افزایش آمار کودکان کار در فصل تابستان

آمارکودکان کار در دیگر فصول سال هر چند که باشد، با آغاز فصل تابستان و تعطیل مدارس،بمراتب بیشتر می شود.بسیاری از کودکان و نوجوانان خانواده های فقیرو تنگدست به محض تعطیل شدن مدارس، از سراجبار مجبورند هر دری را بکوبند و هر راهی را بروند تا بلکه دستشان به کاری بند شودو با کارشان کمی بار سنگین تأمین زندگی خانواده را سبک کنند.

همه این کودکان همان آرزوهایی را دارند که کودکان دیگر دارند. همه همان نیازهایی را دارند که کودکان دیگردارند. همه دلشان می خواهد که به اندازه کافی استراحت کنند، از تفریحات تابستانی برخوردارباشند، در این فصل تابستان لباس پاکیزه و خنک بپوشند، سفر کنند و از همه چیز لذت ببرند.

ایندسته از کودکان هیچگاه همچون دیگر همسالان خود فرصتی برای رسیدن به آرزوهای کودکانه شان نمی یابند، به اردوهای تابستانی راه نمی یابند، شانسی برای سفر کردن ندارند،امکانی برای رفتن به استخر شنا ندارند، مجالی برای تجربه کردن استعدادهای بکار نگرفته شان پیدا نمی کنند.

به این کودکان القاء شده است که شاخص خوشبختی و موفقیت شان را در میزان پولی بدانند که با دست های کوچک شان می سازند و بخانه میبرند.

ایندسته از کودکان ناچارند از سلامتی و رشدو قد و وزن و طراوت روحی شان مایه بگذارندتا با کارشان، هزینه قلم و کاغذ و کتاب ولباس شان را تأمین کنند.

بسیاریاز این کودکان تنها به این دل خوش اند که توانسته اند با درآمد ناچیزشان، یکی ازآرزوهای  تحقق نیافته خود را برای خواهر وبرادر کوچکتر از خود متحقق سازند.

آنها از هم اکنون باید یاد بگیرند که قانع و بساز بوده و به آنچه که دارند راضی باشند.نباید بلندپروازی کنند. هوس خیلی چیزها را از سر به در کنند.بایدآرزوهای خود را پس بزنند.بایداز کنار آنچه که ندارند و آنچه که بایدداشته باشند، بگذرند.

تابستان برای آنان فصل بستنی خوردن نیست، فصل بستنی فروختن است، فصل پوشیدن لباس و کفش براق نیست، فصل برق انداختن به کفش دیگران است.فصل ساک به دوش گرفتن و استخر و میدان ورزشی رفتن نیست، فصل پهن کردن بساط فروش حوله و دمپای و طناب ورزش در کنار استخرها ومیدان های ورزشی است.

بافرا رسیدن هر تابستانی این بیم و امید دردل کودکان و خانواده های فقیرشان بوجودمی آید که آیا سال تحصیلی جدید در مدارس به روی شان باز خواهد بود؟ آیا وسع شان خواهد رسید که یکسال دیگر درس بخوانند؟ آیا سال دیگر آخرین سال تحصیلی شان نخواهدبود؟

آیاسال دیگر را هم شانس خواهند داشت که درکنار همکلاسی های قدیم شان به کلاس روزانه بروند، یا مجبور خواهند شد که روزها راکار کنند و ساعاتی از شب را با تنی خسته وکوفته به کلاس شبانه بروند.

تابستان،بخصوص برای بچه ها، فصل دوست داشتنی وزیبایی می تواند باشد؛ اما نه برای آن کودکی که مجبور است هر روز از کله سحر تاپاسی از شب گذشته سر چهار راه ها و میان  ویراژ اتومبیل ها بدود تا گُل و آدامس و خرد و ریزهایش را نقد کند.

تابستان زیبا برای آن کودکی که زیر آفتاب پیاده رو در کنار بساط واکس زنی اش نشسته و کفش عابران را یکی یکی وراندازمی کند و لبانش خشک شده و ترک خرده و گردنش عرق سوز گشته، فصل مشقت باری است.

درفصل تابستان کوره پزخانه ها، کارگاه های زیرزمینی، انبارها و گاراژها و البته گوشه گوشه خیابان ها و پیاده روها پر ازکودکانی است که زندگیشان با هیچ معیار انسانی سازگارنیست.

تابستان اگر برای این کودکان زجرآور است، اما برای صاحبان کار و کارفرمایان کارگاه ها ومغازه داران، فصل سودآوری از قبل کارارزان و مطیعانه کودکان کار است.

وقتیکه بر اساس قانون کار جمهوری اسلامی،کارگاه های کوچک کمتر از ۱۰ نفر جمعیت،مشمول هیچ حسابرسی قانونی نیست و براینگونه مراکز کار هیچ کنترلی حاکم نیست،این مراکز، پر از کودکان کاری است که نه تنها جسم شان دور از حسابرسی قانونی به تباهی کشیده می شوند که به وحشیانه ترین شکل هم استثمار می گردند و همان کاری راکه به یک بزرگسال تحمیل می کنند، به یک کودک هم تحمیل می نمایند و وادارشان میسازند که بر آنچه بر آنان روا می دارندمطیع باشند.

 کودکان کار جزو آن دسته از قربانیان نظام سرمایه داری اند که به اشکال گوناگون مورد انواع سو استفاده ها قرار میگیرند.به عنوان بی حقوق ترین کارگران خاموش استثمار میشوند.

بسیاری از آنان برای فرار از کاری که زورشان به آن نمی رسد اما باید دست خالی به خانه برنگردند، به آسانی به دام شبکه های قاچاق و توزیع موادمخدرمی افتند، به آسانی به دام مافیای تجارت سکس و دلالان تن فروشی و باندهای سرقت می افتند، تحقیر و طرد و رانده می شوند، کتک می خورند.

بی گمان همه آن کودکانی که با سنی کمتر از ۱۸سال در کوره پزخانه ها و کارگاه های کوچک و مزارع و کارگاه های قالیبافی و حجره های تجار بازار و فروشگاه ها و در منازل خانوادههای مرفه به عنوان کارگر و پادو و خدمتکارکار میکنند، کودکان کار محسوب می شوند.طبعا آن یک میلیون دختر خانه دار کمتر از ۱۸سال را هم که شبانه روز در خانه کار میکنند، باید به آمار کودکان کار ایران اضافه کرد.

طبیعی است در جامعه ای که نرخ رسمی خط فقرش روزبه روز بیشتر می شود، باید کودکان اینمردم فقیر و تهیدست و بیکار بجای تفریح تابستانی، بجای آموختن وشکوفا شدن، و برای تغییراتی جزیی در زندگی بخور و نمیرشان، تن به هر کاری بسپارند.

درمملکتی که حقوق کارگران شاغلش ماه هابتعویق می افتد و از هر۳ نفر آماده بکارش۱ نفر بیکار باشد، باید فرزندان اینکارگران و دیگر اقشار تهیدست جامعه درابعاد میلیونی کنار پیاده روها واکس بزنند، زباله دان های کوچه پس کوچه ها رازیرورو کنند و اشغال جمع کنند، سر چهارراههای پر ترافیک و خطرناک شیشه ماشینها راپاک کنند و فال حافظ و آدامس و سیگاربفروشند. کارکودک جرمی است که در جامعه طبقاتی نسبت به کودکان  اعمال میشود. کودکان نباید مجبور باشند بجای بازی و تفریح وآموزش، به تیم نان آور خانواده تبدیل شوند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *