دومین راهپیمائی جهانی جنبش " جمعه ها برای آینده "

دوشنبه – ۶ خرداد – ۱۳۹۸ , 27 – 05 – 2019

در روز جمعه سوم خردادماه، بیست و چهارم ماه مه مجددا در سرتا سر جهان، شرکت کنندگان در جنبش”جمعه ها برای آینده” به خیابان رفتند. دستکم صد و بیست کشور و هزار و ششصد و شصد شهر شاهد راهپیمائی این جنبش بودند. شروع راهپیمائی با توجه به اختلاف زمانی از ژاپن، نیوزلند و استرالیا آغاز شد، کشورهائی که گرمترین تابستان را از زمان شروع اندازه گیری دمای هوا از سر گذرانده بودند و به دنبال آنان کشورهای اندونزی،سنگاپور ،تایلند، بنگلادش وهند و سپس در اکثر کشورهای اروپائی معترضین به خیابان آمدند. در آلمان این راهپیمائی در بیش از دویست و بیست شهر و با شرکت بیش از صد هزار نفر صورت گرفت. این بار بخشهائی از اتحادیه های کارگری، والدین دانش آموزان، معلمان و تعدادی از دانشمندان حوزه اقلیمی نیز فراخوان هائی جهت شرکت در این راهپیمائی انتشار داده بودند. در انگلستان چهل و هفت تشکل فراخوان مشترکی را امضاء کرده بودند. این دومین راهپیمائی سراسری این جنبش بود. در پانزدهم مارس، بیست و چهارم اسفند در اولین راهپیمائی بیش از دو میلیون نفر به خیابان آمده بودند.
در پائیز سال گذشته که دانش آموز شانزده ساله سوئدی به نام ” گرتا تونبرگ ” با تعدادی از همکلاسیهای خود به جای رفتن به کلاس درس در اعتراض به سیاستهای اقلیمی دولتهای جهان دست به یک تجمع اعتراضی در مقابل پارلمان سوئد زد، شاید به دشواری می شد گمانه زنی کرد که این تحصن چند نفره آغاز یک جنبش جهانی نوجوانان و جوانان جهت دفاع از آینده خود و سیاره شان باشد. آنها با ابتکارات خود چهره جدیدی به جنبش های اعتراضی در سرتاسر جهان داده اند. برای نسلی که جنبش ” شصت وهشت ” قرن گذشته را همراهی کرده بود، جنبشی که در آن جوانان به هر چه که مهر سنت گدشته را خورده بود اعتراض داشتند و خود را در نمایش های عظیم ضد جنگ ویتنام ، علیه آپارتاید در افریقای جنوبی، در دفاع ازحق حیات مردم فلسطین، علیه استقرار موشکهای اتمی در اروپا، علیه تبعیض جنسیتی نشان میداد و آشکارا پرسش بدیل نظم موجود را به خیابان آورده بود، خاطرات آن دوره را زنده میکند و پرسشها و پاسخها و چالش هائی که در مقابل این جنبش قرار دارد و خطراتی که آنرا تهدید میکند.
راهپیمائی روز جمعه در کشورهای اروپائی همزمان در پرتو تبلیغات انتخابات پارلمان اروپا که از روز پنجشنبه آغاز شده و تا روز یکشنبه ادامه داشت، انجام میگرفت. بی جهت نبود که همه احزاب سیاسی مجبور گشته بودند که بخشی از تبلیغات انتخاباتی خود را به همین امر اختصاص دهند، بویژه اینکه نظر سنجی های هفته های اخیر نشان می داد آن احزابی که در آگهی ها و تبلیغات انتخاباتی خود توجه بیشتری به مسائل مربوط به تغییرات اقلیمی نشان داده اند، از اقبال بیشتری برخوردار گشته اند. با وجود اینکه برنامه و استراتژی شان همچنان در چهارچوب و در خدمت حفظ همین نظم اقتصادی قرار دارد و این بدان معناست که عدم توجه به رابطه انهدام محیط زیست با نظم اقتصادی موجود میتواند بخشهائی از جنبشی با این همه گستردگی را در محدوده همان نظمی زندانی کند که عامل اصلی انهدام محیط زیست و نابودی آینده همین جوانانی است که به خیابان آمده اند و خود این امر نشان از خطراتی دارد که این جنبش نوپا را تهدید میکند.
در حالیکه بخشهای لیبرال طبقات حاکم کوشش میکنند با باز کردن راه برای آنها جهت حضورشان در مجامع تحت کنترل نظم موجود به آنها اعتبار داده و همزمان جنبش آنان را به بخشی از نظم موجود تبدیل کرده و رادیکالیزم موجود در آن را بی اثر سازند، بخشهای دیگر طبقات حاکم با سلاح تهدید به اخراج از مدارس و جریمه والدینشان با این جنبش روبرو میشوند. صدر اعظم آلمان در حالیکه ظاهرا میگوید “من از جنبش دانش آموزان جهت دفاع از محیط زیست حمایت میکنم” همزمان به آنان گوشزد میکند که “اقتصاد و سیاست اقلیمی باید باهم سازگار باشند.” روشن است که آن پشتیبانی ظاهری پشیزی ارزش ندارد زمانیکه قرار است سیاست اقلیمی سازگار با آن نظم اقتصادی باشد که صدر اعظم آلمان کارگزار آن سیستم اقتصادی است که خود عامل اصلی انهدام محیط زیست میلیونها انسان است. اگر پوسته ظاهری سیاست این بخشهای مختلف طبقات حاکم را کنار بزنیم آنجه باقی می ماند رقابت برای سوار شدن و یا مهار این جنبش است. در پرتو نگاه از همین منظر است که میتوان فهمید چراچهره های شناخته شده این جنبش را مثلا به “فوروم اقتصادی داووس” دعوت میکنند جائیکه نمایندگان کنسرن ها و دولتهایشان به بحث و مشاوره در جهت تثبیت سیستم غارتگرانه حاکم می نشینند و یا اینکه از این چهره ها جهت تزئین کنفرانس اقلیم سازمان ملل در دسامبر سال گذشته در لهستان استفاده میکنند. “گرتا تونبرگ” حتی این امتیاز را کسب میکند که به سخنرانی در پارلمان اروپا بپردازد. پارلمانی که میلیتاریسم و نئولیبرالیسم اصلیترین مشخصه های سیاست آنهاست. همان پارلمانی که سیاستهای قلعه اروپا را تنظیم میکند، دست کنسرنهای اروپائی راجهت انهدام شرایط اقلیمی کشورهای پیرامونی باز میگذارد و آنگاه کسانی را که ناشی از تخریب محیط زیست و انهدام ابتدائی ترین شرایط حق حیات مجبور به مهاجرت میشوند، در مرزهای خارجی اروپا به گلوله بسته، شاهد غرق شدنشان در دریای مدیترانه گشته، در اردوگاههای پناهجویان در لیبی به بند کشیده و یا در بازار بردگان این کشور به فروش می رسانند.
با این وجود خطا خواهد بود که این جنبش را از منظر برخورد طبقات حاکمه با آنها سنجید. زمانیکه به سخنان “گرتا تونبرگ” در کنفرانس اقلیمی سازمان ملل نگاه میکنیم، جملاتی در آن می یابیم که میتوانند ماده منفجره برای نظم موجود باشند. او در همین کنفرانس میگوید “نباید و نمیتوان تمدن و محیط زندگی ما را قربانی اقلیتی کرد که ثروت سرشار دارند و لوکس زندگی میکنند” و یا جمله او در ” فوروم داووس” که “خانه ما در میان شعله های آتش گرفتار است” زنگ خطر را برای طبقات حاکم به صدا در می آورد.
با وجود همه اینها واقعیت این است که با زدن رنگ سبز به سرمایه داری نمیتوان بحران محیط زیست را حل نمود. هرگونه توهمی از این نوع به راحتی میتواند جنبش کنونی را به پیاده نظام “احزاب سبز” تبدیل کند و این چالشی است که بین دو گرایش موجود در این جنبش وجود دارد که میتوان آنرا در جمله ” تغییر سیاست اقلیمی و یا تغییر سیستم ” فرموله کرد.
جنبش “جمعه ها برای آینده” از هم اکنون در تدارک دور سوم راهپیمائی جهانی خود در شهریور ماه امسال است که به مدت یک هفته برگزار خواهد شد. بدون تردید پاسخ به سؤال مرکزی “تغییر سیاست اقلیمی یا تغییر سیستم” یک چالش مرکزی این جنبش در ماههای پیش رو خواهد بود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin