نه به اعدام، نه به جمهوری اسلامی

روز یکشنبه ۲۰ شهریور خانواده های زندانیان محکوم و در معرض اعدام برای چهارمین روز متوالی در مقابل قوه قضائی جمهوری اسلامی در تهران با شعار “اعدام نکنید!” تجمع اعتراضی برپا کردند. خانواده‌های معترض با تجمع مقابل دفتر ارتباطات مردمی قوه قضاییه، ضمن حمل پلاکارد و سردادن شعار، خواهان توقف صدور و اجرای احکام اعدام زندانیان توسط دستگاه قضایی رژیم شدند. این دستگاه دستور جنایتکارانه اجرای سریع احکام زندانیان محکوم به اعدام را در سراسر کشور صادر کرده و طی روزهای اخیر اعدام‌های دسته‌جمعی در زندان‌های زاهدان، کرمان، کرج، میناب، گوهردشت، خرم‌آباد و … صورت گرفته است. گردهمایی اعتراضی خانواده ها، که از سه شنبه ۱۵ شهریور مقابل دادگستری و دادگاه عمومی و انقلاب کرج شروع شده بود، مورد حمایت وسیع قرار گرفته است. آمار دقیق زندانیان زیر حکم اعدام معلوم نیست. بعضی کارشناسان تخمین زده اند که هم اکنون ۵ هزار زندانی زیر حکم اعدام هستند و هر وقت سران جمهوری اسلامی جهت ارعاب بیشتر جامعه لازم بدانند آنها را اعدام میکنند.

آمار اعدام زندانیان طی این دوره چهل و سه ساله، حتی یکبار هم به صورت رسمی و دقیق منتشر نشده است. اما فعالان حقوق بشری به ظن قریب به یقین نوشته اند که از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۹ خورشیدی بیش از چهل و چهار هزار و ششصد انسان مخالف، مبارز، کمونیست و یا زندانیان غیرسیاسی توسط جلادان جمهوری اعدام شده و یا از طریق ترور شدن، کشته شدن در اعتراضات خیابانی و شکنجه در زندانها از نعمت حیات محروم شده اند.

جمهوری اسلامی به دلیل یا دلایلی گوناگون دست به اعدام میزند. در دهه شصت اعدام ها سیاسی بوده و با هدف مستقر شدن و ثبات رژیم انجام گرفت. در این دهه خمینی زندان ها را به سلاخ خانه تبدیل کرد. دهها هزار زن و مرد عمدتاً جوان به زیر شکنجه کشیده شدند. آنها یا فلج و ناقص العضو شده و یا اعدام گردیدند. این دهه با کشتار چند هزار نفره زندانیان اسیر به فرمان خمینی در سال ۶۷ به اتمام رسید. میزان اعدام ها در سال های اول سرکار آمدن رژیم در رسانه های تحت سانسور منعکس میشد، اما بعد که با افکار پیشرفته و اعتراضات سازمان های حقوق بشری روبرو شدند آمار اعدام ها را کمتر از آنچه که بود اعلام کرده و بقیه را توسط مساجد، نوحه خوان ها و سایر نیروهای رژیم و به طرز غیر رسمی پخش کردند تا موجبات ارعاب مردم را فراهم آورند.

وقتی سران رژیم شماره ی زندانیان سیاسی شامل مخالفین و کمونیست ها را در دهه شصت به طرز چشمگیری کاهش دادند. آنگاه به جان زندانیان عادی افتادند. این زندانیان که از یک طرف برای اعدام لازم شمرده میشدند و هم راه را برای قاچاقچیان عمده در سپاه و سایر ارگان های رژیم خالی می کردند، قاچاقچیان مواد مخدری بودند که به سپاه و صاحبان قدرت وابستگی نداشتند. در کنار اعدام های مذکور اعدام بهائیان صرفاً به خاطر باورهایشان، اعدام همجسنگرایان زن و مرد، کودکان، فعالین مذاهب اقلیت، مبارزین جنبش کردستان، فعالین جنبش های اجتماعی نظیر مدافعان محیط زیست و نظایر آنها صورت می گرفت.

میزان نیاز به این هراس افکنی در هر دوره ای به نسبت احتیاج رژیم کم و زیاد شده است. در دوره ای رژیم تلاش کرد از طریق برجام جام زهری به خامنه ای بنوشاند و لاجرم به ارعاب بیشتر جامعه نیاز داشت. در دوره ای مبارزات کارگری و توده ای میزان این نیاز را به سران جنایتکار رژیم دیکته می کرد. امروزه، مبارزات داخل کشور، تلاش برای رسیدن به توافق با دول غربی و در راس آنها دولت آمریکا و تعمیق ضعف و بحران های رژیم نیاز به اعدام را بیشتر کرده است.

اعدام های ددمنشانه برای چند دهه برای رژیم کارائی داشت. اما اکنون کارائیش به شدت کاهش یافته و یا به ضد خودش تبدیل شده است. به میدان آمدن گسترده کارگران، زنان، جوانان دانشجو، فعالین محیط زیست، دادخواهان، فعالان حقوق بشر، مبارزین تحقق حقوق ملیت ها، اقلیت های مذهبی و نظایر آنها علیه جمهوری اسلامی و تمام مستبدین و استثمارگران موید این واقعیت است.

اکنون بار آن اعدامها مخصوصاً اعدام زندانیان سیاسی و اسیر دهه شصت به صورت بار سنگین و نقطه ضعف مهلکی برای رژیم، جلادانی، که صاحب قدرت و مکنت شده اند، و کلا سران جمهوری اسلامی در آمده است. اکنون جنبش دادخواهی شامل مادران خاوران، مادران پارک لاله، مادران جانباختگان ۹۸، نیروهای حقوق بشری ضد اعدام و زندان در کنار مبارزات نفتگران، کارگران گاز، پالایشگاهها، فولاد، هفت تپه، مترو، شهرداری ها، راه آهن، مبارزات زنان علیه حجاب اجباری و خشونت علیه زنان، جنبش های توده ای علیه کم آبی و غیره جمهوری اسلامی را دچار هراسِ مرگ کرده است.

  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.