پریشان گوئی کارگزاران رژیم در رابطه با جنبش  دانشجوئی

سعدالله نصیری‌، رییس دانشگاه شریف با اشاره به برگزاری تجمع‌های اعتراضی دانشجویان این دانشگاه طی روزهای اخیر گفته است: «ممکن است دانشجویان خاطی را به مشاوره یا روان‌پزشک ارجاع دهیم، چرا که قرار نیست امنیت ۲۰ هزار دانشجو را به خاطر این تعداد حداقلی به خطر بیندازیم.» اگر چنین ابلهی در حکومت اسلامی که رئیس یکی از معتبر ترین دانشگاه‌های ایران است، چنین بگوید، چه توقعی از نمایندگان و وزرای کودن، آخوندهای مرتجع و خرافه پرست می توان داشت.

حکومت اسلامی نشان داده است که به دنیای معاصر تعلق ندارد و باید در سده های میانه دنبال نمونه آنها و تراوشات فکری شان  گشت.

حکومتی که فقر  مطلق و گرانی و بیکاری و جهالت و خرافه،  شکنجه و اعدام، تجاوز و کودک کشی از مهم ترین دستاوردهایش است، مخالفین خود را روان پریش می نامد.

اما هذیان گوئی این پاسداری که رئیس دانشگاه شده است تماماً از بلاهت او در درک مسائل سیاسی و اجتماعی ناشی نمی شود. در واقع او جیره خواری است که چشم به دهن اربابش دوخته است. سخنان وی تکرار سخنان رهبرش خامنه ای است که این روزها به مناسبتهای مختلف در رابطه با خیزش مردم ایران بر علیه رژیم اسلامی بر زبان آورده است. داستان جمهوری اسلامی و رهبران و کارگزارانش داستان تکراری سرنوشت همه دیکتاتورهای جهان معاصر است. دیکتاتورها در توهمات خود زندگی می کنند و یک مشت متملق بله قربان گو از نوع رئیس دانشگاه شریف را دور خود جمع می کنند.

در دنیای واقعی رئیس دانشگاه شریف میداند که میلیوها نفر از زنان و مردان کشور با حکومت اسلامی مخالف هستند. کسی که این واقعیت آشکار را نمی بیند باید به روان پزشکان و روان شناسان معرفی کرد. در درجه اول خامنه ای و رئیس جمهور او که یک قاتل حرفه ای است، امامان جمعه و بخش بزرگ مسئولین امنیتی، نظامی و اداری جمهوری  اسلامی هستند که قادر به درک سرنوشت محتوم خود نیستند، به روان پزشک احتیاج دارند. کسانی که شکنجه می کنند، قاضی – پاسدارهای که فله ای حکم اعدام می دهند، اراذل و اوباشی که به دانش آموزان و دانشجویان حمله می کنند، احتیاج به روان شناس دارند.

اما اظهارات زلفی‌گل وزیر علوم و آموزش عالی نشان می دهد که آنها از رشد و تکامل جنبش دانشجوئی بسیار جدی تر از آن است که دانشجویان انقلابی را روان پریش بنامند. وی در گفتگو با سایت حکومتی انصاف نیوز می گوید:

‏«قرار شده است که یک دفتر در هر دانشگاهی به نماینده نیروهای مسلح اختصاص داده شود. کار این دفتر پیگیری قراردادها و تفاهم‌نامه‌هایی است مسئولین دانشگاه با نیروهای مسلح بسته اند.»

این سخنان البته بیانگر نگرانی واقعی آنها از جنبش دانشجوئی است. آنها در رابطه با جنبش دانشجوئی نیز ابزاری جز سرکوب و بگیر و ببند نمی شناسند. اما پادگانی کردن دانشگاه نیز درد جمهوری اسلامی را در رابطه با جنبش دانشجوئی دوا نمی کند. این روش نیز آزمایش پس داده است. استخدام استادان بسیجی، امنیتی کردن مدیریت دانشگاه‌ها و گماردن مهره های قابل اعتماد رژیم  داخل کردن خیل وسیع افراد وابسته به دستگاههای نظامی و امنیتی، وارد کردن طلبه ها و ایجاد شوراهای اسلامی، همه این سیاستها را آزمودند و نتیجه اش را امروز در خیزش انقلابی دانشگاههای ایران دریافت کرده اند.

آنروز دیر نیست که این جنایتکاران در دادگاههای مردمی پاسخگوی وقاحت و توهین های خود به مردم آزادیخواه باشند. شراکت در سرکوب و جنایت و توجیهات رذیلانه این جنایات بدون پاسخ نخواهد ماند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *