پانزدهم اکتبر (۲۳ مهر) روز جهانی نابینایان است؛ روزی که از نیمه قرن بیستم به این سو در بسیاری از کشورها برای پاسداشت استقلال و حقوق نابینایان و یادآوری نیازهای آنان گرامی داشته میشود. عصای سفید، که پس از جنگ جهانی اول به نماد نابینایان بدل شد، نشانهای است از این حق ساده که فرد نابینا باید بتواند آزادانه و ایمن در شهر رفتوآمد کند، درس بخواند، کار کند و در زندگی اجتماعی سهمی برابر داشته باشد. اکنون چند هفته از این روز گذشته است و همین فاصله فرصتی است تا از مراسم و پیامهای تبریک رسمی فاصله بگیریم و بپرسیم: پس از خاموش شدن تریبونهای دلسوزی های ریاکارانه مسولان، زندگی نابینایان و کمبینایان در ایران چگونه میگذرد؟
بر پایه آخرین آمارهای رسمی وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی، حدود ۵۰۰ هزار بزرگسال در ایران نابینا یا دچار کمبینایی شدید هستند، نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر نابینای مطلقاند و در مجموع حدود یک میلیون نفر با انواع اختلالات بینایی زندگی میکنند. ایران از نظر نسبت نابینایان به جمعیت، در شمار ۱۶ کشور نخست جهان قرار دارد.
با این حال، آمارهای رسمی در ایران معمولاً تصویر کاملی از ابعاد آسیبهای اجتماعی به دست نمیدهند؛ بسیاری از افراد، بهویژه در روستاها و مناطق دورافتاده، هرگز شناسایی و ثبت نمیشوند و برآوردها از رقمی بسیار بیش از یک میلیون نفر حکایت دارد. اما حتی همین ارقام رسمی هم برای نشان دادن عمق رنج و محرومیت این بخش از جامعه کافی است.
بخش مهمی از نابیناییها در ایران پیشگیریپذیر است. کمبود خدمات پزشکی و درمانی، نبود معاینات منظم سالانه چشم، فقر و تغذیه نامناسب، و بیماریهای چشمی که بهموقع درمان نمیشوند، از عوامل اصلیاند. در کنار آن، پیامدهای جنگ، تصادفات جادهای و انفجار مینهای باقیمانده در مناطق مرزی هر سال قربانیان تازهای میگیرد.
اما فهرست علتها به همینجا ختم نمیشود. شکنجه و آسیبهای جسمی در زندانها، تیراندازی به کولبران در کردستان و سوختبران در بلوچستان، و شلیک گلولههای ساچمهای به سوی معترضان در خیابانهای شهرهای ایران، بر شمار کسانی که بینایی خود را از دست دادهاند افزوده است. اینها نابیناییهایی است که نه حاصل بیماری یا حادثه، که نتیجه مستقیم خشونت است.
برای فرد نابینا، بیرون رفتن از خانه اغلب با خطر همراه است. پیادهروهای باریک و گاه پلکانی، سایبانهای کوتاه مغازهها که سر و صورت عابر را تهدید میکند، چاهها و گودالهای سرباز و بیحفاظ، و عبور از خیابانها و جادههای ناامن، بخشی از تجربه روزمره نابینایان در شهرهای ایران است. سگ راهنما، که در بسیاری از کشورها همراهی آشنا برای نابینایان است، در ایران نه تأمین میشود و نه برای تربیت آن برنامهای وجود دارد. نبود مسکن مناسب نیز بر دشواریها میافزاید.
مناسبسازی فضای شهری سالهاست در سخنرانیهای مسئولان، بهویژه در همین روزهای مهرماه، تکرار میشود، اما در عمل پیشرفت چشمگیری دیده نمیشود. در حالی که نابینایان در کشورهای پیشرفته به دنبال بهرهگیری از فناوریهای نوین برای آسانتر کردن زندگیاند، نابینایان ایرانی هنوز درگیر ابتداییترین مسئله، یعنی رفتوآمد ایمن در کوچه و خیاباناند.
سرنوشت روزنامه «ایران سپید»، تنها روزنامه ویژه نابینایان که به خط بریل منتشر میشد، نمونهای گویا از این بیاعتنایی است. نخستین شماره این روزنامه در آبان ۱۳۷۵ منتشر شد و نزدیک به ربع قرن پنجرهای برای دسترسی نابینایان به خبر و اطلاعات بود. صاحب امتیاز آن خبرگزاری جمهوری اسلامی، یعنی یک نهاد دولتی، بود؛ با این حال روزنامه تعطیل شد و همه روزنامهنگارانش از کار برکنار شدند. در روزگاری که بسیاری از کشورها، بهویژه جوامع پیشرفته، امکانات گستردهتری برای آموزش، اطلاعرسانی، کار و زندگی نابینایان فراهم میکنند، بستن تنها روزنامه بریل کشور یعنی محروم کردن صدها هزار نفر از یکی از معدود راههای مستقل دسترسی به اطلاعات.
مشکلات نابینایان تنها جسمی نیست؛ بخش بزرگی از محدودیتهای زندگی آنان ریشه فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی دارد. نگاه ترحمآمیز، تبعیض در استخدام و نبود فضایی برای شکوفایی استعدادها، بسیاری از نابینایان را به حاشیه میراند و اشتغال به یکی از مهمترین دغدغههای آنان تبدیل شده است. در این میان، خانوادهها بیشترین بار را به دوش میکشند. بهویژه در روستاها و مناطق دورافتاده که امکان تحصیل و اشتغال اندک است، خانوادهها با وجود عشق و احساس مسئولیتی ستودنی نسبت به عزیزان نابینای خود، عملاً توان فراهم کردن شرایط لازم برای ادامه تحصیل آنان تا سطوح دانشگاهی یا یافتن شغل مناسب را ندارند. وقتی دولت غایب است، این همبستگی خانوادگی بهتنهایی کافی نیست.
هر یک از ما در محیط زندگی و کار خود میتوانیم به نیازهای نابینایان توجه کنیم: همسایهای که پیادهروی جلوی خانهاش را با مانع پر نمیکند، کاسبی که سایبان مغازهاش را بالاتر نصب میکند، و رانندهای که با دیدن عصای سفید میایستد. آموزش رانندگان و صاحبان وسایل نقلیه برای رعایت ایمنی و آسایش نابینایان و معلولان، گامی ساده اما ضروری است.
با این همه، مسئولیت اصلی بر عهده حکومت است. تأمین خدمات پزشکی و درمانی، از جمله معاینات منظم زنان باردار برای پیشگیری از نابینایی مادرزادی، گسترش آموزش و پرورش، ایجاد فرصتهای شغلی، مناسبسازی اماکن عمومی، تأمین و تربیت سگهای راهنما و بهکارگیری فناوریهای پیشرفته ویژه نابینایان، وظایف بدیهی هر حکومتی است؛ وظایفی که جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش هزینه و مسئولیت آنها نبوده است.
امروز در جهان نابینایان بسیاری به بالاترین جایگاههای علمی، هنری، ورزشی، سیاسی و اقتصادی رسیدهاند. این تجربه نشان میدهد که مسئله نه توان نابینایان، بلکه فرصتهایی است که جامعه و حکومت در اختیارشان میگذارند. نهادهای مردمی و دموکراتیک نیز باید برای شکوفایی استعدادهای این بخش از جامعه برنامهای روشن و عملی داشته باشند.
روز عصای سفید آمد و رفت. اما محک واقعی تعهد به حقوق نابینایان، نه پیامهای تبریک مهرماه، که پیادهروی امن، کلاس درسِ در دسترس، شغلی آبرومند و حق دسترسی آزاد به اطلاعات در همه روزهای سال است.


