رفتن به محتوا
پیامسیاست • خبر • تحلیل

جان کارگر ارزان‌تر از هزینه ایمنی است

جان کارگر ارزان‌تر از هزینه ایمنی است

 

هر روز صبح، ملیونها کارگر در این کشور از خانه بیرون می‌زنند؛ یکی به داربست ساختمان می‌رود، یکی به ته معدن، یکی پای دستگاه کارخانه. اما بعضی از آنها  شب برنمی‌گردند. سقوط از ارتفاع، ریزش تونل، انفجار، برق‌گرفتگی، دستی که لای دستگاه می‌ماند؛ این‌ها برای ما خبرهای دور نیستند. اسم همکاری است که دیروز کنارمان کار می‌کرد، یا اسم برادر و پدر و همسایه‌ای که دیگر نیست.

کارگران این را با پوست و استخوان‌می دانند اما آمار رسمی چیز دیگری می‌گوید، یا بهتر بگوییم، خیلی چیزها را نمی‌گوید. ایلنا خبر گزاری کار ایران در گزارشی در مورد حوادث محیط کار به مقایسه آمار مرگ و میر کارگران در گزارش‌های رسمی وآمار واقعی پرداخته است. در این گزارش آمده است:

« سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید در سال ۱۴۰۴، ۶۶۸ کارگر در حادثه کار جان باخته‌اند. پزشکی قانونی اما فقط در یازده ماه همان سال ۱۸۷۹ مرگ ناشی از کار را ثبت کرده است. یعنی حتی بدون حساب کردن یک ماه، عدد واقعی نزدیک به سه برابر عددی است که تأمین اجتماعی اعلام می‌کند. اما این اختلاف اشتباه محاسباتی نیست. تأمین اجتماعی فقط حادثه کسانی را می‌شمارد که بیمه‌اند. پس کارگر روزمزد، کارگر ساختمانی، کارگر فصلی، کارگر کارگاه‌های کوچک و میلیون‌ها کارگری که بی‌بیمه کار می‌کنند، از همان اول بیرون از حساب‌اند. کارگران مهاجر و کسانی که مدرک ندارند هم اصلاً در هیچ دفتری اسم‌شان نیست. مرگ آن‌ها، اگر شانس بیاورند و خانواده‌ای باشد که پیگیری کند، فقط در پزشکی قانونی ثبت می‌شود. حتی میان بیمه‌شده‌ها هم خیلی از حادثه‌ها هیچ‌وقت به جایی گزارش نمی‌شوند. فقط در سال ۱۴۰۴، وضعیت ۱۵ هزار و ۴۰۸ پرونده «ثبت نشده» اعلام شده است؛ یعنی هزاران حادثه که وسط راه رها شده‌اند.»

با همه این کاستی‌ها، همین آمار ناقص هم تکان‌دهنده است: حدود ۳۶ هزار حادثه کار در یک سال؛ یعنی نزدیک به صد حادثه در روز و به‌طور میانگین روزی دو کارگر کشته می شوند. ۷۳ درصد آسیب‌دیدگان متأهل بوده‌اند؛ پس هر حادثه یعنی سفره یک خانواده که خالی می‌شود. تأمین اجتماعی درباره همان ۶۶۸ نفر هم نگفته که شغل‌شان چه بود، در چه صنعتی کار می‌کردند، چه قراردادی داشتند، چقدر سابقه داشتند و چه حادثه‌ای برای‌شان رخ داد. بدون این اطلاعات نمی‌شود فهمید کارگر بیشتر در ساختمان می‌میرد یا معدن یا جاده یا کارخانه. وقتی ندانی کجا خون می‌ریزد، جلویش را هم نمی‌توانی بگیری.

علت حادثه‌ها، بیشترین سهم را به «بی‌احتیاطی» داده‌اند. یعنی تقصیر را انداخته‌اند گردن خود کارگر. اما کسی نمی‌پرسد: آیا آموزش دیده بود؟ کلاه و کمربند و تجهیزات ایمنی داشت؟ دستگاه سالم و استاندارد بود؟ چقدر برای تولید بیشتر زیر فشار بود؟ کارفرما کار خودش را کرده بود؟ این برچسب، کل ماجرا را در یک لحظه از رفتار یک نفر خلاصه و بقیه را تبرئه می‌کند.

و بعد مرگ‌هایی هستند که هیچ‌جا ثبت نمی‌شوند: کارگران افغانستانی، که حادثه‌شان معمولاً بی‌صدا تمام می‌شود. کولبران، که جان دادن‌شان در کوه و مرز، با همه بی‌رحمی‌اش، در آمار حوادث کار جایی ندارد. حادثه‌هایی که همان‌جا «جمع‌وجور» می‌شوند؛ کارفرما با پولی ناچیز با خانواده کنار می‌آید و هیچ ردی باقی نمی‌ماند. مرگ‌های آرام و تدریجی؛ کارگرانی که سال‌ها در پتروشیمی، معدن، نفت و کارگاه‌های شیمیایی نفس کشیده‌اند و حالا با سرطان، بیماری ریه و خون و پوست، یا پیری زودرس دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این‌ها هم کشته‌های کارند، هرچند کسی آن‌ها را نمی‌شمارد.

چرا این اتفاق می‌افتد؟ جواب ساده است همه این حوادث محصول سود پرستی بی حد و مرزکارفرما است. برای کارفرما، ایمن‌سازی کارگاه، نوسازی دستگاه، آموزش کارگر و متوقف کردن کار خطرناک، همه خرج است و از سودش کم می‌کند. اما کارگر برایش جایگزین‌پذیر است. پشت در هر کارخانه و سر هر میدان، صف بیکارانی ایستاده که حاضرند جای آنها را بگیرند. اگر یکی زخمی شود، بمیرد یا از ترس جانش برود، فردا یکی دیگر جایش را می گیرد. در این حساب‌وکتاب، جان کارگر ارزان‌تر از هزینه ایمنی است.

دولت هم در این میان بی‌طرف نیست؛ کنار کارفرماست. بازرسی کار ناکافی و بی‌اثر است. جریمه کارفرمای متخلف آن‌قدر ناچیز است که کسی از آن نمی‌ترسد. قانون یا اجرا نمی‌شود یا طوری نوشته شده که به منافع صاحبان سرمایه آسیب نزند. میلیون‌ها کارگر غیررسمی و مهاجر بی‌هیچ حمایتی رها شده‌اند. و آمار رسمی هم حقیقت را نشان نمی‌دهد؛ چون وقتی فاجعه دیده نشود، کسی هم مجبور نیست جواب بدهد. از همه مهم‌تر، دولت با سرکوب تشکل مستقل کارگری، تنها نیرویی را که می‌تواند ایمنی را تحمیل کند از کار می‌اندازد.

بسیاری از کارگران می دانند کاری که انجام می‌ دهند خطرناک است. اما چه کسی جرئت دارد بگوید «این کار را نمی‌کنم»؟ می‌داند اگر اعتراض کند اخراج می‌شود و یکی دیگر جای وی را می‌گیرد. همین بی‌قدرتی است که محل کار را به قتلگاه تبدیل کرده است.

چرا در بعضی کشورها کارگر کمتر می‌میرد؟ فقط به این خاطر نیست که فناوری بهتر یا قانون بهتری دارند. بررسی‌های سازمان بین‌المللی کار نشان می‌دهد هر جا اتحادیه‌ها و تشکل‌های کارگری قوی‌ترند، مرگ در محیط کار هم کمتر است. قانون خوب هم بدون نیرویی که اجرایش را تحمیل کند، ورق پاره ای بیش نیست. کارفرما وقتی به ایمنی تن می‌دهد که بی‌توجهی به آن برایش گران تمام شود، و این هزینه را فقط کارگران متشکل می‌توانند به او تحمیل کنند. ایمنی را کسی از بالا به کارگران هدیه نمی‌دهد؛ باید از پایین به دستش آورد.

تا وقتی که کارگران متشکل نباشند و حق اعتراض، اعتصاب، توقف کار ناایمن و نظارت جمعی بر محل کار را نداشته باشند، محیط کار ناامن می‌ماند. ایمنی هم مثل هر خواسته دیگر کارگری، فقط با فشار و مبارزه متشکل به دست می‌آید. اگر کارگران خود به فکر جان و سلامت خودمان نباشند، هیچ‌کس از بالا آن را به آنان هدیه نخواهد داد.