بهبود مناسبات با آمریکا هم راه نجات جمهوری اسلامی نیست

این واقعیت به روشنی احساس می شود که توازنِ قوایِ بین جمهوری اسلامی و توده های محروم و ستمدیده جامعه، به نفع جبهه مردم تغییر کرده است. از یک طرف، رژیم استراتژی روشنی برای مقابله با بحرانهائی که با آن روبرو است ندارد و از طرف دیگر به کارگیری قدرت سرکوبِ رژیم، مردم معترض را مرعوب نمی کند. این تحول اما یک شبه اتفاق نیفتاده است و محصول کشمکشی طولانی مدت در صحنه های مختلف مبارزه سیاسی و طبقاتی در ایران است. اگر از دیماه ۱۳۹۶ به این سو این تغییرِ توازن قوا  تا حدودی محسوس بود، اکنون دیگر به یک واقعیت غیر قابل انکار تبدیل شده است. بسیاری، در عین اینکه این تحول را می پذیرند، اما علاقمند هستند که آنرا به فشارهای آمریکا و تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی مربوط کنند. هواداران این ارزیابیِ نادرست، آنچه را که در عمق این جامعه در جریان است نمی بینند یا در واقع نمی خواهند ببینند. بگذارید جوانب مختلف این ارزیابی را بیشتر بشکافیم.

فشارهای موسوم به «حداکثری » دولت آمریکا همزمان، هم بر جمهوری اسلامی سنگینی می کند و هم بر علیه اکثریت مردم ایران است. تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط است همانطوریکه اشاره شد، هدف آن محدود کردن دامنه زیاده خواهی (و نه سهم خواهی) رژیم در سطح منطقه است. اعمال این فشارها تا هم اکنون هم به نتایج چشمگیری منجر شده است و سازش و عقب نشینی های بیشتری نیز در جریان است.

اما آنجا که به کارگران و مردم تهیدست ایران مربوط می شود، محاصره اقتصادی، هم فقر مردم را تشدید کرده است و هم به جمهوری اسلامی امکان فریبکاری و مظلوم نمائی داده است. از اینرو فشارهای اقتصادیِ آمریکا برای وادار کردن جمهوری اسلامی به سازش های معینی، عامل آن تحولی نیستند که ما آنرا تغییر توازن قوا به نفع جبهه مردم ارزیابی می کنیم. بحران اقتصادی جمهوری اسلامی با تحریم های آمریکا شروع نشده است و با رفع این تحریم ها هم برطرف نخواهد شد.

در واقع از دیماه ۹۶ به این سو  جامعه ایران وارد مرحله جدیدی شد. مرحله ای که در آن مردم معترض، مرعوب اعمال سرکوبگرانه رژیم نمی شوند، امیدی به اصلاح رژیم ندارند و تحقق خواست ها و مطالبات خود را با جدیت پیگیری می کنند. مرحله ای که در آن عنصر آگاهی بر عنصر خشم و هیجانات آنی برتری دارد. مرحله ای که در آن مبارزات کارگری و توده ای پیوستگی دارد و مردم معترض از هر پیروزی برای پیروزی بعدی نیرو می گیرند. مرحله ای که در آن که قدم به قدم به شکل گیری تشکلهای توده ای نزدیک تر می شویم، رهبران و چهره های کارآمدی به جامعه معرفی می شوند، مرحله ای که زمینه های عینی رشد جریانهای رادیکال و چپ و همگرائی آنها را تقویت می کند. مرحله ای که در آن شعار “کارگران اتحاد اتحاد” از محدوده یک مجتمع تولیدی فراتر می رود. همبستگی کارگران صنایع فولاد، پتروشیمی و نفت  و نیشکر هفت تپه، کارگران راه آهن سراسری در بخشهای مختلف، فراتر رفتن معلمان از کانون صنفی به شوراه های مبارزاتی و بسیاری نمونه های دیگر، شاخص های عینی وضعیت جدیدی هستند که پدید آمده است. تصادفی نیست اگر نیروهای اپوزسیون بورژوائی جمهوری اسلامی برای تداوم فشارهای آمریکا سر و دست می شکنند. آنها به غریزه و به تجربه هم دریافته اند که فشارها و محاصره اقتصادی اگر تشدید شود می تواند به نوعی جابجائی قدرت در بالا و یا دست به دست گشتن قدرت از یک جناح بورژوائی به جناح دیگر منجر شود. بنا بر این، طبیعی است اگر آنها از ترس انقلاب به چنین روندی پناه ببرند.

اما این وضعیت جدید، امکان میدهد که آهنگ حرکت مبارزات جاری تندتر شوند و پاسخ دادن به الزمات این دوره جدید را در دستور کار قرار می دهد. به عنوان چند الگو برای روشن شدن مطالبات، باید تلاش کرد تا مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه به پیروزی مورد نظر کارگران که در شعارهایشان خود را نشان می دهد منجر شود. باید تلاش کرد تا کارگران مجتمع فولاد به خواسته هایشان برسند و حقوق معوقه خود را دریافت کنند و جلو تعطیل شدن این مرکز تولیدی را بگیرند. باید مبارزات توده ای بر علیه گرانی و کمبود، به بهتر شدن شرایط معیشتی مردم منجر شود. در کنار همه اینها و در نتیجه پیشروی و پیروزی این مبارزات، باید برای متکی کردن تشکلهای موجودِ کارگری به مجامع عمومی کارگران، کوشید. با درک درست از شرایط تغییر یافته کنونی، باید برای ایجاد تشکل های توده ایِ دیگر، آستین ها را بالا زد. همزمان وقت آن است که زنانِ آزاده، عملا خود را از قید حجاب اجباری رها سازند، درهای استادیوم ها را بر روی خود بگشایند، مالباختگان، اموال غارت شده خود را پس بگیرند، باید به یاری کولبران در مرزها شتافت و نگذاریم که بیش از این بوسیله پاسدارانِ این نظام در مرزها خونشان ریخته شود، همه اینگونه اقدامات مسیری را ترسیم می کنند که می تواند به شکل گیری بدیل انقلابی و سوسیالیستی برای آینده جامعه ایران منجر شود. هر چقدر هم این مسیر طولانی شود، باید آنرا پیمود، راه میانبری وجود ندارد. کارگران و مردم محروم برای بهبود شرایط امروز زندگی خود و به منظور آماده شدن برای کسب قدرت سیاسیِ آتی ناچارند این مسیر را بپیمایند. سرنگونی انقلابی جمههوری اسلامی از این مسیر می گذرد. هر پروسه دیگری جز این تنها در خدمت انتقال قدرت از جناحی از سرمایه داران به جناحی دیگر، خواهد بود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin