ترامپ رفت، بایدن آمد! چه چیزی قرار است تغییر کند؟

نصرت تیمورزاده

بیستم ژانویه با اجرای مراسم سوگند بایدن، وی به عنوان چهل و ششمین رئیس جمهور  به کاخ سفید راه یافت. با این وجود همینکه ترامپ برخلاف سنت های تاکنونی در مراسم تحلیف غایب بود، خود بیان این امر است که ترامپ همچنان به افسانه ی تقلب در انتخابات پافشاری کرده و می خواهد به پایه ی اجتماعی اش بفهماند که او همچنان به آنان وفادار است.

بایدن در سخنرانی اش بر این امر تاکید کرد که: “دموکراسی در آمریکا  پیروز شد”، او گفت که “تروریسم داخلی و افراط گرایی چالش آینده آمریکا ست…. آمریکا  با دنیا تعامل خواهد کرد….من عهد می کنم که رئیس جمهور تمام آمریکا ییها باشم”. اینها فرازهایی از سخنان وی بعد از ادای سوگند بود. ترامپ و بایدن بدون تردید باهم تفاوت دارند ولی در عین حال هردو بازتولید یک نظم سرمایه دارانه هستند و هر کدام از آنان پاسخی در شرایط معین به بحران همین نظم اند.

اینکه ترامپ تا لحظات آخر با وجود رد شدن شکایت هایش در دادگاه های مختلف، شکست خود را به رسمیت نشناخت، برخلاف تصور میدیای بستر اصلی که آنرا ناشی از خودشیفتگی و نادیده گرفتن واقعیت از جانب او می دانستند، در واقع امر نیاز او به حفظ پایه های اجتماعی راسیستی و فاشیستی اش بود. ادعای او مبنی بر دزدیده شدن آرای انتخاب کنندگان جمهوری خواه هر اندازه هم که افسانه باشد، تغییری در این امر به وجود نمی آورد که او نیاز به حفظ این پایه های اجتماعی برای پیروزی های آینده اش دارد.

هجوم طرفداران ترامپ در ششم ژانویه به پارلمان حادثه ای بود که به مهمترین رویداد نتایج انتخابات آمریکا  منجر شد. مهاجمین ترکیبی از بنیادگرایان مذهبی “انجیلی ها” که به باورشان ترامپ فرستاده خداوند برای شفای آمریکا است تا جریانات شناخته شده راسیستی و فاشیستی نظیر “جوانان میهن پرست” تا آنهایی که با پرچم ایالات جنوبی آمریکا  در دوران جنگ های داخلی جهت لغو برده داری، بودند. آنها به فرمان ترامپ به پارلمان حمله کرده بودند تا به گفته یکی از مهاجمین “پارلمان را از اشغال های انباشته شده پاکسازی کنند”.

اینکه مهاجمین به راحتی قادر می شوند بدون مقابله ی جدی نیروهای ویژه ی مدافع پارلمان وارد مرکز سیاست گزاری امپریالیسم آمریکا  شوند، اگر نشان همسویی این نیروهای ویژه با اهداف مهاجمین نباشد دست کم بیان این امر است که همان ساختار راسیستی که در میان نیروهای پلیس وجود داشته و به ویژه در طول یکسال گذشته به مدیاها راه پیدا کرده بود، اینجا هم کارکرد خود را داشته است. اینکه گفته می شود بیش از نیمی از نیروهای پلیس و گارد ویژه آراء خود را به نفع ترامپ به صندوق ها ریختند، خود نشان دیگری از همین امر است. ترامپ در لحظاتی که مهاجمین پارلمان را به اشغال خود در آورده بودند همچنان خطاب به آنان صحبت از رای های به سرقت رفته نمود و متذکر شد که این سرقت آرا به واسطه ی یاری بخش “خائن و بزدل در میان جمهوری خواهان” انجام گرفته است و با ابراز علاقه به مهاجمین از آنان خواست که به خانه هایشان برگردند. تردیدی نیست که این نیروهای فاشیستی و راسیستی توسط ترامپ بسیج شده، به سمت پارلمان هدایت شده و بالاخره راه خود را به  مرکز سیاست گزاری دولت آمریکا  کشاندند و حتی به سختی می توان تصور نمود که آنها بدون تماس با فرستادگان ترامپ خود را برای این تهاجم آماده کرده باشند. اینکه حمله به پارلمان یک کودتای فاشیستی و یا شبه فاشیستی بوده یا نه می تواند مورد جدال باشد ولی بدون تردید عبور از تابویی بود که یک رئیس جمهور فرمان حمله به پارلمان را به طرفدارانش بدهد.

مهاجمین در واقع ترکیبی را به نمایش گذاشتند که موجب پیروزی ترامپ در سال 2016 شده بود. ترکیبی از سرمایه های بزرگ، جنبش “حزب چای”، گروه های راسیستی و فاشیستی و مضافا اینکه ترامپ توانسته بود بخش بزرگی از اقشار میانی و پایین جامعه را که ناشی از بحران 2008 -2009 به حاشیه رانده شده و یا آینده ی خود را در خطر می دیدند به بهانه بی لیاقتی “سیستم سیاسی مستقر در واشنگتن” بسیج نماید. برای بسیاری از آنان آنچه را که سال ها تحت عنوان “رؤیای آمریکایی” تبلیغ کرده بودند، اکنون ناشی از بحران رنگ باخته بود. ترامپ همه ی اینها را تحت عنوان “انقلاب علیه نخبگان سیستم سیاسی واشنگتن” به دور خود جمع کرد. شعار “آمریکا  اول” و “بازگشت به عظمت آمریکا” در واقع گفتمانی بود جهت تسلی روح این بخش از جامعه و اینکه گویا او برخلاف آن به اصطلاح نخبگان منافع آنان را در نظر دارد. به ویژه اگر توجه کنیم که ترامپ هیچگاه در رده اول سیاستمداران حزب جمهوری خواه نبود و درست همین امر دست او را باز می گذاشت که خود را به مثابه فردی که به “سیستم سیاسی واشنگتن” تعلق ندارد، ظاهر شده و رقبای جمهوری خواه خود را از میدان به در کند و همین پایه ی اجتماعی است که او را بدون مانعی به عنوان تنها کاندید حزب جمهوری خواه برای بار دوم به میدان بفرستد.

واقعیت این است که ترامپ و بسیاری از نمایندگان حزب جمهوریخواه هنوز هم نتیجه انتخابات را به رسمیت نمی شناسند. ترامپ همچنان بر این نظر باقی مانده که او برنده انتخابات بود و بایدن تنها از طریق یک تقلب بزرگ انتخاباتی پیروز شده است. نباید فراموش کرد که گرایش به راست در حزب جمهوریخواه از زمان ریگان آغاز شد با این وجود تا زمان به قدرت رسیدن ترامپ نشانی از اینکه یک جریان قدرتمند در این حزب علیه باصطلاح “سیستم سیاسی واشنگتن” موجود باشد، دیده نمی شد.

ترامپ به برخی از سنت های این حزب از جمله به مقررات تجارت بین المللی و قراردادهای چندجانبه پشت کرد، ولی همزمان رای دهندگان جدیدی را به پایه ی اجتماعی حزب جمهوریخواه جذب نمود که بدون آنها موفقیت های جمهوریخواهان در چهار سال گذشته غیر قابل تصور بود و بخش بزرگی از این پایه ی اجتماعی همانهایی بودند که ناشی از بحران موقعیت خود را از دست داده بودند. بخشا هم کسانی بودند که مشاغل خود را در صنایع سنتی نظیر ذغال سنگ، فولاد و تا حدودی نساجی از دست داده بودند، کسانی که به عنوان کارگران صنعتی از وضعیت نسبتا خوبی برخوردار بودند و اکنون در بهترین شرایط به بخش های خدمات رانده شده که باید با مزدهای اندک شکم خود و خانواده هایشان را سیر کنند. لفاظی های ترامپ در ارتباط با بازسازی صنایع ورشکسته آمریکا  و دفاع از شاغلین این صنایع، آنها را به پایه های اجتماعی او تبدیل نمود چراکه اکنون کسی پیدا شده بود که با شعار آمریکا  اول و بازگشت به عظمت گذشته، انگشت بر رگ خواب آنان نهاده بود. آنچه را که ترامپ در مدت چهار سال زمامداری اش انجام داد در واقع پاسخی به مطالبات و رویاهای همین پایه های اجتماعی و همزمان منافع سرمایه داران بزرگ بود. این امر را تا حدودی می توان با توجه به اقدامات او در داخل آمریکا  از جمله تسهیلات جدید برای صنایع فولاد، ذغال سنگ و استخراج گاز از طریق فشار هیدرولیکی (فراکینگ)، مخالفت از ورود مهاجرین تا حد جداکردن خانواده ها از فرزندانشان، گماردن رئیس دیوان عالی کشور و صدها قاضی با گرایشات فوق راسیستی، حملات لجام گسیخته به فعالین جنبش “جان سیاهان ارزش دارد” تا حد ارسال گارد ویژه جهت سرکوب اعتراضات آنان پس از کشته شدن جورج فلوید و بالاخره رفرم مالیاتی به نفع سرمایه های بزرگ یعنی همانهایی که سالیان سال بهترین اسپانسرهای جمهوریخواهان بودند.

از همین حالا می توان گفت که سقوط ترامپ هنوز به مفهوم خارج شدن پایه های اجتماعی او از رویدادهای آمریکا  نیست. آن پایه ی اجتماعی که بر دوش آنان او به کاخ سفید رفت بزودی از جامعه ی آمریکا  رخت نخواهد بست. حتی اگر ترامپ به دلایلی نتواند در راس این پایه ی اجتماعی قرار گیرد، محتمل است که فرد دیگری از جنس ترامپ جایگزین او شود. بخشی از پیروزی بایدن اساسا مدیون همین حملات پایه ی راسیستی ترامپ به جنبش های مدنی و در نتیجه آمدن بخش هایی از جامعه به پای صندوق های رای جهت خلاصی از کابوس ترامپ بود. حزب دموکرات توانست دوازده میلیون رای دهنده جدید به پای صندوق های رای بیاورد بخش اعظم اینان تحت تاثیر جنبش “جان سیاهان ارزش دارد” و پروژه های جناح چپ حزب دموکرات فعال شده بودند با این وجود باید اذعان داشت که نیروهای چپ در میدان رقابت بایدن و ترامپ فلج شده و مجبور گشتند که میان بد و بدتر به انتخاب دست بزنند. هرچند که بایدن با طرح امتیازاتی به جناح چپ حزب آنان را در پشت خود به خط کرد ولی در همین فرصت اندک قدم به قدم از تمام وعده هایی که به آنان داده بود عقب نشینی می کند. نباید فراموش کرد که بایدن نماینده جناح راست حزب دموکرات و همزمان از برجسته ترین نمادهای نظام سیاسی واشنگتن است.

بایدن در سخنرانی اعلام پیروزی خود عنوان نمود که “رئیس جمهور همه ی مردم آمریکا  خواهد بود” و از منافع همه ی رائ دهندگان دفاع خواهد کرد و صد البته این هم یکی از ترفندهای نمایندگان بورژوازی است که همواره در قامت نمایندگان تمام مردم ظاهر شده و منافع خود را به مثابه منافع همه ی مردم جا می زنند. اما چه کسی نمی داند که بایدن یکی از برجسته ترین نمایندگان الیگارشی آمریکا است. چه کسی نمی داند که او سی و شش سال تمام یکی از سناتورهای بانفوذ و یکی از سرسخت ترین مدافعین هجوم نظامی آمریکا  به عراق بود. در سیاست خارجی باید اورا در زمره ی “عقاب ها” در آمریکا  قرار داد. او در کابینه اوباما این خصوصیت خود را همچنان حفظ کرد. هرچند که در تبلیغات انتخاباتی اش چهره ای میانه در سیاست خارجی از خود به نمایش گذاشت. اینکه در مضمون سیاست خارجی امپریالیسم آمریکا  تغییرات جدی به وجود خواهد آمد، به شدت قابل تردید است فشار آمریکا  بر کشورهای عضو ناتو مبنی بر افزایش بودجه نظامی خود و اختصاص دو درصد تولید ناخالص ملی به بودجه نظامی همچنان باقی خواهد ماند. در عین حال تمامی شواهد نشان می دهند که  در مناسبات آمریکا  و چین تغییرات چندانی به وجود نخواهد آمد. دموکرات ها هم همانند جمهوریخواهان، در چین رقیب بالقوه و بالفعل قدرتمندی را می بینند که در کلیه عرصه ها در سطح جهانی امپریالیسم آمریکا  را به چالش کشیده است.

ترامپ با شعار آمریکا  اول و بازگشت به عظمت گذشته به میدان آمد ولی از آنجاییکه این عظمت دیگر وجود نداشت تنها توانست به تمایلات روحی بخشی از جامعه پاسخ دهد که هراس از آینده ی خود داشتند در پشت او به صف شدند. بایدن “بازگشت به رهبری آمریکا ” را نوید می دهد و می خواهد رهبری آمریکا  را اینبار با توافق متحدینش در جهان غرب مادیت ببخشد. استراتژی هر دو اما با جهانی که مدتهاست هژمونی آمریکا  را زیر علامت سئوال برده است، همخوانی ندارد.

متحدین آمریکا  به ویژه در اروپا از اینکه ترامپ از صحنه خارج شده است خرسندی خود را پنهان نکرده اند. نه از آن رو که خود را آماده پذیرفتن “رهبری آمریکا” بکنند، بلکه از آن جهت که سیاست های بایدن را قابل محاسبه می بینند. بایدن برای بخش بزرگی از دولت های قدرتمند سرمایه داری رئیس جمهوری است که دوره چهار ساله گسست آمریکا  از پیمان های جمعی و روابط چند جانبه را پشت سر می گذارد. بدون تردید برای دولت های فاشیستی برزیل و دولت های راسیستی در اروپا، برای قدرتهای رقیب جمهوری اسلامی در منطقه به ویژه اسرائیل شرایط نامساعدی به وجود خواهد آمد. خود همینکه بایدن خواهان بازگشت به برجام است، نوعی نگرانی در این دولت ها به وجود آورده است. فارغ از اینکه این بازگشت با چه تمهیدات و شرایط جدیدی صورت خواهد گرفت.

مقامات جمهوری اسلامی نیز با توجه به تعلقشان به باندهای مختلف رژیم هم در جریان تبلیغات انتخاباتی در آمریکا  و هم بعد از پیروزی بایدن مواضع متفاوتی اتخاذ نمودند. اگر در دوره تبلیغات انتخاباتی با اظهار نظرهایی از جانب به اصطلاح لیبرالزها و جناح متمایل به غرب نظیر اینکه “انتخابات ریاست جمهوری آمریکا  برای مردم ایران از اهمیت حیاتی برخوردار است ….. در مجموع مردم ایران گمان می کنند که پیروزی بایدن برای ایران بهتر است …… رویکرد رادیکال در آمریکا  باعث رویکرد رادیکال در ایران می شود….. اگر بایدن پیروز شود سیاست آمریکا  در قبال ایران به طور جدی تغییر خواهد کرد …… ” روبرو می شویم، جناح مقابل با گفتن اینکه “جو بایدن و دونالد ترامپ هر دو، دو سوی یک سکه هستند…. مخالف هرگونه مذاکره با آمریکا ….. ” هم راه را برای کنار آمدن با پیروز انتخابات باز می گذارد و هم برای جناح مقابل خط و نشان می کشد.

هر دو البته دروغ می گویند. اگر جناحی مردم را به صف شدن در پشت بایدن فرامی خواند، آن دیگری مردم را به صف شدن پشت جمهوری اسلامی دعوت می کند. با پیروزی بایدن روحانی و ظریف اساسا همسو با بایدن به بهانه حمله طرفداران ترامپ به پارلمان، حملات خود را متوجه ترامپ کرده و از این طریق چراغ سبز به بایدن نشان دادند. روحانی گفت: “دیدید یک آدم ناسالم وقتی می آید قدرت را در دست می گیرد چه مشکلی برای کشورش به وجود می آورد و امیدوارم این برای حاکمان بعدی کاخ سفید درس عبرت باشد….. اینها نشان داد که چه مقدار اخلاق و اعتدال و به فکر مردم بودن مهم است ….. متاسفانه علیرغم پیشرفت علمی یک آدم پوپولیست آمد و چه ضربه های بزرگی به کشورش و منطقه ما زد” و آنگاه خواستار آن می شود که کسانی که بعد از ترامپ روی کار خواهند آمد “باید جبران کنند… به شرایطی که جامعه ی بین المللی باید داشته باشد یعنی عقل و قانون برگردند… “. قالیباف یک هفته قبل از مراسم تحلیف بایدن اعلام کرد: “ایران بدون اینکه دنبال خروج از برجام باشد حق دارد در برابر اجرا نشدن تعهدات طرف مقابل، تعهدات خود را اجرا نکند … ایران زمانی تعهدات خود را اجرا می کنند که آنها هم تحریم های برجامی و دستورات اجرایی رئیس جمهور آمریکا  را رفع کنند”. روحانی یکبار دیگر در هیجدهم دی ماه در سخنانی گفت: “اگر آمریکا  توبه کند و بگوید دیگر شیشه نمی شکنیم، استقبال می کنیم”. خامنه ای بالاخره در نوزده دی ماه به سخن آمده و گفت: “بحث از برگشت آمریکا  به برجام است. ما هیچ اصراری نداریم. ما هیچ عجله ای نداریم آمریکا  به برجام برگردد، آنچه ما بر آن تاکید داریم برداشته شدن تحریم هاست، اگر تحریم ها برداشته شود آنوقت برگشت آمریکا  به برجام معنا دارد”. اما میدانیم که هم بایدن و هم مشاور امنیت ملی اش گفته اند هرگونه مذاکره در مورد بازگشت احتمالی آمریکا  به برجام مسئله برنامه موشک های بالستیک ایران و سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی را باید در روی میز داشته باشد.

همه ی این داده ها نشان می دهند که جمهوری اسلامی خود را برای مذاکرات آماده می کند و این بار با موضعی بسیار ضعیف تر. چرا که دولت های اروپایی هم در مورد برنامه موشکی و سیاست های رژیم در منطقه با آمریکا  همسو شده اند.

اگر در میان سران جمهوری اسلامی تناقضاتی در برخورد به ترامپ و بایدن وجود دارد اما اپوزیسیون راست تمام قد در پشت ترامپ صف بست. این اپوزیسیون که همواره از راست ترین جناح ها در آمریکا  دفاع کرده بود، در طول چهار سال گذشته تمام انرژی خود را در فاع از ترامپ به کار گرفت. آنان با وجود اینکه ترامپ بارها گفته بود که قصد براندازی رژیم را ندارد و سیاست دست به ماشه و فشار حداکثری او در خدمت همسو کردن رژیم اسلامی با سیاست های آمریکا است، ولی اپوزیسیون راست هیچ ابایی نداشت که مدافع حمله نظامی آمریکا  و یا کودتا باشد. بخشی از آنان خفت بارترین چهره خود را در ششم ژانویه در حمله ی مهاجمان فاشیست و راسیست به پارلمان آمریکا  نشان دادند. آنان با پرچم های سه رنگشان در کنار کسانی قرار گرفتند که  پرچم ایالات جنوبی آمریکا  در دوران برده داری را حمل می کردند. این اپوزیسیون راست نشان داد که فاقد هرنوع معیار ارزشی بوده و آنچه برایش مهم است بازگشت به قدرت است و در این میان مهم نبود که در کنار فاشیست ها قرار گیرند. یادمان نرفته است که در جریان داغ شدن کشمکش بین آمریکا  و جمهوری اسلامی چگونه پای کوبی می کردند. همراهی آنان با فاشیست های مهاجم به پارلمان آمریکا  تمام پرده های دروغین دموکراسی خواهی و ناله های آنان از استبداد جمهوری اسلامی را از چهره آنان به کنار زده و نشان داد که در کجا قرار گرفته اند. این جریانات راست در پشت کسی قرار گرفتند که آشکارا با پرچم تمام عیار فاشیستی، راسیستی و سکسیستی به میدان آمده بود و البته یک همخوانی غریبی با عظمت طلبی و شوونیسم آریایی آنان و تاریخ خونین سرکوب اقلیتها داشت. هرچند اینان اکنون با سقوط ترامپ تاحدود زیادی بی آینده گشته اند با این وجود نباید فراموش کرد که آنان جریاناتی هستند که همواره در خدمت امپریالیسم و به ویژه امپریالیسم آمریکا  خواهند بود. بهترین این جریانات حتی زمانیکه با ظاهر و یا پرچم دموکراسی به میدان می آیند همچنان وفاداری خود را به نظم سرمایه دارانه اعلام می کنند.

اکنون باید گفت این انتظار که بایدن بتواند جامعه آمریکا را به بستر آرام “دموکراسی لیبرال” هدایت کند، چیزی بیش از یک توهم نیست. جامعه ی آمریکا بیش از آن شکاف خورده است که بتوان دو طرف جدال را به هم نزدیک کرد این امر به ویژه در طول چهار سال ریاست جمهوری ترامپ عمیق تر گردیده است. بدون تردید آن خشنودی که بعد از پیروزی بایدن در تجمعات رای دهندگان دیده شد در چشم اندازی نه چندان طولانی جای خود را به ناکامی خواهد داد.

انتخابات آمریکا  بیش از آنکه انتخاب بایدن در مقابل ترامپ باشد یک نه به ترامپ بود و بیش از همه بازگشت به شرایط “عادی” و فارغ از تبلیغات راسیستی و فاشیستی ترامپ مد نظر بود. اما این شرایط “عادی” چیزی جز بازگشت به سیاست نئولیبرالی نیست که موتور اصلی ایجاد شکاف طبقاتی و فقر و ثروت در آن جامعه است.

بیست و هفتم ژانویه 2021

هفتم بهمن 1399

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin