
روز پنجم آوریل، برابر با شانزدهم فروردین، در تقویم سازمان ملل «روز جهانی وجدان» نام گرفته است. وجدان، در معنای انسانی و زندهاش، همان نیروی درونیای است که به ما میگوید تحقیر انسان نادرست است، گرسنهکردن مردم جنایت است، ویرانکردن شهرها بربریت است و تبدیل زندگی میلیونها نفر به ابزار بازی قدرت، نفی ابتداییترین معیارهای انسانیت است. اما اگر وجدان را فقط به عنوان یک امر اخلاقی فردی بفهمیم، از دیدن سازوکاری که بیوجدانی را به قاعدهٔ حاکم بدل میکند بازمیمانیم.
در جهان امروز، بهویژه در میانهٔ جنگی که ایران و منطقه را در برگرفته، باید این حقیقت را صریح گفت: دولتها وجدان ندارند، منافع دارند. طبقات حاکم هم وجدان را معیار تصمیمگیری قرار نمیدهند، آنها با زبان «امنیت»، «بازدارندگی»، «منافع ملی» و غیره سخن میگویند، اما در زیر این واژگان پر زرق و برق، آنچه عمل میکند منطق قدرت و حفظ سلطه است.
وقتی جنگ به ویرانی زیرساختها، بیخانمانی، گرانی افسارگسیخته، کمبود دارو، اخلال در تولید، ناامنی اجتماعی و گسترش فقر میانجامد، اینها «عوارض جانبی» نیستند، اینها شکل واقعی عملکرد نظمی هستند که انسان را قربانی حفظ قدرت میکند. در چنین نظمی، کودک گرسنه یک عدد است، کارگر بیکار یک رقم آماری است، زن سرپرست خانوار یک حاشیه است و سالمندِ بیدفاع یک هزینهٔ زائد است. این همان جایی است که وجدان، اگر از سطح احساس فردی فراتر نرود، له میشود.
در ایرانِ امروز، جنگ فقط در آسمان و مرزها جریان ندارد. جنگ در سفرههای کوچکشدهٔ مردم جریان دارد، در کمبود دارو، در خاموشی و اختلال خدمات، در تعطیلی کارگاهها، در بلاتکلیفی مزدبگیران، در ترس کودکان و در فرسودگی اعصاب جامعه جاری است. آنچه زیر عنوان «وضعیت جنگی» پیش میرود، در واقع تشدید همان بحرانی است که سالهاست بر اثر سرمایهداری رانتی، فساد نهادینه شده، دستمزد چند برابر زیر خط فقر، و سیاستهای ضد مردمی بر گردهٔ اکثریت مردم سنگینی میکند.
جنگ یک حادثهٔ اخلاقیِ مجرد یا صرفاً محصول اشتباه این یا آن سیاستمدار نیست. جنگ در چهارچوب سرمایهداری، ادامهٔ همان رقابت بیرحمانه برای سلطه، کنترل منابع، تجدید تقسیم قدرت و حفظ بلوکهای سیاسی و اقتصادی فقط با ابزارهایی خونینتر است. از این رو، هر کس بخواهد دربارهٔ «وجدان» حرف بزند اما از امپریالیسم، از دولتهای جنگطلب، از بورژوازی حاکم و از مناسبات طبقاتی حرفی نزند، در بهترین حالت به موعظهٔ بیخطر رسیده است، نه به نقد ریشهای.
در این جنگ نیز، مثل همهٔ جنگهای معاصر، این مردماند که کشته میشوند، آواره میشوند، فقیرتر میشوند و آیندهشان تباه میشود، اما تصمیم را آنان نگرفتهاند. تصمیم را مراکز قدرت میگیرند و هزینه را طبقات فرودست میپردازند. این همان معنای طبقاتی جنگ است. جنگ، مثل تورم، مثل بیکاری و مثل ریاضت اقتصادی، بیطرف نیست. بار اصلی آن همیشه بر دوش کارگران، مزدبگیران، بیکاران، تهیدستان شهری، حاشیهنشینان، زنان فرودست و کودکان است.
در روز جهانی وجدان، خطر آن است که مسئله را به سطحی بیخطر تقلیل دهند. اینکه هر کس در دل خودش کمی مهربانتر باشد، کمی کمتر دروغ بگوید، کمی بیشتر به دیگران فکر کند. اینها البته بد نیست، اما هیچیک ماشین جنگ، استثمار و سرکوب را متوقف نمیکند. سرمایهداری از انسانهای «خوب» نمیترسد، از انسانهای متشکل میترسد. از وجدانِ فردی نمیترسد، از وجدانِ جمعی و سازمانیافته میترسد.
برای همین، پرسش اصلی این نیست که آیا افراد هنوز در دل خود چیزی به نام وجدان حس میکنند یا نه. پرسش اصلی این است: چگونه میتوان وجدان را از ساحت خصوصی بیرون کشید و به نیرویی مادی در صحنهٔ جامعه تبدیل کرد؟ پاسخ روشن است: از طریق همبستگی طبقاتی، سازمانیابی از پایین، پیوند مبارزه علیه جنگ با مبارزه علیه فقر و استثمار، و افشای بیوقفهٔ نظمی که مرگ و محرومیت را بازتولید میکند.
وجدان، اگر به عرصهٔ سیاست وارد نشود، به آه و افسوس تقلیل مییابد. وجدان، اگر با مبارزه برای نان، کار، مسکن، درمان، آموزش و آزادی گره نخورد، به شعار اخلاقی بدل میشود. وجدان، اگر علیه قدرت مستقر موضع نگیرد، در نهایت زینت بخش مجلس همان نظمی میشود که باید در برابرش ایستاد.
در شرایط کنونی، هر سخن گفتنی از وجدان باید از این نقطه آغاز شود: مردم ایران نه گوشت دم توپاند، نه ذخیرهٔ تحمل برای بازیهای قدرت. وجدان یعنی رد هر سیاستی که از مردم میخواهد به نام «مصلحت»، «امنیت» یا «افتخار ملی»، گرسنگی، بیخانمانی، بیدارویی و سقوط کیفیت زندگی را تحمل کنند. وجدان یعنی افشای این حقیقت که در پس هر جنگ، در کنار هر موشک و بمباران، طبقات حاکم میکوشند ریاضت، انضباط، سرکوب و سکوت اجتماعی را هم تحمیل کنند.
در ایران امروز، وجدان یعنی دفاع از حق کارگران برای تشکلیابی مستقل، دفاع از حق مردم برای اعتراض به گرانی، کمبود و ویرانی، دفاع از خدمات عمومی، و ایستادگی در برابر هر کوششی برای امنیتیکردن درد و رنج مردم. وجدان یعنی اینکه نگوییم «الان وقت این حرفها نیست». اتفاقاً الان دقیقاً وقت این حرفهاست. زیرا در جنگ، طبقهٔ حاکم میکوشد همهچیز را به تعلیق درآورد جز سلطهٔ خودش. وجدان در معنای رهاییبخش، نام دیگر این حقیقت است که انسان نباید ابزار سود و سلطه باشد. و این حقیقت، تا زمانی که در ساختارهای اقتصادی و سیاسی تجسم پیدا نکند، مدام پایمال خواهد شد.
به همین دلیل، وجدانِ زمانهٔ ما نه در اندرزهای اخلاقی، بلکه در مقاومت سازمانیافته علیه نظم موجود معنا پیدا میکند. وجدان یعنی نه گفتن به جنگ، نه گفتن به امپریالیسم، نه گفتن به سرمایهداریِ مولد فقر و ویرانی، نه گفتن به دولتهایی که زندگی مردم را خرج بقای خود میکنند. و در سوی دیگر، وجدان یعنی آری گفتن به همبستگی، به سازمانیابی، به عدالت اجتماعی، به برابری و به بازسازی جامعه بر پایهٔ نیازهای اکثریت، نه سود اقلیت.