رژیم اسلامی نوید افکاری را اعدام کرد! علیه حکم اعدام، قتل عمد دولتی به پا خیزیم! (آکام بسیم)

رژیم اسلامی جنایت دیگری را به تاریخ پر از جنایت رژیم اسلامی افزود. صبح روز شنبه دوازدهم سپتامبر ۲۰۲۰ برابر با بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹وکیل نوید افکاری به خانواده اش اطلاع داد که حکومت اسلامی او را به قتل رسانیده است.

فارس خبرگزاری سپاه پاسداران اعلام کرد حکم اعدام نوید افکاری در زندان عادل آباد شیراز اجرا شده است. روابط عمومی دادگستری استان فارس بدون ذکر نام نوید افکاری از حکم قصاص «یک متهم به قتل» در زندان عادل آباد شیراز خبر داده است.

نوید افکاری از معترضان اعتراضات مرداد سال ۹۷ ایران بود. او به ادعای حکومت اسلامی به علت شرکت در این اعتراضات دستگیر و به جرم محاربه و همچنین قتل یک مامور امنیتی در جریان اعتراضات در شیراز و فهرستی از اتهامات دیگر به دو بار اعدام، ۶ سال و ۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. حکومت اسلامی بیاعتنا به همه درخواست های داخلی و جهانی، صبح امروز نوید افکاری را اعدام کرد. دو برادر نوید نیز به ۵۴ و ۲۷ سال زندان محکوم شدهاند.

با توجه به اینکه خود یکی از بازماندگان قربانیان خشونت و تروریسم سازمانیافته دولتی در ایران هستم، با توجه به اینکه بخش اعظم زندگی ام را صرف مبارزه علیه ناعدالتی های اجتماعی در جامعه نموده ام، وظیفه خود می دانم نکاتی را در این مورد با انسان های آزاده در میان بگذارم. امید است از این طریق در مسیر الغای حکم اعدام خشتی بر روی خشتی بگذارم و سهم خود را به مثابه یک فعال سیاسی و کمونیست، در این زمینه ادا نمایم. بخشی از سخنانم رو به انسان های آزاده و شریفی است که در این زمینه تلاشهای فراوانی می کنند. در این فرصت می خواهم سر بحثی را با این بخش از مخاطبین خود باز کنم. الغای حکم اعدام در ایران می تواند یکی از خواست هایی باشد که مبارزه کنونی حول آن جریان یابد. الغای این حکم ضد انسانی می تواند راه را برای گسترش مبارزه در زمینه های دیگر هموار سازد.

تاریخ حکم اعدام

مدافعان حکم اعدام سفسطه های بسیاری می بافند تا اجرای این حکم غیر انسانی را توجه کنند. برای توجیه آن استدلالات ایدیولوژیک و مذهبی می تراشند. هدف آنها این است که اهداف پشت پرده و پوشیده دولتها (در این جا رژیم اسلامی) را بپوشانند و توجه توده های مردم را از دلایل واقعی اجرای حکم اعدام منحرف نمایند.

نوید افکاری نیز به مانند بسیاری دیگر از قربانیان حکم اعدام زیر لوای قانون قصاص اعدام شد. تاریخ حکم اعدام با قانون قصاص آغاز نشده است، ولی با آن عجین گشته است. رژیمهای مذهبی بسیاری بیشتر احکام اعدام را در پوشش قصاص اجرا می کنند. اما بیاییم از نزدیک کوتاه به تاریخ قانون قصاص نگاهی بیاندازم. زمانی که به تاریخ بشر و نوع آدمی هوموساپین می نگیریم، می بینیم که برخلاف مدعیان این قانون، قصاص در دوران معینی از تاریخ بشر به عنوان یک حربه سازمانیافته به کار گرفته شده است. خشونت همیشه و در دنیای حیوانات نیز وجود داشته است، ولی بشر تا اواخر زندگی هومو ساپین (چند هزار سال گذشته) هرگز با خشونت سازمانیافته و اعدام به عنوان یک ابزار اجتماعی روبرو نبوده است. در دوران مادرشاهی و اشتراکی، یعنی زمانی که انسان ها به یکسان در کنار همدیگر می زیستند، پدیده ای به عنوان خشونت سازمان یافته وجود نداشته است. در این دوران اجداد ما از طریق جمع آوری سبزی و میوه جات و شکار امرار معاش می کردند. خصلت نمای این دوران این است که انسان هنوز در یک منطقه معین مسکن نگزیده است. یعنی شهر و روستایی وجود ندارد. اجداد ما در این دوران دایما در حال کوچ بودند. زنان به جمع آوری سبزی و میوه جات می پرداختند و از بچه ها نگهداری می کردند، مردان نیز به شکار می رفتند. زنان در این دوران در زندگی تولیدی و اجتماعی جایگاه تعیین کننده ای داشتند، همین امر موقعیت سیاسی برتری را به آنان می بخشید. پس از سربرآوردن طبقات و گروههای اجتماعی و تقسیم جامعه به طبقات و اقشار گوناگون شیوه های گوناگون شکنجه و اعدام به شیوه ای سازمان یافته به اجرا درآمد. این زمانی است که انسان کشاورزی را کشف می کند و عصر سنگی به عصر آهن گذر می کند. حکم اعدام در دوران برده داری در خدمات برده داران (حمورابی در بابل)، در دوران فیودالی (پاپ و کلیسا و پادشاهان، خلیفه و مساجد) در خدمت اربابان صاحب زمین قرار داشت. امروزه نیز حکم اعدام در خدمت نظم سرمایه و سرمایه داران قرار دارد.

نطفه های حکم اعدام به تاریخ حمورابی در بابل برمی گردد. زمانی که جامعه به دو طبقه متخاصم تبدیل شد، بر بستر این مبارزه طبقاتی دولت پا به ظهور گذاشت، در بابل اولین احکام اعدام و قصاص را به اجرا گذاشته اند. بعدا افسانه هایی در مورد حکم اعدام تراشیده شده است. در قرون وسطا حاکمان در اروپا و در خاورمیانه به مدت هزاران سال حکم اعدام را در اشکال گوناگون علیه مخالفین خود به اجرا درآوردند. از یک طرف آن را علیه یکدیگر به کار بردند: پادشاه علیه خلیفه و و خلیفه علیه تزار و پاپ علیه آخوند و آخوند علیه پاپ و غیره. از طرف دیگر از حکم اعدام به عنوان اهرمی برای خاموش کردن صداهای مخالف و اعتراضات اقشار پایین جامعه استفاده کره اند. کلیسا در قرون وسطا گالیله را در بیدادگاههای خود ناچار به انکار کشفیات خود در مورد منظومه شمسی کردند. گالیله در دادگاههای تفتیش عقاید دو راه را پیش روی گالیله گذاشتند: یا سوختن در آتش یا امضای توبه نامه.

همزمان با حکم اعدام، مذهب نیز به ابزاری در خدمت طبقات حاکم بدل شد. تاریخ احکام غیر انسانی نظیر اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن و غیره به مذاهب محدود نمی شود، ولی در هر جایی مذهب از دولت تفکیک نشد به ابزاری برای توجیه اعدام و کشتن مخالفین سیاسی تبدیل شد. در مسیحیت قانون قصاص، چشم در برابر چشم ٬ دندان در برابر دندان، خون در برابر خون، همانگونه به نظر می رسید که در اسلام و سایر مذاهب آمده است. مذهب حکم غیر انسانی قتل و اعدام سازمان یافته و دولتی را در هاله خود پیچاند. در هر کجا حاکمی قدرتی به دست گرفت و مذهب از دولت جدا نبود، به تفسیر خود از مذهب به قتل مخالفین خود به هر شیوه ممکن دست زد. صدام حسین نزدیک به ۱۸۰ هزار کرد را در کردستان عراق زنده به گور کرد. نام آن را انفال، یکی از سوره های قرآن گذاشت. خمینی حکم فتوای سلمان رشدی را صادر کرد و به ارتش دستور داد تا یکسره کردن قایله کردستان پوتین هایشان را از پا درنیاورند. دست رژیم جمهوری اسلامی حتی به کودکان شیرخوار قارنی و قلاتان آلوده شد.

از زمان قابیل تا به امروز مدافعان حکم اعدام ادعا می کنند که با اعدام جامعه را اصلاح می کنند. تا یکی دو قرن گذشته هیچ گونه امکان تحقیق علمی و انسانی در این مورد وجود نداشت. پاپ مخالفان کلیسا را در آتش می سوزاند. حاکمان اسلامی نیز مخالفان خود را تحت نام محاربه به شنیع ترین شیوه به قتل می رساندند.می گویند جامعه از طریق حکم اعدام و خشونت دولتی از خود دفاع می کند. اگر اعدام بوده، همواره مقاومت و مبارزه نیز در جریان بوده است. علالعموم در قرن نوزهم انسان مترقی این سوال را مطرح کرد: واقعا با خشونت می توان خشونت را ریشه کن کرد؟ کارل مارکس در سال ۱۸۵۳ این سوال را در مقابل بشریت مترقی مطرح کرد: حال این چه جامعه مدنی یی است که ابزاری بهتر از جلاد برای دفاع از خویش نمیشناسد؟ (مارکس، ۱۸۵۳). مبارزه طبقه کارگر و انسان های آزادیخواه در بیشتر کشورهای جهان طبقه حاکمه را وادار به عقب نشینی نموده است، به گونه ای که امروزه مجازات اعدام در اکثر کشورهای جهان لغو شده است. ایران یکی از معدود کشورهایی است که هنوز هم این شیوه قرون وسطایی، شنیع و ضدانسانی از مجازات را به اجرا درمی آورد.

حکم اعدام در ایران

محمد غریب وسنه (پدر نگارنده) اولین و آخرین کسی نبود که قربانی قتل عمد دولتی در زیر حاکمیت جمهوری اسلامی شد.اگرچه جمهوری اسلامی با وقاحت هنوز هم از این حکم غیر انسانی دفاع می کند، ولی مبارزه علیه اعدام نیز دست آوردهای فراوانی را در این زمینه در بر داشته است. بسیاراند خانواده هایی که علیرغم غم انبوه از دست دادن عزیزانشان، تقاضای بخشش خانواده ها و انسان های دلسوز را به جا آورده اند و از اعدام فرزندان مادران دیگر جلوگیری به عمل آورده اند. همواره در داخل کشور و در خارج فعالیت و مبارزه بی وقفه ای در جریان بوده است. این مبارزه دست رژیم را از جان انسان های بسیاری کوتاه کرده است. نگاهی به آمارهای اعدام در ایران این امر را به روشنی نشان میدهد:

سیستم قضایی رژیم اسلامی در همان سال که پدر نگارنده را ترور کرد، یعنی در سال ۲۰۱۵، ۵۶۷ را در زندان هایش به جوخه های دار سپرد (سازمان عفو بین الملل، ۱۳۹۹). براساس آمارهای سازمان حقوق بشر ایران جمهوری اسلامی تنها در سال ۲۰۱۹ قریب به ۲۸۰ تن را در زندان اعدام کرده است (گزارش سالانه سازمان حقوق بشر، ۱۳۹۹). گفته می شود که بیش از ۸۰٪ اعدام ها تحت نام قصاص اعمال می شود. از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ بیش از ۱۵۰ مخالف سیاسی در زندان ها، در میدان جنگ انقلابی در کردستان و در خارج از کشور به قتل رسیده اند. در شرایطی که هیچ مرکز بین المللی و مستقلی در ایران وجود ندارد تا آمار واقعی این اعدام ها را تصدیق کند، انتظار می رود قربانیان اعدام در ایران بسیار بیشتر از این ها باشد. این تنها نوک کوه یخی است که توسط سازمان های مدافع حقوق بشر رسوا می شود.

سوال این است: چرا جمهوری اسلامی اعدام می کند و حتی تحت فشاری بی امان داخلی و بین المللی از این اقدام شنیع و قرون وسطایی دست برنمی دارد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش بایستی ولای ادعای مداحان و مدافعان حکم اعدام رفت. جواب بسیار ساده است: رژیم سرمایه داری اسلامی هیچ پاسخی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی ندارد که مردم کارگر و زحمتکش با آن گریبانگیر است. در چند سال گذشته جنبش های توده ای و مبارزات کارگری بی وقفه و فراوانی در جریان بوده است. در طول سه سال گذشته شاهد ظهور دریای خروشان توده ای با فاصله دو سال بوده ایم؛ مبارزات کارگری هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی به صورت فزاینده ای در جریان بوده است؛ مبارزات سایر جنبش های اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی و جنبش انقلابی کردستان نیز حتی برای یک لحظه نیز از حرکت و تکاپو نایستاده است. این امر توازن قوا را در مبارزه مردم در برابر رژیم سرمایه داری اسلامی به نفع مردم تغییر داده است. کاهش آمارهای اعدام تنها یکی از اندیکاتورهای پیشروی مبارزه مردم و عقب نشینی رژیم اسلامی است. رژیم دیگر قادر به اجرای سیاست های سرکوبگرانه خود در اشکال قدیمی و کهنه نیست. البته این به این معنا نیست که رژیم از سیاست های سرکوبگرانه اش صرف نظر کرده است. رژیم جمهوری اسلامی بنا به ماهیت خود، که از همان اوایل سرکار آمادنش با زور و سرکوب به قدرت رسید، برای بقای خود از اعمال هیچ گونه جنایتی دریغ نمی کند؛ اما رژیم به روشنی آگاه است که سیاست های سرکوبگرانه و ضدانسانی اش هزینه گذافی برایش در پیش خواهد داشت.

اگر رژیم سرمایه داری اسلامی سالانه هزاران ملیارد صرف اشاعه عقاید خرافی می کند، اگر رژیم سالانه دهها هزار آخوند و مزدور را اجیر می کند تا اجرای احکم اعدام را توجیه و در هاله مذهبی بپیچاند، ما نیز برای یک لحظه هم از پرده برداشتن از این شیادی و دروغ دست برنخواهیم داشت وبا حوصله ماهیت واقعی حکم اعدام و احکام جنایتکارانه دیگر را برای توده ها مردم روشن می نمایم.

بر این امر خوب واقف هستم که بر روی نفس مبارزه علیه اعدام با اکثریت انسان های مترقی هم آرا هستم. در همان حال سخنی کوتاه با کسانی دارم که زحمات بسیاری در این زمینه می کشند. انسان های آزادیخواه بسیاری در سازمان های مدافع حقوق بشر از انرژی، زمان و حتی جان خود مایه می گذارند. تمامی این ها قابل تقدیر است. بدون شک بدون این مبارزات دست آوردهای چند سال گذشته که پیشتر به آن اشاره کردم، میسر نبود. اجازه بدهید در این زمینه نقدی را به بخشی ازآنان وارد آورم. هر انسان کارگر و مبارزی در در حیات اجتماعی و یا در مبارزه دیر یا زود به این نتیجه می رسد که حق گرفتنی است نه دادنی. تمامی دست آوردهای چند دهه گذشته در زمینه مبارزه حکم اعدام در ایران با مبارزه رودرو با رژیم جمهوری اسلامی به دست آمده است. در این جا یک تجربه شخصی را حکایت می کنم که سوالاتی برایم پیش آورد.

روزی خانمی از طرف سازمان عفو بین الملل از من پرسید ایرانی هستی، گفتم بله. وی از من درخواست کرد که طوماری را امضا کنم که برای سفیری جمهوری اسلامی در لندن که آخوندی است، بفرستند، بلکه احکام زندانیان سیاسی نظیر نسرین ستوده را کاهش دهند. من از این امر خودداری کردم. بعد برایش توضیح دادم: آخه قوربونت برم همین آخوندها هستند که ما را تحت نام ملحد، کفار و غیره اعدام می کنند. بعد از جر و بحث کوتاهی به راهم ادامه دادم.”

تعداد قابل توجهی از این دوستان در این زمینه زحمات بسیاری می کشند که جای قدردانی است. نمونه های چنین انسان های دلسوز زیاد است. چنین فعالینی در داخل ایران نیز از طریق ان جی او ها و نهادهای مدنی تلاش های فراوانی در زمینه های گوناگون نظیر دفاع از محیط زیست می کنند. سوال من این است: چرا بایستی آزادی فعالین مدنی و سیاسی را از آخوند جنایتکاری استدعا کرد؟ جای فعالین سیاسی و مدنی در زندان و پای چوبه دار نیست، جای آن ها در آغوش گرم خانواده هایشان و جامعه است. این آخوندها و ساندیس خورهای رژیم هستند مرتکب جنایت شده و بایستی در دادگاههای مردمی به جرم ارتکاب جنایت محکوم به حبس گردند. این دوستان گرامی همان درس را از یاد می برند که هر کارگر آگاهی با تجربه به آن پی می برد: حق گرفتنی است، نه دادنی!

گذشته از این چرا باید شکل مبارزه به نامه نگاری و جمع آوری امضا محدود گردد؟ نزدیک به ۳۰ هزار ایرانی در همین کشور هلند زندگی می کنند. چرا سازمان عفو بین الملل که سازمانی غیر انتفاعی است، آکسیونی تاثیرگذار را در این زمینه سازمان نمی دهد که در آن هم توجه بدنه خود و هم ایرانیان ساکن این کشور را به جنایت دولتی جلب نباید؟ چرا به جای تعدیل فشارها، این فشارها را نباید تشدید کرد؟ این سازمان ها به صدور یک اطلاعیه و یا انتشار خبر بی حقوقی های دولتی بسنده می کنند، که در جای خود ضروری و قابل تقدیر است.

سخن پایانی

ماشین اعدام و کشتار جمهوری اسلامی به جان فعالین سیاسی و زندانیان عادی، قربانیان نظام سرمایه داری اسلامی در ایران افتاده است. این ماشین در طول ۴۰ سال گذشته هرگز از کار نیافتاده است، اما مبارزه ما نیز هرگز از کار نمی افتد. انسان های فراوانی نظیر هوشمند علیپور در انتظار اجرای حکم اعدام به سر می برند. ضروری است در هر کجا و به هر شیوه ای که در توان داریم اعتراض خود را به این حکم جنایتکارانه ابراز داریم؛ باید به رژیم آموخت که این اقدامات سرکوبگرانه به قیمت گذافی برایش تمام خواهد شد. بایستی به رژیم آموخت که نمی تواند با اعدام و کشتار مبارزه را در جامعه متوقف سازد. با اعدام فرید هزاران فرید پا به عرصه وجود می نمایند.

مطالب مرتبط