بی‌حقوقی‌ که به بهانه ی جنگ آن را توجیه می‌کنند

در روزهایی که مقامات رژیم بر ضرورت حفظ خدمات عمومی و تاب‌آوری شهری در شرایط جنگی تأکید می‌کنند، همان نیروهایی که این خدمات را بر دوش می‌کشند، ماه‌هاست حقوقی دریافت نکرده‌اند. کارگرانی که باید زیر خطر بمباران در محل کار حاضر شوند، در دریافت به‌موقع دستمزد خود با بلاتکلیفی کامل روبه‌رو هستند.

به گزارش ایلنا کارگران فضای سبز شهرداری چابهار ۲۲ تیرماه اعلام کردند وارد سومین ماه بی‌حقوقی شده‌اند؛ نیروهای پروژه‌های عمرانی بندر بهشتی ۲۴ تیرماه از تعدیل نیرو و تأخیر در پرداخت دستمزد خبر دادند؛ و کارگران واحد تولیدی سپید پلاست ۲۵ تیرماه گفتند پس از سه ماه کار، تنها ده میلیون تومان علی‌الحساب گرفته‌اند و باقی مطالباتشان به آینده‌ای نامعلوم موکول شده است. گزارش‌های رسیده از بوشهر و هرمزگان نیز از همین معضل حکایت دارد: کارگران با وجود حضور مستمر سر کار، ماه‌ها منتظر دستمزدی می‌مانند که قانون کار آن را حقی مسلم و غیرقابل تعویق می‌داند.»

این وضعیت در بستری از گرمای طاقت‌فرسا، قطعی‌های مکرر آب و برق و گرانی افسارگسیخته رخ می‌دهد؛ فشاری که در استان‌های جنوبی، همزمان با تبعات جنگ اخیر، مضاعف شده است. طنز تلخ ماجرا این‌جاست که همین کارگران، نخستین نیروهایی هستند که پس از هر حادثه جنگی، مسئولیت پاک‌سازی محیط و بازگرداندن خدمات شهری به حالت عادی را بر عهده می‌گیرند؛ اما خود در میانه این بحران، بی‌نان مانده‌اند. در شهرداری‌ها فضای سبز و جمع‌آوری زباله را زنده نگه می‌دارند، در بنادر و مناطق حساس جنوبی زیر خطر حمله کار می‌کنند و در واحدهای تولیدی کوچک، آخرین حلقهٔ زنده‌ماندن تولیدند؛ اما ماه‌هاست دستمزدشان را یا اصلاً نگرفته‌اند، یا فقط بخش ناچیزی از آن را به‌صورت قسطی دریافت کرده‌اند.

شرایط جنگی در بوشهر، هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان، علاوه بر تهدید امنیت جانی مردم، بهانه‌ای در اختیار کارفرمایان و نهادهای مسئول گذاشته تا تعویق حقوق را توجیه کنند. این در حالی است که قانون کار پرداخت به‌موقع دستمزد را حقی مسلم می‌داند و حتی در شرایط اضطراری، تأمین معیشت کارگر تکلیف کارفرما و دولت است. اما در عمل، جنگ به سپری برای پنهان‌کردن سوءمدیریت و فساد و اولویت‌دادن به هزینه‌های نظامی بدل شده است. آن‌جا که پای بودجهٔ نظامی در میان است، هیچ کسری‌ای وجود ندارد، اما نوبت که به حقوق کارگر فضای سبز و کارگر بندر می‌رسد، ناگهان خزانه خالی می‌شود.

کارگر جنوب ایران امروز سه ضربه را همزمان تحمل می‌کند: خطر جنگ و ناامنی، شرایط زیستی طاقت‌فرسا، و فشار اقتصادی حقوق معوقه. در چنین وضعیتی، نپرداختن دستمزد چیزی کمتر از حمله به حق حیات نیست. کارگری که سه ماه حقوق نگرفته، در خطر بی‌خانمانی است، سفره‌اش کوچک‌تر شده، و هزینهٔ درمان و مدرسهٔ فرزندانش از دسترس خارج شده است. در این شرایط، دعوت کارگران به «صبر برای مصلحت کشور» چیزی جز توهین به کرامت انسانی آنان نیست.

تأخیر در پرداخت حقوق، ناامنی شغلی، قراردادهای موقت، و بی‌توجهی به ایمنی محیط کار، همه حلقه‌های یک زنجیرهٔ واحدند. زنجیرهٔ استثماری که هدفش انتقال هزینه‌های جنگ و تحریم و بحران اقتصادی به دوش کارگران است. تجربهٔ سال‌های اخیر در کارخانه‌ها، پالایشگاه‌ها، شهرداری‌ها و بنادر نشان داده که هیچ بخشنامه‌ای از بالا و هیچ وعدهٔ رسانه‌ای به‌تنهایی کارساز نیست؛ تنها نیرویی که واقعاً می‌تواند در برابر تعویق دستمزد بایستد، خود کارگرانند، با تکیه بر همبستگی و سازمان‌یابی جمعی.

نخستین گام، تشکیل هسته‌های همبستگی در محیط کار است. جمع‌های ثابت و منظم برای گفت‌وگو و تصمیم‌گیری مشترک که بتوانند لیست دقیق مطالبات را تدوین کنند، کانال‌های ارتباطی امن ایجاد کنند و نمایندگان واقعی خود، نه نمایندگان تحمیلی کارفرما، را برگزینند. تجربه نشان داده شکایت فردی یا مذاکرهٔ تک‌نفره با کارفرما در بهترین حالت به مسکّنی موقت می‌انجامد و اغلب با اخراج پاسخ می‌گیرد؛ اما وقتی ده‌ها یا صدها کارگر هماهنگ درخواست خود را ثبت کنند، هم‌زمان دست از کار بکشند یا تجمع مسالمت‌آمیز برگزار کنند، و اعتراض خود را به افکار عمومی برسانند، قدرت چانه‌زنی‌شان چند برابر می‌شود.

کارگران شهرداری، بنادر، صنایع نفت و پتروشیمی و واحدهای تولیدی، همه قربانی یک سیاست واحدند؛ شکستن این سیاست نیازمند ارتباط میان نمایندگان کارگران واحدهای مختلف، صدور بیانیه‌های مشترک، و تعیین روزهای مشترک اعتراض است. این پیوندهاست که می‌تواند قدرتی فراتر از هر واحد منفرد بسازد. کارگران بیش از هر چیز به حمایت معنوی، مالی و عملی هم‌طبقه‌های خود نیاز دارند: کارگری که حقوقش را گرفته می‌تواند کنار کارگری بایستد که ماه‌هاست بی‌حقوق مانده؛ خانواده‌های کارگری می‌توانند شبکه‌های حمایت متقابل در محله‌ها بسازند؛ و بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان می‌توانند شبکه های ارتباطی موجود خود را توسعه دهند.

حقوق معوقه در شرایط جنگی یعنی کارگر هم زیر گلوله است، هم زیر خط گرسنگی؛ این عریان‌ترین شکل بی‌حقوقی و تحقیر است. پاسخ واقعی به آن نه در انتظار دلسوزی از بالا، که در همبستگی آگاهانهٔ پایین نهفته است. تا زمانی که کارگران پراکنده بمانند، وضع بی‌تردید بدتر خواهد شد؛ اما هر جا کارگران کنار هم ایستادند، اعتصاب کردند و صدای مشترک ساختند، دست‌کم بخشی از حق ربوده‌شدهٔ خود را پس گرفتند. راه دیگری وجود ندارد.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net