«برلین»، دیوارهائی که فروریخت!

ارژنگ بامشاد

گردهم آئی صد هزاری نفری ایرانیان سراسر اروپا در برلین ـ پایتخت آلمان، در روز شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۲۲، یک تحول بزرگ در جامعه سیاسی ایرانیان خارج از کشور به حساب می آید. برای اولین بار، بیش از یکصد هزار ایرانی، با عقاید گوناگون، وابستگی های سیاسی متفاوت، گرایشات جنسی متنوع، همبستگی های قومی و اتنیکی رنگارنگ، با پرچم ها و سمبل های متفاوت در پایتخت یک کشور اروپائی گردهم آمدند. هر بخش از آنها، شعارهای مورد علاقه خود را سردادند. به سخنرانی های گوناگون گوش فرادادند. بدون آنکه با همدیگر درگیر شوند، به هم بد و بیراه بگویند، یا جمع های یکدیگر را بر هم بزنند، تظاهرات باشکوه را به پایان بردند و به خانه های خود در کشورهای مختلف اروپا بازگشتند. در پایان، تصویری زیبا از همبستگی ایرانیان خارج از کشور در خاطره ها بر جای گذاشتند.

چه شده این همه ایرانی، از استکهلم در شمال اسکاندیناوی تا زوریخ سوئیس، میلان در ایتالیا، لندن و پراگ و دیگر شهرهای اروپا ، از مسافت های بسیار دور، برای گردهم آئی در برلین، رنج سفر به جان خریده اند؟ یکی از فراخوان دهنده سخن می گوید. آن دیگری رئیس جمهوری “منتخب” روسری به سر را عامل و انگیزه اصلی می داند. دیگرانی “شاهزاده” خود را عامل هیجان سفر معرفی می کنند. برخی تحریکات رژیم چنجی ها و هزینه ها و تبلیغات آن ها را عامل اصلی می دانند. اما واقعیت چیز دیگری است. ممکن است هر یک از این عوامل، نقشی در بسیج تعدادی داشته باشد. اما آن عامل اساسی که هر ایرانی را در این چهل روز گذشته، همچون اسپند روی آتش به جنب و جوش واداشته ، شراره های انقلابی است که در ایران به پا شده است. این نیروی زندگی بخش انقلاب است که به ایرانیان سراسر جهان هویت و غرور بخشیده است. این شور و رزم پرشور زنان و جوانان درون مرزهای ایران است که پیر و جوان در خارج از کشور را به وجد آورده است. این فریاد های «زن، زندگی، آزادی» است که به جوانان نسل دومی ایرانیان خارج کشور، هویتی تازه بخشیده و آنها را به ارتش رزمنده و صدای رسای جوانان پرشور کشور و سفیران این پلاتفرم زیبا تبدیل کرده است. حالا دیگر حتی ایرانیانی که به دلیل رنج ها و غم هائی که در این چهل سال تحمل کرده اند، گاه حتی نام فرزندان و نوه هایشان را از اسامی غیرایرانی انتخاب کرده اند، یا بارها سوگند یاد کرده اند که دیگر هر گز به ایران باز نخواهند گشت، در عشق بازگشت به ایران آزاد و دمکراتیک، لحظه شماری می کنند. بسیارند ایرانیانی که دست شان به کار نمی رود. خواب شبانه از سرشان ربوده شده است. آرامش درونی شان به هم ریخته است. تلفن های همراهشان را یک لحظه رها نمی کنند تا دیر متوجه آخرین تحولات درون ایران نشوند. این فضا، این روحیه و این وضعیت، نشان از حلول روح انقلاب ایران در ایرانیان سراسر جهان دارد. این را نباید به گرایشات فرقه ای، حزبی و سخنرانی های بی سروته و تکراری این و آن سیاستمدار از رده خارج شده تقلیل داد. این جا، انقلابی در روحیه ها به وجود آمده است. اینجا از درون انسان ها، چیزی می جوشد که بسیاری از کلیشه های گذشته را ویران می کند. این جا، عاملی دست به کار شده که جاماندگان در “مغزهای پوسیده” و “نسخه های تکراری” آن را درک نمی کنند. از این رو تصمیمات سیاسی کوته بینانه ای می گیرند که آنها را از مدار مبارزات مردمی به بیرون پرتاب می کند.

تظاهرات برلین را جمعی از جوانانی سازماندهی و برگزار کردند که روح انقلاب مردم ایران را دریافته اند. انتخاب شعارها و چینش سخنرانان، هوشمندانه بود. مادر داغداری که فرزندانش را در شلیک جنایکارانه سپاه به هواپیمای اکراینی از دست داده بود؛ سخنگوی انجمن خانواده های عزیز از دست دادۀ این هواییما، همسر شهیدی از قتل عام ددمنشانه تابستان ۶۷، پیام یک نویسنده کرد در تبعید، در آنسوی اقیانوس ها، زن شجاع بلوچی که درد داغدیدگان کشتار زاهدان را با احساس روایت کرد، دختر و پسر جوانی که پیام ال،جی، بی، تی ها را به گوش همگان رساندند. همه این ها روایت به حاشیه راندگانی هستند که در جمهوری اسلامی مدام در تیررس سرکوبند. به هیچ پنداشته شدگانی که گاه به عمد به حساب آورده نمی شوند. اما همه آنها در «برلین» تریبون داشتند. سخن گفتند؛ از عطش عدالت و حقیقت، از برابر حقوقی همه شهروندان، از رویای یک “زندگی معمولی”، و از شرایطی که هیچکس مجبور نباشد به خاطر عقاید، اندیشه ها، گرایشات مذهبی، جنسی، جسیتی و قومی اش، رنج غربت و تبعید را تحمل کند و در حسرت دیدار میهن بسوزد. برلین، تریبون حذف شده گان بود، نه تربیون سیاسیون حرفه ای و سیاست بازانی که سودای سوار شدن بر موج های خروشان انقلاب مردم را دارند. برلین پژواک روح انقلاب مردم ایران بود که در خیابان های کشور جریان دارد.

«برلین» شهر فروریختن دیوار، در ۲۲ اکتبر ۲۰۲۲، دیوارهای بسیاری را در هم شکست

«برلین» در گام نخست، دیواری را که رژیم کودک کش جمهوری اسلامی، در تلاش بود میان ایرانیان داخل و خارج از کشور بکشد متلاشی کرد. آنها با سیاست ددمنشانه “نفی بلد” کردن هر مخالفی، تصور می کردند از “شر” چندین میلیون ایران ناراضی خلاص می شوند. اما امروز با ارتش میلیونی مدافع انقلاب نوین مردم ایران روبرو شده اند. این ارتش میلیونی، بویژه جوانان نسل دوم تحصیل کرده در کشورهای اروپائی و آمریکائی و دیگر کشورها، مسلط به علم روز و زبان های زنده دنیا، به سفیران فعال شعارها و برنامه های انقلاب بدل شده ند. از این روست، علیرغم احتیاط دولت ها در برخورد با جمهوری اسلامی، جامعه مدنی در بسیاری از کشورها و فعالان مترقی در رسانه های همگانی، همدلی و همراهی خود با انقلاب مردم ایران را به وضوح بیان می کنند. همبستگی گستردۀ هنرمندان، نویسندگان، سینماگران، ورزشکاران، ستاره های سرشناس عرصه هنر و موسیقی، با موج نوین انقلاب مردم ایران، محصول کار تبلیغاتی این جوانان پرشور ایرانی در خارج از کشور است. چنین است که میلیون ها ایرانی خارج از کشور، به کابوس جمهوری اسلامی تبدیل شده اند. این کابوس را می توانستیم در انبوه تالارهای گفتگوی کلاپ هاوس هایی که توسط طرفداران رژیم برگزار شد و به تجزیه و تحلیل “برلین” و دست های “پنهان” سازمانگر آن مشغول بودند، مشاهده کنیم. حتی می توانستیم در گزارش شرم آور سیمای ولایت در ساعت یک ربع به هشت شب ۳۰ مهرماه نیز مشاهده کنیم که گردهم آئی «برلین» را تظاهرات مردم آلمان علیه گرانی سوخت جا زد. حماقت و وقاحت هم باید حدی داشته باشد. آنها که آرزوی جهانی شدن سرود «سلام فرمانده» را داشتند، به یکباره با جهانی شدن سرود «برای» روبرو گشتنه اند و خشم شان، حدی نمی شناسد.

«برلین»، تنها، کابوس جمهوری اسلامی نبود، به کابوس سلطنت طلبان نیز بدل شد. آنها که با سخنرانی و مصاحبه “شاهزاده” شان در تلویزیون های مگاتنی امپریالیستی در دو روز قبل از گردهم آئی برلین، با تمرکز گسترده تلویزیون فارسی زبان عربستان سعودی، تصور می کردند مراسم را مصادره کرده اند، پس از پایان مراسم، به انبار خشم بدل شدند. در تلویزیون های رنگارنگ شان، در پست های توئیتری شان، در مصاحبه های مجریان حلقه به گوش تلویزیون فارسی زبان عربستان سعودی و در یاداشت های سیاسی شان، می توانیم این خشم را به تماشا بنشینیم. از این که چرا به آن ها تریبون ویژه داده نشده، خشمگین بودند. گویا “تریبون” کم دارند؛ آنها از حضور یک نویسنده کرد و یک زن شجاع بلوچ واز فریادهای “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه ، چه رهبر” منفجر شده بودند. تنوع نقش ها بر پرچم های سه رنگ، آن ها را به جنون کشانده بود و می دیدند پرچم انحصاری شان به حاشیه رفته است. آن ها یک بار دیگر با چشمان باز دیدند که نه تنها در چهل روز گذشته در ایران، کسی سراغی از آن ها نگرفته است، بلکه در خارج از کشور هم بازی را، علیرغم حمایت های بین المللی و پشتیبانی بیدریغ و تمام و کمال رسانه های امپریالیستی، سخت باخته اند. دیوار توهم های ملوکانه شان در «برلین» فروریخت.

«برلین»، اگر چه دیوار توهمات طالبانِ سلطنت را در فروپاشاند، دیوار توهم سازمان مجاهدین را نیز در هم شکست. سازمان مجاهدین در تمامی سال های گذشته، جریانی تک رو، منزوی و دور از دیگر سازمان ها و جریان های ایرانی بوده است. آن ها به همت پول های دریافتی، در گردهم آئی هایشان، نه تنها هواداران بلکه بسیاری از پناهجویان و پناهندگان و حتی دوستان و همکلاسی های دانش آموزان هوادارانشان را با اتوبوس های مجانی، به بهانه سفرهای تفریحی، به تجمعات شان می کشاندند. این امر در گردهم ائی های ویژه ای که مهمانان خوب رشوه داده شده از محافظه کاران جنگ طلب آمریکائی حضور داشتند، بیشتر به چشم می خورد. اما این بار، سازمان مجاهدین در اطلاعیه اش در بیستم اکتبر، اطلاعیه منتشر شده در ۱۹ اکتبر که در آن، فراخوان تظاهرات مستقل به نام شورای ملی مقاومت داده شده بود، را تکذیب کرد و از حضور هواداران شان در مراسم عمومی برلین خبر داد. اما آنها از آوردن آرم سازمانی و عکس های رئیس جمهور “منتخب”شان با روسری اجتناب کردند. هر چند آنها، اتهامات مبلغان دستگاه های امنیتی رژیم و محورمقاومتی ها، پیرامون وابستگی فراخوان دهندگان گردهم آئی برلین به سازمان مجاهدین را با خویشتن داری و خشنودی در کانال های تلگرامی شان پذیرا بودند، اما مراسم برلین رنگ و بوئی از سیاست ها و برنامه های مجاهدین در خود نداشت. مجاهدین اکنون به صورت جدی درگیر بحران “هویت” خواهند بود. چگونه می توانند الگوی زن مجاهد، با نماد «روسری آجری رنگ»، و «لباس های فرم یک سان» را به دختران و زنان آزادپوش کشور که با شعار «آزادی، برابری، پوشش اختیاری» به خیابان ها می آیند و روسری هاشان را می سوزانند، عرضه کنند. آنها چگونه می توانند “مهر تابان” شان را با “روسری” به عنوان رئیس جمهور “منتخب” به مردم ایران و به ویژه زنان جسور و مدرن ایران که از پوشش اجباری نفرت دارند، بقبولانند؟ به دیگر سخن، دیوار توهمات مجاهدین پیش از «برلین»، در خیابان های ایران فروریخته بود.

حرکت عظیم برلین نشان داد نیروهای چپ انقلابی می توانند بلوک مستقل خود را برمبنای اشتراکات عمومی شان تشکیل دهند تا حضور نیروهای چپ به طور موثر بر بستر حرکت عمومی مردم پایه ریزی شود. ابتکار ایجاد بلوک چپ می تواند تشکل ها، سازمان ها، محافل و فعالان مستقل چپ را بر مبنای حداقل اشتراکات، که فصل مشترک عموم نیروهای چپ است، گرد هم آورد ضمن آن که استقلال هر کدام از آن ها حفظ می شود. این تدبیر، نیازی به مذاکرات فرسایشی یا توافق های وقت گیر ندارد. به قول مارکس یک گام موثر در جنبش عملی بهتر از ده ها پلاتفرم بدون پشتوانه عملی است. خوشبختانه به ابتکار مسئولانه و به موقع چند تشکل با سابقه و شناخته شده در آلمان، این بلوک در گردهمائی برلین پا به عرصه وجود نهاد. چهار تشکل، شامل «زنان کنشگر ایرانی در تعبید- برلین»، «کمیته دفاع از زندانیان سیاسی در ایران- برلن»، «کانون پناهندگان سیاسی ایران- برلین» و«کانون کنشگران سوسیالیست و دمکرات هانوفر»، پنج روز قبل از گردهمائی برلین، با فراخونی، شعارهای مشترک و مبداء شروع حرکت این بلوک را اعلام کرده بودند. سازمان ما، سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، با انتشار فراخوان برای شرکت در گردهمائی برلین و دعوت از عموم ایرانیان آزادیخواه و تشکل ها برای شرکت در آن، به عنوان یک نیروی متعلق به اردوی چپ از تشکیل این بلوک حمایت کرد و در فراخوان خود مبداء تجمع و شروع حرکت را محل تعیین شده توسط این تشکل ها قرار داد.

اما علیرغم امکان شرکت نیروهای چپ در بلوکی که در گردهمائی برلین تشکیل شد، غم انگیزترین دیواری که فروریخت، دیوار چپ های جامانده از قطار تاریخ است. چپ هائی که صف مستقل را در انزوای فرقه ای و جدا از حرکت پرجنب و جوش مردم دانسته یا در شمار آن نیروهای چپی هستند که هنوز به الگوهای حزب ـ دولت باور دارند. همچون «ستوان هیرو اوندا، که ۲۹ سال پس از پایان جنگ، شکست ژاپن را باور نداشت و به آمادگی رزمی خود ادامه می داد»، این چپ های “ژاپنی” از شکست «سوسیالیسم واقعا موجود» درس نگرفته اند و آن را باور نمی کنند. این چپ فرقه ای و انزوا طلب و اسیر در رویاهای گذشته، چپ مارکسی و چپ های جوان و نواندیش که با کتاب های مارکس، رُزا لوکزامبورگ، گرامشی و ادبیات جدید چپ جهانی آشنا هستند، را نمی شناسد و الگوی چپ مدرن، امروزی و مارکسی آنها را بر نمی تابد. این چپ، متاسفانه، «برلین» را توطئه ای امپریالیستی قلمداد کرد. برگزارکنندگان آن و جمعیت صدهزار نفری را فریب خوردگان بازی رژیم چنجی ها دانست. به حضور دیگر چپ ها در مراسم حمله کرد. آن ها در پیله های دور خود تنیده شان، سازمان هائی را که با درک شرایط، برای شرکت در گردهم آئی برلین فراخوان همبستگی داده بودند را به خیال خود به گور سپردند و بر گورشان فاتحه نیز خواندند. این چپ، نه تنها از «برلین» جا ماند و جمعیت صدهزاری نفری مردم آگاه و بسیج شده از شور انقلاب مردم را فریب خورده قلمداد کرد، بلکه پیش از آن نیز، با اعتصابات شهرهای کردستان با بی اعتنائی روشنفکرانه روبرو شد. از فراخوان برای گرامیدشت چهلم مهسا امینی یا «اربعین مهسا»، بی توجه به فرهنگ و سنت فولکلوریک مردم، خودداری ورزید. این چپ اکنون در برابر یک دو راهی سرنوشت ساز قرار گرفته است: یا با اصلاح برخورد فرقه ای، به جزئی از پیکار عمومی مردم و از جمله بلوک عمومی چپ، در این پیکار مبدل می شود و یا با انتخاب رویکرد فرقه ای و انزواطلبانه در کنار چپ های محور مقاومتی قرار می گیرد و مبارزات “ضدامپریالیستی” خود را رنگ و لعاب “انقلابی” می دهد، آن هم در زمانی که به انقلاب پرشور و خونین مردم ایران پشت کرده است. «برلین» دیوارهای بتنی چپ های فرقه ای، انزوا طلب و معتقد به الگوی حزب ـ دولت را در هم شکست.

«برلین»، بیان همیستگی ایرانیان با چهره ها، نگاه ها، دیدگاه ها، خاستگاه ها و آرزوهای متفاوت بود. اینجا سخنی از اتحاد در کار نبود. این جا کسی برای «همه با هم» گرد نیامده بود. اینجا هر کس شعار، برنامه، پرچم و نماد خود را داشت. به کسی گفته نشده بود که “خود” را بیرون در بگذارد و در “ما” حل شود. «برلین» برای همبستگی در رنگارنگی، برای همه جا داشت. «برلین»، مسئله «زن» را با قدرت تمام به جایگاه اصلی اش که انقلاب ایران در پی آن است، بازگرداند. خیزش زنان ایران، زنان جهان را به هماوائی با انقلاب ایران برانگیخته است. چهارتن از هفت سخنران مراسم زن بودند. مادر شهید، همسر شهید، دختر جوان دگرباش، زن جوان بلوچ که مسئله پیشگامی زنان در این جنبش گسترده را نمایندگی کردند. انتخاب یک زن جوان، برای نمایندگی بلوچستان، انتخاب زیبائی بود. این نشان می دهد که سازماندگان مراسم، گویا به این حقیقت واقف بوده اند که بلوچستان، نه استانی دور افتاده و محروم، بلکه دروازه ایران به جهان اقتصادی جدید است. تنها راه امن ایران به آب های اقیانوس هاست. بلوچستان در کنار کردستان، دو استان سنی مذهب و تحت ستم ملی، در این مراسم نقش ویژه ای یافتند تا به اعتراض مردم به سرکوب مذهبی و سرکوب ملی، جان تازه ای ببخشند. شعارهای «زاهدن، تهران، جانم فدای ایران»، «سنندج، زاهدان، خونین تمام ایران»، مسئله ملیت های ایران را در کنار دیگر مسائل جنبش انقلابی قرار داد. به ناسیونالیسم قومی و پان های رنگارنگ، که در سال های گذشته پرچم خودویژگی بر دوش می کشیدند، “نه” جانانه ای گفت.

«برلین» همچنین، به افکار عمومی این شهر، آلمان و اروپا، پیام ویژه ای داد؛ ایران، جمهوری اسلامی نیست، برعکس در تقابل با جمهوری اسلامی و اسیر جمهوری اسلامی است. سیاست مداران غرب به نظر می رسد به این نتیجه رسیده باشند که انقلاب نوین مردم ایران، در مجموع منافع آنها را تهدید نمی کند، اما ماندگاری رژیم و همداستانی اش با روسیه پوتین، برایشان هزینه ساز خواهد بود. با این حال، آنها در سیاست هایشان با احتیاط کامل رفتار می کنند. اما افکار عمومی مردم اروپا و بویژه زنان پیشرو در سراسر جهان و بخش مترقی اهل رسانه های همگانی، خود را در کنار مبارزات مردم ایران تعریف می کنند. انعکاس گسترده گردهم آئی برلین در رسانه های همگانی این کشورها و بحث های گوناگونی که پیرامون مبارزات مردم ایران سازماندهی شده ، نشان می دهد که پیام انقلاب مردم ایران به تدریج، اما با روشنی و استحکام تمام به سراسر جهان مخابره می شود. امروز مردم ایران می توانند روی افکار عمومی و بویژه افکار عمومی بخش مترقی دیگر کشورها و حمایت جریانات انساندوست حساب کنند. ایران بانو تنها نیست. جهان مترقی و انسانیت طبیعت دوست در کنار اوست.

پنجشنبه ۵ آبان ۱۴۰۱ برابر با ۲۷ اکتبر ۲۰۲۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *