کرونا تبعیضات علیه زنان را برجسته تر کرده است

هرچه زمان بیشتری از پاندمی کرونا می گذرد، گزارشات مختلفی، مبنی بر قربانی شدن زنان در عرصه های مختلف کاری و اجتماعی در صدر اخبار قرار می گیرند. در طی هفته های گذشته با افزایش ابتلا کادر درمان و مشخصاً زنان پرستار، چنین گزارشاتی با گستردگی بیشتری به میدیا ها کشانده شدند. اگرچه ما هیچگاه شاهد آمارهای واقعی از جانب حاکمیت جمهوری اسلامی نه در رابطه با مبتلایان، نه در رابطه با درمان آنها و نه در رابطه با کادر درمان  نبوده ایم، اما با مبنا قرار دادن خبرگزاری تسنیم، وابسته به حاکمیت، که  معادله پرستاران مرد نسبت به زن را یک به هفت اعلام می کنند، می توان به وسعت و شدت لطمات وارده به پرستاران زن پی برد. مقامات رسمی میزان ابتلای آنها را 22 درصد به نسبت کل مجموعه کارکنان بخش درمان اعلام کرده اند.

اما وضعیت نامناسب پرستاران به مراتب پیچیدهتر از اینهاست. تسنیم می نویسد؛ “متأسفانه آمار تعداد پرستار مرد به زن در کشورمان یک معادله فاجعه‌آمیز یک به هفت است و بیشتر پرستاران کشور را زنان تشکیل می‌دهند در حالی‌که پنجاه درصد آمار بیماران مرد هستند.” همین جمله آخر نشان می دهد که ایدئولوژی جنسیت زده حاکمیت سرمایه داری، فشارهای ناشی از فرهنگ ضد زن و  جنسیت زده را هم به پرستاران زن تحمیل می کند. در شرایط دشوار کنونی که آنها مجبور به کارکردن در چندین شیفت پشت سرهم هستند، در زمانهای طولانی از ملاقات با بستگان و عزیزان خود محروم می شوند، سروکار داشتن هر روزه با بیمارانی که یا جان خود را از دست می دهند و یا در شرایط بسیار نامناسبی هستند و نبود امکانات کافی بهداشتی و حفاظتی که باعث بالا رفتن آمار ابتلایشان  شده است، نه تنها با پاداش روبرو نمی شود بلکه دستمزد و یا  کارانه آنها به تعویق می افتد و یا قطع می گردد. بر کسی پوشیده نیست که دستمزد زنان پرستار آنقدر ناچیز است که موجبات اعتراضات مختلفی به صورت پراکنده و سراسری را فراهم آورده است. تداوم تجمع اعتراضی پرستاران مطالبهگر بیمارستان میلاد در روز یکشنبه نمادی از این اعتراضات بود.

ما شاهد آن هستیم که با بالاگرفتن مبتلایان و کمبود خدمات در بیمارستانها و کلینیک ها میزان نارضایتی بیماران و همراهان آنها، امکان اعمال خشونتهای جسمی هم بالا می رود. طبیعی است که دیوار پرستاران زن از همه کوتاه تر است. کما اینکه طبق تنها تحقیقی که در اواخر دهه هشتاد توسط سازمان نظام پرستاری در یک نظرسنجی از گروه پرستاری انجام شد، هشتاد درصد از پرستاران شکلی از خشونت جنسی را تجربه کرده بودند و تجربه سی درصد از آنان فیزیکی بود.

اما در میان آمار قربانیان بیماری مهلک کووید ۱۹، آمار ابتلاء و مرگ زنان خانه دار تأمل برانگیز است. اکبر بهنامجو در جلسه ستاد استانی مقابله با کرونا گفت: “چرایی فراوانی بالای ابتلای زنان خانه‌دار و بستری بیشتر آنها در بیمارستان‌ها باید شناسایی و علت‌یابی شود” . آنها نمی گویند که در حقیقیت این ساختار نظام اقتصادی و سیاسی آنهاست که منجر به چنین فجایعی می شود. حاکمیت سرمایه اسلامی سالهاست با به کنج خانه راندن زنان، اعمال سیاستهای جنسیت زده در عرصه های مختلف اجتماعی، دانشگاهی و کاری، با اعمال حجاب اجباری و اسید پاشیدن و سرکوب زنان، کمر به نابودی آنها بسته اند. نتیجه چنین سیاستهایی است که  میزان رشد خشونتهای خانگی و قتلهای ناموسی را افزایش داده است. در جامعه نابرابر سرمایه داری، در جامعه ای که هر روز قدرت خرید کارگران کمتر می شود به نسبت آن خشونت خانگی افزایش پیدا می کند. شواهد این روزهای جامعه ما نشان داد که کوید 19 در رابطه با طبقه و جنبسیت معناهای متفاوتی پیدا می کند.

اما وضعیت زنانی که به شکلی از اشکال اشتغال دارند هم رو به وخامت گراییده است. ناز قدیرزاده (فعال حقوق زنان و کارشناس روابط کار) در گفتگو با ایلنا می‌گوید:” فعالان حقوق زنان مدت‌هاست بر این واقعیت تاکید می‌کنند که شرایط ناعادلانه بازار کار منجر به اشتغال زنان در مشاغل غیررسمی شده است”. این نوع اشتغال هم در حین کار و هم در آینده بر وضعیت معیشتی زنان تاثیر می‌گذارد. اکنون که شیوع بیماری کرونا باعث شده بازار کار بیش از پیش بهم بریزد، بخشی از زیان‌های فردایی اشتغال ناقص را به عینه می‌بینیم.او با اشاره به وعده پرداخت بیمه بیکاری به شاغلانی که بر اثر کرونا شغل‌شان را از دست داده‌اند، عنوان می‌کند: ” نه تنها زنان دستفروش که هر روز آنها را در مترو یا پیاده‌روهای شهر می‌دیدیم ، بلکه بخش قابل توجهی از زنان کارمند و کارگر هم بیکار می‌شوند و نمی‌توانند بیمه بیکاری بگیرند. می‌دانیم که زنان زیادی هستند که به صورت توافقی مشغول به کار هستند. منشی‌های پزشکان، کارگران خدماتی، کارمندان دفاتر خصوصی و … در بسیاری موارد زیر یک میلیون تومان حقوق می‌گرفته و بیمه هم نبوده‌اند.

در این میان وضعیت زنان باردار، زنان با بیماری های خاص مانند ایدز وهپاتیت،زنان بی سرپناه  و یا زنانی که در شرایط اقتصادی وادار به تن فروشی می شوند به مراتب بدتر است.

با همه اینها و تمام مشکلات ریز و درشتی که در جامعه ایران وجود دارد، هیچکدام از این ناگواریها نه تنها نتوانسته اند زنان را به اسارت درآورند، بلکه فرا تر از آن نتوانسته اند در حضور آنها در جامعه خللی وارد کند. در سالهای اخیر رشد فزاینده زنان در عرصه های مختلف اجتماعی آنچنان مشهود و جسور بوده که به یکی از کانونهای بحران جمهوری اسلامی تبدیل شده است. اگرچه آنها از همان ابتدا کوشیدند با علم کردن فمنیستهای اسلامی به شکلی، هم به این نارضایتی ها پاسخ دهند و هم بهرهبرداری جناحی خود را کرده باشند اما با شکست روبرو شدند. چرا که ناشی از پرقدرت و عاجل بودن واقعیتی به نام رهایی زنان، جنبشهای پیشرو توانستند بامعرفی چهره های درخشان و جوانی چون سپیده قلیان، عسل محمدی و دیگر فعالین زن در عرصه های مختلف، پاسخ مشترکی هم به فمنیستهای اسلامی و هم فمنیست های پروغرب بدهند. این پیشروی ها نه تنها در برجسته شدن زنان، مشهود است بلکه در کیفیت آنها نیز، در آمادگی زنان در سازماندهی و همبستگی با دیگر جنبشهای اجتماعی بسیار امیدوار کننده است و این نشان از یک سمت گیری درست دارد که انتظار می رود بتواند با جسارت، استقامت، امیدواری و غلبه بر فرهنگ زن ستیزانه، خود و دیگر جنبش های اجتماعی را بیشتر تقویت نماید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin