اوضاع کنونی جنبش کارگری واولویت های مبرم!

 

خسرو بوکانی

با نگاهی گذرا به اوضاع اقتصادی ایران وسطح زندگی ومعیشت توده های مردم بویژه کارگران ومزدبگیران، درمیابیم که روند رو به عقب و قهقرایی زندگی ومعیشت طبقه کارگر و تهیدستان نه تنها ادامه دارد، بلکه  عمیقا تشدید شده و از قرار معلوم و با توجه به شواهد و فاکت های عینی این روند کماکان ادامه خواهد داشت. برخلاف تصورات غلط  وغیرواقعی القا شده از سوی حاکمیت مبنی برامکان گشایش اقتصادی درصورت سرکارآمدن جو بایدن و دمکرات ها درآمریکا ولغو تحریم های این کشورعلیه ایران، ولی اوضاع  فلاکتبار اقتصادی ایران ساختاری است وبا تحریم های آمریکا بوجود نیامده است که درصورت لغو این تحریم ها از بین برود و طرح این قضیه ازسوی حاکمیت دقیقا در جهت انکار بحران های عمیق ساختاری است که تمامی ارکان رژیم را فراگرفته است. هرچند قابل انکارنیست که تحریم های آمریکا دراین میان بی تاثیرنبوده وعواقب مخربی براقتصاد مبتنی بر رانت و رانتخواری و نابسامان ایران و بویژه برزندگی و معیشت مزدبگیران و تهیدستان برجای گذاشته است ودرصورت لغو تمامی آنها که عملا غیرممکن به نظرم یرسد، شوک کوتاه و موقتی براقتصاد ایران وارد شده و تاثیرات سطحی کوتاه مدتی بر بازار و زندگی مردم داشته باشد، ولی متصوراست که هنوز این تغییرات تثبیت نشده که بنا به دلایلی چند رنگ باخته ومثل حبابی خواهد ترکید.

بر همگان واضح است که این دلایل ریشه در فسادی دارد که تار و پود این سیستم به شدت غیرانسانی و استثمارگررا درهم تنیده، در جایی که یک مجموعه تولیدی با ارزش حقیقی بیش از 2000 میلیارد تومان به مبلغ 200 میلیارد تومان به بخش خصوصی چپاولگر آنهم با اعطای تسهیلات درازمدت وکم بهره واگذارمی شود، درکشوری که رژیم حاکم برآن به منظورجبران کسری بودجه ریالی اش وبه قیمت تحمیل تورم و گرانی کمرشکن بر مردم ارزش پول کشور را تا بی نهایت در برابر ارزهای خارجی کاهش می دهد، در کشوری که مافیای قدرت و ثروت تمامی کانال های کسب سود بیشتر را برای خودش مهیا کرده و در مقابل تمامی راه های امرار معاش معمولی را بر طبقه کارگر و محرومان جامعه مسدود کرده است، درکشوری که اختلاس و دزدی های میلیاردی، به هرمیزان حتی در ابعاد کلان هم عایدات و درآمد نصیب آن گردد تنها کفاف این بخش انگل واره جامعه را می دهد و تغییراتی اساسی درزندگی عموم مردم بویژه طبقه کارگر و اقشارکم درآمد جامعه نخواهد داد، باید منتظر تکان های شدید اجتماعی به مانند دی ماه 96 وآبان 98 وحتی جنبش های ریشه ای تر و قوی ترازآنها  بود و بدون شک این اتفاق خواهد افتاد واین سرنوشت محتوم ففر و فلاکت کشنده ای است که سیستم اسلامی سرمایه برجامعه ایران تحمیل کرده است.

ناگفته پیداست که این تحول مهم اجتماعی بطور اتفاقی و خود بخودی رخ نخواهد داد و مستقیما به میزان آمادگی طبقات ونیروهای اجتماعی ذینفع در این کشاکش مستقیم طبقاتی بخصوص طبقه کارگر گره خورده است. نقش و جایگاه  طبقه  کارگراز این منظر مهم و سرنوشت سازاست که این طبقه به علت نقشی که در تولید اجتماعی دارد ضمن اینکه اصلی ترین منبع تولید سود برای جامعه است و بخش اعظم مایحتاج  و امکانات رفاهی جامعه را تولید می کند، ولی همزمان خودش از ابتدائی ترین ملزومات زندگی بی بهره و محروم است، این طبقه به علت اینکه به لحاظ  کمی بیشترین آحاد جامعه را در خود جای داده است بیشترین تاثیرگذاری را بر روندهای سیاسی آتی خواهد داشت و بالاخره این طبقه به علت اینکه چیزی برای از دست دادن ندارد و برخلاف ارزیابی های متاثر از سوسیال دمکراسی که می کوشد طبقه کارگر را حاشیه ای نشان داده و از نقش سرنوشت ساز این طبقه دربرآمدها و دگرگونی های اجتماعی بکاهد  و به جای آن به پر رنگ کردن نقش اقشار متوسط  وخرده بورژوا و به قول خودشان طبقه متوسط می پردازند، این طبقه  کارگر است که تاریخا و براساس ویژگی های ذکرشده در بالا  و دهها ویژگی بارز دیگر تنها نیروی رزمنده و ثابت قدم در راستای برهم زدن نظم ظالمانه و استثمارگرانه موجود می باشد و برهمین اساس هم مورد شدیدترین یورش های ارتجاع حاکم در تمام عرصه ها قراردارد که  در سطور پائین به آن پرداخته خواهد شد.

بنابراین دل کندن از طبقه کارگر به عشق “طبقه” متوسطی که در طول تاریخ خواهان حفظ  وضع موجود  بوده و در خوشبینانه ترین حالت بدلیل جایگاه طبقاتیش نقش پاندولی خود را در این وسط ایفا کرده و تنها در حالتی که طبقه کارگرمعترض در آستانه کسب قدرت سیاسی قرارگرفته باشد، با آن همراهی کج دار و مریض کرده و در این پروسه مشارکتی ناقص شرکت خواهد داشت. این وارونه نگاری متد شناخته شده رفرمیست ها و بی اعتقادی و ناتوانی شان از دست بردن به ریشه های مناسبات سرمایه داری است.

با این مقدمه به وضعیت کنونی جنبش کارگری و مبارزات و اعتراضات طبقه کارگر در دور اخیر می پردازیم. واقعیت امراین است که تحمیل این درجه  از فقر و گرسنگی و فلاکت اقتصادی بر توده های مردم و بویژه طبقه کارگر از سوی سیستم حاکم، نه  تنها از جانب طبقه  کارگر بی پاسخ  نمانده، بلکه جدا از مبارزات گسترده و پر شمار کارگری در جای جای کشور که ایران را به سرزمین اعتصاب و مبارزه تبدیل کرده است، به نظرمی رسد در بخش هایی از جنبش کارگری به ایجاد و تشدید روحیه تعرضی کمک کرده که نمونه بارز آنرا در هفت تپه می توان مشاهده کرد. هر چند تا تامین خواست ها و مطالبات کامل کارگران هفت تپه راه زیادی باقی مانده، ولی تا اینجای کارهم دستاوردهای ارزشمندی به دست آمده که در ادامه مبارزه کارگران دراین واحد تولیدی و حتی در سطح سراسری خیلی قابل اتکا هستند.

مبارزات دامنه دار و مداوم کارگران هفت تپه از اوایل  دهه هشتاد  تاکنون  با اتکا به شیوه های نوین مبارزاتی، روندی روبه جلو و تکاملی داشته است و با مرور روز شمار این مبارزات متوجه خواهیم شد که با وجود پرداختن هزینه های سنگین از سوی کارگران جهت دستیابی به دستاوردهای کنونی شان، ولی  در تمام عرصه ها از جمله  شیوه طرح خواست ها  و مطالبات، تبدیل کردن خواست ها  و مطالبات شان به خواست و مطالبه عمومی مردم منطقه، مشارکت دادن خانواده ها  در جریان مبارزات، تامین  رهبری سیال و قاطع  و رزمنده در چهره های مختلف، خنثی سازی داهیانه توطئه گری های کارفرما وعواملش، افشای ماهیت واقعی نهادهای زرد وابسته به حاکمیت، سعی درافزودن بر دامنه تاثیرگذاری مبارزاتشان  بر دیگر نقاط  ایران، سعی وافر در جلب حمایت دیگر بخش های جنبش مطالباتی، استفاده از امکانات فصای مجازی و شبکه های اطلاع رسانی، تلاش های مستمر و تعطیل ناپذیر در جهت ارتقا دانش سیاسی و طبقاتی و روحیه مبارزاتی کارگران از طریق برپایی مجامع عمومی و مشورت جمعی و… ، روندی کاملا تکاملی داشته و تاکتیک ها وشیوه های نوین و بدیعی را آفریده است.

ادامه پیگیرانه مبارزات و اعتصابات طولانی مدت کارگران هفت تپه  طی سال های اخیر ضمن اینکه  تعدادی از خواست های آنان از جمله بازگشت به کار کارگران اخراجی، مختومه کردن پرونده های تشکیل شده علیه کارگران و فعالین، لغو احکام طولانی مدت زندان کارگران و مدافعین آنها  و… را عملی کرده و یا  در آستانه اجرائی شدن قرارداده است، موضوع خلع ید از بخش خصوصی و در واقع لغو خصوصی سازی را که یکی از ارکان اساسی  نئولیبرالیسم اقتصادی است و ظاهرا خواسته ای ناشدنی جلوه می نمود را نیز به مراحل پایانی نزدیک کرده است هر چند مقاومت هایی از سوی حاکمیت و قوه قضائیه رژیم در حمایت از کارفرمای کنونی دیده می شود، ولی با توجه به عزم راسخ کارگران هفت تپه مبنی بر لغو خصوصی سازی ها در این مجتمع، راه گریزی برای کارفرما و حاکمیت نمانده و این امراجتناب ناپذیر است .

ضرورت و اهمیت اصرار و پافشاری کارگران هفت تپه در زمینه خلع ید از بخش خصوصی و مبارزات درخشانی که در راستای رسیدن به این خواسته انجام  دادند وقتی  بیشتر نمایان  می شود  که از سویی پژواک این خواسته برحق کارگری در دیگر مراکز کار و تولید از جمله در کشت و صنعت مغان و با خواسته  لغو واگذاری این شرکت به بخش خصوصی و یا خواسته کارگران پیمانی تراورس که در تجمع سراسری شان خواهان خلع ید از گروه امیر منصور آریا شدند، دیده می شود و از سوی دیگرعکس العمل فریبکارانه حکومتیان را مشاهده می کنیم.

شورو شوق و التهابی را که مبارزات دور اخیر کارگران هقت تپه  در استان خوزستان و بویژه شوش بوجود آورده بود وکارفرما و بطور کلی حاکمیت را در منگنه  قرار داده بود، منجر به گسیل تعدادی از بسیجیان رژیم تحت عنوان دانشجویان عدالت خواه و بعدها  تعدادی آخوند مفت خور از سوی نهاد  ارتجاعی امر به معروف و نهی از منکر به هفت تپه و شوش شد. این اقدام رژیم در وهله نخست ضعف های ساختاری تشکل های زرد و دست ساز حاکمیت از جمله شوراهای اسلامی کار، مجمع نمایندگان کارگران، انجمن های صنفی و تشکل های برسمیت شناخته شده نظیر خانه کارگر را که از پرهزینه ترین سرمایه گذاری های حاکمیت طی چند دهه گذشته در عرصه کارگری بوده اند به وضوح نشان داد. این تشکل ها که اصلی ترین وظیفه و رسالت خود را تحمیق و مرعوب کردن کارگران و جاسوسی علیه کارگران مبارز و به بیراهه بردن جنبش کارگری و تقلیل خواست ها و مطالبات طبقه کارگرمی دانستند  و به عنوان بازوهای اجرایی حاکمیت در بین طبقه کارگرعمل می کردند، در پراتیک سالیان گذشته خود بیگانگی شان را با طبقه کارگر به اثبات رساندند و نتوانستند اعتماد طبقه کارگر را به خود جلب کنند. مضافا اینکه عنصر آگاهی ارتقا یافته کارگران هفت تپه  که در ارائه طرح اداره شورایی جامعه متبلور شد خط  بطلانی  بر کلیه تشکل های زرد و سیاه  ضد کارگری کشید و حاکمان  را به فکرچاره جویی انداخته و دخالت گری های فریبکارانه شان در جنبش کارگری در قالب آخوندهای وابسته به ستاد امر به معروف و نهی از منکر در هفت تپه و جاهای دیگر به چشم می خورد.

بر همین اساس یکی از اولویت های کنونی جنبش کارگری حفظ هوشیاری و انسجام کارگران در برخورد به هرگونه دخالتگری عوامل حکومتی و افشای نقش فریبکارانه و ضدکارگری این  طیف از جناح های حکومتی یعنی هر دو جناح اصلاح طلب و اصول گرای رژیم در تقلیل خواست ها و مطالبات طبقه کارگر و جنبش کارگری، می باشد. یکی از وظایف اصلی این عوامل حکومتی ضد کارگر که در مواردی به شیوه ای بسیار عوامفریبانه خود را در جبهه کارگران و خواست ها  و مطالباتشان جا می زنند، خنثی سازی پتانسیل اعتراضی و انقلابی طبقه  کارگر و مهار امواج خروشنده جنبش کارگری از طریق تامین خواست های محدود کارگران بواسطه لابی گری شان نزد نهادهای تصمیم گیرنده حاکمیت می باشد. لذا افشا مقاصد این باند فریبکار و طرد و رسوا کردن آنها  یکی از اولویت های عاجل اوضاع کنونی مبارزه طبقاتی در ایران است . معلوم است این مهم درهمراهی تمامی دغدغه داران جنبش کارگری در داخل و خارج کشور و درعرصه های تبلیغی و ترویجی و سازمانیابی کارگری با طبقه  کارگر میسر و امکان پذیر خواهد بود.

روی دیگر این گونه دخالت گری های ضد کارگری و مضر به حال طبقه کارگر، روند رفرمیسم درون جنبش کارگری و تاثیرات آن در مبارزه طبقه کارگرمی باشد  که دست کمی از دخالت گری نهادهای حکومتی در جنبش کارگری ندارد، در واقع ماحصل عملی هر دو سوی این قضیه کمک به تداوم روند استثمار طبقه  کارگر و انباشت سرمایه و به تعویق افتادن تحقق خواست ها و مطالبات اصلی طبقه کارگر می باشد. هرچند طبقه کارگر جزئی ترین امتیازات و تغییر مثبت در زندگی و معیشت خود را ارج می دارد ولی بدون شک در تاریخ مبارزه طبقه کارگر در ایران و جهان هیج امتیاز و دستاوردی بدون مبارزه و مقاومت تامین نشده و نخواهد شد. بنابراین مبارزه شفاف و قاطع با ایده های رفرمیستی در درون جنبش کارگری جزئی از اولویت ذکر شده می باشد.

یکی دیگر از اولویت های عاجل کنونی جنبش کارگری ایجاد پلی مستحکم بین صنایع و مراکز مهم کارگری و همچنین دیگر بخش های جنبش مطالباتی بویژه معلمان و بازنشستگان می باشد. روزانه شاهد چندین حرکت کوچک و بزرگ اعتراضی در نقاط مختلف کشورهستیم، ولی متاسفانه  به علت پراکندگی این اعتراضات و عدم ارتباط  ارگانیک و سازمانیافته  بین آنها، توانایی و نیروی تاثیر گذار آنها را محدود کرده و کاملا قابل تصوراست که تنها کافی است فقط یک هفته این حرکات اعتراضی در هماهنگی و همکاری با همدیگر به میدان بیایند تا توازن قوای حاصل از این حضور سراسری و متحد بسیاری از معادلات را زیر و رو کند. تاکید  بر هماهنگی و پیوند جنبش های کارگری و معلمان  و بازنشستگان  از این رو مهم است که اولا خواست ها و مطالبات مشترک حلقه نیرومند پیوند مبارزاتی شان می باشد . دوم اینکه معلمان و فرهنگیان به علت ارتباط روزانه و مستمر با  فرزندان کارگران در محیط های آموزشی و خانواده هایشان بهترین زمینه برقراری پیوند مبارزاتی با  کارگران را دارند. سوم اینکه بنا به سراسری و متشکل بودن معلمان ظرفیت های عظیمی در جنبش معلمان و فرهنگیان وجود دارد که در سال های اخیرگوشه های ازآن مشاهده شد، در نتیجه در شرایط کنونی برقراری پیوندی منظم بین این دو بخش جنبش اعتراضی یکی از ضرورت های حیاتی اوضاع کنونی می باشد. بدون شک  چنین امرمهمی با موانع بزرگ و جدی مواجه است منتها امری غیرممکن نیست و با توجه به وجود تعداد زیادی از رهبران  و فعالین کار آزموده  و دارای تجارب ارزشمند مبارزاتی و درایت سازماندهی که هردو طرف در جریان مبارزات و اعتصابات سال های اخیر کسب کرده اند، می تواند در این زمینه راهگشا باشد و کمک شایانی به پروسه وحدت مبارزاتی بکند.  متاسفانه  طی دو سه سال اخیر جنبش معلمان با کاستی ها وموانعی مواجه شده که جهت تجدید حیات فعال مبارزاتی معلمان و حضورقدرتمند درعرصه سیاسی ایران نیازمند دخالتگری مثبت و سازنده تمامی فعالین این عرصه و ایفای نقش و رسالت تاریخی شان در این اوضاع حساس و مهم است.

اولویت بعدی که مستقیما با  زندگی  و  امرار معاش کارگران  و مزدبگیران جامعه  ارتباط  دارد، مسئله ایجاد صندوق های مالی کارگران است. واقعیت این است که رژیم اسلامی از ابتدای سرکار آمدنش تمامی پدیده های جامعه را از منظر امنیتی نگاه کرده و این رویکرد دقیقا در جهت ادامه حیات ننگین خودش و به  قیمت فقر و فلاکت و سیه روزی هر چه بیشترمردم ایران بویژه طبقه کارگر و مزدبگیران و تهیدستان جامعه عمل کرده است. در شرایطی که در مقاطع  وقوع بحران های طبیعی از جمله سیل و زمین لرزه رژیم به بهانه این حوادث کمک های فراوانی را از نقاط  مختلف جهان و حتی خود مردم ایران جمع آوری می کند  و بدون آنکه بطور واقعی صرف نیازمندی های مبرم مردم حادثه دیده کند، بخش اعظم آن در سیستم بی نهایت فاسد اداری رژیم غرق می شود، ولی مردم ایرا ن بویژه کارگران در این شرایط  فلاکت بار اقتصادی از کمک های هم طبقه ای هایشان به بهانه های واهی و از جمله امنیتی باید محروم باشند.  کاملا معلوم است که این سیاست دقیقا در خدمت هر چه محروم تر نگاه داشتن طبقه کارگر و عدم بهره مندی طبقه کارگر از امکانات موجود جهت پیشبرد  امورات مبارزاتی روزمره است و دقیقا به همین علت باید  این حصار امنیتی را دور زد و این خواست را نیز بر رژیم تحمیل کرد.

هرچند این صندوق ها در اشکال ابتدایی خودش در میان کارگران وجود داشته و وظایف محدودی را به پیش برده اند، ولی رفع موانع سر راه تشکیل صندوق ها، دارای موازین و ترازنامه مالی شفاف که درعرصه های گوناگون زندگی و مبارزه کارگران دخالتگر و موثرباشند، در شرایط کنونی یکی از ملزومات بسیار جدی پیشبرد مبارزه طبقاتی در  ایران است.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin