جنگی که از مرزهای ایران فراتر رفته است

جنگی که از مرزهای ایران فراتر رفته است

جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی اکنون به یک بحران جهانی و فرامنطقه‌ای تبدیل شده است. جنگی که هم به زیرساخت‌های ایران ضربه زده، هم زندگی نزدیک به نود میلیون انسان را زیر و رو کرده، و هم بازار انرژی، امنیت دریانوردی به خطر انداخته، هم روابط درون ناتو و توازن سیاسی جهان را دچار تنش کرده است.

دولت آمریکا اکنون در موقعیتی دشوار گرفتار شده است. وارد جنگی شده است که به‌سادگی نمی‌تواند از آن خارج شود. به‌ویژه وقتی هنوز نتوانسته است به‌روشنی از «پیروزی» سخن بگوید. برای دولت آمریکا، خروج بدون دستاورد آشکار، به معنای شکست سیاسی است. اما هر چه جنگ طولانی‌تر شود، هزینه عقب‌نشینی برای آمریکا بیشتر می‌شود. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز نه برای یک افق سیاسی تازه، بلکه اساسا برای «بقا» می‌جنگد. همین ترکیب، جنگ را فرسایشی‌تر و خطرناک‌تر می‌کند.

در میان همه پیامدهای این جنگ، بحران بسته شدن تنگه هرمز برجسته‌ترین اثر جهانی آن است. تنگه هرمز یکی از شریان‌های اصلی انتقال انرژی در جهان است. هر اختلال جدی در آن، تنها به ایران، کشورهای خلیج فارس یا حتی آمریکا لطمه نمی‌زند، بلکه به اقتصاد جهانی شوک وارد می‌کند.

وقتی نفت و گاز منطقه در تنگه هرمز متوقف یا محدود می‌شود، نخستین اثر آن در بازارهای جهانی دیده می‌شود. قیمت نفت بالا می‌رود. هزینه حمل‌ونقل افزایش پیدا می‌کند. بیمه کشتی‌ها گران‌تر می‌شود. تورم در همه جا افزایش می یابد. صنایع بزرگ در اروپا و آسیا با افزایش هزینه انرژی روبه‌رو می‌شوند. و فشار این بحران، در نهایت، به دوش میلیون‌ها کارگر و مصرف‌کننده در سراسر جهان منتقل می‌شود.

برای آمریکا نیز همین بحران به یک بن‌بست سیاسی و نظامی تبدیل شده است. تا وقتی که نفت خلیج فارس در این وضعیت گرفتار بماند، آمریکا حتی اگر بخواهد نیز به‌آسانی نمی‌تواند پایان جنگ را اعلام کند. زیرا باز ماندن تنگه هرمز اکنون به بخشی از تعریف «موفقیت» آمریکا در این جنگ بدل شده است. گزارش‌های منتشرشده در ۱۷ و ۱۸ مارس نیز نشان می‌دهند که افزایش شدید بهای انرژی، فشار سیاسی را بر آمریکا در داخل خود این کشور بالا برده است .

یکی دیگر از ابعاد مهم این جنگ، تشدید شکاف در ناتو است. دولت آمریکا از متحدان اروپایی خود خواسته است برای باز کردن تنگه هرمز به تشکیل یک نیروی دریایی مشترک بپیوندند. اما چند کشور اروپایی به این درخواست پاسخ منفی داده‌اند. خود ترامپ نیز با عصبانیت از این رفتار انتقاد کرده و ناتو را «خیابان یک‌طرفه» توصیف کرده است، اتحادی که به گفته او آمریکا برای حفاظت از آن هزینه می‌کند، اما در زمان نیاز پاسخ متقابل نمی‌گیرد .

این واکنش نشانه یک شکاف عمیق‌تر است. ترامپ در بیش از یک سال گذشته با تعرفه‌ها، تهدیدها و اظهارات تحقیرآمیز، روابط آمریکا با بسیاری از متحدان سنتی‌اش را متزلزل کرده است. او حتی در مقاطعی سودای تصرف گرینلند، بخشی از قلمرو دانمارک و حوزه اتحادیه اروپا، را نیز در سر داشت. در چنین شرایطی، طبیعی است که دولت‌های اروپایی با تردید به دعوت ترامپ نگاه کنند. آنان می‌دانند ورود مستقیم‌تر به این جنگ می‌تواند اروپا را هم درگیر بحرانی کند که پایان آن نامعلوم است.

بنابراین، جنگ با جمهوری اسلامی فقط میدان نبرد خاورمیانه را ملتهب نکرده است. بلکه انسجام اردوگاه غرب را نیز زیر فشار برده است. این مسئله برای آینده ناتو اهمیت زیادی دارد. اگر آمریکا نتواند متحدانش را در چنین بزنگاهی با خود همراه کند، ادعای رهبری جهانی آن بیشتر لطمه خواهد خورد.

ابعاد جهانی این جنگ فقط به نفت و ناتو محدود نیست. این بحران می‌تواند چندین روند خطرناک را همزمان تشدید کند.

نخست، رقابت قدرت‌های بزرگ را تیزتر می‌کند. هر بحران بزرگ در خاورمیانه، برای روسیه و چین نیز فرصت و تهدید می‌آفریند. آنان هم از تضعیف موقعیت آمریکا سود می‌برند و هم از بی‌ثباتی بازار جهانی انرژی زیان می‌بینند.

دوم، این جنگ می‌تواند مسیرهای تازه‌ای از نظامی‌گری را در جهان تقویت کند. وقتی زبان موشک و بمب‌افکن بر دیپلماسی غلبه کند، الگوی خطرناکی برای سایر منازعات نیز ساخته می‌شود.

سوم، جهان با موج تازه‌ای از بی‌ثباتی اقتصادی روبه‌رو می‌شود. افزایش قیمت انرژی فقط بنزین و گازوئیل را گران نمی‌کند. زنجیره‌ای از گرانی در حمل‌ونقل، تولید، غذا و خدمات ایجاد می‌کند. فشار این وضع، مانند همیشه، بیشتر بر دوش طبقات فرودست خواهد افتاد.

با این همه، مهم‌ترین مسئله در خود ایران جریان دارد. مردم ایران سال‌هاست از جمهوری اسلامی بیزارند. از فساد، از سرکوب، از ستم و تبعیض، از فقر، از بی‌آیندگی، این واقعیتی انکارناپذیر است. اما جنگ، رفتار جامعه را پیچیده می‌کند. زیر فشار موشک، انفجار، آوارگی و ترس، مردم به‌سادگی وارد یک رویارویی خیابانی گسترده نمی‌شوند. در شرایط جنگی، اولویت بسیاری از خانواده‌ها زنده ماندن است. حفظ جان کودکان است. پیدا کردن دارو، نان، آب و سرپناه است. این وضعیت می‌تواند موقتا فضای انفجاری جامعه را به عقب براند. اما آن را از میان نمی‌برد.

اینجاست که باید بر یک حقیقت مهم تأکید کرد: سرنوشت نهایی جمهوری اسلامی را نه بمب‌افکن‌ها تعیین می‌کنند و نه موشک‌ها. این حکومت اگر از زیر آتش بیرونی جان سالم به در ببرد، به معنای بقای دراز مدت آن نیست. برعکس. پس از خاموش شدن آتش جنگ، جامعه ایران دوباره با همه تضادهای انباشته‌شده خود روبه‌رو خواهد شد. نارضایتی‌هایی که سال‌ها در اعتصاب، اعتراض، خیزش و مقاومت روزمره خود را نشان داده‌اند، از نو سر بر خواهند آورد.

رهایی واقعی مردم ایران از استبداد، فقر، نابرابری و ستم، در دستان توانای خود آنان است. جنگ ممکن است توازن قوا را جابه‌جا کند. ممکن است رژیم را ضعیف‌تر یا خشن‌تر کند. اما آزادی را به مردم هدیه نمی‌کند.آزادی، برابری و رهایی اجتماعی، تنها با دخالت آگاهانه و سازمان‌یافته خود مردم به دست می‌آید. با مبارزه‌ای که پس از خاموش شدن غرش موشک‌ها و هواپیماها، بار دیگر در متن جامعه ادامه خواهد یافت.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net