
ایوب دباغیان
١۶ دیماه ۱۴۰۴
واکنشی که امروز پسر شاه از سوی مردم کردستان دریافت میکند، نه خشم لحظهای و نه خصومتی احساسی است، بلکه محصول انباشتهی دههها تجربهی تاریخی سرکوب، تحقیر، استثمار طبقاتی و خشونت نظاممند دولتی است. این واکنش تنها زمانی قابل فهم میشود که تاریخ رابطهی سلطنت پهلوی با کردستان را از پایین، از نگاه دهقانان، کارگران، زنان، زندانیان سیاسی و نسلهایی که زندگیشان زیر سایهی سلطنت شکل گرفت، بازخوانی کنیم؛ همان مردمی که هزینهی «دولت مدرن پهلوی» را با زندگی، زمین، زبان و آزادی خود پرداختند.
نقطهی گرهی این تاریخ، سرنوشت دولت کوتاهعمر کردستان به رهبری قاضی محمد است. این دولت که کمتر از یک سال دوام یافت، تلاشی تاریخی برای خودگردانی، کرامت ملی و ادارهی امور بر اساس ارادهی مردم کرد بود. رژیم پهلوی نه تنها این تجربهی دموکراتیک را تاب نیاورد، بلکه با پیمانشکنی آشکار آن را درهم کوبید و قاضی محمد و یارانش را به دار کشید. اعدام قاضی محمد صرفاً حذف یک رهبر نبود؛ پیامی خونین به کل کردستان بود: هیچ حق ملی، هیچ ارادهی مستقل و هیچ شکل خودحکومتی خارج از چارچوب سلطنت پذیرفته نمیشد. از آن لحظه به بعد، رابطهی کردستان با دولت مرکزی نه رابطهی شهروند و دولت، بلکه رابطهای امنیتی و سرکوبگر شد و تجربهی خودگردانی برای همیشه در حافظهی جمعی کردستان ثبت گردید.
پس از سرکوب دولت کُردى، سیاست پهلوی در کردستان بر سه محور همزمان استوار شد: امنیتیسازی، انکار هویتی و استثمار طبقاتی. دهقانان کُرد در بسیاری از مناطق زیر فشار مالکان بزرگ و دولت مرکزی قرار گرفتند و زمین و معیشتشان به تدریج ناامن شد؛ دهقان به رعیت بیحق بدل شد و کارگران کُرد در چرخهای از فقر، بیعدالتی و بیپناهی گرفتار آمدند. سلطنت پهلوی خود را حامل «پیشرفت» معرفی میکرد، اما برای مردم کردستان پیشرفت به معنای جادههای نظامی، پاسگاهها و زندانهای سیاسی بود، نه رفاه، برابری یا توسعه انسانی. کردستان به جای اینکه جایی برای تصمیمگیری مردم باشد، به منطقهای امنیتی و تحت کنترل کامل دولت مرکزی بدل شد.
در قلب این نظم سرکوبگر، ساواک نهادی فعال بود که نه فقط رهبران سیاسی، بلکه معلمان، دانشجویان، شاعران، فعالان روستایی و حتی جوانان سازماندهنده را زیر نظر داشت. بازداشتهای شبانه، شکنجههای سیستماتیک، انفرادیهای طولانی و اعترافگیری اجباری بخش جداییناپذیر زندگی سیاسی کردستان شد. سرکوب پهلوی علیه کردستان تنها محدود به انکار زبان و هویت یا سرکوب دهقانان و کارگران نبود، بلکه به طور نظاممند نسلهایی از فعالان سیاسی، بهویژه نیروهای چپ و آزادیخواه، را هدف گرفت. این سرکوب نه کور بلکه کاملاً حسابشده بود: هر صدای عدالتخواه، هر اندیشهی برابریطلب و هر تشکل مستقل باید در نطفه خفه میشد.
نسلی از مبارزان مانند کاک فواد و همراهانش که در حال شکلدادن به جریانی سیاسی رادیکال، مردمی و عدالتمحور بودند، پیش از آنکه حتی علنی شوند، با یورش امنیتی، بازداشت و شکنجه مواجه شدند. سرنوشت این نسل نماد یک واقعیت بزرگتر بود: رژیم پهلوی نه فقط با جنبشهای ملی کُرد، بلکه با هرگونه سازمانیابی طبقاتی کارگران و دهقانان نیز سازگاری نداشت. چپ کُرد برای پهلوی دو بار خطرناک بود؛ هم به خاطر افق طبقاتی و عدالتخواهانه، و هم به خاطر بهرسمیت شناختن حق ملی مردم کُرد. زندانهای پهلوی برای بسیاری از فعالان کُرد به مدرسهای تلخ بدل شد، جایی که شکنجه، تحقیر و انزوا ابزارهای سیاسی شدند، اما همین سرکوب حافظهی مقاومتی ساخت که بعدها در جنبشهای کردستان تداوم یافت.
در کنار سرکوب سیاسی، سلطنت پهلوی زبان و فرهنگ کُردى را نیز به حاشیه راند. آموزش رسمی به کُردى ممنوع شد، رسانههای کُردى سانسور گردیدند، انتشار کتاب و نشریهی کُردى محدود شد و هویت فرهنگی مردم کُرد عمداً نادیده گرفته شد. کردستان باید «بیزبان» میماند تا بیقدرت باشد. این انکار زبانی شکلی از خشونت ساختاری بود که کمتر از خشونت نظامی دردناک نبود. آزادی بیان معنایی نداشت و هر مطالبهای برای عدالت اجتماعی یا حقوق ملی، به عنوان «تجزیهطلبی» یا «اخلال در امنیت ملی» برچسب میخورد و با زندان یا گلوله پاسخ داده میشد.
بنابراین، وقتی امروز به واکنش مردم کردستان نسبت به پسر شاه نگاه میکنیم، باید این زنجیرهی تاریخی را ببینیم: از اعدام قاضی محمد تا سرکوب دهقانان و کارگران، از زندان و شکنجهی فعالان چپ مانند کاک فواد و دیگران تا خاموشکردن زبان و فرهنگ کُردى. همهی اینها حلقههای یک پروژهی واحد سلطنتی بودند. سلطنت پهلوی صرفاً یک نظام سیاسی نبود؛ یک نظم طبقاتی و ملی سرکوبگر بود که قدرت را در بالا متمرکز و رنج را در پایین توزیع کرد. آنچه امروز دیده میشود، تقابل میان حافظهی زندهی ستمدیدگان و تداوم منطق سلطنت است ــ نه دعوای شخصی، بلکه رویارویی تاریخ با قدرت. تجربهی تاریخی مردم کردستان بار دیگر معنای سیاسی روشنی به ضربالمثل قدیمی میدهد: گرگزاده، گرگ میشود.