درس‌های انقلاب «زن، زندگی، آزادی»

چهار سال پیش، قتل حکومتی ژینا امینی جرقه خیزشی را زد که به یکی از بزرگ‌ترین و اثرگذارترین جنبش‌های اعتراضی تاریخ معاصر ایران بدل شد. ژینا، دختر جوان کُرد اهل سقز، پس از بازداشت به‌دست گشت ارشاد در تهران جان باخت؛ اما نام او به‌سرعت از مرز یک فاجعه فردی فراتر رفت و به نشانه‌ای از خشم انباشته میلیون‌ها انسان علیه سرکوب، تحقیر، تبعیض، فقر و بی‌حقوقی تبدیل شد. مراسم خاکسپاری او در سقز، با شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، آغازگر جنبشی شد که سراسر ایران را درنوردید و پژواک آن به جهان رسید.

خیزش «زن، زندگی، آزادی» صرفاً اعتراضی علیه حجاب اجباری نبود، هرچند مسئله حجاب یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رویارویی زنان با جمهوری اسلامی بود. این جنبش به‌سرعت نشان داد که کنترل بدن زنان، بخشی از یک نظام گسترده‌تر سلطه است؛ نظامی که بر سرکوب سیاسی، تبعیض جنسیتی، ستم ملی، استثمار اقتصادی و حذف آزادی‌های مدنی استوار شده است. به همین دلیل، شعار «زن، زندگی، آزادی» توانست زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، مردم محروم و ملیت‌های تحت ستم را حول افقی مشترک به هم نزدیک کند.

اکنون، پس از چهار سال، با وجود سرکوب خونین، زندان، اعدام، تهدید خانواده‌های دادخواه و تلاش حکومت برای تحمیل فراموشی، آثار این انقلاب اجتماعی همچنان زنده و محسوس است. مهم‌تر از همه، این جنبش درس‌هایی بزرگ برای مبارزه امروز و آینده مردم ایران به‌جا گذاشته است.

نخستین و بنیادی‌ترین درس انقلاب ژینا، شکستن دیوار ترسی بود که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها با اعدام، زندان، شکنجه، اخراج، تهدید و کنترل دائمی جامعه ساخته بود. در پاییز ۱۴۰۱، میلیون‌ها نفر دیدند که ایستادن در برابر قدرت سرکوبگر ممکن است. زنان و دختران جوان در صف نخست اعتراض ایستادند؛ روسری‌های خود را برداشتند، در خیابان شعار دادند، با نیروهای سرکوب مقابله کردند و معنای تازه‌ای به شجاعت بخشیدند.

این شجاعت فقط در تظاهرات خیابانی متجلی نشد. پس از فروکش کردن اعتراضات علنی نیز در دانشگاه‌ها، مدارس، محیط‌های کار، محلات و در انتخاب‌های روزمره ادامه پیدا کرد. نافرمانی زنان در برابر حجاب اجباری، حضور آزادانه آنان در فضاهای عمومی و مقاومت در برابر تحقیر و کنترل، شکل‌هایی از مبارزه‌اند که هر روز پایه‌های ایدئولوژیک رژیم را فرسوده می‌کنند.

جامعه دریافت که ترس سرنوشتی تغییرناپذیر نیست. ترس هنگامی می‌شکند که فرد خود را تنها نبیند و قدرت جمعی را تجربه کند. همین تجربه جمعی، یکی از ماندگارترین ذخایر سیاسی و روانی انقلاب «زن، زندگی، آزادی» است. جامعه‌ای که یک‌بار قدرت خود را در خیابان، دانشگاه، مدرسه یا محل کار دیده است، به‌سادگی به وضعیت پیشین بازنمی‌گردد.

دومین درس بزرگ این جنبش، دگرگونی زبان سیاسی در ایران بود. شعار «زن، زندگی، آزادی» فقط یک شعار زیبا و الهام‌بخش نبود؛ قاموسی تازه برای فهم سیاست و آزادی ساخت. این شعار، «زن» را از حاشیه به مرکز سیاست آورد؛ «زندگی» را در برابر فرهنگ مرگ، سرکوب و ریاضت‌کشی رژیم قرار داد؛ و «آزادی» را از مفهومی انتزاعی به حقی روزمره و ملموس تبدیل کرد.

آزادی در این جنبش به معنای حق انتخاب پوشش، حق مالکیت بر بدن، حق عشق، حق شادی، حق حضور برابر در جامعه، حق تشکل، اعتصاب، بیان و تجمع بود. زندگی نیز تنها به معنای زنده‌بودن نبود؛ بلکه حق برخورداری از نان، کار، مسکن، آموزش، درمان، محیط زیست سالم و کرامت انسانی را در بر می‌گرفت.

این پیوند میان آزادی‌های فردی و عدالت اجتماعی اهمیت تعیین‌کننده‌ای داشت. انقلاب ژینا نشان داد که نمی‌توان از آزادی سخن گفت اما نسبت به فقر، بیکاری، استثمار و محرومیت اکثریت جامعه بی‌تفاوت ماند. همان‌طور که نمی‌توان از عدالت اقتصادی سخن گفت و آزادی زنان، آزادی بیان و حقوق ملیت‌های تحت ستم را به آینده‌ای نامعلوم موکول کرد. مبارزه برای رهایی، مبارزه‌ای یکپارچه است.

یکی دیگر از درس‌های مهم این خیزش، نقش تعیین‌کننده نسل جوان، به‌ویژه نسل‌های دهه هفتاد و هشتاد، بود. پیش از انقلاب ژینا، تحلیل‌های یأس‌آلودی درباره این نسل رواج داشت: نسلی فردگرا، غیرسیاسی، غرق در فضای مجازی و بی‌تفاوت نسبت به سرنوشت جامعه. اما حضور رادیکال و جسورانه نوجوانان و جوانان در خیابان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها مهر بطلانی بر این تحلیل‌ها زد.

دانش‌آموزان و دانشجویان در بسیاری از شهرها علیه فضای سرکوب و تحقیر شوریدند. آنان نشان دادند که نسل جوان نه‌تنها خواهان تغییر است، بلکه زبان، شیوه‌های ارتباطی، اشکال سازماندهی و تخیل سیاسی تازه‌ای نیز با خود آورده است. نسلی که کودکی و نوجوانی خود را در بحران اقتصادی، فساد، بی‌آیندگی، تحریم، تبعیض و کنترل فرهنگی گذرانده، دلایل عینی فراوانی برای اعتراض دارد.

این جنبش برای نسل جدید یک مدرسه عملی سیاست بود. بسیاری از نوجوانان و جوانان در مدت کوتاهی تجربه‌هایی آموختند که شاید در شرایط عادی سال‌ها زمان می‌برد: معنای همبستگی، اهمیت جمع، ضرورت سازماندهی، شیوه مقابله با تبلیغات حکومتی، مراقبت از یکدیگر، حفظ امنیت در شرایط سرکوب و ضرورت اندیشیدن به بدیلی برای وضع موجود. آنان همچنین دریافتند که مبارزه فراز و فرود دارد و شکست‌های مقطعی به معنای پایان راه نیست.

سرکوب گسترده خیابان‌ها، جنبش را از میان نبرد؛ بلکه شکل‌های آن را تغییر داد. یکی از درس‌های مهم انقلاب ژینا این بود که مقاومت اجتماعی تنها در لحظه‌های بزرگ و تظاهرات میلیونی وجود ندارد. مقاومت می‌تواند در شبکه‌های کوچک دوستی، جمع‌های دانشجویی، محیط‌های کار، فعالیت‌های فرهنگی، هنر، موسیقی، ادبیات، حمایت از زندانیان و پشتیبانی از خانواده‌های جان‌باختگان ادامه یابد.

این شبکه‌ها نقش مهمی در حفظ روحیه، انتقال تجربه، مراقبت از آسیب‌دیدگان و زنده نگه داشتن حافظه جمعی ایفا کردند. در شرایطی که حکومت تلاش می‌کند افراد را منزوی، پراکنده و هراسان نگه دارد، پیوندهای کوچک اما پایدار اجتماعی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند. این پیوندها می‌توانند در لحظه‌های مناسب به شبکه‌های گسترده‌تر اعتراض و سازماندهی تبدیل شوند.

تجربه انقلاب ژینا همچنین نشان داد که مبارزه پایدار نیازمند ترکیبی از اشکال گوناگون کنش است: اعتراض خیابانی، اعتصاب، نافرمانی مدنی، فعالیت فرهنگی، سازماندهی در محیط‌های کار و زندگی، دادخواهی و ایجاد رسانه‌های مستقل. هیچ شیوه‌ای به‌تنهایی کافی نیست. انعطاف در تاکتیک‌ها، همراه با چشم‌اندازی روشن برای تغییر بنیادین، شرط تداوم و گسترش مبارزه است.

یکی از ویژگی‌های برجسته جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نقش روایتگری شهروندی بود. هزاران نفر با تلفن‌های همراه خود صحنه‌های اعتراض، سرکوب، شجاعت و همبستگی را ثبت کردند. شبکه‌های اجتماعی به رسانه‌هایی برای انتقال خبر، افشای جنایت‌های حکومتی و ساختن روایت‌هایی تبدیل شدند که با روایت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت بنیادی داشتند.

حکومت همواره کوشیده است واقعیت را انکار، قربانیان را متهم و سرکوب را توجیه کند. اما در انقلاب ژینا، انحصار رسانه‌ای حکومت با قدرتی بی‌سابقه به چالش کشیده شد. هر شهروند می‌توانست شاهد، گزارشگر و حافظه‌دار یک رویداد باشد. تصویرها و روایت‌های ثبت‌شده از جان‌باختگان، بازداشت‌ها، مقاومت زنان و اعتراضات در شهرهای گوناگون، به آرشیوی زنده از مبارزه مردم ایران تبدیل شدند.

انقلاب ژینا از کردستان آغاز شد، اما در همان روزهای نخست نشان داد که یک جنبش محلی نیست. شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» در تهران، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان، گیلان، اصفهان، شیراز و دیگر شهرها طنین انداخت. این همبستگی، پاسخی روشن به سیاست دیرینه جمهوری اسلامی برای تفرقه‌افکنی میان مردم و ملیت‌های ساکن ایران بود.

این جنبش نشان داد که ستم جنسیتی، ستم ملی و ستم طبقاتی به هم پیوند خورده‌اند. زن کُردی که علیه حجاب اجباری و تبعیض ملی می‌ایستد، کارگری که برای دستمزد و حق تشکل مبارزه می‌کند، دانشجویی که خواهان آزادی دانشگاه است و خانواده‌ای که دادخواه فرزند جان‌باخته خود است، همگی در برابر ساختاری مشترک از سلطه قرار دارند.

با این حال، همبستگی خودبه‌خودی کافی نیست. یکی از درس‌های تعیین‌کننده جنبش این است که باید پیوند میان جنبش زنان، جنبش کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، جنبش دادخواهی و مبارزات مردم تحت ستم آگاهانه‌تر و سازمان‌یافته‌تر شود. نیروی کارگران و زحمتکشان، به‌ویژه از راه اعتصاب‌های سراسری، می‌تواند توازن قوا را به‌طور جدی به زیان جمهوری اسلامی تغییر دهد.

انقلاب «زن، زندگی، آزادی» توانست مشروعیت جمهوری اسلامی را عمیقاً از بین ببرد. مسئله زنان را به مرکز سیاست ایران بیاورد و تغییرات مهمی در فرهنگ و رفتار اجتماعی پدید آورد. شکست رژیم در تحمیل کامل حجاب اجباری، یکی از روشن‌ترین نمودهای این تحول است. اما تجربه این سال‌ها همچنین نشان می‌دهد که برای گذار از اعتراض به تغییر بنیادین، سازماندهی پایدار ضروری است.

خشم، شجاعت و حضور خیابانی منابع عظیم قدرت‌اند، اما بدون تشکل‌های مستقل و ریشه‌دار، شوراها، کمیته‌های محلی، شبکه‌های کارگری و دانشجویی و پیوندهای سراسری، رژیم فرصت می‌یابد که با سرکوب، فرسایش و پراکنده‌سازی جنبش را مهار کند. سازماندهی به معنای جایگزین کردن اراده مردم به‌جای تصمیم‌گیری از بالا است؛ به معنای آن است که مردم بتوانند درباره سرنوشت خود، محل کار، محله، دانشگاه و جامعه‌شان تصمیم بگیرند.

درس اصلی انقلاب ژینا این است که مبارزه برای آزادی و برابری نه یک رویداد کوتاه‌مدت، بلکه روندی تاریخی است. این روند با مقاومت زنان آغاز نشده و با یک دوره سرکوب نیز پایان نمی‌یابد. بذرهای این انقلاب در آگاهی، جسارت، زبان، حافظه و شیوه زیستن مردم کاشته شده‌اند.

«زن، زندگی، آزادی» نام افقی واقعی برای جامعه‌ای است که در آن هیچ‌کس به‌دلیل جنسیت، ملیت، طبقه، عقیده یا سبک زندگی‌اش تحقیر و سرکوب نشود. تحقق این افق، در گرو حفظ دستاوردهای جنبش، گسترش همبستگی و سازماندهی نیروی عظیم مردمی است که چهار سال پیش در خیابان‌های ایران اعلام کرد: زندگی آزاد و برابر، حق ماست.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net