جنگی در مسیر پایان، رژیم در مسیر ضعف

جنگی در مسیر پایان، رژیم در مسیر ضعف

صرف‌نظر از اظهارات متناقض دونالد ترامپ، تکذیب‌های مکرر جمهوری اسلامی، و فضای سنگین تبلیغات جنگی، مجموعه‌ای از شواهد عینی نشان می‌دهد که جنگ جاری میان آمریکا و اسرائیل از یک‌سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، ظرفیت چندانی برای تبدیل شدن به یک جنگ درازمدت و فرسایشی ندارد. به نظر می‌رسد این جنگ به مرحله‌ای رسیده است که هر دو طرف، با وجود اهداف متفاوت، می‌توانند در آستانه پایان دادن به آن قرار گیرند؛ پایانی که در آن هر کدام خواهند کوشید روایت خود از «پیروزی» را به افکار عمومی تحمیل کنند.

از نظر نظامی، آمریکا و اسرائیل آشکارا دست بالا را داشته‌اند. برتری تکنولوژیک، قدرت تهاجمی، توان اطلاعاتی و ظرفیت ضربه‌زدن از راه دور، کفه توازن نظامی را به سود آنان سنگین کرده است. در چنین وضعی، آن‌ها می‌توانند مدعی شوند که توانسته‌اند هزینه سنگینی بر جمهوری اسلامی تحمیل کنند، توان تعرضی خود را به نمایش بگذارند و طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادارند. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز اگر بتواند از این مرحله عبور کند و ساختار قدرت خود را حفظ نماید، خواهد کوشید بقای خود را به‌عنوان نشانه «پیروزی» معرفی کند. برای رژیمی که با بحران‌های عمیق داخلی و منطقه‌ای روبه‌روست، صرف زنده ماندن و فرونپاشیدن، خود به ابزار تبلیغاتی مهمی بدل خواهد شد.

در سطح دیپلماتیک نیز نشانه‌هایی از تمایل به مهار و توقف جنگ دیده می‌شود. بنا بر گزارش‌های موجود، کشورهایی چون پاکستان، ترکیه و مصر پیشنهادهایی برای کمک به روند کاهش تنش ارائه داده‌اند، هرچند هنوز روشن نیست که آیا یک میانجی فعال و مورد قبول طرفین توانسته وارد روند عملی مذاکره شود یا نه.

آمریکا نیز دلایل روشنی برای پایان دادن به این جنگ دارد. این دلایل فقط نظامی یا سیاسی نیستند، بلکه بُعد اقتصادی آن بسیار مهم است. ادامه جنگ می‌تواند بازار نفت و انرژی را بیش از پیش متلاطم کند، فشارهای جدیدی بر اقتصاد جهانی وارد آورد و هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم سنگینی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند. از این‌رو واشنگتن به‌دنبال آن است که در عین حفظ اقتدار بین‌المللی خود، راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کند؛ راهی که در آن نه چهره شکست‌خورده به خود بگیرد و نه در باتلاق یک رویارویی طولانی فرو رود.

در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز به‌خوبی بر محدودیت‌ها و نقاط ضعف خود واقف است؛ محدودیت‌هایی که هر روز آشکارتر می‌شوند. این رژیم نه توان اقتصادی لازم برای تحمل یک جنگ فرسایشی طولانی را دارد، نه از انسجام سیاسی کافی برخوردار است، و نه مهم‌تر از همه، از پشتوانه گسترده مردمی برخوردار است. اگر مردم در این شرایط به خیابان نمی‌آیند، این الزاماً به معنای حمایت آن‌ها از جمهوری اسلامی نیست. بخش بزرگی از جامعه، هم از جنگ بیزار است و هم از رژیم. سکوت اجباری یا انفعال ناشی از ترس، نباید به حساب مشروعیت سیاسی حکومت گذاشته شود. همین واقعیت یکی از عوامل مهمی است که توان ادامه‌دادن جنگ را برای جمهوری اسلامی محدود می‌کند.

بر پایه داده‌های موجود، دست‌کم سه سناریو برای مرحله بعدی قابل تصور است.

«سناریوی نخست»، چهره های جدیدی در رهبری جمهوری اسلامی به جامعه معرفی شوند که ظرفیت های بیشتری برای مصالحه با آمریکا داشته باشند.  دستگاه رهبری جدید جمهوری اسلامی به ‌عنوان طرف رسمی مذاکره به رسمیت شناخته شود و روندی برای گفت‌وگوی مستقیم  شکل بگیرد.  لازمه به تنیجه رسیدن  آن دادن امتیازات چشمگیر از جانب جمهوری اسلامی به آمریکا خواهد بود.

«سناریوی دوم» آن است که آتش سلاح‌ها عملاً خاموش شود، بی‌آنکه آتش‌بس رسمی و روشنی اعلام شده باشد یا بده‌وبستان مشخصی علناً صورت گرفته باشد. در چنین حالتی، بخش مهمی از خواسته‌های آمریکا و اسرائیل ممکن است در عمل تحقق یافته باشد، اما طرفین از اعلام صریح آن خودداری کنند. نتیجه، وضعیتی شبیه «نه جنگ، نه صلح» خواهد بود؛ وضعیتی که در آن بازار نفت، انرژی و بورس تا حدی ثبات می‌گیرد و تنش از سطح انفجاری به سطح کنترل‌شده منتقل می‌شود.

«سناریوی سوم» شاید محتمل‌تر باشد: به جمهوری اسلامی فرصت داده شود تا عقب‌نشینی خود را در قالب توافق‌های پشت‌پرده و به‌اصطلاح «آبرومندانه» پیش ببرد. در مقابل، برخی مطالبات رژیم ـ از جمله کاهش فشار محاصره اقتصادی و آزادسازی بخشی از پول‌های بلوکه‌شده ایران ـ در یک روند مرحله‌بندی‌شده و تدریجی تحقق یابد.

اما مستقل از اینکه کدام‌یک از این سناریوها تحقق یابد، یک نکته روشن است: پس از خاموش شدن آتش سلاح‌ها، جمهوری اسلامی دیگر همان رژیم پیش از جنگ نخواهد بود. چه سیاستی تندروانه‌تر در پیش گیرد و چه بکوشد با ظاهری میانه‌روتر بحران را مدیریت کند، در هر دو حال رژیمی ضعیف‌تر از یک سال گذشته و بسیار ضعیف‌تر از پیش از جنگ اخیر خواهد بود. این ضعف فقط نظامی نیست؛ ضعف در مشروعیت، در انسجام، در ظرفیت کنترل جامعه و در توان تحمیل نظم پیشین است.

در چنین شرایطی، جنبش‌های اجتماعی که اکنون همچون آتش زیر خاکستر باقی مانده‌اند، بار دیگر مجال بروز پیدا خواهند کرد. جامعه‌ای که زیر فشار جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب و بی‌افقی سیاسی قرار گرفته، پس از پایان درگیری نظامی به‌سرعت به سوی طرح مطالبات انباشته‌شده خود حرکت خواهد کرد. این جنبش‌ها به سمت متشکل شدن پیش می‌روند و میدان برای آن نیروی اپوزیسیونی باز می‌شود که بتواند با آن‌ها پیوند برقرار کند، در میان آن‌ها مقبولیت اجتماعی به دست آورد و خود را به‌عنوان بدیلی مردمی و از پایین مطرح سازد. تفاوت شرایط جدید با گذشته در این است که این بار، به دلیل فرسایش شدید جمهوری اسلامی، روند شکل‌گیری دگرگونی‌های اجتماعی و سربرآوردن یک آلترناتیو مردمی می‌تواند بسیار سریع‌تر از گذشته پیش برود.

جنگ جاری، به احتمال زیاد، در همین مرحله متوقف خواهد شد. اما پایان جنگ، پایان بحران نخواهد بود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از کشمکش سیاسی و اجتماعی در ایران است. مرحله‌ای که در آن ضعف جمهوری اسلامی آشکارتر، جامعه بی‌قرارتر، و امکان دگرگونی از پایین واقعی‌تر از هر زمان دیگر خواهد بود.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net