تامین امنیت روانی مردم در گرو سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است

روزنامه آسیا چاپ تهران در شماره روز گذشته خود  اشاره به افزایش اختلالات روانی در جامعه ایران دارد. این روزنامه از قول دکتر حمیدرضا  مهاجرانی ٓ‌،‌مدیر‌مرکز‌تحقیقات‌ علوم‌ اعصاب‌ کاربردی‌ دانشگاه ‌آزاد ‌اسلامی می نویسد: ۳۰ درصد از جمعیت ایران دچار بیماریهای أعصاب و روان هستند. یک سال پیش وزارت بهداشت جمهوری اسلام در تحقیقات رسمی خود این رقم را حدود ۲۱ ملیون نفر در ایران اعلام نمود. به گزارش اعتماد آنلاین، طبق آمار وزارت بهداشت جمهوری اسلامی حدود ۲۱ میلیون نفر یعنی تقریبا ۳۰ درصد مردم ایران دچار اختلالات روانی هستند. مجید صادقی، نایب رئیس انجمن روانشناسان ایران، می‌گوید که آمار بیماری‌های روانی از بسیاری از بیماری‌های جسمی هم پیشی گرفته و از هر چهار خانواده یک خانواده درگیر بیماری روانی است.

در گزارش وزارت بهداشت و درمان آمده است: «۶۰ درصد مردم از بیماری روانی خود اطلاع ندارند۴۰ درصد مردم باوجود آگاهی از ابتلا به اختلالات روانی نزد پزشک نمی‌روند»  همین آمار وزارت بهداشت گویای این این است که واقعیت حتی از آنچه که آمارهای رسمی و دولتی بیان می کنند، دردناک تر و فاجعه بار تر است. ریزا تنها بخشی از افرادی که از چنین اختلالاتی رنج می‌برند به روانپزشک و روانشناس مراجعه می‌کنند.

دکتر ایرج خسرونیا، رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران، می‌گوید: «وقتی ۳۰ درصد افراد جامعه بیماری روانی دارند، قاعدتا باید ۳۰ درصد از بیمارستانها نیز به درمان این بیماران اختصاص یابد». این درحالی است که شمار روانپزشکان در سراسر ایران و ۲۰۰۰ نفر نمی رسد. این تعداد هم بیشتر در تهران و شهرهای بزرگ جمع شده اند. علاوه بر اینکه به طور کلی فرهنگ مراجعه به روانپزشک در ایران ضعیف است، در عین حال دسترسی  به آنهم برای اکثریت مردم دشوار است.

رشد پرخاشگری و خشونت، اضطراب و افسردگی، ناشادی و از خودبیگانگی، خودکشی و غیره، همه از نتایج مستقیم این وضعیت هستند. روزانه در سطح شهر به خاطر یک تصادف ساده افراد با یکدیگر دست به یخه می‌شوند و حتی در مواردی قتل رخ می‌دهد.

سئوال مهم این است چرا جامعه ایران به چنین وضعیتی دچار شده است؟ بیکاری، عدم امنیت شغلی، فقر شدید، سوء تغذیه، بیماری کرونا و دلایل دیگری را برای توضیح رشد چنین پدیده ای در جامعه ایران می توان  برشمرد. اما وجود همه این عوامل هم  این درجه از گستردگی اختلالات روانی را در جامعه ایران توضیح نمی دهند. اگر چه همه این نابسامانی ها و آسیب های اجتماعی هم خود ناشی از حاکمیت رژیم اسلامی در ایران است، اما  واقعیت این است که در این مورد سرکوب دولتی و تحقیر مداوم افراد جامعه از جانب این رژیم، عامل اصلی چنین وضعیتی است که بر سر جامعه ایران آمده است. وقتی در ملا‌ء عام  و در جلو چشم کودکان محکومین بیدادگاها را به دار می آویزند، وقتی در ملاء عام بساط شلاق زدن به محکومین را راه می اندازند، پدری هم پیدا می شود که دخترش رومینا را با داس سر ببرد و با توجیه اینکه ولی دم او ست از مجازات بگریزد، پدر و مادری هم پسر کارگردان و داماد و دخترشان را تکه تکه کنند و با توجیهات مسخره از آن دفاع کنند.

دکتر نورایمان قهاری، روانشناس، در این رابطه می گوید:

«‌مردم برای داشتن امنیت از آزادی می‌گذرند ولی به بهای از خود بیگانه شدن. و برای حکومت سرکوب مردمی که از خودبیگانه‌اند و با آنها به صورت توده تحقیرشده رفتار می‌شود راحت‌تر است. او این پروسه را “پروسه یادگیری ناتوانی” می‌نامد که “مردم در آن به طور جمعی به حالت انفعال می‌رسند و بدون آنکه بدانند کی و چگونه به چیزی تبدیل می‌شوند که نبوده‌اند، به کسانی تبدیل می‌شوند که دوگانه هستند و ناهمگون در رفتار اجتماعی و خانگی‌شان. در بیرون در برابر قانون و دولت تسلیم هستند و در روابط میان  فردی‌شان پرخاشجو هستند.»

بعد از چهار دهه از حکومت اسلامی ایران، بیش از هر زمانی، سلامتی روانی و فیزیکی مردم و جامعه در گرو سرنگونی این رژیم و پایان دادن به نظامی است که در ملاعام شکنجه و اعدام می‌کند، در مدارس و در رادیو تلویزیون و در شبکه های اجتماعی خشونت مذهبی را تقدیس می کند و حکومتی که بیش از ۷۰ درصد مردم را به زیر خط فقر کشانده است. بر ویرانه های این نظام می توان نظامی آزاد، مرفه، برابر، سکولار، ضد تبعیض و ضد خشونت بنا کرد که سلامتی جسمی و روانی مردم و جامعه را تامین و تضمین نماید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *