
✍️:بهرام رحماني
١١ شهريور ١٤٠٥، چهلوسومين سالگرد تاسيس حزب كمونيست ايران است. در اين روز، پيش از هر چيز، ياد و خاطره همرزمان و همه انسانيهايي را گرامي بداريم كه آگاهانه در ميدان مبارزه در راه آرمان رهايي، آزادي، برابر و عدالت اجتماعي، جان خود را فدا كردند. به آنان كه در زندانهاي مخوف جمهوري اسلامي زير وحشيانهترين شكنجهها جان باختند و يا در دادگاههاي چند دقيقهاي بدون حق دفاع و وكيل، به دار آويخته شدند و يا با گلولههاي سربي آدمكشان حكومت جا دادند. يا در سنگرهاي مقاومت انقلابي كردستان، در صفوف پيشمرگههاي كومهله، در نبرد رو در رو با
دشمن جان باختند، درود بفرستيم. همچنين به مقاومت و پايداري خانوادههاي مقاوم و سربلند آنان اداي احترام كنيم. مقاومت همه زندانيان سياسي كه در برابر دستگاه سركوب ايستادگي كردهاند، ارج نهاده و اميدواريم هرچه زودتر، درهاي زندانها با قدرت مردم شكسته شود و اين انسانها رنجديده و مقاوم و مبارز به عرصه مبارزه جامعه و آغوش خانوادههايشان بازگردند. در اين مطلب، به شرايط سياسي و دوران حفقان و سركوب و اعدام سنگين و نفسگير سالها ١٣٦١ و ١٣٦٢، يعني در مقطع تشكيل حزب كمونيست ايران هم ميپردازم تا جسارت و شهامت و عزم تشكيلدهندگان اين حزب و حاميانش در آن شرايط تاريك و مهلك را نشان دهم. سال ١٣٦٢ هجري شمسي)مصادف با سالهاي ١٩٨٣–١٩٨٤ ميلادي( يكي از تاريكترين و بحرانيترين دورهها در تاريخ معاصر ايران پس از انقلاب ١٣٥٧ به شمار ميرود كه با سركوبهاي گسترده سياسي، اعدامهاي گروهي و فضاي شديدا امنيتي همراه بود. در چنين شرايطي، تشكيل حزب كمونيست، جان تازهاي به جنبشها، فعالين سياسي كمونيست و ساير سازمانها و احزاب چپ داد و مبارزه طبقات طبقه كارگر را تقويت كرد.
اوضاع عمومي سال ١٣٦٢ و در مقطعي كه حزب كمونيست ايران تشكل شد
پس از حوادث سالهاي ١٣٦٠ و ١٣٦١، حاكميت در سال ١٣٦٢ روند تصفيه و يكدستسازي فضاي سياسي را با شدت تمام ادامه داد. در جدول زير محورهاي اصلي سركوبهاي اين سال خلاصه شده است: محورهاي اصلي شرح و اقدامات و رويدادها سركوب جنبش انقلابي كردستان: سركوب جنبش انقلابي كردستان از همان روزها نخست به حاكميت رسيدن جمهوري اسلامي آغاز شد. دجنگهاي خونين نيروهاي وابسته به حكومت در مناطق كردنشين به اوج خود رسيد.
مقدمه
اما در خرداد ١٣٦٢، ٥٩ جوان كُرد در مهاباد به اتهام همكاري با احزاب معارض به صورت دستهجمعي اعدام شدند. سركوب حزب توده: در ارديبهشت ١٣٦٢، با اعترافات اجباري رهبران حزب توده )مانند نورالدين كيانوري( در تلويزيون، اين حزب رسما غيرقانوني اعلام شد و صدها تن از اعضا و كادرهاي آن بازداشت، شكنجه و بعدها اعدام شدند. تسويه ارتش: موج دستگيريها به سازمان نظامي حزب توده)شبكه مخفي افسران( رسيد و ناخدا افضلي)فرمانده نيروي دريايي( به همراه جمعي از افسران بلندپايه ارتش در اسفند ١٣٦٢ اعدام شدند. تداوم دستگيرها و اعدامها: دستگيري، شكنجه و اعدام اعضا و هواداران سازمان مجاهدين خلق، سازمان پيكار، سازمانهاي فداييان خلق )اقليت( و ديگر سازمانهاي چپ با تكيه بر احكام دادگاههاي انقلاب به رياست حاكمان شرع همچون اسداالله لاجوردي تداوم يافت. تاسيس وزارت اطلاعات: در مرداد ١٣٦٢، قانون تاسيس وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران در مجلس تصويب شد تا دستگاههاي مختلف امنيتي منسجمتر شده و كنترل امنيتي جامعه ساختاريافتهتر شود. … اين سركوبها همزمان با جنگ ايران و عراق رخ ميداد و حكومت با استفاده از فضاي جنگي، هرگونه مخالفت داخلي را به عنوان »ستون پنجم دشمن« قلمداد و سركوب ميكرد: ١٢ خرداد ١٣٦٢؛ يادمان جنايت سازمانيافته جمهوري اسلامي در مهاباد از تيرباران ٥٩ جوان تا تداوم كارزار سراسري عليه اعدام صبح روز ١٢ خرداد ١٣٦٢، مردم مهاباد با اعلاميهاي روبهرو شدند كه حميدرضا جلاييپور، فرمانداري جمهوري اسلامي در سطح شهر پخش كرده بود؛ اعلاميهاي كه خبر از يكي از هولناكترين جنايتهاي دهه شصت ميداد: اعدام دستهجمعي ٥٩ نفر از جوانان و مردم مهاباد. در ميان جانباختگان، نوجوانان زير ١٨ سال، دانشآموزان و جواناني ديده ميشدند كه ماهها پيش توسط نيروهاي سركوبگر جمهوري اسلامي از خيابانها، محل كار و خانههايشان ربوده شده بودند. خانوادههاي آنان ماهها در جستوجوي عزيزانشان بودند، بيآنكه اطلاعي از محل نگهداري يا سرنوشتشان داشته باشند. حكومت نه تنها آنان را مخفيانه اعدام كرد، بلكه محل دفن بسياري از آنان را نيز اعلام نكرد تا زخم اين جنايت براي هميشه بر قلب خانوادهها باقي بماند. اين كشتار از فروردين و ارديبهشت ١٣٦٢ زمينهسازي شده بود؛ زماني كه نيروهاي نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي در مهاباد و شهرهاي كردستان موج گستردهاي از دستگيري و آدمربايي را آغاز كردند. اتهام هميشگي و نخنماي »وابستگي به احزاب و گروههاي سياسي« بهانهاي براي اعدامهاي گسترده بود؛ همان اتهامي كه طي چهار دهه گذشته هزاران زنداني سياسي و معترض را به جوخههاي اعدام سپرده است. در راس حكومت آن زمان، خميني و مجموعهاي از مسئولان حكومتي از جمله هاشمي رفسنجاني، ميرحسين موسوي و ديگر كارگزاران جمهوري اسلامي قرار داشتند. در پرونده اين جنايت، نام حميدرضا جلاييپور، فرماندار وقت مهاباد و از چهرههاي موسوم به »اصلاحطلب« نيز ثبت شده است؛ واقعيتي كه بار ديگر نشان ميدهد سركوب و كشتار در جمهوري اسلامي، مستقل از جناحبنديهاي حكومتي، بخشي از ماهيت اين نظام بوده است. جمهوري اسلامي تنها ٥٩ انسان را تيرباران نكرد؛ بلكه تلاش كرد حافظه يك نسل را دفن كند. اما مردم كردستان با اعتصاب عمومي تاريخي ١٧ خرداد ١٣٦٢، پاسخي كوبنده به اين جنايت دادند. با فراخوان مشترك كومهله، حزب دموكرات كردستان ايران و ماموستا شيخ عزالدين حسيني، شهرهاي كردستان يكپارچه تعطيل شد و مهاباد چندين روز در اعتصاب ماند. اين نخستين اعتصاب عمومي هماهنگشده در كردستان بود؛ تجربهاي تاريخي كه بعدها در اعتراضات سراسري، از خيزشهاي ديماه تا جنبش »زن، زندگي، آزادي«، بار ديگر به ابزاري نيرومند عليه سركوب و اعدام تبديل شد.
عكس تعدادي از تبعيديهاي اهل مهاباد و بوكان در شهر دامغان در استان سمنان. از تاريخ و محل دقيق عكس، اطلاعي در دست نيست
مجازات جمعي و خانوادگي در كردستان
در حكومت جمهوري اسلامي ايران به مدت چند دهه به انواع مختلف اجرا شده است تا هزينه مخالفت و ميزان بازدارندگي فعاليتهاي مخالفان را افزايش دهد. تهديدها، بازداشتها، زندان، ايجاد فشار براي همكاري با حكومت، محروميت از تحصيل و فشار اقتصادي بر خانوادههاي فعالان سياسي، اجتماعي، و مدني و حتي خبرنگاراني فعال خارج از ايران به دليل تداوم اينگونه فشارها و محروميتها، به واقعيت زندگي تبديل شدهاند. كشتار و مجازات جمعي كردهاي ايران، گاهي اوقات به صورت مرگبار، اغلب كمتر گزارش شده و يا حتي ناديده گرفته شده است. بهعنوان مثال، كشتار روستاي قارنا در سال ١٣٥٨ موردي از تنبيه جمعي بود كه منجر به كشته شدن بيش از چهل غيرنظامي در ردههاي سني مختلف شد. اين افراد در اين روستا به دليل نزديكي آنها به محل درگيري مرگبار با يك گروه مسلح كُردي توسط سپاه پاسداران، كشته شدند. اين كشتار در دوران بحران سياسي همراه با افزايش درگيريهاي مسلحانه بين دولت و نيروهاي مخالف كُردي رخ داد ]٤[. اما ساير اشكال تنبيه خانوادگي، مانند تبعيد انبوه خانوادههاي فعالان كُرد در سال ١٣٦٢ و سختيهاي اجتماعي و اقتصادي كه بر آنها تحميل شد، تقريبا بهطور كامل ناديده گرفته شدهاند. سال ١٣٦٢، همانطور كه در گزارش مهرماه ١٣٦٢ فدراسيون بينالمللي حقوق بشر )FIDH( تخمين زده شده است، بين ١٣٠٠ تا ١٥٠٠ كُرد بدون محاكمه و اطلاع قبلي به زور تبعيد شده و تقريبا دو سال در شرايط سخت زندگي كردند. طبق اين گزارش، تا ١٨ شهريور همان سال حدود ٣٠٠ خانواده به اين طريق تنبيه جمعي شدند. ٩ خانواده در ماه مارس)برابر با ١٠ اسفند ١٣٦٢ تا ١١ فروردين سال ١٣٦٢( از سقز به پولادشهر و ٤٣ خانواده در ٢٤ خرداد از مهاباد به رفسنجان، دانوجان، يزد و سمنان تبعيد شدند. همه اين شهرها بيش از ١٠٠٠ كيلومتر از محل زندگي خانوادههاي تبعيدي فاصله داشتند. قربانيان و شاهدان عيني، تبعيدها اجباري، به ويژه از شهرهاي مهاباد و بوكان به شهر دامغان، مصاحبه كرده است. شهادتهاي آنها نشان ميدهد كه با وجود عدم مشاركت آنها در فعاليتهاي سياسي، سختيهاي زيادي به خانوادههاي كُرد در نتيجه اين تبعيد اجباري تحميل شده است. در چندين شهادت، قربانيان تبعيدها را بدون اطلاع قبلي و بدون هيچ گونه اتهام يا حكمي توصيف ميكنند.
آقاي محمد فرهادزاده، اهل بوكان، در زمان تبعيد خانوادهها از بوكان به دامغان، ١٥ سال سن داشت و دانشآموز بود. در اوايل سال ١٣٦٢، چند ماه قبل از تبعيد خانوادهها، عمويش كه پيشمرگه سازمان انقلابي زحمتكشان كُردستان ايران)كومهله( بود، كشته شد.)مصاحبهبنياد برومند- ٥ بهمن ١٣٩٩( علي كريمي اهل مهاباد است كه در زمان تبعيد خانوادهها از مهاباد به دامغان، پيشمرگه كومله بود. خانواده آقاي كريمي از هواداران فعال اين حزب در مهاباد بودند. خواهر آقاي كريمي، نرمين كريمي، در ١١ آبان ١٣٦٢ در زندان اروميه اعدام شد. كريمي كه پدر و مادرش هر دو دستگير و به دامغان تبعيد شدند، به بنياد برومند گفت: )مصاحبه با بنياد برومند – ٥ بهمن ١٣٩٩: در اوايل تيرماه ١٣٦٢، يك خودروي پيكان آبي رنگ كه همه مردم شهر ميدانستند متعلق به وزارت اطلاعات است، )فردي( نامهاي به پدرم داد كه در آن نوشته شده بود پسر شما، خالد فرهادزاده، يكي از آنها )يك ضد انقلاب( است و عليه جمهوري اسلامي اسلحه برداشته است و ما از
شما ميخواهيم كه او را به برگشتن تشويق كنيد و با او صحبت كنيد تا به آغوش اسلام برگردد و زير سايه اسلام زندگي كنند. در آن نامه همچنين نوشته شده بود اگر فرزند شما برنگردد، عواقب آن را خواهيد ديد. ساعت ٨ شب، ١٠ مامور به خانه ما هجوم بردند و سعي كردند ما را با خود ببرند. من توانستم فرار كنم و خودم را به پدربزرگم كه يكي از بزرگان و معتمدين بوكان بود برسانم… آن شب دهها پاسدار به همين ترتيب به خانههاي حدود ٢٥ يا ٣٠ خانواده رفتند و همه آنها را به دامغان تبعيد كردند. اكثر اين خانوادها تا آنجا كه من ميدانم فرزنداني داشتند كه از اعضاي كومهله يا حزب دمكرات كُردستان ايران بودند. اين خانوادهها فقط توانستند وسايل شخصي محدودي مانند مقداري لباس را با خود ببرند. ابتدا آنها را سوار خودروهاي سپاه كردند و سپس حدود ساعت سه بامداد با اتوبوس به دامغان منتقل شدند.« شاهدان به بنياد برومند گفتند كه پس از ورود به دامغان، آنها در يك شرايط بد براي زندگي اسكان داده شدند، از جمله مجبور شدند كه همراه با بقيه خانوادههاي تبعيدي در يك مدرسه متروكه زندگي كنند. خانم حفصه دباغي، اهل مهاباد است كه در زمان تبعيد خانواده از مهاباد به دامغان به مدت ٢٠ تا ٢٢ ماه، معلم دوره ابتدايي بود، در مصاحبه با بنياد برومند)١٣ دي ١٣٩٩( گفت: خانوادهها در طول مدت اقامت خود در دامغان هيچ گونه غذا، آذوقه يا كمك مالي دريافت نكردند…
اعدام ٥٩ جوان و نوجوان در سال ١٣٦٢
اعدام ٥٩ جوان و نوجوان مهابادي، يادآور يكي از سياهترين صفحات تاريخ معاصر كردستان است. در دوازدهم خرداد سال ١٣٦٢، جمهوري اسلامي ايران در اقدامي بيرحمانه، ٥٩ تن از جوانان و نوجوانان مهاباد را اعدام كرد. اين واقعه هولناك، ٤٢ سال پيش رخ داد و هنوز هم داغ آن بر دل مردم كردستان تازه است. بسياري از اين افراد، تنها به دليل حضور در خيابانهاي شهر، دستگير و به گروگان گرفته شده بودند. در ميان اعدامشدگان، نوجوانان زير ١٨ سال و حتي دانشآموزان دبيرستاني نيز به چشم ميخوردند. اين اقدام بيرحمانه، در پي كشتهشدن »محمد بروجردي«، فرمانده اصلي عمليات سپاه در غرب ايران، صورت گرفت. مقامات وقت، از جمله ميرحسين موسوي، نخستوزير وقت، و هاشمي رفسنجاني، به شدت عليه سازمانهاي سياسي كردستان موضع گرفتند و خواستار برخورد قاطع با آنان شدند. محسن رفيقدوست، وزير وقت سپاه پاسداران نيز، از انتقامگيري سخن گفت. حكومت با اعدام اين جوانان بيگناه، قصد ارعاب مردم و انتقامگيري از مقاومت مردم كرد را داشت. در آن روز سرنوشتساز، فرمانداري مهاباد با صدور اعلاميهاي، اسامي ٥٩ اعدامشده را منتشر كرد. اين واقعه، نه تنها براي مردم مهاباد و تمام كردستان، بلكه به نمادي از ظلم و ستم حكومت تبديل شد.
اسداالله لاجوردي دادستان انقلاب اسلامي مركز
در نيمه دوم فروردين ١٣٦١ و در جريان مراسم اعترافگيري از حسين روحاني، يكي از رهبران سازمان پيكار توسط لاجوردي در حسينيه اوين، واقعهاي اتفاق افتاد كه ميتوانست هشدار جدياي باشد. در جريان سخنراني روحاني، صحبتهاي او كه در زير شكنجه درهم شكسته بود بهطور متناوب با شعار »جماران گلباران، روحاني تيرباران« قطع ميشد. پس از مدتي لاجوردي كه متوجه شده بود جداي از توابين زندان عده ديگري نيز اين شعار را به شكلي كوبنده ميدهند، ميكروفون را گرفت و با خنده خطاب به شعاردهندگان گفت: »نگران نباشيد تا سال ديگر كيانوري را هم پشت همين تريبون خواهيم آورد.« حسين روحاني و سازمان پيكار از مخالفان اتحاد جماهير شوروي و حزب توده به شمار ميرفتند و در تبليغات حزب توده »تربچههاي پوك« و »ماركسيستهاي آمريكايي« معرفي ميشدند. در واقع حزب توده اضمحلال و فروپاشي سازمان پيكار و اعتراف به شكست رهبران آن را نشانه صحت و درستي تحليلهاي خود ارزيابي ميكرد. در اين تاريخ نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي موفق شده بودند ضربات مهلكي به سازمان مجاهدين، پيكار، فداييان اقليت، راهكارگر و ديگر سازمانهاي سياسي وارد كرده و نيروهاي نظامي در جبهههاي جنگ پيروزيهاي متعددي بهدست آورده بودند و نظام سياسي نسبت به سال قبل از ثبات نسبي برخوردار شده بود. در چنين شرايطي توجه دادستاني و سپاه پاسداران بيش از پيش به تعيين تكليف كردن با حزب توده جلب ميشد. آنها ديگر تحمل چنين حزبي را لازم نميديدند و طبيعي بود كه به دنبال حذف آن از صحنه سياسي باشند.
در نيمه دوم فروردين ٦١، اسداالله لاجوردي دادستان انقلاب اسلامي مركز در جريان يكي از برنامههايي كه در حسينيه اوين برگزار ميشد در پاسخ به سؤال كتبي اعضا و هوادران حزب توده و فدائيان اكثريت در مورد دليل دستگيريشان با توجه به حمايت و پشتيباني اين دو گروه از جمهوري اسلامي، خط مشي دادستاني را در برخورد با نيروهاي اين دو جريان كه ميرفتند در هم ادغام شوند چنين برشمرد: »امروز فرخ)فرخ نگهدار( اينجا بود به او گفتم فعاليت تشكيلاتي حزب توده و فدائيان اكثريت ممنوع است. چنانچه فردي از شما در ارتباط تشكيلاتي دستگير شود او را نگاه
خواهيم داشت تا با ارائه چارت تشكيلاتي كليه اطلاعاتش را به مقامات دادستاني بدهد.« در ٢٦ فروردين ١٣٦١ چند روز بعد از هشدار لاجوردي، در يورش به دفتر انتشارات حزب توده واقع در خيابان حافظ، محمد پورهرمزان مسئول انتشارات حزب و تعدادي از كادرهاي آن دستگير شدند اما حزب توده همچنان به حمايت از »خط امام« ادامه داد و آقاي كيانوري در نشست پرسش و پاسخ ٢٠ شهريور ٦١ با خواندن شعر گونهاي با اين مصرع از كامروايي حزب سخن گفت: »تودهاي هستم و همراه امام، ماندگارم كه زمان است به كام« در آذرماه ١٣٦١، روزنامه جمهوري اسلامي به نقل از سيدحسين موسوي تبريزي حزب توده را »منحله« ناميد. در اواخر ديماه ٦١ علي عمويي به ديدار لاجوردي در اوين رفت و يك بار ديگر سياستهاي حزب در حمايت از نظام را براي او تشريح كرد. اما كمتر از سه هفته بعد در تاريخ ١٧ بهمن ١٣٦١ بيش از ٥٠ نفر از اعضاي رهبري و كادرهاي فعال آن از جمله نورالدين كيانوري، مريم فيروز، منوچهر بهزادي، ابوتراب باقرزاده، عباس حجري، اسماعيل ذوالقدر، رضا شلتوكي، تقي كيمنش، علي عمويي، عبدالحسين آگاهي، احمدعلي رصدي، مهدي كيهان، رفعت محمدزاده، آصف رزمديده، صابر محمدزاده، هوشنگ ناظمي، ملاحسن قزلچي، كيومرث زرشناس، فاطمه ايزدي و… توسط سپاه پاسداران به اتهام جاسوسي دستگير و در زندان كميته مشترك)توحيد( به زير شكنجه برده شدند. حزب توده از روزهاي نخست انقلاب ١٣٥٧، حامي جمهوري اسلامي به ويژه »خط امام« شد. اما در سال ٦١ و ٦٢، ديگر به وضوح اراده حاكميت در سركوب خود را ميديد، اما با اينحال در اطلاعيههاي رسمي مدعي بود كه »جريان راست« حاكميت در صدد ضربه به حزب توده و »خط امام« است. برخلاف تبليغات حزب توده، ضربه مزبور توسط اطلاعات سپاه پاسداران وارد شده بود و نه دادستاني انقلاب كه به مؤتلفه و جناح بازار نزديك بود و حزب توده به خوبي از آن آگاه بود. در هفتم ارديبهشت ١٣٦٢، در عملياتي با اسم رمز »حضرت علي« حدود ١٧٠ نفر از كادرهاي حزب در تهران و ٥٠٠ نفر در شهرستانها و از جمله احسان طبري، فرج االله ميزاني، بهرام دانش، رحمان هاتفي، احمد دانش، حسين جودت، انوشيروان ابراهيمي، هدايتاالله معلم، هدايتاالله حاتمي، محسن علوي، علي گلاويژ، جواد ارتشيار، ملكه محمدي، فاطمه مدرسي تهراني)سيمين فردين( اعضاي باقيمانده رهبري و اعضاي سازمان مخفي و نظامي حزب تحت عنوان مقابله با طرح كودتاي نظامي دستگير شدند. دامنه دستگيريها تا ماههاي بعد هم ادامه داشت. اين در حالي بود كه حزب توده پيش از آن با سپاه پاسداران، كميتههاي انقلاب اسلامي و دادگاه انقلاب ارتش در شناسايي و به تور انداختن »كودتاچيان« و قبل از آن عليه ساير سازمانها چپ، همكاري كرده بود و شكست و دستگيري آنها را به مقامات سياسي و مذهبي كشور تبريك و شادباش ميگفت. در نتيجه دستگيري گسترده اعضاي حزب توده با استقبال آقاي خميني و رهبران نظام به ويژه كساني كه حزب توده از آنها به عنوان »پيروان راستين خط امام« ياد ميكرد مواجه شد كه پيامهاي تبريكي در اين زمينه منتشر كردند. روز ١٠ ارديبهشت ١٣٦٢ اعترافات تلويزيوني كيانوري و بهآذين كه تحت شكنجه اخذ شده بود از تلويزيون پخش شد. گفته ميشود كه خميني طي دستوري تاكيد كرده بود كه حتماً اين اعترافات يك شب قبل از »روز كارگر« پخش شود تا تاثير بيشتري داشته باشد. ٦ روز بعد، احسان طبري ايدئوگ حزب در حالي كه كمتر از ده روز از دستگيرياش ميگذشت در تلويزيون ادعا كرد كه در اثر مطالعه كتابهاي علامه طباطبايي و مرتضي مطهري به اسلام روي آورده است. در شهريور ٦٢، نورالدين كيانوري دبيركل حزب توده، فرجاالله ميزاني مسئول كل تشكيلات، منوچهر بهزادي مسئول روزنامه مردم و عضو هيئت سياسي و هيئت دبيران، رضا شلتوكي عضو هيأت سياسي و هيأت دبيران، حسين جودت عضو هيأت سياسي و كميته مركزي، عباس حجري مسئول كميته ايالتي تهران، انوشيروان ابراهيمي مسئول آذربايجان، علي گلاويژ مسئول كردستان، محمدمهدي پرتوي مسئول سازمان مخفي، احمدعلي رصدي عضو كميسيون بازرسي، مهدي كيهان مسئول شعبه كارگري، آصف رزمديده عضو كميته مركزي، گاگيگ آوانسيان مسئول تداركات، محمد پورهرمزان مسئول انتشارات، فريدون فم تفرشي مسئول تشكيلات تهران، شاهرخ جهانگيري از مسئولان سازمان نظامي و
غلامحسن قائمپناه عضو كميته مركزي تحت شديدترين شكنجهها مجبور به شركت در ميزگردي شدند كه اداره آن به عهده عمويي مسئول روابط عمومي حزب بود. ميزگرد مزبور آماده سازي افكار عمومي داخلي و خارجي براي محاكمه شبه علني شبكه مخفي و نظامي حزب توده محسوب مي شد. رويكرد اعضاي حزب توده پس از پشت سر گذاشتن دوران بازجويي و شكنجه و دادگاه در برخورد با حكومت يكسان نبود. كما اين كه برخورد اعضاي رهبري حزب هم يكسان نبود و ميشد آنها را به ٤ دسته تقسيم كرد. بخشي از رهبري حزب توده مثل كيانوري، جوانشير، جودت، بهزادي، گلاويژ، كيهان، قائمپناه و… در بخش فرهنگي زندان و يا در بند و سلولهاي خود در ترجمه متون و كارهاي تحقيقاتي مشاركت ميكردند. در همين دوران جوانشير با تهيه جزواتي به آموزش »كاپيتال« به طلاب حوزه علميه قم ميپرداخت و كيانوري با وجود آن كه از ماركسيسم و حزب توده دفاع ميكرد با اين حال گاه از زندانيان ميخواست كه با نوشتن انزجارنامه از زندان آزاد شوند يا با نوشتن نامه سرگشاده مواضع حزب توده عليه رژيم را به نقد ميكشيد. دسته دوم كم و بيش سياست و خط مشي حزب در قبال جمهوري اسلامي در دوران فعاليت آزاد را قبول داشتند اما حاضر به همكاري در بخش فرهنگي و ترجمه نبودند. عمويي، حجري، باقرزاده، ذوالقدر كه در دوران پهلوي نيز ٢٥ سال زندان را متحمل شده بودند به اين نگاه گرايش داشتند. دسته سوم بهطور كلي مخالف جمهوري اسلامي بودند و به تعبيري به براندازي اعتقاد داشتند. از جمله اين افراد ميتوان از امير نيك آئين، رفعت محمدزاده، محمد پورهرمزان، كيومرث زرشناس و سعيد آذرنگ نام برد. دسته چهارمي هم متهم هستند كه ضمن شركت در فعاليتهاي فرهنگي، در كارهاي اطلاعاتي و تهيه كيفرخواست براي ساير تودهاي ها نيز شركت ميكردند. از آبان سال ٦٦ به پيشنهاد بخشي از اعضاي رهبري حزب توده، ميزگردي از رهبران سازمانهاي چپ در حسينيه اوين در ٢٧ جلسه ٣ ساعته برگزار شد. ١٦ جلسه به حزب توده و ١١ جلسه به ديگران سازمانهاي سياسي چپ اختصاص داشت. طبري، كيانوري، جوانشير، جودت، بهزادي، گلاويژه، قائم پناه، كيهان، مهدي و هادي پرتوي، معزز، عباس خرسند و… در اين ميزگرد شركت داشتند. برخلاف ميزگردي كه در سال ٦٢ تشكيل شده بود اين بار افرادي چون عمويي، حجري، محمدزاده، پورهرمزان و… حاضر به شركت در ميزگرد نشدند. مسئولان امنيتي نيز با توجه به ديدگاههاي مختلف بين رهبري حزب توده، آنها را در بندهاي مختلف نگهداري ميكردند. پس از كشتار مجاهدين در مرداد و شهريور ٦٧ مقامات قضايي جمهوري اسلامي به قتلعام زندانيان سياسي چپ و به ويژه رهبران حزب توده و اعضا و كادرهاي فداييان اكثريت و كنگره ١٦ آذر)جناح كشتگر( پرداختند. در سالهاي ٦٤ تا ٦٧ به خاطر فشارهاي آيتاالله منتظري و جنگي كه نياز به حمايت اتحاد شوروي در آن احساس ميشد، مقامات جمهوري اسلامي از اعدام آنها خودداري كرده بودند. اجراي حكم اعدام كيومرث زرشناس دبير سازمان جوانان حزب توده و سعيد آذرنگ عضو مشاور كميته مركزي حزب توده و فرامرز صوفي عضو سازمان فدائيان اكثريت بلافاصله پس از پذيرش قطعنامه ٥٩٨ و پايان جنگ، نشاندهنده تغيير نگاه مقامات قضايي، امنيتي و سياسي بود. با اين حال به منظور راضي نگاه داشتن اتحاد شوروي از اعدام چند چهره شاخص حزب توده خودداري كردند كه با بهانه مقامات قضايي براي كشتار زندانيان چپ نميخواند. كيانوري، رهبر حزب، طبري سمبل ايدئولوژيك حزب، عمويي چهره كاريزماتيك حزب، مهدي پرتوي مسئول شبكه مخفي و نظامي حزب و به آذين چهره ادبي حزب و كانون نويسندگان را به دادگاه نبردند. بايستي توجه داشت كه كيانوري نوه شيخ فضلاالله نوري و احسان طبري فرزند فخرالعارفين و نوهي آقا شيخ علي اكبر مجتهد طبري ساروي بيش از هر كس مشمول حكم »مرتد فطري« ميشدند.
پايان كار سازمان پيكار
در درون سازمان از اوايل سال ١٣٦٠ اختلافاتي به وجود آمده بود. مضمون اين اختلافات در ارتباط با تغيير در توازن قواي حاكميت و انعكاس آن در ميان نيروهاي سياسي بود. پيكار تحت تاثير تاكتيكي كه سازمان منافقين در اين دوره اتخاذ كرد، يعني سمتگيري هرچه عيانتر به سوي ليبرالها به سركردگي بنيصدر و مبارزه يكجانبه با حزب جمهوري اسلامي و طرفداران آن، شعار استراتژيكي گذشته خود را تغيير دادداد.١ كه
اين سمتگيري جديد در بيانيهاي كه به »بيانيه ١١٠« شهرت يافت و در نشريه پيكار به تاريخ ٢٥ خرداد ١٣٦٠ منتشر شد، آشكار گرديد.
مضمون بيانيه اين بود كه بايستي نوك پيكان مبارزه را بهسوي حزب جمهوري اسلامي گرفت و پس از اين بايستي تنها با يكي از جناحهاي حاكم به مبارزه پرداخت. به اين ترتيب، ليبرالها از كانون توجه سازمان بهعنوان دشمن اصلي خارج شدند. بيانيه اينطور وانمود ميكند كه گويا ليبرالها ديگر هيچگونه نقشي در كل رژيم جمهوري اسلامي ندارند، لذا بيانيه عملا به تطهير و برائت ليبرالها پرداخته است. بهعبارتي تاكيد صرف بر روي حزب جمهوري اسلامي بهعنوان نيروي هدايتگر جمهوري اسلامي و تمركز تعرض خود بر روي آن و خارج ساختن ليبرالها از زير تيغ حمله، به معني آن است كه سازمان پيكار به موضع ليبرالي سازمان مجاهدين در غلطيده و از اين رو، اين موضعگيري جديد، يك موضعگيري تمامعيار
ليبرالي است. با انتشار اين بيانيه سازمان از درون دچار چند دستگي شد و بسياري از اعضا با آن به مخالفت پرداختند. از نظر منتقدين، بيانيه ١١٠ تمام نظريات پايهاي سازمان را زير سئوال ميبرد و با برخورد اپورتونيستي و رويزيونيستي، شعار استراتژيك قبلي يعني »عليه حزب جمهوري، عليه ليبرالها، زنده باد پيكار تودهها« را مورد نقض قرار داده و ليبرالها را از لبه تيز حمله خارج ميكرد. از نظر اين گروه از منتقدين، بيانيه عملا رفرم را بر انقلاب ترجيح ميداد.٢ در اين شرايط دستگيريها از سوي سپاه پاسداران نيز افزايش يافت كه مهمترين آن در تابستان ١٣٦٠ و ضربه آخر نيز در زمستان همان سال به وقوع پيوست. در ٢١ تيرماه ١٣٦٠ طي يك برنامه تنظيم شده از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تعداد قابل توجهي از حوزهها و ارگانهاي مركزي سازمان و به ويژه بخشهاي تداركات، چاپ جعل الكترونيك، مورد ضربه قرار گرفت و تعداد نسبتا زيادي از اعضا و هواداران و به خصوص دستگاههاي چاپ سه ورقي، يك ورقي و نيم ورقي و تقريباً كليه سلاحهاي موجود در انبارهاي تهران كه بيش از ١٠٠ قبضه تفنگ خودكار يكي از اقلام آن بود، به دست سپاه افتاد. وسعت اين ضربه چه به لحاظ نيروي انساني و چه به لحاظ امكانات مادي، فعاليت سازمان را از جهات مختلف تحت تأثير قرار داد، به طوري كه عملاً هيچگاه امكان ترميم اين ضربه فراهم نگرديد و سازمان به لحاظ تداركاتي و چاپ انتشارات، شديداً در مضيقه قرار گرفت. بسياري از افراد به دليل تخليه خانه مسكوني خود تا مدتها سرگردان بودند و مركزيت سازمان تا مدتي به دليل نداشتن محل امن مناسب، قادر به تشكيل جلسه نشد و افراد مركزي بهطور منفرد يا دوتايي زندگي ميكردند.٣ پس از گذشت ده روز، بالاخره مركزيت جلسه خود را تشكيل داد و به بررسي و دلايل ضربه و عوارض آن پرداخت و قرار شد اين مسئله را كميته امنيتي دنبال نموده و در اين مورد گزارشي به سازمان ارائه دهد. اين گزارش ضمن شرح ضربه و خسارات وارده، گزارش ميداد كه اين ضربه ناشي از تعقيب و مراقبت وسيع و چند ماهه از سوي مامورين امنيتي جمهوري اسلامي بوده است و در واقع بايد گفت بخش مهمي از سازمان كاملا در تور پليس قرار داشته، بدون آن كه كميته امنيتي مركزي و تهران و هيچ حوزه و ارگان ديگري از وجود آن اطلاع پيدا كرده باشد. در واقع اضمحلال سازمان را ميتوان هم در اختلافات ايدئولوژيك دروني بهعنوان عامل دروني و هم از ضربات حكومت به عنوان يك عامل بيروني جستجو كرد كه عامل دروني از نظر تقدم و اهميت، بسيار در سرنوشت سازمان تعيين كننده بود. سازمان و افراد و گرايشهاي مختلف موجود در آن، در مورد بحران و ماهيت آن معتقد بودند كه اين بحران ماهيت ايدئولوژيكي دارد. سازمان عامل اصلي بحران را رويزيونيسم و به اصطلاح انحراف از ماركسيسم و اصول آن ميدانست. قرار بر اين بود كه در جلسه بعدي مركزيت درباره اين مسئله تصميم نهايي اتخاذ شود. هنوز جلسه موعود تشكيل نشده بود كه در بهمن ١٣٦٠، اكثريت اعضاي مركزي و عدهاي از مسئولان، اعضا و هواداران سازمان دستگير شدند. با اقدامات پاسداران سپاه تهران، مخفيگاه كادر رهبري سازمان پيكار همراه ٢٩ خانه تيمي در تهران كشف شد و به تصرف پاسداران درآمد. با كشف اين خانههاي تيمي رهبران كادر مركزي و بيش از چهل تن از اعضاي فعال شاخههاي سياسي – نظامي اين گروه توسط پاسداران دستگير شدند. در همين رابطه چندين انبار بزرگ اسلحه و مهمات و وسايل مخابراتي و چاپي متعلق به سازمان پيكار كشف و ضبط شد. طي اين ضربه، عليرضا سپاسي آشتياني رهبر سازمان، حسين احمدي روحاني مغز متفكر سازمان و مسعود جيگارهاي مسئول و مغز تشكيلاتي گروه دستگير شدند. به جز افراد فوق بيش از چهل تن از كادرها، مسئولين و اعضاي سازمان دستگير شدند كه اسامي تعدادي از آنهاي به شرح زير است: احمدعلي روحاني )با نامهاي مستعار ناصر و حسن(، بهجت مهرآبادي )با نام تشكيلاتي اعظم(، منيره هدايي )با نام سازماني سودابه(، زهرا سليم)با نام سازماني پري(، قاسم عابديني )با نامهاي مستعار اكبر، كاوه و مجتبي(، مهري حيدرزاده)با نامهاي سازماني زهره و گلي(، اصغر اكبرنژاد عشاق)با نامهاي مستعار منوچهر و مسعود(، ادنا صامت)با نامهاي سازماني زهره و طاهره(، مسعود محمدي)با نام تشكيلاتي فيروز(، فريدون اعظمي )با نام مستعار امير(.٤ با اين دستگيريها، بحراني كه از هر جهت عمق و شدت لازم را يافته بود، باز هم به شكلي بارزتر و همهجانبهتر سراپاي باقيمانده تشكيلات را فراگرفت و با گذشت زمان و به تدريج، سازمان را از درون متلاشي ساخت و براي هميشه به فعاليتهايش در ايران خاتمه داد.
منابع:
١- حقشناس، همان، ص ٦٥٥. ٢- همان، ص ٦٥٩. ٣- احمدي روحاني، همان، ص ٢٦٣. ٤- روزنامه اطلاعات، »رهبران و اعضاي مركزي پيكار دستگير شدند«، شماره ١٦٦٥٠، شنبه ٢٤ بهمن ١٣٦٠، ص
از ١٧ ساله تا ٥٧ ساله؛ اعدام دستهجمعي زنان بهائي در خرداد ١٣٦٢
به دار آويختهشدن اين زنان تنها مورد اعدام دستهجمعي زنان بهائي و در عين حال آخرين مورد از اعدام زنان بهائي در دوران حكومت جمهوري اسلامي محسوب ميشود در پاييز ١٣٦١ حدود يكصد زن و مرد بهائي در شيراز بازداشت شدند؛ بازداشت گسترده و كمسابقهاي كه سرانجام به اعدام تعدادي از اين شهروندان ازجمله اعدام دستهجمعي ١٠ زن در ٢٨ خرداد سال بعد در ميدان چوگان شهر شيراز انجاميد. به دار آويختهشدن اين زنان تنها مورد اعدام دستهجمعي زنان بهائي و در عين حال آخرين مورد از اعدام زنان بهائي در دوران حكومت جمهوري اسلامي محسوب ميشود. جوانترين اين زنان مونا محمودنژاد بود كه ١٧ سال داشت و مسنترين آنها عزت جانمي ٥٧ ساله بود كه همراه با دخترش در آن روز اعدام شد. فعاليت آنها در زمينه مسائل اداري ديانت بهائي نيز متفاوت بود و از عضويت در تشكيلات اصلي اداري بهائيان شهر تا عدم عضويت رسمي را شامل ميشد. مقامهاي جمهوري اسلامي، همچنين اتهام اين زنان را »آموزش ديني به كودكان خردسال« عنوان كرده بودند. جوانترين اعدامي، مونا محمودنژاد كه در زمان اعدام تنها ١٧ سال سن داشت، دختري بود كه پدرش هم چهار ماه پيش از آن اعدام شده بود. سيمين صابري، ٢٥ ساله و منشي سابق يك شركت كشاورزي، پيش از بازداشت بهخاطر اعتقاد به ديانت بهائي از شغل خود اخراج شده بود. اختر ثابت، ٢٥ ساله، پرستار و معلم كودكان بهائي؛ مغازه و خانه ٔ◌ خانواده ٔ◌ خانم ثابت در آذرماه ١٣٥٧ به دليل بهائيبودن غارت شده بود. زرين مقيمي، ٢٩ ساله، فارغالتحصيل ادبيات انگليسي و كارمند پتروشيمي مرودشت؛ مادر و پدر او نيز از بهائيان بازداشتشده ٔ◌ شيراز بودند. مهشيد نيرومند، ٢٨ ساله، فارغالتحصيل فيزيك دانشگاه شيراز؛ خانم نيرومند با سه زبان انگليسي، آلماني و فرانسه آشنا بود و تربيت كودكان بهائي را بر عهده داشت. شيرين دالوند، ٢٦ ساله، فارغالتحصيل جامعهشناسي دانشگاه شيراز؛ با اينكه خانواده ٔ◌ خانم دالوند به انگلستان مهاجرت كرده بودند، او تصميم گرفته بود در ايران بماند. او در زمان بازداشت با مادربزرگش زندگي ميكرد. رؤيا اشراقي، ٢٣ ساله، دانشجوي رشته دامپزشكي دانشگاه شيراز؛ او پس از انقلاب از دانشگاه اخراج شده بود. عزت جانمي، ٥٧ ساله؛ او مادر رؤيا اشراقي، ديگر زن اعدامي است. همسر خانم جانمي و پدر رؤيا اشراقي، عنايتاالله اشراقي،هم دو روز پيش از اعدام آنها با پنج مرد بهائي ديگر اعدام شده بود.
نصرت غفراني، ٤٦ ساله، عضو محفل روحاني بهائيان شيراز؛ پسر او، بهرام يلدائي، دو روز پيش از آن اعدام شده بود. طاهره ارجمندي، ٣٠ ساله، پرستار؛ او پيش از بازداشت بهدليل اعتقاد به ديانت بهائي از كار اخراج شده بود. همسر خانم ارجمندي، جمشيد سياوشي، نيز همزمان با عنايتاالله اشراقي و بهرام يلدائي اعدام شده بود.
سوسياليسم و كمونيسم در ديدگاه حزب كمونيست ايران
در سالهاي نخست تشكيل حزب كمونيست ايران، بحثهاي اصلي رجعت مستقيم به تزها و تئوريها و فلسفه سياسي خود »ماركس« بود نه به دولتها و يا كساني كه خود را مدافع ماركس معرفي ميكردند و ميكنند. حزب كمونيست نوپا در اين راستا، مدارس حزبي تشكيل داد و سيمنارهاي مهم تاريخي نيز برگزار كرد به خصوص »نقد مسئله شوروي« و يا نقد مائوئيسم و احزاب و سازمانهايي همچون حزب توده و فدائيان اكثريت و
…
اين حزب سوسياليسم و كمونيسم را نه بهمثابه حاكميت و قدرت دولتي، بلكه ابزار توليد و ثروتهاي عمومي در خدمت منافع مشترك جامعه به كار گرفته شود، با خلع يد از طبقه سرمايهدار، موقعيت اقتصادي و اجتماعي ممتاز آنان را سلب گردد و همه شهروندان به مردم آزاد و برابر و مرفه جامعه بدل كند. بنابراين هدف سوسياليسم، نه تنها كسب سود و قدرت، بلكه تامين نيازهاي جامعه است. سوساليسمي كه زند و مرد برابر است؛ زيست و زندگي و تحصيل كودكان تا ١٨ سالگي رايگان است، زنداني سياسي و اعدام وجود ندارد و همگان از آزادي انديشه و اعتراض و اعتصاب و برپايي تشكلهاي دلخواه خود برخوردارند؛ و بهطور كلي جاي ديكتاتوري سرمايه و حتي روشهاي بوروكراتيك و ليبرالي، بر برنامهريزي همگاني، عقلاني، دموكراي مستقيم و مبتني بر مشاركت و تصميمگيري آگاهانه و آزادانه مردم از طريق انواع و اقسام تشكلها و جمعيتها و اتحاديهها و
شوراها استوار است. سوسياليسم و كمونيسم شعار نيستند و يا نتيجه عملكردهاي دولتهايي كه تاكنون به نام سوسياليسم فعاليت داشتند و دارند نيستند. نتيجه طبيعي و روشن فلسفه سياسي ماركس و انگلس و انترناسيونال اول و دوم هستند. دولتهايي كه بعد از انحلال انترناسيونال اول از جمله پس از پايان جنگ جهاني اول به قدرت رسيدند و يا چين به اصلاح »كمونيست«، فقط اسم آن را از ماركس و انگلس به ارث بردند و نه اهداف انساني آنها كه در سمت انسانهاي آزاد و در سمت ديگر طبيعت سالم قرار دارند. اهداف شفاف و روشن ماركس و انگلس، اين بود كه كودك كار وجود نداشته باشد؛ زن و مرد در همه عرصههاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، امنيتي و غيره برابر باشند؛ زنداني سياسي و اعدام وجود نداشته باشد، آزادي بيان و انديشه برقرار باشد؛ نهايتا بهجاي نظام مبتني بر اجير كردن اكثريت جامعه توسط اقليتي كه ابزار توليد و معيشت را در انحصار دارند، كار همگاني، مشاركت جمعي و برخورداري برابر همگان را طلب ميكردند. انها، ميخواستند استثمار انسان به دست انسان پايان يابد، زندگي شايسته براي همه و بدون در نظر گرفتن مليت، مذهب، رنگ پوست و مذهب، تضمين شود و بازنشستگان، زندگي سايسته انساني داتشه باشند و كودكان و سالمندان و بيماران، همواره تحت مراقبت و حمايت و احترام قرار گيرند.
شرايط كنوني حزب كمونيست و جامعه ايران
تاسيس حزب كمونيست ايران در روز يازدهم شهريور ١٣٦٢، گام مهمي بود كه طبقه كارگر بتواند مسير مبرازه طبقاتي خود را با قدرت بپيمايد و از طبقهاي استثمارشده و محروم با متحدان واقعي خود، طبقهاي آزاد باشد و جامعه ايران را از اين همه ستم و سركوب، استثمار و فقر، رهايي سازد. امروز سالگرد تاسيس حزب كمونيست ايران را در شرايطي گرامي ميداريم كه جامعه ما از جنگ ويرانگري بيرون آمده و مردم ايران در حال »نه جنگ و نه صلح«، در نگراني عميقي بهسر ميبرد. جامعه در باتلاق بحرانها گير كرده است. سركوب و اعدام تشديد يافته است. تا حدودي دست
جمهوري اسلامي از بسياري از دخالتهاي منطقهاي كه سالها منبع قدرت و نفوذش محسوب ميشد، كمي كوتاه شده است. تحريمهاي چندجانبه بينالمللي و تحريمهاي جديد آمريكا، ناكارآمدي، فساد گسترده، باندهاي مافيايي وابسته به حكومت در داخل و خارج از ايران، هزينههاي سرسامآور نظامي و دخالتهاي منطقهاي اقتصاد ايران را به ورطه نابودي كشانده است. بيكارسازيهاي بيسابقه، نرخ تورم سرسامآور، سقوط ارزش پول ملي، بيكاري گسترده، گراني بيامان، پايين بودن سطح دستمزدها، كمبود آب و برق، تخريب محيط زيست و نابودي
منابع طبيعي، زيست و زندگي اكثريت مردم مردم ايران را به كابوس بدل كرده است.
٤٧ سال تبليغات ارتجاعي و ترويج خرافات با صرف ميلياردها دلار نه تنها اهداف ايدئولوژيك و سياسي رژيم را محقق نكرده، بلكه موجب رويگرداني هرچه بيشتر مردم، بهويژه نسل جوان، از باورهاي مذهبي شده است. اسلام سياسي در قدرت شكست خورده و براي هميشه از صحنه سياسي ايران رخت بربسته است. متاسفانه در دهههاي اخير، حزب كمونيست ايران دچار انشعاباتي شده است با اين وجود، حزب كمونيست ايران و سازمان كردستان آن »كومهله«، همچنان آزادي و برابري انسانها را در مركز اهداف و برنامههاي خود قرار داده، براي برپايي حكومت شورايي و تحقق آزادي و سوسياليسم از طريق سازماندهي مبارزات انقلابي كارگران و جنبشهاي متحد اين طبقه، تلاش ميكند. در جنگهاي ١٢ روزه سال گذشته و ٣٩ روزه امسال ارتشهاي ايالات متحده آمركا و اسرائيل به ايران، با صداي بلند به مخالفت با جنگ برخاسته و در مقابل بر مبارزه مستقل طبقه كارگر و همه آزاديخواهان ايران بر عليه جمهوري اسلامي و سرنگوني اين حكومت تبهكار بدون دخالت خارجي با قدرت مردم تاكيد ميورزد.
نتيجهگيري
در ٤٧ سال گذشته، بخشهاي مختلف جنبش كارگري ايران، اعم از معلمان، پرستاران، بيكاران، بازنشستگان، همچنين جبش زنان، جنبش دانشجويان و جوانان، جنبش محيط زيست، جنبش انقلابي مردم كردستان و ديگر جنبشهاي اعتراضي، همواره در راه رهايي و برابري مبارزه كردهاند و تاكنون نيز در اين راه بهاي سنگيني پرداختهاند. دهها هزار نفر اعدام شدهاند و صدها هزار نفر به زندانها افكنده شدند و هزاران نفر در اعتراضات خياباني جان باختند. شكش نيست كه اين جنبشها، نيروي عظيم و پايانناپذير انقلاب آينده ايران هستند. حمايت از گسترش و تداوم اين جنبشها، هماهنگي در شعارها، همزماني در اقدامات، انتخاب تاكتيكهاي هوشمندانه و كمهزينه، حفظ وحدت و در عين حال سازمانيابي، از وظايف مهم نه تنها حزب كمونيست ايران و ساير احزاب سوسياليست و چپ و آزاديخواه، بلكه وظيفه همه هنرمندان و روشنفكران و تحليلگراني
است كه گرايش سوسياليستي، آزاديخواهانه و برابريطلبانه دارند. تجربه تمام انقلابات تاريخي نشان ميدهد كه تحقق اين اهداف تنها با نيروي آگاهي و همبستگي طبقه كارگر و متحدان واقعي آن وهمچنين احزاب و سازمانهاي سوياليست و كمونيست و آزاديخواه و همراه با نسل جوان ممكن است. سوسياليسم علمي روزآمد، انترناسيوناليستي، روشنبين، داراي برنامه، استراتژي و سياستهاي روشن است كه جامعه را از بزنگاههاي تاريخي پيروزمندانه عبور دهد و به سوي پيروزي نهايي رهنمون كند حزب كمونيست ايران، با وجود خطرات مختلفي كه سازمان كردستان آن »كومهله« را در اقليم كردستان عراق تهديد ميكنند به سهم خود آماده است با درسگيري از فراز و فرودهاي گذشته، همه توان خود را صادقانه در تقويت جنبش كارگري و آزاديخواهي جامعه كردستان و سراسر ايران قرار داده است و در اين راستا، منافعي جز مصالح طبقه كارگر و مردم كارگر و ستمديده و آگاه را برسميت نميشناسد. از جمله تلويزيون حزب كمونيست ايران، با خلوص نيست و بدون چشمداشت و بيوقفه و پيگير، اوضاع عمومي طبقه و مردم ايران را نه تنها بهعنوان خبر و تحليل مطرح ميكند، نه تنها سعي ندارد از بالاي سر فعالين كارگري و خودستايي حركت كند؛ بلكه مسير اصولي و اصلي راه مبارزه طبقاتي را به آنها پيشنهاد ميدهد. سوسياليستها و كمونيستها در عصر كنوني مدرنيسم ظاهري سرمايهداري و رشد تكنولوژي، اهداف و نظريات خود را روشنتر ميكنند. به راه خود در خدمت تامين نيازهاي مادي و معنوي انسان و سعادت او، جديتر و پيگيرتر ادامه ميدهند. چرا كه در جامعه سوسياليستي، امكان واقعي آموزش و كار دلخواه و داوطلبانه براي همه مردم فراهم ميگردد. جامعهاي بنا ميشود كه در آن، صرفا دغدغه معيشت روزانه زندگي انسان را به قهقرا نميبرد و اصل »از هر كس به اندازه توانش، و هر كس به اندازه نيازش« حاكم شود! ياد همه جانباختگان راه آزادي و سوسياليسم گرامي باد!
دوشنبه نهم شهريور ١٤٠٥-سي و يكم اوت ٢٠٢٦