در محکومیت وحشیگری تروریستهای اسلامی در فرانسه !

در شرایطی که گسترش موج دوم کرونا و افزایش شتابنده همه روزه مبتلایان و درگذشتگان به صدر اخبار جهان راه یافته بود ودر شرایطی که فاصلۀ زیادی به انتخابات ریاست جمهوری، در قدرتمندترین کشور امپریالیستی جهان و نتایج حاصل از آن سرتیتر بسیاری از اخبار، گمانه زنیها و تفسیر هارا به خود اختصاص داده بود، سه اقدام تروریستی در فرانسه در فاصله کوتاهی آژیر خطر را بصدا درآورد. دربیست وپنجم مهر، شانزدهم اکتبر یک تروریست اسلامی چچنی تبار گردن “ساموئل پتی” معلم تاریخ و جغرافیا را به بهانه نشان دادن کاریکاتور پیامبر اسلام با چاقو برید. روز چهارشنبه هشتم آبان در کلیسای شهر “نیس” فرانسه سه نفر  در تهاجم یک تروریست اسلامی دیگر با چاقو به قتل رسیدند. مهاجم یک تونسی بیست ویکساله بود که نزدیک به چهار هفته پیش خود را از راه دریا به فرانسه رسانده بود. بعد از ظهر شنبه دهم آبان یک کشیش در شهر “لیون” فرانسه هدف شلیک گلوله قرار گرفت. این اقدامات وحشیانه تروریستی زمینه را برای اظهار نظر همه نیروهای اجتماعی نه تنها در فرانسه بلکه در بسیاری از کشورهای جهان بوجود آورد. اگر نیروهائی به نام دفاع از آزادی بیان و عقیده به درستی به محکومیت این اقدامات تروریستی پرداختند ، نیروها و حتی دولتهائی بودند که آشکارا و یا با رمز وراز به دفاع از این جنایات پرداختند. و در این میان نیروهای راسیستی ونئوفاشیستی هم فرصت یافتند که تبلیغات مهاجرستیزانه و راسیستی خود را این بار تحت نام دفاع از آزادی بیان افزایش دهند و خواستار این شدند که مهاجرین مسلمان از کشورهای اروپائی بیرون رانده شوند.

با وجود فضای عاطفی که بویژه شکل وحشیانۀ این اقدام تروریسم اسلامی ایجاد کرده است، ضرورت دارد که از این فضا تا حد امکان فاصله گرفت و آنگاه همه مؤلفه های دخیل در این وحشیگری را مورد بررسی قرار داد تا بتوان پرده از ریاکاری نهفته از چهرۀ بسیاری از مدافعان آزادی بیان وعقیده از یکسو و آنانی که به نام دفاع از مقدسات دینی، خود در مقیاس بسیار گسترده تری همین تروریسم وحشیگرانه را بکار برده و میبرند، برداشت.

تاریخ خونین کولونیالیزم فرانسه در مستعمرات و ادامه این تاریخ تا جائیکه هنوز دولت امپریالیستی فرانسه در بسیاری از این کشورها نیروی نظامی خود را مستقر کرده است. و یا در دل هرج ومرج ناشی از لشگر کشیها  و جنگهای نیابتی در خاورمیانه از یکسو و از سوی دیگر شورش مردم در عراق ولبنان، مکرون خود را محق میداند که به لبنان سفر کرده و بر فراز سر مردم برای پایان دادن به بحران حاکمیت اقدام کند و این در حالی است که اکنون نزدیک به یک سال است که فریاد “مردم این نظام را نمیخواهند” همه جا به گوش میرسد.

لشگر کشی غرب به خاورمیانه خود موجب عروج جریانات به غایت ارتجاعی اسلامی که خواهان بازگشت به عظمت امپراطوری سالهای اولیۀ اسلام هستند، گردیده که خود را بدیل این تهاجم میدانند. والبته تفاوت چندانی بین این جریانات اسلامی که در رؤیای بازگشت به فتوحات اسلامی سربازگیری میکنند با رؤیای ترامپ جهت بازگشت به “عظمت گذشته” آمریکا وجود ندارد. در خود فرانسه هم وضعیت مهاجرینی که از کلونیالهای فرانسه به این کشور آمده و ظاهرا اکنون فرانسوی هستند ولی به حاشیه شهرها وگتوها رانده شده اند خود زمینۀ مناسبی برای فراخواندن این جوانان به ایدئولوژی جنایتبار اسلام سیاسی است. در آنسوی دیگر در جبهه آنانی که به نام سکولاریسم وجمهوریت فریاد علیه تروریسم اسلام سیاسی برداشته اند، کم نیستند نیروهائی که خود در شرایط و محدودۀ جغرافیای دیگر همین سربازان تروریستی اسلام سیاسی را پرورش داده وبه جان مردم انداختند. شاید افغانستان برجسته ترین نمونۀ این سیاست باشد ومیبینیم با  گذشت دو دهه همانها که جانیانی چون طالبان را پرورش دادند وهمانهائی که درزمانی دیگر برای سرکوب آنان خاک افغانستان را به توبره کشیدند، چگونه مشتاقانه به دیدار همین توحش اسلامی رفته، با آنها به مذاکره پرداخته وتمام این سیاست وحشیانه را “بازگشت صلح به افغانستان” نامیدند. در این میان اشک تمساح رژیم هائی نظیر جمهوری اسلامی وترکیه برای مسلمانان فرانسه که خود حتی با مخالفین مسلمانشان به زبان گلوله و طناب دار سخن گفتند، اوج وقاحت  است. خامنه ای شرمی ندارد که کشتار میلیونی یهودیان در اردوگاههای مرگ توسط فاشیسم هیتلری را با چاپ یک کاریکاتور همسو بداند واردوغان مدعی میشود که چاپ کاریکاتور حمله به ” شرافت” مسلمانان است وبا گفتن اینکه “اگر در مقابل این حملات سکوت کنیم روز مرگ ماست ” فرمان دفاع تروریستهای اسلامی رااز به اصطلاح شرافتشان صادر میکند.

بنابراین بدون توجه به همه این داده ها ماندن درچهار چوب آزادی بیان از یکسو واهانت به “مقدسات” مردم از سوی دیگر پاسخ در خوربه این نوع وحشیگری را نمیگیرد.  ودرست از این زاویه دغلکاری همه آنهائی که ظاهرا با پرچم آزادی بیان، سکولاریسم ویا پرچم ژندۀ احترام به مقدسات مردم به میدان آمده اند، آشکار میشود.

فراموش نکنیم به مجرد اینکه به نام سکولاریسم و یا جمهوریت و به نام مقدسات دینی، به نام امنیت ومنافع ملی برای آزادی بیان، عقیده، قلم و تحزب محدودیت گذاشته شد، اولین گام  جهت سربریدن آزادی فراهم شده است. آنوقت به سادگی منافع ملی ایجاب میکند که اعتصاب کارگران را ممنوع کرد و یا دفاع از جهان “آزاد غرب” ایجاب میکند که مخالفین نظم حاکم را سرکوب نمود. یادمان نرفته است که در دفاع از منافع ملی در جریان اجلاس سران جی بیست چگونه یکهفته کامل حکومت نظامی درهامبورگ آلمان اعلام کردند، با ماشین آب پاش، باتومهای الکتریکی و اسپری فلفل به معترضین حمله کردند و هنوز هم بعد از سه سال دادگاههای معترضین ادامه دارد. ویادمان نرفته است که در همین فرانسه به نام دفاع از جمهوریت ومبارزه علیه به اصطلاح اغتشاشگران چگونه یگانهای ویژه سراغ جنبش جلیقه زردها گسیل شدند  ویادمان نرفته است که چگونه ترامپ فاشیست ارتش ونیروهای ویژه را به سراغ  مردمی که در دفاع از جان رنگین پوستان به میدان آمده بودند، فرستاد و یادمان نرفته است که چگونه جمهوری اسلامی به اتهام الحاد و کفر یک نسل کشی تمام عیار راه انداخت و هنوز که هنوز است به نام توهین به رهبر، حتی مخالفین مسلمان  خود را به بند میکشد. و البته میتوان این سیاهه را به عربستان و ترکیه و همه آن کشورهائی که اسلام سیاسی به قدرت رسیده است، گسترش داد. بنابراین روشن است که پاسخ به توحش تروریستهای اسلامی نمیتواند از درون جریانات نئوفاشیستی در غرب نظیر “همایش ملی” ماری لوپن در فرانسه و یا از جانب دولتهائی که خود در بسیاری از موارد یاری دهنده شکل گیری و به قدرت رسیدن توحش اسلامی ویا در کمترین حالت مماشاتگر با این جریانات بوده اند، بیرون بیاید. دفاع از آزادی بیان، قلم، مطبوعات، اعتصاب وتحزب و مبارزه علیه تروریسم اسلام سیاسی و تروریسم دولتی تنها میتواند با به میدان آمدن پرولتاریای انقلابی وجریانات چپ وپیشرو پاسخ شایسته خود را دریافت دارد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin