بیماری تفکر قالبی و خود محور بینی

شورش کریمی

کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران در چند سال اخیر با تقسیم بندی اختیاری به چپ و راست، تفرقه ای را در حزب دامن زده است،  اکنون که نتایج عملی مخرب آن را دیده است، به زمین و به آسمان چنگ میزنند تا دلایل این اشتباه سیاسی خود را توضیح دهند. وقتی از این کار ناتوان هستند، با پافشاری بر اشتباه خود بیشتر در آن غرق می شوند. در چنین شرایطی قاعدتا آنها نه تنها نمی بایستی بر سهم خواهی و موقعیت طلبی خود پافشاری می کردند، بلکه بر عکس از اشتباه خود برای تاثیر گذاری خود بر روندهای اینده در حزب درس می گرفتند.

درهمه سیستم هایدمکراسی بورژوایی، دولتی که ضعیف عمل کرده است، برای دوره ای انتظار انتخاب مجدد حزب یا جریانش اش را ندارد. در مورد حزب ما، وقتی کمیته اجرائی از دید اکثریت اعضاء حزب مشروعیت خود را از دست داده است، طلبکار هم شده است و سهم خواهی می کند. کسانی که نزدیک به دو دهه است رهبری تام اختیار حزب را در اختیار دارند، انگار خواب نما شده اند، و از کشف عوامل ناسیونالیست، رفرمیست و سایر ایسم ها خبر می دهند. گیریم که به فرض محال شما راست می گوئید، شما مثلا در تائید شرکت ما در تدارک کنگره ملی کرد مصاحبه و  ترویج نکرده اید، اعلامیه ننوشته اید، با پژاک و پ ک ک و احزاب دیگر کردستانی ملاقات نکرده اید و از ضرورت همکاری سخن نگفته اید، تنه تان به تنه آنها  نخورده است، ( که البته اسناد در این رابطه گویا هستند و بدون شک بخشی از فعالیت مثبت شما بوده است) ، پای سند همکاری با احزاب کردستانی را امضاء نکرده اید، اما با همه اینها باید به تشکیلات حق بدهید که در مورد عملکرد پنج ساله شما قضاوت کند و در صورت لزوم حکم صادر نماید. این ابتدائی ترین حق دموکراتیک اعضاء است، سهم خواهی شما فقط ناشی از خود بینی و موقعیت پرستی شما است که تلاش می کنید به هر وسیله که شده است آنرا حفظ کنید و برای  آن پاپوش سیاسی بتراشید.

در این نوشته من فقط به یک پاراگراف از نوشته کمیته اجرایی مراجعه می کنم و نشان می دهم که چطور وقتی رهبری یک جریان سیاسی به بیماریتصورات قالبیوکلیشه هادچار می شود، می تواند تشکیلات را در مقابل رویدادهای واقعی آسیب پذیر کند. حالا بیاید نگاهی به اوج تیزبینی تئوریک  و باصطلاح  تحلیل ماتریالیستی کمیته اجرائی بیندازیم. آنها در جواب به نامه انتشار یافته جمعی از فعالین سیاسی چپ می نویسند:

وجود اختلاف نظر سیاسی در حزب کمونیست ایران و کومه له که با رشته های مختلف به جامعه مربوط هستند، و بویژه در کردستان از یک موقعیت اجتماعی برخوردارند، همواره بخشی از موجودیت این جریان بوده است. وجود اختلاف نظر سیاسی و پیچیدگی های آن از این حقیقت ساده سرچشمه می گیرد که جامعه به طبقات متضاد، با جنبش های اجتماعی و گرایشات فکری و سیاسی و سنت های مختلف تقسیم شده است. احزاب سیاسی که نقش عمده ای در تعارض دو طبقه اصلی جامعه و تکامل این مبارزه ایفا می کنند خود نیز به ناگزیر این جدال ها را در اشکال مختلف نظری، سیاسی، سبک کاری و فرهنگی در درون خود منعکس می کنند. بنابراین تمام مسئله بر سر این است که جریان کمونیستی چگونه از درون مجادلات سیاسی و کشمکشی که تا حدود زیادی بازتاب جدال های واقعی درون این جامعه است، سالم، متحد و فعال بیرون می آید.”

به راستی از این ساده لوحانه تر نمی توان کشمکش های درونی نه تنها حزب کمونیست ایران،  بلکه همه نیروهای چپ ایران را مستقیما و یک به یک به کشمکشهای طبقاتی درون جامعه مربوط کرد و البته در این کشمکش خودخواهانه خود را در جانب پرولتاریا و دیگران را به شیوه اختیاری در صف بورژوازی قرار داد. عزیزان من شما با اینگونه تحیل های آبکی فقط متاسفانه نشان داده اید که نه تنها از تجربه 51 سال فعالیت کومه له و 38 سال فعالیت حزب کمونیست ایران و فراز و نشیبهای آن هیچ نیاموخته اید، بلکه از مارکسیسم و ماتریالیسم هم یک کاریکاتور ساخته اید. انسان تاسف می خورد برای میزان دانش و شناخت رهبرانی که در ادعا می خواهند انقلاب کارگری را به ثمر برسانند، جامعه ایران با همه پیچیدگی هایش را برای تحقق سوسیالیسم سازمان دهند. این پاراگراف که نهایت تلاش استدلالی این کمیته برای اقناع کسانی ست که برای این حزب و سرنوشت آن نگرانند، بیانگر یکی از مهمترین مشکلات امروز چپ ایران است.

.

تصورات قالبی:

در دهه های اخیر دانشمندان علوم اجتماعی و روانشناسی به نظریات مهمی در خصوص نحوه کارکر مغز وادراک انسانها دست یافته اند. یکی از این نظریات، نظریه تفکر قالبی ( Stereotype) است. تفکرات قالبی مجموعه ای از اطلاعات از پیش حاصل شده اند. مفهوم لغوی آن یعنی نظر سفت و سخت و غیر قابل تغییر یا الگوهای خشک. مغز انسان برای تسهیل جذب و پردازش محرک های خارجی و حجم وسیع اطلاعاتی که روزانه انسان در اطرافش با آن روبرو می شود، آنها را به شیوه ای سیستماتیک طبقه بندی می کند. به این ترتیب درک اطلاعات پیچیده توسط کلیشه ها آسان می شود و ویژگی های خاصی تعمیم داده می شود. تفکر قالبی می تواند منفی یا مثبت باشد. در این شیوه از تفکر، انسان الگوی از پیش حاضر و آماده دارد و براساس آن به قضاوت اطرافش می نشیند.

در شیوه سنتی تفکر قالبیمثبتمی توان به تعریف و تمجید از فرهنگ، جهانبینی، شیوه زندگی و ارزش های درون گروهی که فرد به آن تعلق دارد و پیش داوری، قضاوت منفی، تبعیض و تحقیر گروهی کهدیگرانبه آن تعلق دارند، اشاره کرد. تفکرات قالبی بخشی از عملکرد مغز ماست. اما زمانی خطرناک می شود که به وسیله این الگوهای شکل گرفته و سطحی، اقدام به قضاوت منفی دیگران کنیم. اشکال بسیار خطرناک این کارکرد را در تفکرات شوینیستی، فاشیستی، گروه های جهادی و انواع دیگر از این دست، می توان دید. در جایی که مرزبندی میانخودی هاوغیرخودیمی تواند شکنجه، تحقیر، قتل عام و تبعیض را نیز توجیه کند.

بحث دیگری که مطالعات علوم اجتماعی و روانشناسی ثابت کرده اند و پیش تر کارل مارکس و فلاسفه چپ به آن پرداته اند، بحث درک و شناخت ما از محیط اطراف مان است. مارکس در رسالههجدهم برومر لوئی بناپارتمی گوید: ” انسان ها خود سازندگان تاریخ خویش اند، اما نه به دلخواه خود، به گونه ای که خود انتخاب کرده باشند، بلکه به گونه ای که از گذشته به ارث برده اند و به طور مستقیم با آن رویارو می شوند. آداب و سنن تمام نسل های مرده چون کوهی بر مغز زندگان فشار می آورد“.

شناختماازجهانوتفسیرآنمحصولشرایطپیچیدهزندگیاجتماعیماست. در اولین قدم ارگان های حسی پنج گانه طبیعی ما که بخشا با حیوانات برابر است، اولین تلاش ها را برای درک جهان اطراف مان فراهم می کند. در ادامه بخشی از شناخت انسان توسط آداب و سنن نسل های قدیمی، بخشی از آن را از طریق تجربیات شخصی از زندگی و بخش دیگر آن را از طریق تلاش برای درک این پیچیدگی ها به دست می آوریم. در نتیجه امکان اینکه دو انسان و نه یک اجتماع انسانی که از افراد نسبتا زیادی تشکیل شده است، در مورد همه اتفاقات اطرافشان همانند و کپی هم فکر کنند، غیر ممکن است. بسیار اتفاق افتاده است که اشخاصی از طبقه بورژوازی علیه منطق نابرابر و استثمارگر جامعه سرمایه داری، بر علیه طبقه ای که به آن تعلق داشته اند، قیام کرده اند. بسیار هم اتفاق افتاده است که افرادی از طبقه کارگرعلیه طبقه خود با طبقه بورژوازی همپیمان و همسفر شده اند. در نتیجه آنچه در اینجا قابل مشاهده است، درک ما از جهان، پیچیدگی های آن و انتخاب ابزارهای رسیدن به نیازهایمان، بر اساس شعور و شناخت ما از جهان پیرامون ما است. این درست است که شرایط مادی زندگی نقش به سزایی در ساختن شعور ما از جهان را تشکیل می دهد، اما فقط بخشی از آن است و نه همه آن.

حال با این توضیحات می خواهم بهپاراگرافبیان تئوریک اختلافات درون حزب کمونیست ایران برگردم.

با نگاهی به اطرافمان به راحتی می توانیم دریابیم که انسانها بر سر مسائل مختلف می توانند کاملا با همتفاوتدیدگاه داشته باشند. دو فعال سیاسی چپ می توانند بر سر بسیاری تاکتیک های مشخص با هم تفاوت نظر داشته باشند، بدون آنکه ازتضاد طبقاتیمورد اشاره کمیته اجرایی هم ریشه گرفته باشد. باز هم نگاهی به اطراف مان نشان می دهد که چطور احزاب، سازمان ها، گروه ها و حتی افراد مستقل چپ با استفاده از تفکر قالبی از گروه های چپ دیگر ارزش زدایی می کنند. وقتی از دیالکتیک صحبت می کنیم، یعنی حتی نظرات هم به دلیل شناخت متفاوت ما از جهان، فقط از طریق ارتباطات و شنیدن نظراتدیگرانبدون قضاوت منفی و ارزش زدایی می تواند، تکامل یابد.

حال این کلیشه هایتئوریککمیته اجرایی قضاوت منفی را نیز با خود به دنبال خواهد آورد. قضاوت منفی که اکثریت اعضایی حزب با آن مخالف اند. بار دیگر این جمله را از کمیته اجرایی داشته باشید که می گوید: “  وجود اختلاف نظر سیاسی و پیچیدگی های آن از این حقیقت ساده سرچشمه می گیرد که جامعه به طبقات متضاد، با جنبش های اجتماعی و گرایشات فکری و سیاسی و سنت های مختلف تقسیم شده است“. معنی که زیر این واژه ها خود را استتار کرده است این است : این اکثریت اعضا حزب که در نگاه کمیته اجرایی دیگرخودینیستند، به جنبش، گرایش و سنت های طبقه کارگر تعلق ندارند. چون آنها براساس مقیاس های محدود مغز خود تشخیص داده اند، اگر کسی نظر متفاوت داشته باشد، دیگر در صف دشمنان قرار دارد. کسی می تواند در جبهه چپ و مترقی قرار داشته باشد و به شیوه تشکیل، فعالیت و حفظ حزب کمونیست ایران نیز انتقاد داشته باشد. نفس انتقاد و تفاوت دیدگاه سبب نمی شود بر اساس وسع ذهنی خود به اندازه گیری درجه چپ و راست پرداخت. نتیجه کار چنین تفکری تبدیل شدن طبقه به دسته های کوچک و از جامعه دور افتاده ای خواهد بود که در دنیایی دگم های خود، خود را در بالاترین مرجع صدور احکام قرار خواهد داد و حاضر به شنیدن هیچ نظری نخواهد بود.

کمیته اجرایی با این پاراگراف می خواهد بگوید درون حزب کمونیست ایران جنگ طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی ست و در نتیجه این جنگ برحق است، چون آنها در جبهه طبقه کارگر و بقیه در جبهه بورژوازی قرار دارند. برای نمونه همین چند وقت پیش بود که یکی از همین نور چشمی های کمیته اجرایی گفته بود که خط رفیق ابراهیم علیزاده، خط نئوتوده ای ست.

حال این سوال مطرح می شود که چه انسان چپی در این دنیا پیدا می شود که او از طریق یک کمیته رهبری منتسب به جبهه بورژوازی شود و بتواند ایناختلافرا قبول کند.کمیته اجرایی وقتی از اختلافات صحبت می کنند، منظورشان اختلافات تئوریک در مورد مسائل مختلف نیست، بلکه اختلافشان این هست که فرد یا جناح مقابل بپذیرد که دیگرخودیو در جبهه طبقه کارگر نیست. اختلاف در حزب ما ناشی از جنگ بورژوازی و طبقه کارگر نیست، بلکه تفاوت در نگرش به تفاوت و تفسیر ما از اتفاقات اطراف ماست. چیزی که نه تنها طبیعی ست، بلکه به یک تشکیلات امکان می دهد که بیشتر تعمق کند، نظرات متفاوت را بشنود و رشد کند. گرامشی در جایی در یاداشت های زندان می نویسد:” جستجوی قوانین، برای یافتن خطوط ثابت، منظم و یکنواخت به یک نیاز تا حدودی کودکانه و سادلوحانه مربوط می شود تا از این طریق مشکل عملی پیش بینی اتفاقات تاریخی برای همیشه حل شود“. تشکیلات ما از طریق کثرت نظرات رشد کرد، توده ای شد و خود را تثبیت کرد،  اما بارها و از جمله اکنون از طریق تفکر قالبی و کلیشه ها سعی می شود آن را به حزبی تک بنی که تعداد معدودی برای مدت زمان محدودی همدیگر را تایید می کنند، تبدیل کنند. رفتاری که در جریان ما تکامل یافت علیه کلیشه ها بود، علیه انجماد فکری بود، علیه قیمومیت سیاسی بود، اما متاسفانه تفکر سطحی لطمات بزرگی بر پیکر آن وارد آورده است. درالگوهای حاضر و آماده چنین نگرشی جایی برای خلاقیت و انتقاد وجود ندارد، آنچه هست تعریف و تجمید قالب های فکری خود و ارزش زدایی از هرگونه نگرش انتقادی و مترقی ست.

اینروشیکهکمیتهاجراییپیشگرفتهاست،اگرازجنبههایمقامطلبیوموقعیتطلبیآنبگذریم،محصولانجمادفکراست. تفسیرهای آنها واقعیت ها را آنگونه که هست، توصیف نمی کند، بلکه با تقلیل جناح مقابل خود به جنبه هایی منفی که به آنها نسبت داده می شود، آن را به شکل دلبخواهی بر اساس قالب های ذهنی خود تفسیر می کنند. چنین اشکالی از فکر کردن که در یک چشم بر هم زدن از بهترین و رزمنده ترین رفقای خود یکدیگریمنفی تولید می کند، همان تفکری ست که خلاقیت و انتقاد در آن اعلام جنگ علیه مقدسات است. در عین حالی که به راحتی می توان به عنوان تفاوت به آن نگریست. و از آنجایی که تصور قالبی با به خود زحمت دادن برای ذره ای تعمق بیگانه است، نمی تواند دریابد که درک و تفسیر انسان ها از جهان پیرامون بسیار متفاوت است.

در نتیجه می خواهم بگویم که با چنین رویکردی که کمیته اجرایی زیر عنوان خود خواندهجناح چپپیش گرفته است، نماینده تمام و کامل یک کمونیسم غیر اجتماعی و منزوی است.  تمام عناصر تحلیل و ارزیابی آن در ذهن و خیال راست و ریست شده است. با چنین سطحی از درک هم انتظار دارد که دیگران تقسم بندی تشکیلات بهراست و چپ، را از وی بپذیرند و جایگاهراسترا در تشکیلات برای خود تثبیت کنند. انتظار از این خیالبافانه تر نمی شود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin