
تقدیم به کارگران عزیز و مبارز؛ در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴.
شمس الدین – امانتی. ۱۶/۱/۲۰۲۶
از صبح تا شب عرق می ریزم و شیرهٔ جانم را از دست میدهم!
تازه اگر از دست فشار کار طاقت فرسا و مصیبتهای آن جان سالم بدر برده باشم!
با وجود این تهدید اخراج و بیکاری مدام بر بالای سرم می چرخد.
شب که خسته و کوفته به خانه برمیگردم بجای پاکت میوه، آذوقه، خوراکی و دفتر و قلم برای فرزندانم، همراه خود کوله باری از خجلت بخانه می برم.
اگر شهرداری خانه را بر سرم خراب نکند، صاحب خانه چشم غره می رود و با بقال سرکوچه با نگاههای تحقیر آمیزش مرا دنبال می کند.
اگر فرزندانم را، آدم دزدهای پاسدار و کمیته برای سربازی در کوچه و خیابان شکار نکرده باشند، دارد دربدر به دنبال کار میگردد.
خرج دکتر و درمان بیداد می کند، اگر از اهل و عیال کسی مریض شود دیگر آرام و قراری برایم باقی نمی ماند.
آیا این زندگی است یا طوقی بر گردن؟
آیا این زندگی است یا بردگی فردی یا قصاص گناهان بشریت که باید پس بدهم.
چونکه!
تا این شرایط و این زندگی برده وار ادامه یابد، تا این حکومت سیاه و نفرت بار رژیم جمهوری اسلامی، تا حکومت این مکاران عمامه به سر و بی عمامه بر سر کار باقی بماند و تا این سرمایه داران دون صفت و تاجران مفتخور و میلیونر بخاطر بنای قصر هایشان و به خاطر چیدن و انباشتن سرمایه هایشان، آخرین رمق های ما را بکشند این فشار، این محرومیت، این سیه روزی، این عذاب زندگی بردوام بوده و حتی حسرت یک روز خوش زندگی بر دلهایمان خواهد ماند.
کارگران و زحمتکشان بجان آمده!
این زندگی،
بر هیچ انسان زحمتکش و آزاده ای روا نیست.
بپاخیزیم، بپاخیزیم و حق خود را از چنگال این غاصبان، دسترنج و آزادی مان بیرون بکشیم!
این حق ما است که به عنوان تولید کنندگان همهٔ نعمت و آسایش جهان، بر طبیعت و محصولات کار خودمان حاکم گردیم.
یکپارچه بپا خیزیم و بهمراه دیگر مردم آزاده و شرافتمند کاخ این زور گویان سرمایه را بر سرشان خراب کرده و با برپایی حکومت کارگری، بر سرنوشت خود حاکم گردیم.
تا دیگر از این همه فشار و محرومیت و سیه روزی اثری بر جای نماند.