پاسخی به رفیق هلمت احمدیان در باره مسائل مورد اختلاف

در چند روز گذشته نوشته ای از رفیق هلمت احمدیان را تحت عنوان: ” بدیل جدید و وارونه نمایاندن واقعیات سیاسی تشکیلاتی، در حاشیه اظهارات اخیر ر. ابراهیم علیزاده” دیدم که به چند دلیل جوابی در خور آنرا لازم می دانم:

اول، غیر واقعی بودن اظهارات مندرج در آن. دوم، هم نظری با بحث های رفیق ابراهیم و سوم روشن کردن پاره ای از مسائل مندرج در نوشته ایشان.

سمیناری که رفیق ابراهیم علیزاده در شهر کلن آلمان با شرکت رفقای حوزه این شهر به زبان کردی بر گزار کردند، عنوان آن: “ایران، کردستان، کومه له، ارزیابی و مواضع” بود.

ر. احمدیان از قول رفیق ابراهیم می نویسد:

“… نهایتا بدیلی در ایران شانس دارد  که ائتلاف یا ترکیبی باشد از سکولارهای، پیشرو، مترقی و نیروهای چپ و کمونیست که بتواند در مقابل بدیل های امپریالیستی و سرمایه داری مقاومت کند….” و خود اضافه می کند:

« ر.ابراهیم در این راهکارش که مغایر با همه اسناد رسمی کنگره ها و پلنوم های تشکیلاتی است به این نکته اساسی که این نوع ائتلاف ها اگر در توازن طبقاتی و شرایط مشخص و شفافی صورت نگیرد می تواند به چه نتیجه ای بینجامد که در آن “سر کارگر و توده های تهیدست بی کلاه  بماند”، اشاره ای ندارد.( پایان نقل قول)

اولا، این اولین باری نیست که رفیق ابراهیم چنین بحثی را مطرح می کند، در گفتگوی که چندی پیش با رفیق وریا احمدی داشتند و از تلویزیون حزب کمونیست ایران پخش شد با توجه به اینکه فرصت بیشتری داشته اند، این بحث را بازتر کرده اند و جوانب مختلف آنرا توضیح داده اند و از جمله به این شرایط هم اشاره کردند.

ثانیا، ر. احمدیان با این بحث خود نشان داده اند که مفاد برنامه ” حزب کمونیست ایران”  را فراموش کرده اند و یا احتمالا در تدارک انشعاب از حزب در آن تجدید نظر کرده اند: آخرین پارگراف برنامه حزب کمونیست ایران با این عبارات به پایان می رسد:

“. … حزب کمونیست ایران از هر مبارزه آزادیخواهانه و حق طلبانه بر علیه جمهوری اسلامی و هر جنبشی که پیگیرانه خواهان رفع و از میان برداشتن اشکال مختلف تبعیضات جنسیتی، مذهبی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، پشتیبانی می کند. حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی و نهاد سیاسی که بخشا اهداف سیاسی آن را برآورده کند و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارگری و سوسیالیستی را به اهرم های قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید، فعالانه شرکت می نماید”

(برنامه حزب کمونیست ایران).

اینکه این نهاد سیاسی در چه موقعیتی و با چه پیش شرط هائی به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی شکل حواهذ گرفت، رفیق ابراهیم پیش گوئی نمی کند بلکه از یک احتمال نزدیک به واقعیت، که جزئیات آن از هم اکنون بر ما مکشوف نیست و از  یک تاکتیک سیاسی منطبق بر برنامه حزب کمونیست ایران و متکی بر تجارب تاریخی انقلابها در جهان سخن می گوید. کسی که این الفبا را نداند لابد همه عمر 40 ساله مبارزه سیاسی خود را آب در هاون کوبیده است.

در ادامه ر. احمدیان می نویسد:

« چه تضمینی وجود دارد که این نوع “بدیل سازی” همانند نمونه انقلاب ۵۷ خیزش کارگران و مردم محروم جامعه را، به سکویی برای به قدرت رسیدن نیروی ارتجاعی و این بار “سکولار” و گزینه های دست ساز سرمایه داری تبدیل نکند؟»

وی با  این گفته ها نشان می دهد که نه تنها از برنامه حزب کمونیست ایران چیز زیادی نمی داند، بلکه دانش وی در مورد انقلاب ایران هم دست کمی از آن ندارد. حرکت اسلامی در آن هنگام با هیچ نیروئی نه اتحادی بست و نه ائتلافی درست کرد. نیروهای سکولار و ترقی خواه و چپ در آن هنگام متاسفانه به دلایل متقاوت به سرو کول هم می پریدند و یا سرگرم ” مبارزه ایدئولوژیک” با هم بودند. اگر در انقلاب ایران در سال 1357 ” و یا حتی قبل از آنکه انقلاب به تمامی سرکوب شود، ائتلافی از نیروهای “ترقیخواه و سکولار و چپ”، که به عنوان یک تجربه  مورد اشاره رفیق ابراهیم است، صورت می گرفت به احتمال قوی می توانست سرنوشت دیگری را برای انقلاب ایران رقم بزند. در کردستان اگر تفاوتی حاصل شد به دلیل همین سیاست ائتلافی با ماموستا شیخ عزالدبن و سازمان چریکهای فدائی و حزب دموکرات و کومه له بود.  مضافا اینکه منظور ر. ابراهیم نه احزاب و سازمان های موجودِ کنونی در اپوزیسیون، بلکه روندهائی است که در آینده و در شرایط احتمالیِ انقلابی امکان دارد به وجود بیایند.

خطای بینشی که ر. احمدیان پس از بیش از 40 سال حکومت اسلامی هنوز درنیافته، درک خطی و یکنواخت از اتفاقات و یا تغییر و تحولات جاری است. درک خطی که بخشی از چپ ایران در انقلاب 57 به آن دچار شد و حکومت اسلامی و امپریالیسم با بهره گیری از این بی تجربگی، حکومت ارتجاعی خود را تحمیل کردند. اگر این درک خطی از تاریخ نبود و لزوم تشکیل یک جبهه دمکراتیک را بر علیه فاشیزم اسلامی دریافته بودند، چه بسا سیاه جامگان اسلامی قادر نبودند یکی پس از دیگری اپوزیسیون را قلع و قم کنند. زمانی که از دیالکتیک و تحلیل مشخص از شرایط مشخص صحبت می کنیم به خاطر جذاب بودن این عبارات نیست، بلکه بیشتر به کارگیری این هنر و فن است و لحاظ کردن آن در تاکتیک هاست برای رسیدن به هدف. در این مسیر فرمول حاضر و آماده ای وجود ندارد زیرا که تضادها و متغییرها در همه جا و در همه زمان حاضر و آماده اند. پیش نیازِ انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر آگاه، متشکل و رزمنده در ابعاد میلیونی است. حزب کمونیست منتظر نخواهد نشست تا این پیش نیازها به سراغ اش بیایند، بلکه مطابق برنامه و استراتژی خود از هر فرصتی استفاده خواهد کرد تا جامعه را به این پیش نیازها نزدیک تر کند.

ر. احمدیان در بخش دومِ نوشته خود به مسئله اختلافات درون تشکیلات پرداخته است. ایشان در این بخش نیز سعی کرده است تصورات محفل کمیته اجرایی را حقیقت محض وانمود کند، بدون اینکه تلاش کند چند استدلال منطقی را عرضه کند.

وی می نویسد:

” ما همواره گفته ایم که با وجود اختلافات سیاسی می شود، بر پایه اشتراکات در یک حزب با هم کار کرد و این در شرایطی مقدور است که همه گرایشات سیاسی درون حزب به شکلی امروز و مدرن به نسبت وزنی که دارند در همه سطوح تشکیلات نمایندگی شوند. رفقای جناح مقابل این تبیین را نپذیرفته، اختلافات سیاسی را برسمیت نشاخته و یا کم اهمیت جلوه داده و بجای آن کوشیده اند با قبضه اهرم های تشکیلاتی طرف مقابل را حذف یا محدود کنند”.(پایان نقل قول)

در خصوص اختلافاتِ سیاسی ما همیشه گفته ایم که تفاوت حزب سیاسی کمونیست با یک فرقه مذهبی یا یک حزب پادگانی در همین است که انسان های عضو در این حزب صاحبِ نظر و ایده هستند. امکان ندارد که در یک حزب سیاسی زنده در مورد همه مسائل همه اعضا هم نظر باشند. همچنانکه تفاوت در نظریات سیاسی همیشه بخشی از حیات سیاسی و تاریخ حزب ما بوده است.

تفاوت ما با رفقای محفلِ کمیته اجرایی در این است که آنها تلاش می کنند نظر خود را تحمیل کنند. آن هم تحمیل تصوری که بارها گفته ایم که در خواب هم صورت مادی شده آن را نخواهند دید. آنها می خواهند که ما بپذیریم راست، ناسیونالیست هستیم و گویا آن ها چپ و کمونیست!، این تقسیم بندی اختیاری را به تصویب هیچ کنگره ای هم نرسانند و بر اساس این ذهنیت پست های تشکیلاتی را تقسیم کنند. این تصور و این ادعا و این توقع را کدام آدم منطقی می تواند بپذیرد؟  چگونه امکان دارد کسی که بهترین سال های عمر خود را صرف مبارزه برای رهایی طبقه کارگر کرده است، خود بپذیرد که راست و ناسیونالیست است. و بدتر از آن بر اساس این ذهنیت معیوب بر بالای سر کنگره حزب و دور از چشم اعضاء پستها و مسئولیتها را هم تقسیم کند؟

در خصوص در دست داشتن اهرم های تشکیلاتی نیز چنین القا می شود که  گویا کار خلافی صورت گرفته است. اما در حقیقت آنچه که صورت گرفته است پیروی از موازین تشکیلاتی و به رسمیت شناختنِ حقِ انتخاب بوده است. در تمام پلنوم ها تمام فونکسیون های تشکیلاتی در پروسه دموکراسی درون حزبی، انتخاب شده اند. اما چون که این رفقا به دلیل رفتار نسنجیده خود از رای اکثریت اعضای کمیته مرکزی های حزب و کومه له محروم شدند، آن را قبضه کردن اهرم های تشکیلاتی نام نهادند. معلوم نیست “حق انتخاب” در بینش این رفقا در کجا قرار می گیرد. در یک تشکیلات سیاسی که هیچ خبری نیز از اختلافات وجود ندارد، برای پستهای تشکیلاتی به طور طبیعی تعدادی انتخاب و تعدادی نیز انتخاب نمی شوند.

ر. احمدیان می نویسد:

” بر اساس اساسنامه، کمیته مرکزی حزب بالاترین مرجع قانونی تشکیلات است. جناح مقابل فلسفه وجودی همین اساسنامه را که سانترالیسم دموکراتیک و تبعیت ارگان پایین از ارگان مافوق است در دو سه سال گذشته برسمیت نشناخته  و به هیچ یک از قرارهای کمیته مافوق عمل نکرده است که نمونه آن عضو گیرهای غیر اساسنامه ای بوده است. اساسنامه هنگامی می تواند مرجع باشد که اجزای آن کلیت آن را زیر سئوال نبرد.” (پایان نقل قول)

ظاهرا  معلومات ر. احمدیان در مورد اساسنامه هم در حد درک او از برنامه است. در اساسنامه حزب حقوق کمیته های تشکیلاتی  به روشنی تعریف شده است. میزان تبعیت همه از کمیته مرکزی حزب در چهارچوب حقوق کمیته های پائین محدود شده است. اختیارات کمیته های بالا دست نمی تواند حقوق کمیته های پائین دست را نادیده بگیرد. وگرنه از دموکراتیک بودن سانترالیسم خبری نخواهد بود.

بیش از دو سوم اعضاء حزب طوماری را امضاء کردند و در آن مخالفت خود را با آئین نامه برگزاری کنگره که از جانب کمیته مرکزی حزب تدوین شده بود، اعلام کرده بودند، این کمیته مرکزی آنرا نادیده گرفت و حتی وقتی امضاء کنندگان طومار آماده بودند با همین آئین نامه هم به پای کنگره حزب بروند، کمیته اجرائی از برگزاری کنگره امتناع کرد. و اعلام تعهد رهبری کومه له و تشکیلات خارج کشور را به تقسم پست ها بر اساس گرایشهای خود خوانده شرط برگزاری کنگره قرار دادند. بدتر از آن کنفرانس خارج کشور را که آئین نامه برگزاری آن هیچ نکته غیر دموکراتیکی در برنداشت و کپی آئین نامه های سالهای گذشته بود، بایکوت کردند.

کنفرانس خارج کشور حزب کمونیست ایران به روال تمام کنفرانس های تاکنونی تشکیلات ما برگزار شد. یعنی همه اعضا در حوزه های حزبی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن داشته اند. اینکه اقلیتی به هر دلیلی این روال اساسنامه ای را قبول ندارد، قابل فهم است. اما برای تغییر رویکرد تا کنونی ما، کمیته اجرایی باید به خود زحمت داده و در یک مجمع تشکیلاتی آن به نظر اکثریت تشکیلات تبدیل کند.

در عین حال ر احمدیان فراموش کرده است یا می خواهد فراموش کند که در اساسنامه ذکر نشده است که کمیته مرکزی حزب به صورت مادام العمر بالاترین مرجع قانونی تشکیلات است. در اساسنامه، کمیته مرکزی حزب برای دو سال انتخاب می شود. کنگره 12 حزب در سال 2016 برگزار شده است. یعنی داریم به ششمین سال انتخاب این کمیته مرکزی نزدیک می شویم. باید به این رفقا تبریک گفت زیرا که رکورد برگزار نکردن کنگره را در تشکیلات شکسته اند و از طرف دیگر در قبضه  شدن اهرم های تشکیلاتی خطابه های غرا بیان می کنند. کمیته مرکزی که از کنگره وحشت داشته باشد، زیراکه احتمال میدهد تعدادی از اعضاء آن ممکن است، در کنگره رای نیاورند، طبیعی است که نه مشروعیت معنوی دارد و نه مشروعیت اساسنامه ای.

ر. احمدیان ادامه می دهد که:

“نمونه های  عضوگیری جناحی، کنفرانس جناحی تشکیلات خارج کشور، کمیته تلویزیون جناحی، کمیسیون مالی جناحی، تعلیق، اخراج و  سانسور جناحی- سیاسی  و … است.”(پایان نقل قول)

ضرب المثل معروف “دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را”، در مورد این رفیق ما صادق است. از طرفی در نوشته خود از ساختن آلترناتیو سوسیالیستی و جبهه کارگری صحبت می کند، اما از طرف دیگر در سه سال گذشته خواهان این بوده است که روند عضوگیری در همه تشکیلات ها متوقف شود. چرا ؟ چون رفیق نگران تعداد آرائی است که در کنگره به دست بیاورد. نگرانی از این عقب مانده تر در یک حزب سیاسی متصور نیست. کاری که ما آن را کاملا مضر به حال حزب می دانستیم و به آنها اعلام کردیم که اگر فکر می کنید رفیق تازه عضو شده ای صلاحیت عضویت در حزب را ندارد یا حب و بغضی در پذیرفتن یا نپذیرفتن وی دخیل بوده است، حق دارید پرونده مزبور را بخواهید و به طور مستند  با سند و مدرک ثابت کنید، این کار را هم نکردند.

نمونه دیگر از ناواقعی بودنِ اظهاراتِ ر. احمدیان در رابطه با کمیته تلویزیون کومه له و حزب است. وی در ادامه نوشته خود می نویسد:« ” اولا “کمیته تلویزیون” آنها کمیته ای است که  بر خلاف روال همیشگی که در پلنوم های مشترک حزب و کومه له انتخاب می شد، این بار تنها در پلنوم کومه له و  بصورت جناحی “انتخاب” شده است و از این روی نمی تواند نمایندگی سیمای کل تشکیلات را داشته باشد.»

انگار حافظه ایشان هم دست کمی از دانش او در مورد برنامه و اساسنامه و تاریخ ندارد.

جهت یادآوری ایشان باید بگویم که در آخرین پلنوم مشترکی که بین کمیته مرکزی کومه له و حزب برگزار شد، رفقای کمیته تلویزیون انتخاب شدند. در این پلنوم رفیقی پیشنهاد داد که هر سه کمیته رهبری تشکیلات، یعنی کومه له، حزب و کمیته خارج ماهیانه با هم دیدار داشته باشند و امور تشکیلات را با هم هماهنگ کنند، علی رغم اینکه رفقای کمیته مرکزی کومه له همه با آن موافق بودند، کمیته مرکزی حزب آن را رد کرد. رفیق صلاح مازوجی برای کمیته تلویزیون پیشنهاد رای گیری ” پاکتی” و تشکیل کمیته نه مانند همیشه بر اساس رای، بلکه بر اساس توافق را داد و آنهم از هر دو جناح به تعبیر من درآوردی او، یعنی جناح چپ و راست دو نفر در کمیته تلویزیون شرکت داشته باشند. این پیشنهاد به رای گذاشته شد و رای نیاورد. پس از آن بر خلاف روال همیشگی از شرکت در انتخاب کمیته تلویزیون خودداری کردند.

این رفقا متاسفانه یک سری مفاهیم را برای خود از بس که تکرار کرده اند، باورشان شده است که واقعیت دارد. “قبضه کردن” به معنای تصاحب یک چیز با توسل به زور است. اما در مورد مشخص ما کمیته های تشکیلاتی در یک پروسه انتخابات کاملا آزادانه دمکراتیک انتخاب نشده اند؟ یعنی همه اعضای کمیته مرکزی حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داشته اند و در این پروسه، انتخاب بر اساس “حق انتخاب آزاد “صورت گرفته است.

کسانی ارگان های تشکیلاتی را قبضه کرده اند که شش سال از انتخاب آنها گذشته است و به هیچ قیمتی حاضر به سپردن خود به پروسه انتخاب دمکراتیک نیستند و به هر دری می زنند تا بلکه خارج از کنگره یا کنفرانس به شیوه دمکراسی توافقی انتخاب شوند.

در خاتمه 4 اشتباه بزرگ این رفقا را یاد آوری می کنم که وضع را به این جا کشاند و مسئولیت آن بر عهده این رفقا است:

اشتباه اول: کاندید نشدن دسته جمعی این رفقا در کنگره 17 در سال 1395 برای شرکت در انتحابات کمیته مرکزی کومه له.

اشتباه دوم: نادیده گرفتن پیام وحدت طلبانه پلنوم کمیته مرکزی کومه له که به صورت قطعنامه ای انتشار یافت و می توانست برای جلوگیری از تشدید تفرقه راهگشا باشد.

اشتباه سوم: نپدیرفتن این پیشنهاد که همه اعضاء یا مسئولین سه کمیته اجرائی، کمیته مرکزی کومه له و کمیته خارج کشور ماهانه جلسه بگیرند و تا برگزاری کنگره ها امور تشکیلات را هماهنگ کنند، بدون اینکه اختیارت اساسنامه ای هیچ کمیته ای زیر سئوال برود. این پیشنهاد مسئولانه یکی از رفقا می توانست به ایجاد تفاهم منجر شود.

اشتباه چهارم: تشکیل ارگانهای موازی و استفاده از نام و لگوهای حزب در  رسانه های جمعی و به دین ترتیب شتاب گرفتن به سوی انشعاب از حزب کمونیست ایران.

21.12.2021

شورش کریمی   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *