پذیر با فشار بر ایران، این کشور را در تغییر رفتار مجبور سازند» . سفیر آنزمان امریکا در آلمان که خود از نزدیک ترین یاران ترامپ بوده و اکنون جزو تیم تبلیغات انتخاباتی اوست، همان زمان رو به سران اتحادیه اروپا گفت: «ما از دوستان و متحدین خود انتظار داریم که به ما یاری رسانند تا ایران پای میز مذاکره برگردد» . “بایدن” به زبانی دیگر  همین را می گوید. او در مناظره انتخاباتی با ترامپ گفت: «نسبت به چالش های ناشی از عملکرد رژیم ایران برای امنیت و منافع آمریکا کوچکترین توهمی ندارد».  او می گوید: «درصورت پیروزی به توافق هسته ای 2015 باز خواهد گشت و تلاش خواهد نمود که توافق جدیدی حاصل آید» .

ما بارها گفته ایم  که هدف آمریکا تنها محدود کردن سیاست های هسته ای جمهوری اسلامی نبوده و حتی قرار داد “برجام” باید به مثابه مؤلفه ای عمل می کرد که به هدف اصلی آمریکا یعنی همسو شدن جمهوری اسلامی با سیاست ها و استراتژی آمریکا در خاورمیانه بیانجامد. سایر کشورهای اروپائی هم با همه انتقاداتی که به خروج آمریکا از “برجام” داشتند، ولی از نظر آنها هم نجات “برجام” در گرو مذاکرات تکمیلی در باره برنامه های موشکی و نقش ایران در منطقه است.

واقعیت این است که ترامپ و بایدن نمایندگان دو بخش متفاوت از بورژوازی آمریکا هستند و درست از این جایگاه سیاست های متفاوتی در ارتباط با چالش ها و رقابت های  کمپانی ها و انحصارات و به تبع آن دولت های سرمایه داری دارند. سیاست های هرکدام از اینها می تواند جواب های ویژه خود را به چالش های موجود چه در بعد داخلی آمریکا و چه در بعد جهانی بدهند، اینکه یکی کمتر فاشیست است و آن دیگری بیشتر، اینکه یکی جنگ های تجاری را می تواند کمی تخفیف دهد و آن دیگری بر شدتش بیفزاید، اینکه یکی متعهد به پیمان های جهانی بین دولت هاست و آن دیگری از موضع “آمریکا اول” حرکت می کند، ربطی به سرنوشت میلیونها انسانی که توسط نظم سرمایه دارانه  به بردگی مدرن کشیده شده اند، ندارد. کسانی که برای این توهم تبلیغ می کنند که چاره ای جز انتخاب میان  بد و بدتر نیست و یا اینکه در این توهم به سر می برند که گویا  از طریق انتخابات در جامعه بورژوایی  می توان گشایشی در زندگی میلیون ها انسان به حاشیه رانده شده بوجود آورد، اگر بخشی از پیچ و مهره های فریب عمومی زرادخانه تولید فکر بورژوایی نباشند، ولی بازندگان این فریب عمومی هستند. تهاجم فاشیستی و راسیستی ترامپ و حزب جمهوریخواه را نمی توان با رنگ و لعاب یک حزب بورژوایی دیگر پاسخ داد. این حکم هم در قدرتمندترین کشور امپریالیستی جهان،  برای طبقه کارگر آمریکا، برای سیاه پوستان، برای مهاجرین و برای زنان قطعیت دارد و هم در ایران زیر سلطه فاشیستی جمهوری اسلامی.

هیجدهم مهرماه 1399

نهم اکتبر 2020

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *