
روژآوا در محاصره ارتجاع؛
از شکست داعش تا بازگشت تروریسم در لباس دولت
✍️:هیوا امانی
روژآوا امروز در نقطهای ایستاده است که گذشته، حال و آینده مبارزه مردم کورد سوریه به شکلی عریان به هم گره خوردهاند. آنچه با نام «توافقنامه» میان دولت مرکزی سوریه به رهبری احمد شرع و نیروهای دموکراتیک سوریه امضا شده، نه محصول صلح، نه نشانه ثبات و نه نتیجه گفتوگویی برابر است، بلکه تلاشی حسابشده برای پایان دادن به یکی از معدود تجربههای رهاییبخش و مردمی در خاورمیانه است؛ تجربهای که در دل جنگ با داعش ساخته شد و دقیقاً به همین دلیل، امروز هدف اصلی پروژههای ارتجاعی منطقهای و جهانی قرار گرفته است.
کوردهای سوریه زمانی وارد جنگ با داعش شدند که اغلب دولتهای منطقه یا بهطور مستقیم در شکلگیری و تقویت این پدیده نقش داشتند یا با سکوت و مماشات، راه را برای گسترش آن هموار کردند. ترکیه مرزهای خود را به گذرگاه امن نیروهای جهادی بدل کرد، دولتهای مرتجع عربی با پول و ایدئولوژی، به تغذیه این جریان پرداختند و دولت دمشق در مقاطع تعیینکننده، اولویت خود را نه مبارزه با داعش، بلکه سرکوب نیروهای غیرهمسو قرار داد. در چنین شرایطی، دفاع از کوبانی و سپس نبردهای خونین در حسکه، منبج، رقه و دیرالزور، نه بخشی از یک نقشه بینالمللی، بلکه تصمیمی جمعی برای بقا و دفاع از انسانیت بود.
مبارزه کوردهای سوریه با داعش، صرفاً یک پیروزی نظامی نبود؛ این مبارزه، تجربهای عمیق از سازمانیابی اجتماعی، همزیستی ملی و مقاومت در برابر ارتجاع مذهبی بود. در دل این جنگ، الگویی شکل گرفت که زن را از حاشیه به مرکز آورد، اقلیتها را به شریک قدرت بدل کرد و دین را از ابزار حکومتگری جدا ساخت. روژآوا از همینجا به تهدیدی واقعی برای اسلام سیاسی، ناسیونالیسم شوونیستی و دولتهای اقتدارگرا تبدیل شد؛ تهدیدی که نه با تانک، بلکه با امکان زیستن متفاوت معنا پیدا میکرد.
پس از شکست نظامی داعش، صحنه نبرد تغییر کرد، اما ماهیت تقابل نهتنها از بین نرفت، بلکه وارد مرحلهای پیچیدهتر شد. نیروهایی که در میدان جنگ یا غایب بودند یا شکست خورده بودند، اینبار از مسیر سیاست، دیپلماسی و توافقنامه بازگشتند. آمریکا که در دورهای، صرفاً بهدلیل نیاز عملیاتی به نیروی زمینی قابل اتکا، با قسد همکاری میکرد، با تغییر اولویتهای خود، بهویژه در چارچوب سیاستهای ترامپ، نشان داد که هیچ تعهدی به حقوق مردم کورد ندارد. امنیت اسرائیل، کنترل منابع نفت و گاز، مدیریت سیستم مالی سوریه و جلب رضایت ترکیه، همگی بر فداکاریهای هزاران مبارز کورد و عربی که داعش را شکست دادند، ترجیح داده شد.
در این میان، نقش ترکیه نقشی محوری و تعیینکننده است. از نخستین روزهای شکلگیری خودگردانی، آنکارا روژآوا را تهدیدی راهبردی تلقی کرد؛ نه فقط بهدلیل پیوند آن با جنبش کوردی، بلکه بهخاطر الگویی که میتوانست الهامبخش باشد. ترکیه با استفاده از دستگاه اطلاعاتی، نیروهای نیابتی، تحریک ناسیونالیسم ضدکوردی و سازماندهی بخشی از عشایر عرب، همواره در پی تضعیف و در نهایت نابودی این تجربه بوده است. آنچه در رقه و دیرالزور بهعنوان ناآرامی عشایری معرفی شد، بدون این پشتوانه سازمانیافته و حمایت منطقهای، هرگز نمیتوانست به چنین سطحی برسد.
دولتهای مرتجع عربی نیز، چه با مشارکت فعال و چه با سکوت آگاهانه، در این روند سهیماند. برای این دولتها، هر تجربهای که نشان دهد میتوان بدون اسلام سیاسی، بدون دولت متمرکز سرکوبگر و بدون اتکا به قدرتهای خارجی، جامعهای اداره کرد، تهدیدی جدی محسوب میشود. از اینرو، ثباتی مبتنی بر سرکوب و بازگشت نیروهای افراطی، برایشان قابلقبولتر از تداوم یک تجربه دموکراتیک مردمی است.
احمد شرع محصول همین معادله است. او نه گسستی از گذشته تروریستی، بلکه بازآرایی آن در قالب دولت است. نیروهای تحت فرمان او، همان نیروهاییاند که مردم کورد سالها با آنها جنگیدهاند؛ با این تفاوت که امروز بهجای پرچم داعش، از زبان قانون، حاکمیت و ادغام سخن میگویند. انتقال کنترل زندانهای داعش به دولت مرکزی و حل شدن بقایای این نیروها در ارتش رسمی، نه پایان تروریسم، بلکه انتقال آن از حاشیه به متن قدرت است. خطری که در صورت تثبیت، میتواند به پاکسازی قومی، کوچ اجباری و نابودی کامل دستاوردهای روژآوا منجر شود.
با اینهمه، این پروژه با واقعیت میدانی و حافظه تاریخی مردم کورد در تضاد است. مردمی که در کوبانی با دست خالی در برابر داعش ایستادند، بهخوبی میدانند که تروریسم، فارغ از نام و لباسش، یک ماهیت دارد. توافقهایی که بر پایه زور، فشار بینالمللی و نادیده گرفتن اراده مردم نوشته میشوند، شاید روی کاغذ معتبر به نظر برسند، اما در عمل، بر مقاومت مردمی خواهند شکست.
در این نقطه، مقایسه ارتجاع احمد شرع با ارتجاع حاکم بر ایران، نه یک تشبیه سیاسی، بلکه ضرورتی تحلیلی است.
آنچه امروز در سوریه با نام دولت جدید در حال شکلگیری است، از نظر ماهوی تفاوتی با جمهوری اسلامی ایران ندارد. هر دو، پروژههاییاند برای خلع سلاح سیاسی جامعه، انکار حقوق ملی کوردها و دیگر ملیتهای تحت ستم، امنیتیسازی زندگی روزمره و مشروعیتبخشی به سرکوب با مفاهیمی چون وحدت ملی، مبارزه با تروریسم و حفظ حاکمیت. همانگونه که در سنندج و مهاباد، سرکوب به نام اسلام و نظام توجیه میشود، در قامشلو و کوبانی نیز حذف دستاوردهای مردم با نام دولت و قانون پیش برده میشود.
برای مردم کورد، ارتجاع مرز نمیشناسد. مبارزه با ارتجاع احمد شرع در سوریه و مبارزه با ارتجاع جمهوری اسلامی در ایران، دو جبهه از یک نبرد تاریخی واحدند. پیروزی یا شکست در هر یک، مستقیماً بر دیگری تأثیر میگذارد. دفاع از روژآوا، دفاع از کوردستان ایران است و مقاومت در برابر جمهوری اسلامی، پشتوانهای حیاتی برای حفظ دستاوردهای کوردهای سوریه. آینده مردم کورد، در هر دو بخش، تنها از مسیر پیوند این مبارزات و ایستادگی همزمان در برابر تمامی اشکال ارتجاع، تضمین خواهد شد.