نقش گسترده و مهم زنان در خیزش های سال ۲۰۱۹ در جهان

مرضیه نظری

29.02.2020

سال ۲۰۱۹ سال اعتراضات و خیزش های توده ای و کارگری در پنج قاره جهان علیه فقر، نابرابری، شرایط سخت اقتصادی و رژیم های سرکوبگر و اقتدارگرا و دیگر نابسامانی ها و ستمگری های نظام سرمایه داری بود. جدا از این نقاط مشترک خیزش ها، نقطه ی مشترک دیگر همگی، نقش برجسته و حضور زنان در خط مقدم این خیزش هاست. از سودان گرفته تا لبنان، ایران، هنگ کنگ، کلمبیا، شیلی، عراق، الجزایر و  برخی کشور های دیگر، زنان در پیشاپیش این قیام ها قرار داشتند.

این حضور تا حدودی به این دلیل است که زنان بیش از هر گروه و لایه ی اجتماعی دیگری قربانی مناسبات کاپیتالیستی و سیاست های این سیستم های دیکتاتوری و استبدادی بوده و به ویژه در پی جهانی سازی و نئولیرالیسم لگام گسیخته از عواقب سیاست های ریاضتی دولت ها و قدرت گیری  دولت ها و قدرت های مناسب با این روند سرمایه جهانی و راست افراطی، ستم دوگانه طبقاتی و کالایی را  بر شانه داشتند.

در ایران حکومت اسلامی طی ۴۰ سال حاکمیت سرمایه و اسلام سیاسی، دشمنی با زنان را در کانون جنایات خود قرار داده و در خصوصی ترین امر زنان دخالت کرده و آنان را از تمامی آزادی های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی محروم کرده و شیرازه این حکومت چنان با بی حقوقی زنان عجین است که بدون چنین شیوه ای ادامه محرومیت ها و ستم بر جامعه، بقایی برای حاکمیت حکومت اسلامی نمی ماند. از این روی، در این ستم باری تاریخی، جای  شگفتی نیست اگر زنان در صف اول هر مبارزه ای علیه  رژیم اسلامی سرمایه، قرار داشته باشند.

بی حقوقی زنان در دیگر کشورهای منطقه  نیز با حاکمیت دوگانه مذهب و نظام استثمارگر سرمایه بیداد می کند. زنان در کشورهای منطقه، هم بر اساس قوانین تبعیض آمیز این کشورها و هم فرهنگ حاکم، به عنوان شهروندان درجه دو، از بی حقوقی  رنج می برند و موجوداتی ناقص و در حاشیه دیده می شوند که باید مطیع، برده و فرمانبردار باشند و بدون هیچ پشتوانه ی اجتماعی، در کوچه و خیابان و خانه و محل کار، شبانه روز مورد  ستم، استثمار، تجاوز و قتل و شکنجه قرار می گیرند. در سراسر جهان، امروزه میلیاردها زن، از پایه ای ترین آزادی ها و حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آموزشی محروم  بوده و در کشورهای پیرامونی به ویژه در منظقه خاور میانه، نخستین قربانیان این منطقه جنگ زده، بحرانی، ناآرام و محروم به شمار می آیند. زنان، این شرایط و تجارب را دیده اند و پی آمدهای زندگی برده وار زیر حاکمیت دولت های استبدادی و بنیادگرا و استثمار گر را به خوبی در تن و جان دارند. به همین سبب است که زنان را در هر همایش و اعتراض و خیزشی، در صف اول مبارزات توده ها برای پایان دهی به حاکمیت و فرمانروایی این رژیم ها هستند. زنان کارگر و زیر ستم برای جامعه و فرزندان خویش، برای هموندان کارگر  زن و مرد خویش خواهان زندگی و فردایی بهتر بوده و در این راه فداکاری می کنند.

در کشورهای مرکزی و متروپل سرمایه داری، زنان به ویژه زنان کارگر، قربانی بیکارسازی ها و اخراج سازی ها و قطع خدمات و در یک کلام سیاست های ریاضتی دولت هایشان بوده و هم آماج حملات احزاب و سیاست های راست افراطی قرار گرفتند که به ویژه وعده می دادند که بعد از به قدرت رسیدن، زنان را سر جایشان می نشانند. در لهستان، پارلمان تحت حاکمیت دولت راستگرای این کشور به ممنوعیت سقط جنین رای داد؛ در برزیل، رئیس جمهور این کشور، خاويير بولسونارو مخالفت خود را با قانونی اعلام کرد که مجازات قتل های جنسیتی را مجازات می کند و داستان زنانی که دونالد ترامپ را به سو ء استفاده و آزار جنسی متهم کردند.

در بعد اقتصادی نیز، در اروپا و آمریکا و دیگر کشورهای مرکزی و به اصطلاح پیشرفته سرمایه داری، دولت ها به نمانیدگی از طبقه حاکم، دستاوردهای چند دهه ای جنبش زنان را آماج حملات سیاست های راست و نئولیبرالیستی خود قرار دادند و با قطع خدمات عمومی بهداشتی و آموزشی که بیشترین تعداد زنان در آن شاغل بودند، زنان کارگر به ویژه به ارتش میلیونی بیکاران رانده و در معرض خطر فقر یا محرومیت اجتماعی قرار دادند. در اتحادیه اروپا, زنان کمترین میزان اشتغال را دارند؛ نزدیک به نصف تنگدستان و محرومین این کشورهای اروپایی زنان هستند؛ زنان کارگر بالاترین میزان مشاغل نیمه وقت و موقت را دارند؛ دستمزدشان نزدیک به ۱۶ درصد کمتر از مردان است و حقوق بازنشستگی آنها نیز ۴۰ درصد کمتر از مردان کارگر است. اینها فقط نمونه هایی از نابرابری و تبعیض علیه زنان در کل به ویژه زنان کارگر، در اروپا را نشان می دهند. نابرابری بین زن و مرد و همچنین نابرابری طبقاتی به دلیل همین مناسبات سرمایه داری و سیاست های دست راستی و نئولیبرالیستی دولت های این کشورها بعد از بحران اقتصادی و مالی ۲۰۰۸ افزایش یافته است. اینها فقط بخشی از آن دلایلی هستند که حضور زنان در خیزش های اخیر در دنیا را چشمگیر کرده اند.

حضور زنان در این خیزش ها در واقع فقط حضوری واکنشی و دفاعی در برابر این خطرات و تهدیدات نبوده، بلکه حضور آنها نقشی اساسی و مهم در سازماندهی، اطلاع رسانی، تشویق و ترغیب و رهبری این تظاهرات داشته، چنانچه در عراق، لبنان، سودان، ایران و دیگر کشورهایی که تظاهرات در آنها جریان داشته و دارد شاهد بوده ایم. اما همان طور که پیروزی این خیزش ها و جنبش ها در کل به یک استراتژی روشن و سوسیالیستی نیاز دارد، پیروزی جنبش زنان و برقراری واقعی برابری و رهایی واقعی آنها و مبارزه برای رهایی زنان هم نیازمند استراتژی سوسیالیستی می باشد.

جنبش زنان در مبارزه برای رهایی خود باید با تکیه بر یک استراتژی سیاسی و اقتصادی سوسیالیستی، به مبارزه علیه مالکیت خصوصی، نظام سرمایه داری و تمام جوانب آن برود. سوسیالیسم باید افق طبقه کارگر و زنان کارگر و زحمتکش باشد, زیرا  بدون یک افق سوسیالیستی و یک حزب انقلابی و رهبری کمونیستی و انقلابی، نمی توان یک انقلاب سوسیالیستی موفق سازمان یابد و به سرانجام پیروزی برساند. در یک انقلاب سوسیالیستی و سوسیالیسم است که شرایط مادی برای رهایی و برابری واقعی و نه فقط حقوقی ایجاد می شود. با برقراری سوسیالیسم و در هم پیچیدن بساط گندیده و استثمار گرانه نظام سرمایه داری است که  زمینه های مادی و اقتصادی برابری بین زن و مرد و ریشه کن شدن همه تبعیضات فراهم میشود, زیرا که بر عکس نظام سرمایه داری و قوانین مالکیت خصوصی که سود و منافع  طبقاتی و اشخاص و افراد هدف است, در نظام سوسیالیستی و حاکمیت جمعی کارگران, منافع جامعه و رفع نیازمندیهای جامعه  و برابری و شادمانی و آسایش همه گان، هدف نهایی است. به همین دلیل نیز هست که سوسیالیسم، تضمین کننده پیروزی و رهایی زنان و رفع ستم از زنان و دیگر جنبش های اجتماعی است و طبقه کارگر بهترین متحد زنان برای رسیدن به رهایی  و برابری واقعی و ریشه کن کردن همه قوانین و فرهنگ های مردسالارانه و  ضد زن است, زیرا که منافع و وظیفه ی طبقه کارگر پایان دادن به همه تبعیضات, نابرابری ها, ستم ها و محرومیت های موجود در جامعه از جمله ستم و تبعیضات جنسیتی علیه زنان  است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin