نیروی سرکوب رژیم را میتوان زمین گیر کرد و سرانجام شکست داد

چند روز بیشتر به برگزاری معرکه انتخاباتی رژیم نمانده است. ویژگی این نمایشِ انتخاباتی در مقایسه با نمایشهای قبلی در این است که این بار میزان مشارکت مردم برای خود رژیم هم از اهمیت چندانی برخوردار نیست. امروز خامنه ای و سپاه پاسداران و هستهِ مرکزی قدرت رژیم، همگی شمشیرشان را بر علیه مردم از رو بسته اند. علناَ تهدید می کنند. محور اصلی سخنان خامنه ای در هفته های اخیر رو به مردم ایران، تهدید و اِبراز خشم بوده است. طی این مدت خامنه ای اساساً تلاش کرده به صفوف رژیم، به آنهائی که حیات و مَماتشان به بقای این رژیم گره خورده است روحیه بدهد و انسجامشان را حفظ کند.

امروز اولویتِ هسته مرکزی قدرت در ایران کسب آمدگی برای رویاروئی های سرنوشت ساز است که انتظارش را می کشند. در این رویاروئی، اَبزار آنها توهم پراکنی و فریب نیست، چون این حربه ها  دیگر کارآئی ندارند. محور استراتژی رژیم دراین دوره اتکاء بلاواسطه به تهدید و ارعاب و سرکوب است. اینکه تا چه اندازه فرصت آنرا خواهد داشت که این استراتژی را در ابعاد جدیدِ آن به مورد اجرا بگذارد و اگر هم به اجرا گذاشتند تا چه اندازه کارساز خواهد بود، البته زیر سوال است. کما اینکه کشتار آبان ماه 98، نتوانست مردم معترض را مرعوب سازد.

در رژیم هایی نظیر رژیم ایران، سرکوب در دوره های مختلف کارکردهای متفاوتی دارد. در دوره اوجگیری حرکت های انقلابی که جامعه به سوی قیام عمومی سیر می کند، سرکوب کارآیی محدودی دارد و صفوف مردم را فشرده تر و همبستگی آنان را مستحکم تر می سازد. اما در دوره رکود و فروکشِ شرایط انقلابی،‌ سرکوب، مردم را مرعوب و ساکت می سازد.

به عنوان مثال انقلاب ایران در سال 1357 تا هنگامی که در روز 22 بهمن رژیم شاه را با قیام مردم درهم شکست و مبارزات مردم مداوم در حال اوجگیری بود،‌ تلاش های سرکوبگرانه رژیم شاه مردم را عاصی تر و همبستگی آنان را مستحکم تر می ساخت. این انقلاب بعد از آنکه در روزهای قیام بهمن 1357 به نقطه اوج خود رسید، مورد تهاجم رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده قرار گرفت. از آن مقطع به بعد این انقلاب تحت فشار رژیمی اسلامی به تدریج دوران فروکش خود را طی کرد و جریان تازهِ به قدرت رسیده اسلامی کار سرکوب انقلاب را ادامه داد. سرکوب در دوران جدید دو خصوصیت عمده داشت: نخست آنکه در مقایسه با سرکوب رژیم شاه، درنده خویانه تر و شدیدتر بود و دوم آنکه این سرکوب پایه اجتماعیِ نسبتا نیرومندی داشت. طولی نکشید که جنگ ایران و عراق هم همچون برکتی از راه رسید و در خدمت سیاستِ سرکوبگرانه رژیم قرار گرفت. مردم، خسته و مایوس شدند. امواج انقلاب فروکش کرد. این همان موقعیتی است که قریب 100 سال پیش انقلاب مشروطیت ایران هم سرانجام به آن دچار شد.

اما در ایران اکنون این دوره سپری شده و جامعه ایران از انقلاب 1357 فاصله گرفته است. نسل جدیدی به میدان آمده که سال های ترور و وحشت دهه 60 را در کتاب ها خوانده و یا به عنوان خاطره از بزرگترها شنیده اند. این نسل، مرعوب و وحشت زده نیست. به علاوه جامعه ایران از لحاظ نیروی انسانی، کشور بسیار بزرگتری شده است. طبقه کارگر در بخش های کلیدیِ اقتصاد ایران ‌نظیر نفت و پتروشیمی و معادن و خدمات شهری، موقعیت اجتماعی کاملا تعیین کننده ای در سرنوشت سیاسی آینده ایران به دست آورده است. شمار دانشجویان چندین برابر افزایش یافته است. زنان با خفتی که در این عصر جدید از رژیم جمهوری اسلامی متحمل شده اند و می شوند به مثابه آتشفشانِ نیمه فعالی هستند که هر آن ممکن است فوران کند. علاوه بر همه اینها، این مردم و این جنبش ها، از اواسط دهه 70 به این سو نیروی خود را در مَصاف با جمهوری اسلامی مدام آزموده اند.

اما این تنها جامعه ایران در پائین نیست که چنین ظرفیت های اعتراضیِ انفجار آمیزی را در درون خود انباشته است،  وضع رژیم در بالا هم آشفته است. دایره صاحبان قدرت مدام تنگتر می شود. رژیم هر روز بخشی از نزدیکان خود را از خود می راند.  افراد سطوح بالای دستگاه اداریِ این رژیم فاسد، بی کفایت، اِبنُ الوقت و رشوه خوارند. موقعیت خود را ناپایدار می بینند و در فکر راه نجات شخصی هستند. تصادفی نیست که اکنون طرحی در مجلس در دست تصویب است که بموجب آن قرار است اعضاء دولت روحانی به مدت 3 سال ممنوع الخروج شوند. زیرا نگران اند دیگر بر نگردند و در خارج به منبعی برای دادن اطلاعات به سرویسهای جاسوسی غرب تبدیل شوند. احمدی نژاد فاش ساخت که مسئول اول هدایت کننده سیاستهای جمهوری اسلامی بر علیه اسرائیل، جاسوس اسرائیل از آب درآمده است. سازمان امنیت اسرائیل به هرگوشه ای که خواسته است سرکشیده است و ضربه زده است. علاوه بر همه اینها رژیم با بحران اقتصادی شدیدتر،‌ با انزوای بین المللی،‌ با مجازات ها و تحریم های اقتصادی روبرو است. مذاکرات وین بر سر برجام علیرغم آمادگی جمهوری اسلامی برای دادن امتیاز هنوز درجا می زند. در حالیکه رژیم به گشایش فوری اقتصادی نیاز حیاتی دارد، آمریکا و قدرتهای غربیِ متحد آن در این مورد عجله ای ندارند.

اینها حقایقی نیستند که از چشم مردم پوشیده بمانند. درست است که رژیم از لحاظ نیرو، نفرات، سازمان، زندان ها و غیره قدرت سرکوبش را همچنان داراست، اما رژیم نیز موقعیت بحرانی خودش را سنجیده است و میداند که سیاست سرکوب و اعمال خشونتِ بی پروا در این دوره نهایتاً محکوم به شکست است. اما در عین حال این حکمی نیست که مستقل از اراده انسان ها به اجرا درآید. این شکست را می توان و باید تدارک دید.

متفاوت بودن شرایط کنونی در مقایسه با دوره گذشته به معنای بی پروا عمل کردن و بی گدار به آب زدن نیست. مقاومت مردم می تواند ماشین سرکوب رژیم را فلج و زمین گیر سازد. در دوره کنونی اعتصابات پی در پی در سطوح محلی در کارخانه ها و کارگاهها، در ادارات و مراکز آموزشی، در کلیه مراکز کسب و کار و سرانجام اعتصابات فلج کننده سراسری، روز تعیین تکلیف با این رژیم را در خیابان ها نیز نزدیک خواهد نمود. این شکل از مقاومت در ایران از سنت های جاافتاده و نیرومندی برخوردار است. در جریان این شکل از مقاومت و اعتراض، کارگران و مردم زحمتکش متحدتر و سازمانیافته تر و در نتیجه نیرومندتر خواهند شد. این شکل از اعتراض و مقاومت در برابر جمهوری اسلامی به تدریج کلیه آحاد معترض جامعه را  با هم همراه می سازد و توازن قوا در خیابان ها را هم به زیان رژیم تغییر خواهد داد، دستگاه سرکوبگر رژیم را زمین گیر و ناتوان خواهد ساخت و سرانجام تکلیف رژیم را در نتیجه یک قیامِ زیر و رو کننده و دگرگون ساز، یکسره خواهد نمود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress Image Lightbox Plugin