جنبش «بی سقف ها» در برزیل

یکی از وظایف اصلی کانون مدافعان حقوق کارگر که در طول بیست سال گذشته بدان توجه کرده است و یکی ار رکن های اصلی تبلیغترویج و سازماندهی است تحت (advocate)دفاع و پیشبرد مبارزات کارگران است. این امر که نیاز به سازماندهی دارد نمی تواند بدون آموزش تحقق یابد. آموزش در جنبش کارگری در فرایند عرصه های یادگیری نظری، شناخت شناسی، هستی شناسی خواست همه کسانی که آموزش می دهند و کسانی که باید یاد بگیرند در یک کنش و واکنش متقابل هر دو از هم می آموزند. یکی از عرصه های آموزش کارگری آموختن از تجربه دیگر مبارزات طبقاتی همطبقه های است که در سطح محیط اطراف، منطقه ای ، ملی و بین المللی فعالیت می کنند است. در عرصه محلی ما شاهد اعتراضات زیادی هستیم و این تجارب در نوع چگونگی اعتراض و مقابله با سرکوب دستاوردهای داشته است و کمکی بوده که ضربات حمله نیروهای ضد کارگری را کم کند. در عرصه سراسری شدن در چند سال گذشته بحث های زیادی شده و هنوز در ابتدای راه آن قرار داریم چون بسیاری از نظریات مطرح شده به خارج از طبقه مربوط می شود. تجارت بین المللی برای جنبش کارگری ایران از این زاویه کمکی می تواند باشد که جنبش کارگری ایران شاید در منطقه ای است که بنیادگرایی مسلط است ولی جنبش کارگری ایران بیشتر شانه به شانه کشورهای است که جنبش مقاومت را در کارنامه اشان دارند قرار دارد. در سی سال گذشته جنبش جهانی با دو بحران اقتصاد مالی روبرو بوده که هر دو بر اساس رشد قیمت ملک و مسکن بوده است که سال ۲۰۰۸ یکی از بدترین بحران های مالی دوران صد سال گذشته بود. مساله مسکن و حاشیه نشینی جهانی شده است و در ایران نیز نزدیک به ۲۵ درصد جامعه حاشیه نشین شده اند. همزمان ما شاهد نظریات پست مدرن مارکسیستی هستیم که جنبش حاشیه نشین ها را جنبش بدون سر می دانند و با ادعای انقلاب های بدون انقلابیون مطرح می کنند و با مثال کشور مصر جنبش هراسی می کنند که مبادا از چاله در بیاییم و در چاله بیافتیم. اتفاقا بانیان این تفکر که بیشتر روشنفکران دانشگاهی خارج از حوزه میدانی مبارزه هستند تئوری هایشان کمکی است به ناامیدی نسل جدید مبارزان و حمایت سرکوبگر در ادامه سرکوب. در این راستا ما مقاله جنبش بی سقف های برزیل در نشریه نیولفت ریویو ژوییه و اوت سال ۲۰۲۱ را برای امر آموزش انتخاب کردیم. این مطلب مصاحبه ای است با یکی از فعالین مبارزه با بی سقف ها.

این مطلب می تواند نگاههای متفاوتی را برجسته کند ولی برای امر سازماندهی نیاز است تجارب دیگر را شناخت شاید یک موضوعی در این نوشته باشد که کمکی شود به سازماندهی در مبارزه طبقه کارگر ایران

درآمد

آدم بی خانمان تقریبا در هر کشوری از جهان پیدا می شود. اما شاید در هیچ کجا آن ها چنین جنبش توده ای قابل ملاحظه ای که در برزیل شده اند نباشند. در بزرگترین شهر برزیل، آن ها رهبری این جنبش با تاثیر گذاری ملی را در گیرمه بولوس (Guilherme Boulos) یافته اند. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۸، او رتبه دهم را با کمتر از یک درصد آرا به دست آورد. هنگامی که دو سال قبل برای انتخابات شهرداری شهر سائو پائولو فعالیت می کرد، با ارای بالای دو میلیون، رتبه دوم را کسب کرد. سخنران و سازمان دهنده کاریزماتیک، بولوس ۳۹ ساله متعلق به نسلی است که از آن مثال های زیادی از پویایی در میان چپ های شمال، جایی که چهره هایی مانند ایگلسیاس (Iglesias) در اسپانیا و روفین (Ruffin) در فرانسه استثنا هستند، وجود ندارد. او صعود خود را مدیون ترکیبی است از استعداد ذاتی اش به همراه وخامت اوضاع بی سقف ها و فاجعه در بخش مراقب های سلامت در برزیل، با حاکمی که بر کشوری با دومین بالاترین میزان مرگ از کوید بر روی سیاره ریاست می کند. به لحاظ سیاسی، شکست دوران تصدی بولسونارو (Bolsonaro)، نقشه نهادهای کشور را بازطراحی کرده است. نگرانی لایه های طبقه متوسط، کسانی که در ابتدا طرفدار رئیس جمهور راست افراطی بودند، در حال تغییر آن ها از سنگر معمول حاکمیت به یک گروه ناراضی مخالف است. همان دادگاه عالی که فرمان زندان لولا (Lula) را صادر کرد، ناگهان فرمان آزادی او را صادر می کند. تحت نگرانی احضار به دادگاه، بولسونارو، که زمانی کنگره را شدیدا به باد انتقاد گرفته بود، برای حفاظت به سمت آن چرخیده است. با در نظر گرفتن اینکه لولا در حال حاضر هدایت اکثریت آرا را در نظرسنجی ها برای انتخابات ۲۰۲۲ دارد، رقبای سرسخت قبلی بولسونارو از حزب سوسیال دموکراتیک برزیلی (PSDB) — با هدایت کاردوسو(Cardoso)— اعلام کرده اند که لولوخورخوره همیشگی شان در نهایت بیشتر برای تصدی مقبولشان است،  نشانگر خطرات پذیرش حزب کارگران (PT) توسط راست میانه. حزب سوسیالیسم و آزادی (PSOL)، که بولوس اکنون نماینده پیشرو آن است، همواره در جناح چپ نسبت به حزب کارگران بوده است، و اغلب سرسختانه، اما در این وضعیت بحرانی بدون هیچ ملاحظه حزب گرایی محکم در کنار لولا ایستاده است. سرمایه گذاری ها در نتیجه کار بالاست. آمریکای لاتین شروع کرده است دستاوردهای جناح راست در سال های اخیر را بازپس گیرد، با پیروزی های لوپز ابرادور (Lopez Obrador) در مکزیک، آلبرتو فرناندز (Alberto Fernandez) در آرژانتین، لوییس آرسه (Luis Arce) در بولیوی، پدرو کاستیو (Pedro Castillo) در پرو، و صعود گوستاوو پترو (Gustavo Petro) در کلمبیا و گابریل بوریک (Gabriel Boric) —از همراهان بولوس— در شیلی. بازگشت لولا به قدرت و به ریشه هایش در رادیکالیزم طبقه کارگر، بر قله مردمی می تواند این منطقه را بار دیگر چراغ هدایتی برای نافرمانی کند.

جنبش «بی سقف ها» در برزیل

مصاحبه با گیرمه بولوس

مصاحبه کننده: ماریو سرجیو کُنتی (Mario Sergio Conti)

س: به عنوان هماهنگ کننده کارگران بی خانمان برزیلی، شما همچنین چهره پیشرو در حزب سوسیالیسم و آزادی، یکی از پویاترین بخش های چپ برزیلی خارج از حزب کارگران، هستید. به عنوان کاندیدای حزب سوسیالیسم و آزادی در انتخابات شهرداری شهر سائوپائولو در نوامبر ۲۰۲۰، شما در دور دوم بالای ۴۰ در صد، در حدود دو میلیون رای بردید. می توانید برای ما با گفتن از پیشینه و تکوین سیاسی تان شروع کنید؟

ج: من در سائوپائولو در سال ۱۹۸۲ در یک خانواده طبقه متوسط به دنیا آمدم. فامیل پدری ام پیشینه لبنانی دارند و مادر از  شمال شرق برزیل است. والدین ام هر دو دکتر هستند و در دانشگاه سائوپائولو تدریس می کنند. هر دو سیاسی بودند با ایده های پیشرو –آ ن ها در بخش سلامت عمومی برزیل کار می کنند و همواره به چپ رای می دهند—اما میلیتانت نیستند. این پیشینه به من فرصت هایی داد که اکثر برزیلی ها فاقد آن هستند. من مجبور نبودم از نوجوانی کار کنم؛ به جای آن توانستم خود را وقف مطالعاتم کنم، به کتاب و بعدها به آموزش دانشگاهی خوب دسترسی داشتم.

میلیتانت بودنم از سن خیلی جوانی شروع شد و می توانم بگویم از دو منبع سرچشمه می گیرد. نخست، از حس خشم و داد خواهی ام: در برزیل، تنها کافی است که چشم داشته باشی تا به خاطر نابرابری ها خشمگین باشی. سائوپائولو، به ویژه، شهری است پر از تبعیض و پر از تناقض—از یک سو شهری است مملو از ثروت، جایی که کل حجم جی دی پی برزیل در آنجا متمرکز است؛ و از سویی دیگر، شهری است بسیار فقیر، با مردمانی که در خیابان می خوابند و  میلیون ها بی کار یا بسیار کم درآمد. این مسئله مرا آزار می داد و مثل اینکه مرا به کنش فرا می خواند.

و دوم، میلیتانت بودنم از مطالعه می آید، که مرا، مانند بسیاری از جوانان، به سمت چپ هدایت کرد. به شاخه جوانان حزب کمونیست برزیل پیوستم، در شانزده سالگی، زمانی که هنوز در یک مدرسه شهریه دار درس می خواندم. پس از آن، به عنوان یک انتخاب سیاسی، به یک مدرسه دولتی رفتم. احساس می کردم که تعهدام در یک محیط کارگری بیشتر معنا پیدا خواهد کرد—به لحاظ دیدگاه هایی که قرار بود از آن ها دفاع کنم منسجم تر خواهد بود. در مدرسه جدید، با بچه های دیگر برای شرایط بهتر آموزشی مبارزه می کردیم. ما گروه هایی را سازمان دادیم—گروه های مطالعاتی، گروه هایی برای مطالبه کردن صدای دانش آموزان در  تصمیمات هیئت مدیره مدرسه. یکبار یک اعتصابی را سازمان دادیم، هنگامی که مدرسه تلاش می کرد یونیفرم های مدرسه را تحمیل کند، اما بدون آنکه وسیله خرید آن را برای دانش آموزان فراهم کند، خانواده های دانش آموزان پول آن را نداشتند. یک روز، مدرسه مانع از ورود آن هایی می شد که یونیفرم نپوشیده بودند. پس ما یک اعتصاب دانش آموزی سازمان دادیم و موفق شدیم که این قانون را لغو کنیم.

س: می توانید برای ما بگویید که حزب کمونیست چگونه کار می کرد؟

ج: زمانی که من پیوستم، در ۱۹۹۷، این حزب به تازگی یک انشعاب ویرانگر را از سر گذرانده بود. این حزب در ۱۹۲۲ تاسیس شد، و برای دهه ها، تا کودتای نظامی ۱۹۶۴، نیروی هژمنیک بر چپ برزیلی بود. از زمان کودتا تا دهه هشتاد، هنوز حزب مرجع مهمی بود. با بازگشت دوباره دموکراسی، حزب شروع کرد به اتخاذ روز افزون دیدگاه های معتدل، تا درنهایت رهبری، نام حزب را تغییر داد و، در واقع، آن را به عنوان یک حزب به کل متفاوت باز تاسیس کرد. یک اقلیتی از اعضا سعی می کردند یک شکلی از سنت حزب کمونیست را نگه دارند. در زمانی که من پیوستم، یک سازمان کوچک بود، و شاخه جوانان (UJC)کوچک تر هم بود. ما داشتیم تلاش می کردیم که یک حزب مبارز بسازیم.

س: چرا حزب را ترک کردید؟

ج: من کم کم متوجه تناقض میان دیدگاه های اعتقادی حزب شدم، یعنی حرف زدن به نام خلق، و اینکه مایل نباشید چیزی را با  خود کارگران بسازید. این یک ایده ونگاردیستی بود و جدا از واقعیت. من فهمیدم که اگر ما می خواستیم به سوی ایجاد یک دگرگونی گسترده اجتماعی فعالیت کنیم، منطقی تر بود که چیزی بسازیم که به طور مستقیم لایه های مردمی را دخیل کند. این تنها تصمیم من نبود. یک گروهی از ما در شاخه جوانان بودیم که با هم آن را ترک کردیم. ما یک دوره‌ بحث درباره اینکه بعد چه کنیم داشتیم—اینگونه نبود که همه یک مسیر را انتخاب کنیم. برخی از ما تصمیم گرفتیم که به جنبش کارگران بی خانمان برزیلی (MTST) بپیوندیم، مبارزه بی خانمان ها—کسانی که یک سقف هم نداشتند، زیرا آن نشانگر نهایت فقر در برزیل است: کسانی بدون حتی یک جا که سر خود را زمین بگذارند.

س: آیا شما کمک به ایجاد این جنبش کردید، یا از قبل وجود داشت؟

ج: قبلا وجود داشت—ما در سال ۲۰۰۱ بدان پیوستیم. جنبش در سال ۱۹۹۷ توسط گروهی از میلیتانت های جنبش کارگران بی زمین روستایی پایه گذاری شد، کسانی که نیاز به رفتن ورای مناطق روستایی و سازماندهی در شهرها را احساس کردند—امروزه ۸۷ درصد جمعیت برزیل شهرنشین شده اند. و از آن جنبش، فعالیت کارگران بی سقف رشد کرد. من اولین بار با همراه شدن با یکی از اشغال های جنبش وارد آن شدم، به تشکیل جلسات آموزش سیاسی آنجا کمک کردم، در حالی که با میلیتانت ها مباحثه هایی داشتم. و از آن زمان به بعد، بیشتر و بیشتر درگیر شدم، تا حد زندگی کردن در یکی از سایت های اشغال شده. من در آن زمان بیست ساله بودم.

س: همزمان شما شروع کردید به تحصیل فلسفه در دانشگاه سائوپائولو، جایی که شما در یک گروه مطالعاتی درباره هگل مشارکت کردید، چرا اینطور بود؟

ج: من تصمیم گرفتم فلسفه بخوانم چون این رشته ای بود که به نظرم خیلی سخت می آمد که به طور خود خوان در آن به مهارت رسید. من یک مقداری علوم اجتماعی، سیاست و اقتصاد خوانده بودم، و به فلسفه تا حدی به خاطر تاثیر پدرم علاقه داشتم. اما خواندن متون فلسفی به دلیل ستبری آن ها برایم بسیار مشکل بود و احساس می کردم برای مطالعه آن ها به کمک نیاز خواهم داشت. این یکی از دلایلی بود که من را به سمت دپارتمان فلسفه هدایت کرد. دلیل دیگر این بود که من به معلم شدن فکر می کردم. برای من، فلسفه فقط یک رشته تحصیلی نبود، یا شکلی از دانش که از جهان جدا باشد بلکه به معنای تامل عمیق تر در پرسش های زندگی، اخلاق و عمل بود.

من مشغول مارکس بودم که به هگل رسیدم. من مارکس خوانده بودم زمانی که اولین بار میلیتانت شدم. مارکس الهام گر نظری اصلی بود و هنوز امروز هم برای من مرجع است. من احساس نیاز به مطالعه هگل می کردم که مارکس را بهتر بفهمم. برای اولین دو سال، قادر بودم خود را تقریبا به کل وقف مطالعاتم بکنم، اما بعد از آن من داشتم در یک سایت اشغالی زندگی می کردم، بنابراین نمی توانستم به آن میزان که مایل بودم مطالعه کنم. هگل هنوز برای من یک معیار و سنگ محک است، برای بینش تاریخی و دیالکتیکی اش: تحلیل هر واقعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از منظر ساختار تاریخی اش. برای فهم واقعیت موجود نیاز به فهم فرایندهای تحولی است که ما را به اینجا رسانده است. برای غلبه بر واقعیتی که ما اکنون در آن زندگی می کنیم، ما نیاز داریم که چشمانمان را هم به گذشته و هم به آینده بگردانیم. البته، بسیاری از متفکران برزیلی برایم مهم بوده اند. برای درک برزیل و آمریکای لاتین، شما نمی توانید یک رویکرد اروپا محور اتخاذ کنید، یا مارکس را به طور مکانیکی اعمال کنید. یک نویسنده ای که به ویژه کارهایش درک من را از برزیل عمیق تر کرد فلورستان فرناندز (Florestan Fernandes) جامعه شناس بود.

س: میلیتانت بودن را در شاخه جوانان حزب کمونیست و جنبش کارگران بی خانمان چگونه مقایسه می کنید—به لحاظ عملی و نظری؟

ج: کاملا متفاوت بودند. به عنوان یک میلیتانت حزبی، حداقل آنگونه که من آن را در آن زمان تجربه کردم، وظیفه اصلی این بود که مردم را نسبت به حقانیت برنامه حزب متقاعد کنیم. یک ارزش گذاری افراطی و تقریبا ایده آلیستی برای تئوری وجود داشت. حتی می توانید آن را ساده لوحانه بنامید: اینکه فکر کنید شما از قبل پاسخ ها را دارید، و اینکه ایجاد دگرگونی اجتماعی تنها مسئله آگاه کردن کل طبقه کارگر از این حقایق است. در جنبش مردمی کارگران بی خانمان، میلیتانت بودن از تجربه عملی مردم می آید، از تلاش عینی آن ها برای داشتن مسکن—که، از منظر عقیده نظری حزبی، ممکن است به عنوان تلاشی صرفا اقتصادی، بدون توان دگرگونی ساختارهای اجتماعی و سیاسی دیده شود. در این رابطه، بزرگترین درسی که من از جنبش کارگران بی خانمان آموختم این است که هر دگرگونی باید از تضادهای ملموس و عینی آغاز شود، و اینکه ساختار عملی و سازمانیِ همزیستی اجتماعی و سیاسی مهمتر از یک برنامه انتزاعی است. مهم نیست که یک برنامه چقدر ممکن است موفق باشد، ایجاد یک جنبش منوط است به تناقض های زندگی واقعی، و آن برنامه در تعامل با اجتماع تغییر می کند.

س: جنبش کارگران بی خانمان برزیل چگونه سازماندهی می شود؟

ج: هم شناور است و هم مرکزیت یافته. از این نظر کاملا شبیه جنبش کارگران بی زمین است. شناور چون، تا جایی که جنبش شامل زمین تصرفی باشد، میلیتانت ها آموزششان را از راه عمل می گیرند، در بحث هایی که منجر به کنش های بی واسطه می شود. جنبش به روی کسانی که در آن دخیل هستند باز است. آدم های زیادی هستند که اکنون در رهبریت جنبش قرار دارند، کسانی که در آغاز تنها  برای اینکه جایی برای زندگی داشته باشند مبارزه می کردند. آن ها به زمین های تصرفی می پیوستند با یکم پارچه برزنتی که داشتند، و به سرعت تبدیل به میلیتانت می شدند. این درجه ای از آزادی سازمانی است که در یک حزب تمرکز یافته قابل تصور نیست. به طور همزمان، چون این یک سازمان مبارز است، به مرکزیت و انضباط هم نیاز دارد. جنبش کارگران بی خانمان در مواجهه روزانه زندگی می کند؛ دائما در جنگ با پلیس، دولت، مالکان زمینی که برای معامله کنار گذاشته شده است. خطر نفوذ اخلالگران هم وجود دارد، آدم هایی که می خواهند یک قطعه زمین را تصرف کنند و سپس برای سود آن را بازفروش کنند، آدم هایی که وابسته به جرایم سازمان یافته هستند، اعضای میلیشیا. این یک مواجهه مستقیم است که مستلزم برنامه ریزی و سازماندهی است زیرا ما در جنگ دائم با بسیاری ساختارهای قدرت محلی و سرزمینی هستیم.

س: تصمیمات تاکتیکی و استراتژیک چگونه گرفته می شود؟ برای مثال: برویم اینجا را تصرف کنیم و نه آنجا را، برویم اینطور و آنطور حزبی را حمایت کنیم و اینطور و آنطور یک کاندیدا را در انتخابات؟

ج: این تصمیمات در جلسات مشارکان می افتد. جنبش یک همایش برنامه ریزی در آغاز هر سال برگزار می کند برای تصمیم گیری درباره اینکه چه کنیم. هر استان نماینده هایی برای گروه هماهنگ کننده ملی انتخاب می کند، که آن به نوبه خود برنامه کلی جنبش را تدوین می کند—مثلا، برای انتخابات. در حدود سی هماهنگ کننده ملی وجود دارد که من یکی از آن ها هستم. ما برای انتخابات سمینارهایی برگزار می کنیم که بحث کنیم کدام حزب را حمایت کنیم، و برای تصمیم گیری درباره فهرست کاندیداهایمان. بنابراین، کاندیداتوری من برای رئیس جمهوری در سال ۲۰۱۸، و پس از آن برای شهرداری سائوپائولو در ۲۰۲۰، منوط بود به موافقت در جنبش. به عنوان یک هماهنگ کننده در جنبش، من مجاز نیستم که به تنهایی برای کاندیدا شدن تصمیم بگیرم.

شما با انتخاب شدن برای رهبری در یکی از تصرف ها وارد رهبریت جنبش می شوید—وقتی ما کنترل قطعه زمین هایی را که کارکرد اجتماعی ندارد به دست می گیریم. هزاران آدم دخیل در اینکار هستند، شاید سه هزار آلونک در یک قطعه زمین. از دید یک بیگانه، به نظر هرج و مرج می آید: یک جماعت پرتکاپو بدون شخصی در راس کنترل. اما از داخل، ما تصرف را به گروه های کوچک تر تقسیم می کنیم. در یک تصرف با دو هزار خانواده، ما ده گروه شامل دویست خانواده تشکیل می دهیم. هر گروه آلونک خود را یک رنگ متفاوت می زند و هر کدام یک نام می گیرند: گ۱، گ۲، گ۳ و الی آخر. درون هر گروه، جلسات اولیه توسط میلیتانت های باتجربه تر سازماندهی می شود و تصرف کنندگان جدید، از میان کسانی که داوطلب هستند، هماهنگ کننده ها را انتخاب می کنند، با بالا بردن دستشان و گفتن: «من می توانم هماهنگ کنم». هر گروه چهار یا پنج هماهنگ کننده دارد. آن ها کارهای روزانه را سازمان دهی می کنند و مسئولیت فضاهای جمعی را برعهده دارند. هر گروه یک آشپزخانه مشترک دارد که با چرخش وظایف سازماندهی می شود. همه در ساختن آشپزخانه و حمام مشترک مشارکت می کنند. هماهنگ کننده ها هم وظایف عملی دارند و هم سیاسی. آن ها با شرکت کنندگان در تصرف های قبلی جلسات روزانه دارند، درباره اتفاقات بحث می کنند و راهنمایی عملی مبتنی بر تجارب گذشته کسب می کنند. هماهنگ کننده ها همچنین در کلاس های آموزش سیاسی شرکت می کنند و ستون اصلی جنبش کارگران بی خانمان برزیل از این ها بیرون می آید.

مردمی هم هستند که به جنبش می پیوندند ولی مستقیما از مبارزه برای خانه نمی آیند، بلکه به دلیل پیوندهای ایدئولوژیک و سیاسی می آیند. جایگاه ورود برای آن ها از طریق بریگادها است، که هر ساله به روی مردمی که بی سقف نیستند ولی با جنبش همدلی دارند و می خواهند در آن سهمی داشته باشند گشوده می شود. بریگاد آموزش، شامل معلمانی که کلاس های سوادآموزی را در سایت های تصرف شده برگزار می کنند. بریگاد باغ ها کمک به ایجاد باغ برای اجتماع می کند. بریگاد معماری از حرفه ای هایی تشکیل شده است که در ساخت خانه کمک می کنند. تمام بریگادها داوطلبانه هستند.

س: همچون این کار سیاسی، شما مطالعه روانشناسی را ادامه دادید و روانکاو شدید. آیا شما انگیزه های شخصی برای انجام آن داشتید؟ آیا شما فکر می کنید که همبستگی وجود دارد میان مسائل سلامت ذهنی و محرومیت های مادی که مردم طبقه کارگر از  آن رنج می برند؟

ج: علاقه شخصی وجود داشت، چون من علائم افسردگی در ابتدای جوانی ام داشتم. اما چیزی که من را به سمت روانکاوی هدایت کرد تجربه ام در آرژانتین با جنبش بی کاران (piquetero) در ۲۰۰۱—۲۰۰۲ بود. من یک ماه را در آنجا، در طی خیزش این جنبش،که سازماندهیشان یک مقدار شبیه جنبش کارگران بی خانمان برزیل است، گذراندم. شعارشان این بود «باریو (barrio) کارخانه جدید است». بی کاران در میان کسانی بودند که مسئول سرنگونی سه رئیس جمهور آرژانتین و دو تا میان دوره ای در زمان کمتر از یک ماه بودند. من دقیقا بعد از کشتار پل (Pueyrredon) در بوینس آیرس، جایی که دو میلیتانت در محاصره کشته شدند در آرژانتین بودم. من به محله ای در حاشیه بوینس آیرس رفتم. در آنجا جلسه ای بود که آن ها آن را «گروه اندیشه» می خواندند و توسط دو روانکاو گردانده می شد که مردم را گرد هم در یک حلقه جمع می کردند و  فضایی برای گوش کردن پدید می آوردند—گوش کردن به آدم هایی که قبلا هرگز شنیده نشده بودند. آن ها در شرایط تروماتیک مانند تعدیل شدن یا مجبور شدن به تخلیه خانه زندگی کرده بودند، یا پارتنرشان را از دست داده بودند یا شاهد از هم پاشیدن خانواده شان بودند. من هرگز آن را فراموش نخواهم کرد: برای نیرو، برای قدرتی که در آنجا وجود داشت. یک کاتارسیس بود که تمام تجربه رنج کشیدن، تحقیر شدن و هرگونه سرکوب و خشونت را که مردم از سر گذرانده بودند بیرون می کشید. من نسبت به پتانسیل روانکاوی برای تغییر مردم متقاعد شده بودم. و نسبت به نیاز برای چنین فرایندهایی برای رسیدن به پایه جامعه، برای اخراج شده ها، که کمک کنم به آن ها سرنوشتشان را با حمایت اجتماع در دست خود بگیرند. این وسیله ای بود برای کسانی که نمی توانستند از پس هزینه درمان روانی بر بیایند. از آرژانتین برگشتم و شروع کردم به تحصیل روانکاوی.

چیز دیگری که من را، هنگامی که برای زندگی به یکی از تصرف های جنبش رفتم مجذوب کرد، شنیدن چیزی بود که بارها و بارها به شیوه های مختلف گفته می شد. اولین بار را یادم می آید، داشتم به حرف های یک فرمانده زن که داشت در ساخت یک آشپزخانه مشترک همکاری می کرد گوش می کردم. او می گفت که اینجا یک مکان مشترک است، برای همزیستی، برای ریشه گرفتن. اینجا از آن نوع مکان هایی است که در شلوغی غالب سرمایه داری شهری گم شده بود. در تصرف مردم صحبت می کردند، موردهایشان را، قصه هایشان را بازگو می کردند، توضیح می دادند که چگونه به آنجا رسیده بودند که سرنوشتشان را در دست خود بگیرند. او گفت که قبل از آمدن به مکان تصرف، او با اقوامش زندگی می کرد، وابسته به مهمان نوازی آن ها بود. در او تشخیص افسردگی شدید داده بودند و مجبور بود که چندین دارو برای آن بخورد—او حتی نمی توانست از رختخواب خارج شود. او به خاطر شرایط اقتصادی به سمت تصرف های جنبش کشیده شد، به دلیل شرایط بی ثباتی که در آن می زیست. اما وقتی آنجا رسید، او به من گفت «من همه داروهایم را دور ریختم زیرا دیگر به آن ها احتیاج نداشتم». این ممکن است ساده لوحانه به نظر رسد، اما نه، در تصرف های مختلف، از آدم های مختلف، من یک چنین روایتی را شنیدم.

از طریق مطالعه و تحقیق، سعی کردم بفهمم این به چه معناست. تز فوق لیسانسم در روانکاوی درباره رابطه میان مشکلات ذهنی، فقر و سازماندهی جمعی است. من با روانکاوی توانستم بفهمم که چقدر شرایط تحقیرآمیز، محرومیت مادی و اجتماعی، استیصال، بی کاری، از هم پاشیدن خانواده، محیط خشونت و تنهایی چقدر همه این ها به رنج کشیدن های روانی، به ویژه به افسردگی مرتبط هستند. افسردگی تنها برای طبقه متوسط نیست، خیلی بیشتر از این ها، ندارها را مبتلا می کند. اما از سوی دیگر، هنگامی که این مردم احساس می کنند بخشی از یک گروه هستند، که دیگر تنها نیستند، وقتی احساس می کنند برای دیگران مهم هستند، کنش های همبستگی به طور مساوی مانند کنش های درمانی عمل می کنند. تعهد و پروژه های جمعی برای مردم در سطح روانشناسی خوب هستند. هیچ شکی نیست که بی خانمانی، بی کاری، خشونت و احساس حقارت از دلایل از هم پاشیدگی روانی و شخصی هستند. و همزیستی و پیوندهای اجتماعی می توانند کمک کنند که این شخصیت ویران شده توسط بربریت، توسط ازدحام شهری که مردم در آن منزوی شده اند و گم شده اند در میان ازدحام بی نشان، بازسازی شود.

س: چگونه جنبش کارگران بی خانمان برزیل با قاچاق مواد مخدر، راهزنی و مصرف الکل برخورد می کند؟ برای مثال، جنبش کارگران بی زمین در یک زمان مصرف الکل را در سایت های تصرف شده اش ممنوع کرد.

ج: یک منطقه تصرف شده یک جزیره نیست. تحت تاثیر تمام اثرات اجتماعی-سیاسی غالب در حاشیه شهری است. برخی از قوانین همزیستی باید برپا شود.  قانون اصلی این است که شما نمی توانید تکه زمین تصرف شده را بفروشید. پاسداری بسیار مشکل است زیرا منافع آدم های نیرومندی را به چالش می کشد، حتی گروه های مافیا، کسانی که می خواهند از این تصرف ها سوءاستفاده کنند که پول بسازند و از مردم بهره کشی کنند. هر سایت تصرفی قوانین داخلی خودش را دارد که در یک نشستی به رای گذاشته می شود. من ممنوعیت جنبش کارگران بی زمین را درک می کنم، اما در یک کمپ در منطقه روستایی شما تقریبا کنترل کامل روی منطقه دارید. در شهر، یک کسی کافی است فقط از یک خیابان عبور کند و آنگاه در اجتماع دیگری باشد. بنابراین، قوانین ما بر اساس تصمیم گیری و مشارکت جمعی است. اجتماع خودش محدودیت ها را در رابطه با نوشیدن، ساعت ها و رفتار تنظیم می کند. این تنها راه کنار آمدن با این شرایط است.

س:  آیا مبارزه برای مسکن محدود به همین یک هدف می ماند؟

ج: مبارزه ما چندین سطح دارد. اصلی ترین مبارزه ما برای مسکن است، برای اینکه زمین های تصرف شده به سهمیه ها تقسیم شوند و برای ایجاد ساختمان های نو. مبارزه به اینجا خاتمه نمی یابد، زیرا  این کافی نیست که فقط ملک داشته باشید اگر خدمات عمومی، زیرساخت و حمل و نقل نباشد. در نواحی مرکزی شهر، این ها غالبا از قبل وجود دارد. اما در حاشیه های شهری، جایی که توده هایی از خانه سازی بی قاعده است، دولت به طور متزلزل وجود دارد—یا اینکه به شکل خشونت و نیروهای امنیتی از راه می رسد.

هدف جنبش باز تولید این منطق نیست، بلکه مبارزه با آن است.  مبارزه با تبعیض شهری یعنی، از یک سو، مبارزه برای مسکن همراه با خدمات عمومی و زیرساخت در حاشیه ها، و از سوی دیگر، مطالبه سلب مالکیت از املاک بلااستفاده در نواحی مرکزی شهر، برای تولید مسکن های جمعی در نواحی که از قبل سرویس ها و زیر ساخت ها را دارند. به بیان دیگر، ما باید بر ضد تبعیض مرکز و حاشیه مبارزه کنیم، که به معنای مقابله با زمین خواران است. ما نیاز داریم که حق شهر را اجرا کنیم و در حد بودجه عمومی آن را سازمان دهیم، که سرمایه گذاری در نواحی که فقرا زندگی می کنند مطالبه کنیم و مسئله غذا را در شهرها بازاندیشی کنیم. به همین دلیل است که ما باغ های ارگانیک و فضاهای عمومی ایجاد می کنیم. هنگامی که ما جایی که در آن کار می کنیم را به جایی که در آن زندگی می کنیم نزدیک کنیم، آن الگوی برنامه ریزی شهری که مبتنی بر وسیله نقلیه است را به چالش می کشیم—که در آن همیشه مسافرت از حاشیه به مرکز است. جنبش برای یک نوع بدیل از شهر مبارزه می کند؛ به همین دلیل است که شدیدا مقاومت می کند. از آن شیطان ساخته اند زیرا سرمایه معاملات املاک را تهدید می کند، با زمین خواران و شهر تبعیض آمیز مقابله می کند. این یک مسئله دایر در طی کمپین ام برای شهرداری شهر سائوپائولو بود. آدم هایی وجود دارند از محله های ثروتمند که نمی خواهد اصلا فقرا را ببینند. وقتی شما به دنبال مشکل مسکن اجتماعی در ناحیه مرکزی، جایی با قیمت های بالای املاک هستید، این به منافع یک طبقه کوچک ولی ثروتمند دست می زند و این تعصب های آنان را به جوش می آورد.

س: ترکیب اجتماعی جنبش بی خانمان ها به لحاظ طبقه، جنسیت و نژاد چیست؟

ج: یک پیمایشی انجام شده است توسط دپارتمان بینا اتحادیه ای آمار و مطالعات اجتماعی-اقتصادی در یکی از بزرگترین تصرف های جنبش، به نام خلق بدون ترس (Povo Sem Medo)، محل اردوگاهشان در سائوبرناردو (Sao Bernardo) است، شهری در ناحیه صنعتی سائوپائولو، جایی که حزب کارگران (PT) شکل گرفت. خیلی روشنگر بود و تمام پیش فرض ها را از میان برد. دیدگاهی که درباره جنبش، برای هجمه به آن، شکل گرفته بود این بود که جنبش از آدم هایی تشکیل شده که نمی خواهند کار کنند، که نمی خواهند مجبور باشند که خانه های خود را بخرند. این پژوهش نشان داد که اکثریت قریب به اتفاق مردم دخیل در تصرف کارگر هستند. در کل، آن ها کارگران غیررسمی و بدون ثبات کاری هستند، مردمی که حتی پس از کارکردن در تمام عمرشان—در کار ساختمانی، بازیافت، بخش خدمات—توان حفظ خانه هایشان را نداشتند. به همین دلیل در جنبش هستند. اکثر آدم های جنبش سیاهپوست و زن هستند. این برای رهبری جنش هم صدق می کند که بازتاب این ترکیب اجتماعی است. در مورد زنان، این مربوط می شود به نقششان به عنوان سردمداران مبارزه برای اجتماعشان. مبارزه برای مسکن و خدمات در حومه ها به لحاظ تاریخی تا حد بسیار زیادی توسط زنان به پیش برده شده است. و سازماندهی درونی برای مراقبت از کودکان، برای خوشامدگویی به آدم های جدید، برای مدیریت مسائل رفتاری و امنیت غذایی—همه این ها توسط زنان در تصرف ها هدایت می شود.

س: چگونه جنبش با سازمان های دیگر ارتباط دارد؟ آیا فعالانی در  جنبش از احزاب سیاسی، گروه های مذهبی یا ان جی او ها وجود دارند؟  آیا جنبش بخشی از هیچ همکاری بین المللی است؟

ج: جنبش سعی می کند گسترده ترین رابطه ممکن را با چپ داشته باشد.  آدم هایی از احزاب مختلف در جنبش فعالیت می کنند، از حزب کارگران تا حزب کمونیست برزیل (PCdoB)، و مردمی که لزوما با ایدئولوژی چپ مشخص نمی شوند. امروز، محکم ترین رابطه را با حزب سوسیالیسم آزادی (PSOL) داریم، به واسطه درک سیاسی مشترک و تحلیل یکسان از رابطه و موقعیت در نسبت با طبقه مسلط. از کشیش های کاتولیک و راهبه ها و کشیش های اونجلیک هم هستند. جنبش برای استقلال ارزش قائل است و نمی خواهد سخنگوی هیچ حزبی باشد زیرا از نیروی آن می کاهد. ما از کنش های مشترک اجتناب نمی کنیم. هم اکنون، با همه گیری کوید ۱۹، ما فعالیت های آشپزخانه متحد جنبش را گسترش داده ایم تا بتوانیم با بحران فزاینده گرسنگی، با توزیع غذا به آن هایی که نیازمند آن هستند، مقابله کنیم. این کار با کمک، برای مثال، جنبش کشاورزان خرد (MPA)، که غذا را از زمین های خانوادگی به آشپزخانه ها انتقال می دهند، و فدراسیون کارگران نفت (FUP) که کانتینرهای گاز را به آشپزخانه ها اهدا کرده اند انجام شده است. جنبش همچنین بخشی از جبهه خلق بدون ترس، یک ائتلاف از چندین جنبش سیاهان، فمینیست ها و جوانان، است.

به لحاظ بین المللی، نزدیک ترین روابط ما با دیگر جنبش های شهری در آمریکای لاتین است. ما ائتلافی تشکیل داده ایم که جنبش ها را در آرژانتین، کلمبیا، بولیوی، شیلی و اکوادور گرد هم آورده است. ما همچنین با چپ اروپایی در تماس هستیم. در اسپانیا، با پادموس (Podemos)؛ در پرتغال، با اتحادیه چپ (Left Bloc)؛ در آلمان، با چپ (Die Linke). ما مبادله ای با جنبش های مسکن در آفریقای جنوبی داشتیم، که با آن ها از طریق واسطه گری بخشی هایی از خیریه بشر دوستانه کلیسای کاتولیک ارتباط برقرار کردیم.

س: فاکتورهای اقتصادی و سیاسی که منجر به بی خانمانی بسیاری مردم در برزیل شد چه هستند؟

ج: دگرگونی کلی مسیر اقتصادی—تغییر از سرمایه گذاری تولیدی به احتکار دارایی و زمین خواری—رونق معاملات املاک را در شهرهای بزرگ سرعت بخشیده است. در سائوپائولو، ارزش یک متر مربع زمین بیشتر از  ۲۰۰ درصد بین سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۴ افزایش یافت. جریان عظیمی از سرمایه به شهرها هجوم یافت، پروژه های عمومی انجام شدند، و یک رونق معاملات املاک اعتباری به وجود آمد. اما هیچکدام از این ها توسط رفرم شهری به دست نیامدند. احتکار زیادی در بازار وجود داشت، که باز تاثیر آن در افزایش ارزش زمین، و کاملا مستقیم، بر اجاره های بالاتر منعکس شد. بسیاری از کارگران شهری در برزیل اجاره بها می پردازند، که همچنان در حال افزایش است، تا حدی که خانواده ها ۸۰ در صد درآمدشان را خرج اجاره می کردند. در آخر، ماند انتخاب میان خوردن یا پرداخت اجاره. این مسئله شرایط اجتماعی رشد تصرف ها را تولید کرد چونکه مردم چاره دیگری نداشتند. فاکتور سیاسی نیز وجود داشت: بی اعتمادی فزاینده جمعیت به سیاست سازمانی. اساسا، این بحرانِ مدل قانون اساسی ۱۹۸۸ است، که قول می داد نابرابری را کاهش دهد، اما انجام نشد. به مردم قول مشارکت بیشتر در سیاست را می داد، اما دموکراسی هیچوقت تحقق نیافت. جنبش کارگران بی خانمان برزیل، همراه با کل نسل جنبش های اجتماعی، بیان ناکامی است از محدودیت های مدل دموکراتیک برزیلی.

در نهایت، برزیل در حال تجربه بحران در سازماندهی محل کار است که توسط انقلاب تکنولوژیک و غیر صنعتی شدن ایجاد شده است. یک مقوله ای از کارگران بی ثبات به وجود آمده است، کارگران دوره گردی که جدای از کار متناوب زندگی می کنند، خارج از حفاظ قوانین کار، یک مدت اینجا کار می کنند، یک مدت جای دیگر. برای آن ها دشوار است که یک هویت جمعی در محل کار بسازند. شکل گیری حاشیه های شهری قابل مقایسه است با فرایندهای صنعتی شدن در قرن نوزدهم که مارکس تحلیل می کند—ایجاد شرایطی برای خود-سازماندهی کارگران با متمرکز شدن هزاران نفر در صنایع بزرگ، تحت شرایط مشابه استثمار؛ آن ها توانستند شکل هایی از آگاهی طبقاتی و روش های مبارزه را توسعه دهند. سرمایه داری قرن بیستم، به ویژه در مدل آمریکای لاتین، میلیون ها کارگر را از روستا و کارشان آواره کرد و آن ها را در حاشیه های شهرهای بزرگ جایگزین کرد، جایی که آن ها با همان شرایط مشابه استثمار رو به رو هستند و همان مشکلات را تجربه می کنند. این مسئله باعث جنبش های محله ای شد. در بیست سال گذشته، ما شاهد جنبش های مختلفی خارج از تکاپوی کار صنعتی و سازماندهی اتحادیه ای هستیم.

س: در حاشیه های شهرهای بزرگ، دولت حزب کارگران (PT) اغلب از پیمانکاران بهره می برد، شامل شرکت های گنگستری مانند ادبرچ (Odebrecht)، که در فهرست حقوق بگیرانشان سیاستمداران و مدیرانی از یازده کشور، از آنگولا تا پرو، گواتمالا تا آرژانتین، موزامبیک تا مکزیک، داشتند. چگونه سیاستگذاری شهری حزب کارگران از بی خانمانی سود می برد؟

ج: برنامه اصلی که حزب کارگران در این ناحیه توسعه داد، یعنی خانه من، زندگی من (Minha Casa, Minha Vida)، این مسئله را توضیح می دهد. برنامه با آگاهی از بحران ۲۰۰۸ راه اندازی شد تا از ورشکستگی ها در بخش ساخت و ساز جلوگیری کند، شرایطی که با بحران وام مسکن در ایالات متحده ایجاد شده بود. برنامه تزریق منابع عمومی در ساخت و ساز بود، و همزمان یک برنامه خانه سازی مردمی، اما با سودهای شرکت های ساختمان سازی شکل گرفت، که در محیط های شهری که تولید کرد منعکس شده است. خانه من، زندگی من منطق حاشیه سازی را نگه داشت—زیرا این به سود سازندگان بود که روی زمین دورافتاده خانه سازی کنند زیرا ارزان تر بود. نتیجه شد آپارتمان های بسیار کوچک و بد ساخت—چون سرمایه مالی که شرکت های ساخت دریافت می کردند مشروط به کیفیت خانه های ساخته شده نبود. میان دولت و جنبش های اجتماعی، شامل جنبش کارگران بی خانمان، مبارزه دائم بود و از طریق فشارهای بسیار زیاد، توانستیم پیشرفت هایی در فاز سوم برنامه بدست بیاوریم. اما بعد از آن، کودتای ۲۰۱۶ برضد دیلما (Dilma) را داشتیم. مایکل تمر (Michel Temer) دولت را با حمایت طبقه حاکم به دست گرفت و به برنامه پایان داد.

این را باید اضافه کنم که جنبش خیلی تلاش کرد که از برکناری دیلما از ریاست جمهوری و از  دستگیری و ممنوعیت لولا (Lula) از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۸ جلوگیری کند. به این دلیل که برکناری دیلما و دستگیری لولا، همینطور که تا کنون ثابت شده، از راه فرایند غیرقانونی و دستکاری شده انجام شد. فعالین جنبش در سائوپائولو، در مقر اتحادیه کارگران فلزکار در سائوبرناندو، هنگامی که لولا آنجا، در آستانه دستگیری اش پناه گرفته بود، به تعداد زیاد گرد آمدند، و من اصرار بر ملاقات او در زندان کردم. زندانی کردن او نقض دموکراسی و حاکمیت مردمی بود. لازم نیست که کسی حتما حامی حزب کارگران باشد که این را تشخیص دهد.

س: برای اینکه این مسئله را بیشتر بررسی کنیم: رشد عظیم جنبش کارگران بی خانمان برزیل در دوران دولت های حزب کارگران، از ۲۰۰۲-۱۶، صورت گرفت، در دو دوره کاری لولا و یک و نیم دوره دیلما. به بیان دیگر، برزیلی های بیشتری در دوران دولت های حاکم حزب چپ بی خانمان شدند. به نظر شما، حزب کارگران چه کارهای درست و چه اشتباهاتی انجام داد؟

ج:  موفقیت های حزب کارگران شامل برنامه هایش برای مبارزه با فقر و گرسنگی، گسترش دسترسی به آموزش و دانشگاه—و سیاست خارجی، که برزیل را در موضع کمتر مطیع در مقابل ایالات متحده قرار داد، است. مشکل اصلی، یا محدودیت دولت های حزب کارگران این بود که وقتی زمان آن رسید که حزب برای دگرگونی های ساختاری گسترده تر  تلاش کند پا پس کشید. پس از رسیدن لولا به قدرت در ۲۰۰۳، سیاست های حزب کارگران—رشد بازار داخلی، گسترش اعتبار، افزایش حداقل حقوق—به رشد اقتصادی کمک کرد، هرچند این هم به خاطر عوامل خارجی بود: قیمت های کالا بالا بود، چین در حال رشد با نرخ های سالانه دو رقمی بود، تقاضای بین المللی زیادی برای مواد خام برزیل بود. اما حقیقت این است که، در زمان لولا، اقتصاد ۴ درصد در سال، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ رشد کرد. این مسئله اجازه داد که این سیاست ها بدون نیاز به تغییر ساختاری در چیزی به اجرا در بیایند—یعنی بدون بر هم زدن امتیازات طبقه حاکم. این امکان پذیر بود که امتیازاتی به آن هایی که در پایین هرم اجتماعی هستند داده شود بدون اینکه چیزی از کسانی که در بالا هستند گرفته شود، همان چیزی که اغلب شرایط «برد-برد» توصیف می شود. هنگامی که رشد اقتصادی وجود داشت، بودجه عمومی هم می توانست افزایش یابد، و یک بخش زیادی از آن می توانست برای سیاست گذاری اجتماعی اختصاص یابد. از جدال ها سر توزیع آن در رفتند. اما یک سیاستی از این نوع که بر پایه چرخه اقتصادی مطلوب است، برای همیشه نمی تواند دوام یابد. هنگامی که آن چرخه در ۲۰۱۳، به دلیل تاثیر متعاقب بحران بین المللی ۲۰۰۸، پایان یافت، دولت حزب کارگران سر دوراهی بود. تصمیمی باید گرفته می شد. تصمیم گرفت با مشکلات ساختاری بزرگ تر مقابله نکند، که می توانست به بسیج مردمی بیشتر نیاز داشته باشد.

به عقیده من، شرایطش وجود داشت که دولت می توانست در آن مواجهه پیروز شود. آن ها می توانستند حمایت سیاسی-اجتماعی آن را داشته باشند که یک رفرم مالیاتی پیشرفته انجام دهند، که جدال سر توزیع بودجه را به گونه ای بخوابانند که برای اکثریت عادلانه تر باشد. آن ها می بایست انگیزه های قوی تری برای صنعتی شدن و پروژه های زیرساختی مانند بهداشت و حمل و نقل عمومی فراهم می کردند. این سرمایه گذاری ها می توانست نابرابری را در جامعه برزیل، جایی که یک درصد ثروتمند جمعیت کشور پنجاه درصد کل درآمد ملی را دریافت می کند، کاهش دهد. آن ها همچنین می بایست بازار مالی و بانک ها، که در دولت حزب کارگران به غایت سود بردند، را تنظیم می کردند. و در نهایت، آن ها می بایست رفرم های سیاسی اعمال می کردند تا کشور  توسط هیات حاکمه سیاسی گروگان گرفته نشود که سرخود دیلما را از قدرت برکنار کنند. کودتای برضد او توسط همان احزابی صورت گرفت که قبلا حامی وی بودند—همان هیات حاکمه سیاسی که امروز بولسونارو را حمایت می کند. خلاصه، جسارت و سازمان مردمی وجود نداشت. دولت جناح چپ خود را در موقعیتی قرار داد که در آن دستاوردهایی برای فقیرترین ها وجود داشت. اما هنگامی که بحران آمد، هیچ قدرتی نداشت که در برابر فشارهای اقتصادی که منجر به پسرفت سیاسی شد مقاومت کند.

محدودیت دیگر توسط ژوزه موژیکا (José Mujica)، رئیس جمهور قبلی اروگوئه، خلاصه بیان شد. در یک نوع خود انتقادی چپ آمریکای لاتین، او یکبار گفت که دولت های ما مصرف کننده تولید کرده اند، نه شهروند. توده های مردم دسترسی به چندین کالای مصرفی داشتند، که خوب است. اما هیچ پیکار همزمانی برای ارزش های اجتماعی وجود نداشت. به بیان دیگر، کمک هزینه خانواده ایجاد شد، حداقل دستمزد افزایش یافت، برخی قادر بودند خانه های خودشان را با کمک مالی بانک های عمومی بخرند—اما این با تایید فردگرایی و منطق نخبه سالاری همراه بود و کسانی که قادر بودند اندکی زندگیشان را بهبود بخشند، رفتند به بولسونارو رای دهند، نفهمیدند که چقدر آن سیاست ها به یک پروژه اجتماعی و سیاسی مربوط بوده است.

س: نظرتان درباره تحلیل آندره سینگر (Andre Singer) از لولاگرایی (lulismo) چه است؟

ج: کتاب های آندره سینگر—ماهیت لولاگرایی (۲۰۱۲) (Os Sentidos do Lulismo) و  لولاگرایی در بحران (۲۰۱۸) (O Lulismo em Crise)—مرجع های ضروری هستند. او لولاگرایی را به عنوان «رفرمیسم نحیف» توصیف می کند: یک مجموعه ای از سیاست های عمومی که فقر را کاهش می دهد اما از بسیج کردن برای رفرم های ساختاری و  مقابله با طبقه حاکم پرهیز می کند. من معتقدم لولا خودش تا حدی این ویژگی را اتخاذ کرد. سوال مهم این است که آیا شرایطِ امکان برای این مدل هنوز موجود است. در حال حاضر، با بحران بین المللی که با کوید ۱۹ وخیم تر شده، با چین که دیگر به سرعت در حال رشد نیست، و اقتصاد برزیل که از ۲۰۱۵ در حال رکود است—هرگونه افزایش حقی برای کارگر غیرقابل تصور است که به قیمت امتیازات کسانی که در راس هرم اجتماعی هستند نباشد. این سوال حیاتی است و باید هدایت گر سیاستمداران برزیلی در دوران پسابولسونارو باشد.

س: کی تصمیم گرفتید که وارد سیاست حزبی شوید؟ و چرا حزب سوسالیسم و آزادی (PSOL) را انتخاب کردید؟

ج: من در سال ۲۰۱۸ به حزب سوسیالیسم و آزادی پیوستم. اما این سرانجام یک پروسه طولانی تغییر در خود حزب بود. حزب سوسیالیسم و آزادی از فراکسیون مخالف در کمیته پارلمانی حزب کارگران سر برآورد که مخالف پروژه تامین اجتماعی برای کارمندان دولت بودند که توسط لولا در دوره اول اش دفاع شده بود. این بدین معنا بود که، در سال های اولیه اش، نشان حزب سوسیالیسم و آزادی خط ضد حزب کارگران بود. از ۲۰۱۶، با کودتای جناح راست بر ضد دیلما، مسائل شروع کردند عوض شدن. حزب سوسیالیسم منتقد سخت حزب کارگران باقی ماند است و از پروژه ایجاد یک چپ نو حمایت می کند؛ این خلاف پیمان هایی است که حزب کارگران در حال بستن با جناح راست است—ما فکر می کنیم که ائتلاف برای دگرگونی برزیل باید از درون جنبش های اجتماعی رشد کند. هم زمان اما، از ۲۰۱۶، ما در حال مبارزه خستگی ناپذیر برای متحد شدن برضد راست و برضد کودتا بوده ایم. این تغییرات حزب سوسیالیسم و آزادی خیلی شبیه تغییرات جنبش کارگران بی خانمان برزیل بود. بنابراین، ما بهم نزدیک تر شدیم.

جنبش تصمیم گرفت با حزب سوسیالیسم همراه شود زیرا ما به این نتیجه رسیدیم که فعالیت از نوع جنبش اجتماعی، در حالی که برای هر فرایند دگرگونی اساسی است، به تنهایی کافی نبود. این در زمانی بود که بحران سیاسی با کودتا برضد دیلما و زندانی شدن لولا در ۲۰۱۷ بدتر شد. ما فهمیدیم که باید مبارزه مان را وارد قلمرو  سیاست سازمانی کنیم. همگرایی با حزب سوسیالیسم اتفاق افتاد زیرا ما موافق بودیم که نیاز به یک پروژه جناح چپی است که گسترده و متحد باشد تا بتواند با رشد فزاینده راست افراطی مقابله کند. پروژه ای که غیرحزبی خواهد بود، اما به مطرح کردن آن مطالباتی که توسط دولت های حزب کارگران به آن توجه نشد ادامه خواهد داد. حزب سوسیالیسم و آزادی حزبی است که امروز با جنبش های جدید اجتماعی و  لایه های منتقد جوان بیشترین هماهنگی را دارد.

س: تجربه شما به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری حزب سوسیالیسم و آزادی در سال ۲۰۱۸ چه بود؟

ج: در سطح شخصی، کمپین ۲۰۱۸ خیلی مهم بود. من به سرتاسر برزیل مسافرت کردم؛ با واقعیت هایی مواجه شدم که ما از آن ها چیزی نمی دانستیم. توانستم با رهبرهای محلی ملاقات کنم—من به اجتماع های خیلی متفاوتی رفتم و آموختم که طبقات اجتماعی مختلف چگونه زندگی می کنند. یک کارآموزی بود که به من خیلی آموخت و من همواره آن خاطره را گرامی می دارم. همزمان، ۲۰۱۸ یک انتخابات مسموم بود که با نفرت و ترس همراه بود. بولسونارو هدایت کمپین را نه فقط با اخبار جعلی بلکه با استفاده از زبان مهندسان آشوب راست افراطی بین المللی به دست گرفت. او با سرمایه گذاری روی گفتمان ضدسیاست پیش برد و آن را به سلاح نفرت تبدیل کرد. جایی برای گفتگو درباره پروژه ها و ایده ها نماند—این یک کمپین ممنوع شده بود.

س: تلاش شما برای شهرداری شهر سائوپائولو در ۲۰۲۰ چگونه با کمپین ریاست جمهوری فرق کرد؟

ج: اگرچه جنبش کارگران بی خانمان یک سازمان ملی است، فعالیت سیاسی من همیشه وزن بیشتری در سائوپائولو داشته است زیرا این شهری است که بحران مسکن در آن تمرکز یافته است. قدرت جنبش در سائوپائولو، که دلیل ۲ میلیون رای من بود، توسط آدم های خیلی کمی پیش بینی شده بود. اما ماهایی که در جنبش بودیم می دانستیم که می توانیم روی مردم عادی حساب کنیم. نه فقط آن، بلکه در سال ۲۰۲۰ دولت بولسونارو فرسوده شده بود و ما جایگاه قدرت را به لحاظ اجتماعی داشتیم. به همین دلیل ما قادر بودیم بحث و گفتگو داشته باشیم، چیزی که در ۲۰۱۸ ممنوع شده بود.

کمپین شهرداری امید را بسیج کرد و مردم فرودست را هم دخیل کرد. به سیاست در سائوپائولو به عنوان امتیاز ویژه حرفه ای ها یا کسانی با علایق اقتصادی نگریسته می شود، اما این از طریق کمپین حزب سوسیالیسم و آزادی تغییر کرد: سیاست وسیله ای برای دگرگونی شد. یک تقسیم بین نسلی هم به وجود آمد. جوانان مرکز پویایی کمپین ما بودند و خودشان را از طریق رسانه های اجتماعی بیان می کردند. در ابتدای دور دوم، یک نظرسنجی انتخاباتی توسط دیتافلها (Datafolha) نشان داد که در میان آن هایی که بالای ۶۰ سال هستند، ما بین ۷۰ تا ۳۰ درصد شکست خوردیم. اما میان رای دهندگان زیر ۲۵ سال، ما بین ۶۵ تا ۲۵ درصد پیروز شدیم. و کمپین ما خواست که از اتکای صرف به طبقه متوسط مترقی در دانشگاه ها، جایی که محل رشد چپ برزیلی است، خارج شود. در این زمان، بهترین رای های ما از حاشیه شهر، جایی که ما در هفت ناحیه اصلی پیروز شدیم آمد. به بیان دیگر، پیام ما به نواحی مردمی رسید.

س: دولت بولسونارو و همه گیری کوید ۱۹ برای بی خانمان ها چه معنایی داشته است؟

ج: هر دو تراژدی بودند. در یکی از بزرگ ترین گردهمایی های کمپین انتخاباتی سال ۲۰۱۸ اش، هنگامی که او به دور دوم می رفت، بولسونارو در سائوپائولو اظهار کرد: من جنبش کارگران بی زمین و جنبش کارگران بی خانمان برزیل را محو خواهم کرد. او صراحتا جنبش های اجتماعی را به عنوان دشمن می شناخت که می بایست نابود شوند. در قدرت، او به تمام بازمانده های برنامه های اجتماعی که هنوز موجود بود پایان داد. امروزه، هیچ سیاست فدرالی برای ساخت مسکن اجتماعی وجود ندارد—در زمان بحران اقتصادی شدید و مداوم. ما ۱۵ میلیون بیکار داریم که بیشترین نرخ ثبت شده است. این بدان معناست که مردم بیشتری به حمایت از هر نوع احتیاج دارند، که با نداشتن جایی برای زندگی شروع می شود. بولسونارو جمعیت بی خانمان برزیل را به حال خودشان رها کرده است و هنوز آن ها را با سرکوب و با جرم سازی جنبش تهدید می کند.

هنگامی که همه گیری شروع شد، شرایط به طور فاجعه باری بدتر شد. راهنمای اصلی سلامت عمومی برای مردم این بود که در خانه بمانید. این توصیه غافل از این حقیقت است  که میلیون ها نفر در شرایط وخیمی زندگی می کنند، با پنج یا شش عضو یک خانواده در یک اتاق. با مدرسه های بسته، بچه ها کل روز را در خانه می ماندند بدون کامپیوتر و آموزش آنلاین. چگونه کسی می تواند فاصله گذاری اجتماعی را رعایت کند در خانه هایی بدون پیش شرط های پایه ای بهداشت مانند آب لوله کشی؟ غیر ممکن است که ویروس را تحت چنین شرایطی شکست داد. بدتر از همه، بولسونارو  از مشارکت در خرید واکسن امتناع کرده که سرعت کار را قطره چکانی کرده است.

جنبش یکسری ابتکار عمل را سازماندهی کرده است. یکی این مطالبه از طریق دادگاه ها بود که بخشی از گنجایش هتل ملی برای اقامت جماعت بی خانمان در نظر گرفته شود. دیگری اقدامی بود در دادگاه عالی فدرال: ما توانستیم در دوران همه گیری، برای تخلیه خانه مهلت قانونی بگیریم. این قساوت قبلا هم در حال انجام بود: در حدود ۱۲۰۰۰ خانواده در میانه همه گیری، مجبور به تخلیه خانه هایشان شدند. چند ماه پیش، همراه با حزب سوسیالیسم و آزادی و کمپین تخلیه صفر (Despejo Zero)، ما توانستیم دادگاه عالی فدرال را مجبور کنیم که نقطه پایانی بر آن بگذارد. ما حتی توانستیم کنگره را مجبور کنیم که قانون ممانعت از تخلیه خانه را تصویب کند، اما الان در دستان بولسونارو است. ما یک دادخواهی دیگر را نیز در دادگاه داریم که به موجب آن افراد بی خانمان به دلیل در خطر بیشتر بودن در اولویت واکسیناسیون قرار بگیرند. دولت فدرال—و تعداد زیادی از دولت های استانی و شهرداری ها—سیاستی برای کمک به بی خانمان ها در دوران همه گیری نداشتند.

س: جنبش کارگران بی خانمان، و شما شخصا، در حال هدایت اعتراضاتی برای برکناری بولسونارو از دولت هستید. بخش مهمی از چپ، به ویژه بخش هایی از حزب کارگران که با نمایندگان مجلس و فرمانداران در ارتباط هستند، فکر می کنند که بهتر است تا انتخابات ۲۰۲۲ صبر کرد، به این امید که بولسونارو  خودش را در این فاصله فرسوده کند. نظر شما چیست؟ آیا خلع ید بولسونارو یک اولویت است، با در نظر گرفتن اینکه در نظرسنجی ها بسیار پایین است؟ آیا استیضاح یک امکان واقعی است، با در نظر گرفتن ترکیب کنگره؟

ج: ایده رها کردن بولسونارو در قدرت تا خودش را فرسوده کند—حمایت هایش را تحلیل برد تا خود را برای انتخابات ۲۰۲۲ تضعیف کند—نه تنها غیراخلاقی نیست، بلکه به لحاظ تاکتیکی ابلهانه است. اولا، مردم برزیل در حال مرگ هستند: بیش از ۵۵۰۰۰۰ نفر قبلا از کوید مرده اند. بولسونارو قرار نیست رویکردش را به همه گیری تغییر دهد. بر عکس، او هنوز در حال برپایی کمپین برضد ماسک، تست و واکسن است. چه تعداد مرگ تا پایان ۲۰۲۲ وجود خواهد داشت؟ و دوم، گذاشتن او در کار یعنی فرض اینکه در برزیل یک محیط سیاسی عادی وجود دارد: که حزب کارگران قادر خواهد بود در انتخابات پیروز شود و قدرت را در دست گیرد، که بولسونارو به قانون اساسی وفادار خواهد بود. این طور نیست و این طور نخواهد بود. ریسک واقعی و روزانه براندازی حکومت در برزیل وجود دارد. بولسونارو به نیروهای مسلح، پلیس و میلیشیاهای گانگسترشان متکی است. علاوه بر این، با وقاحت در حال آماده کردن مسیر کودتا است. دولتش پر است از جنرال ها؛ به سربازها و افسران پلیس کمک هزینه های دولتی می پردازد، و حامیان غیرنظامی اش را تشویق به در دست گرفتن اسلحه می کند. بله، او بخشی از پایه هایش را از دست داده است؛ دیگر محبوب نیست که در انتخابات پیروز شود. با دانستن این مطالب، او ادعا می کند که در رای گیری تقلب خواهد شد و آن ها باید از برگه های اخذ رای استفاده کنند و نه از رای گیری ماشینی. هدف او چیزی جدی تر از یورشی مانند یورش به کاخ کنگره آمریکا است، با زمان بیشتر برای آماده سازی، و سرمایه گذاری روی تاثیری که می تواند روی نیروهای مسلح و در میان افسرهای پلیس دولتی بگذارد و درجه بسیار کمتری از ثبات دموکراتیک که اینجا در برزیل در مقایسه با آمریکا وجود دارد.

شرایط در برزیل بحرانی و اضطراری است. ما باید به طور دقیق مبارزه کنیم زیرا بولسونارو در حال حاضر ضعیف تر است و ما باید مانع از دست یابی دوباره او به قدرت شویم. استیضاح نخستین اولویت سیاست برزیل است. برای آن هدف و دلایل مبتنی بر قانون اساسی وجود دارد. ما باید گسترده ترین بسیج عمومی ممکن برای استیضاح را تشکیل دهیم، از تمام احزاب و جنبش های اجتماعی. واضح است که ما مشکل سیاسی با کنگره داریم. بولسونارو خودش را با پس مانده های نظام فاسد سیاسی برزیل و  نمایندگان رشوه خوار کنگره که سرخوش اند از مانع استیضاح شدن در ازاء مقام و پول هم پیمان کرده است. آن ها به عنوان مرکزیت شناخته می شود، همانطور که همیشه اینگونه رفتار می کنند. اما شرایط غیر قابل تغییر نیست. اگر فشارهای مردمی افزایش یابد، اگر کمیته کنگره که در حال بررسی مدیریت بحران کوید دولت بولسونارو است به نتایج عینی و روشن برسد، شرایط تغییر خواهد کرد. مردم این کشتی در حال غرق شدن را رها خواهند کرد. بنابراین، حیاتی است که الان به دنبال بولسونارو برویم. آسان نخواهد بود، اما کاریست ضروری و شدنی برای چپ برزیلی.
کانون مدافعان حقوق کارگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.