از زبان نفرت تا منطق قدرت نقد فرهنگ استبدادی و بحران مشروعیت در اپوزیسیون فردمحور

از زبان نفرت تا منطق قدرت

نقد فرهنگ استبدادی و بحران مشروعیت در اپوزیسیون فردمحور

✍️:ایوب دباغیان

زبان، پیش‌درآمد قدرت

در سیاست، زبان هرگز خنثی نیست. واژه‌ها تنها ابزار بیان احساسات نیستند؛ حاملان جهان‌بینی‌اند و مرزهای مشروعیت را ترسیم می‌کنند. شیوه‌ای که یک جریان سیاسی با مخالفان خود سخن می‌گوید، پیشاپیش نشان می‌دهد اگر به قدرت برسد، با آنان چه خواهد کرد. تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که سرکوب، پیش از آنکه نهادینه شود، در زبان تمرین می‌شود. مخالف ابتدا «دشمن»، «خائن» یا «عامل بیگانه» خوانده می‌شود؛ سپس حذف او نه‌تنها ممکن، بلکه توجیه‌پذیر جلوه می‌کند.

در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، مخالفان سیاسی با برچسب‌هایی امنیتی از حوزه مشروعیت خارج می‌شدند. در جمهوری اسلامی تحت رهبری روح‌الله خمینی نیز همین منطق در قالبی دینی بازتولید شد؛ مخالف «محارب» و «مفسد» نام گرفت تا سرکوب او نه‌تنها مجاز، بلکه ضروری جلوه کند. تفاوت در واژگان بود، نه در منطق.

امروز نیز در بخشی از فضای سیاسی ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه در میان جریان‌هایی که خود را آلترناتیو آینده معرفی می‌کنند، نوعی خشونت کلامی نگران‌کننده دیده می‌شود. مخالف سیاسی نه رقیب، بلکه «دشمن ملت» تصویر می‌شود. نقد، خیانت تلقی می‌گردد و پرسش‌گری به «تخریب» تعبیر می‌شود. این رفتارها صرفاً هیجانات شبکه‌های اجتماعی نیستند؛ بلکه تمرین ذهنی حذف‌اند.

اگر هدف، عبور از جمهوری اسلامی است، این عبور تنها با تغییر نام حکومت تحقق نمی‌یابد. مسئله اصلی، گسست از فرهنگ استبدادی است. فرهنگی که در آن «دیگری» باید خاموش شود تا «ما» باقی بمانیم. تا زمانی که زبان سیاست بر حذف و تحقیر استوار باشد، ساختار قدرت نیز مستعد تمرکز و سرکوب خواهد بود.

گذار واقعی از استبداد، نیازمند تحمل نقد، پذیرش تکثر و به‌رسمیت‌شناختن حق مخالفت است. هر جریانی که امروز نتواند مخالف خود را تحمل کند، فردا در قدرت نیز تحمل نخواهد کرد.

فردمحوری و بحران مشروعیت

در سال‌های اخیر، نام رضا پهلوی بار دیگر در مرکز بخشی از اپوزیسیون قرار گرفته است. برخی او را «رهبر طبیعی» یا «پل عبور» از شرایط کنونی می‌دانند. اما پرسش اساسی دموکراتیک ساده است: مشروعیت سیاسی از کجا می‌آید؟

مشروعیت نه از نسب، نه از تاریخ خانوادگی، نه از تجمعات نمادین، بلکه از فرآیندی آزاد و شفاف برمی‌خیزد. در کشوری با ده‌ها میلیون جمعیت، فریاد نام یک فرد در اعتراضات پراکنده یا حضور هواداران در تجمعات خارج از کشور، به‌تنهایی معیار نمایندگی اکثریت نیست. دموکراسی محصول روند است، نه محصول هیجان.

گردهمایی هواداران سلطنت در حاشیه Munich Security Conference بار دیگر این مسئله را برجسته کرد: تمایز میان نمایش قدرت و نمایندگی اجتماعی. بسیج در تبعید اگر پرشور و سازمان‌یافته باشد، معادل مشروعیت اجتماعی در داخل کشور نیست. جامعه‌ای که زیر فشار سرکوب زندگی می‌کند، سازوکار متفاوتی برای سنجش اعتماد سیاسی دارد.

اما مسئله تنها تعداد جمعیت نبود؛ محتوا نیز مهم بود. در تجمعی که مدعی آینده‌ای دموکراتیک است، آیا مطالبه‌ای صریح برای توقف اعدام‌ها مطرح شد؟ آیا شعاری روشن درباره نجات زندانیان سیاسی سر داده شد؟ آیا از جامعه جهانی خواسته شد که برای توقف احکام مرگ فشار بیاورد؟

سکوت یا حاشیه‌ای‌بودن این مطالبات، پرسش‌برانگیز است. زیرا معیار صداقت هر آلترناتیو سیاسی، نسبت آن با فوری‌ترین رنج‌های جامعه است. اگر جان زندانیان و خطر اعدام در مرکز گفتمان قرار نگیرد، ادعای رهبری اخلاقی با تردید روبه‌رو می‌شود.

از سوی دیگر، مسئله زنان نیز به همین اندازه تعیین‌کننده است. اشاره نمادین به چهره‌ای چون نرگس محمدی محترم است، اما جامعه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» با نمادگرایی قانع نمی‌شود. پرسش این است که برابری جنسیتی در ساختار آینده چگونه تضمین می‌شود؟ سهم زنان در تصمیم‌گیری سیاسی چگونه تعریف شده است؟ آیا آنان نیروی مؤسس‌اند یا صرفاً بخشی از ویترین گفتمان؟

دموکراسی واقعی، نهادمحور است، نه فردمحور. در آن، قدرت به شخص گره نمی‌خورد، بلکه در ساختارهایی توزیع می‌شود که امکان نظارت، نقد و عزل را فراهم می‌کنند. هر پروژه سیاسی که بیش از آن‌که بر نهادها تکیه کند، بر کاریزمای یک فرد استوار باشد، در معرض تمرکز اقتدار قرار دارد.

«یک پرچم، یک رهبر» یا ایرانِ متکثر؟

در بسیاری از تجمعات سیاسی اخیر، پیامی نانوشته اما محسوس دیده می‌شود: یک پرچم، یک محور، یک چهره. این تصویر در نگاه نخست ممکن است نماد وحدت به نظر برسد، اما از منظر نظری، می‌تواند نشانه تمرکز خطرناک مشروعیت باشد.

ملت، تک‌صدا نیست. ایران مجموعه‌ای پیچیده از زنان و مردان، کارگران و دانشجویان، ملیت‌ها و اقلیت‌های قومی و مذهبی، و دیدگاه‌های متنوع سیاسی است. تقلیل این تکثر به وفاداری به یک فرد، حتی اگر محبوب باشد، به معنای ساده‌سازی واقعیت اجتماعی است.

تجربه تاریخی نشان داده است که همسان‌سازی هویت ملی با یک رهبر، نقد را دشوار و مخالفت را پرهزینه می‌کند. در چنین فضایی، سیاست از رقابت برنامه‌ها به رقابت وفاداری‌ها تبدیل می‌شود. و هنگامی که وفاداری معیار شود، نهادها تضعیف می‌شوند.

آینده ایران تنها از طریق یک فرآیند فراگیر و آزاد تعیین خواهد شد: انتخاباتی شفاف، رقابتی و عادلانه که در آن همه جریان‌ها، از زنان و کارگران تا ملیت‌ها و اقلیت‌ها، نقش واقعی داشته باشند. هیچ ادعای پیشینی، هیچ تجمع نمادین و هیچ روایت تاریخی نمی‌تواند جایگزین این روند شود.

مسئله، انتخاب میان نام‌ها نیست؛ مسئله، تعریف رابطه قدرت و جامعه است. اگر قرار باشد پس از عبور از جمهوری اسلامی، همان منطق تمرکز، همان حساسیت به نقد و همان فرهنگ حذف بازتولید شود، تنها شکل ظاهری حکومت تغییر کرده است، نه ماهیت آن.

گذار از استبداد، تنها با تغییر رأس هرم قدرت ممکن نیست؛ نیازمند تغییر فرهنگ سیاسی است. فرهنگی که در آن مخالفت، حق است؛ نقد، تهدید نیست؛ و قدرت، امانتی موقت است، نه میراثی شخصی.

اگر امروز در برابر نفرت‌پراکنی و فردمحوری سکوت شود، فردا در برابر تمرکز اقتدار نیز مقاومتی شکل نخواهد گرفت. آزادی بدون تکثر، مفهومی تهی است. و وحدتی که بر حذف بنا شود، پایدار نخواهد بود.

پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا ما در پی تغییر نام حکومتیم، یا در پی دگرگونی بنیادین منطق قدرت؟

آینده ایران نه با یک پرچم و یک رهبر، بلکه با پذیرش تکثر، نهادسازی دموکراتیک و مشارکت واقعی مردم آن ساخته خواهد شد.

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net