8

ائتلاف در شرایط کنونی ایران اگر به سطح توافق میان نیروها و چهرههای سیاسی محدود بماند، نهتنها گرهی از توازن قوای موجود باز نخواهد کرد، بلکه به بازتولید شکل دیگری از حذف مردم از سیاست میانجامد. مسئلهٔ محوری این است که مردم آیا فقط نیروی فشار برای فروپاشی نظم موجود خواهند بود یا خود به نیروی اعمال حاکمیت بدل میشوند. تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷ ایران نشان داد که بدون نهادینهشدن شوراها و اشکال خودحکومتی از پایین، قدرت بهسرعت در بالا متمرکز شد و انقلاب از محتوای اجتماعی تهی گردید. تجربهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز نشان داد که جامعه از نظر ذهنی و سیاسی گامی بلند بهسوی یک گسست تاریخی برداشته است، اما نبود شبکههای پایدار سازمانیابی در محیطهای کار و زیست، امکان تبدیل این ظرفیت به قدرت ماندگار را محدود کرد. این دو تجربه یک درس مشترک دارند: بدون سازمانیابی تودهای، هیچ ائتلافی حتی با رادیکالترین شعارها به تغییر واقعی نمیانجامد.
امروز بخش مهمی از اپوزیسیون هنوز در چارچوب «انتقال قدرت» میاندیشد، نه «اجتماعیشدن قدرت». منشورها و ائتلافهایی که فاقد پیوند ارگانیک با کارگران، مزدبگیران، زنان، معلمان، بازنشستگان، جوانان و ملتهای تحت ستم هستند، در بهترین حالت به آلترناتیوهای رسانهای بدل میشوند. این آلترناتیوها نمیتوانند چرخ تولید، توزیع و ادارهٔ جامعه را با اتکا به نیروی مردم متوقف و بازسازماندهی کنند و در لحظهٔ تعیینکننده نقشی نخواهند داشت.
ائتلاف رهاییبخش باید از سطح توافق سیاسی به سطح بلوک اجتماعی ارتقا یابد. چنین بلوکی فقط با محوریت مطالبات مادی و ساختارهای مشارکت مستقیم شکل میگیرد. بدون برنامهٔ روشن برای دستمزد، امنیت شغلی، تأمین اجتماعی، کنترل اجتماعی بر منابع، آموزش و درمان رایگان و مقابله با خصوصیسازیهای رانتی، هیچ ائتلافی پایگاه اجتماعی پایدار نخواهد داشت. آزادی سیاسی بدون پاسخ به مسئلهٔ نان و کار برای اکثریت جامعه انتزاعی میشود. برابری کامل زنان باید در ساختار قدرت تضمین شود، نه در سطح وعده. حضور برابر و تعیینکنندهٔ زنان در همهٔ نهادهای تصمیمگیری و بهرسمیتشناختن مبارزه با ستم جنسیتی بهعنوان یکی از پایههای نظم آینده، شرط دموکراتیکبودن هر ائتلاف است. دمکراسی بدون پذیرش حق ادارهٔ امور محلی و حق تعیین سرنوشت ملتهای مختلف ناممکن است و هر پروژهٔ ائتلافی که این مسئله را به آینده موکول کند، از همین امروز شکافهای خود را ساخته است. شوراها، مجامع عمومی، تشکلهای مستقل در محیطهای کار و زیست و شبکههای محلی تصمیمگیری باید نه ابزار موقت مبارزه، بلکه پایههای حاکمیت آینده تلقی شوند.
هر شکل از همگرایی سیاسی باید بهطور عملی در کنار اعتصابات کارگری، اعتراضات معلمان، بازنشستگان، پرستاران و جنبش زنان قرار گیرد، نه در سطح صدور بیانیه، بلکه در سطح سازماندهی همبستگی و ایجاد شبکههای حمایتی. پیوند میان محیطهای کار، دانشگاهها، مدارس و محلات باید بهگونهای باشد که اعتراضهای پراکنده به قدرت سراسری تبدیل شود. گذار از رهبری چهرهمحور به رهبری جمعی و پاسخگو به نهادهای مردمی ضروری است و تدوین برنامهای حداقلی مشترک با محور مطالبات ملموس، از جمله نان، کار، آزادی، برابری و حق ادارهٔ امور توسط مردم، اجتنابناپذیر است.
ائتلافهایی که چشماندازشان صرفاً جابهجایی نخبگان سیاسی است، عدالت اجتماعی را به آیندهٔ نامعلوم موکول میکنند، مسئلهٔ زنان و ملتهای تحت ستم را فرعی میدانند یا مردم را به نیروی بسیج مقطعی تقلیل میدهند، صرفنظر از شعارهایشان، در چارچوب نظم موجود باقی میمانند. قدرت واقعی در ایران آینده از دل توافقهای سیاسی بیرون نمیآید؛ از دل سازمانیابی تودهای و مشارکت مستقیم مردم در اعمال حاکمیت ساخته میشود. ائتلافی که این مسیر را در پیش نگیرد، حتی اگر در ظاهر قدرتمند باشد، در لحظهٔ تعیینکننده فروخواهد ریخت. تنها ائتلافی پایدار و رهاییبخش است که مردم در آن نه حامی، نه رأیدهنده، و نه نیروی خیابان، بلکه تصمیمگیرنده و اعمالکنندهٔ قدرت باشند. آیندهٔ ایران از این مسیر است که گذار از استبداد به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی ممکن میشود و بدون آن، شکست از پیش نوشته شده است.
هر ائتلافی که مردم را کنار بگذارد، شکستخورده است!
قدرت واقعی در خیابان، کارخانه، مدرسه و محله ساخته میشود، نه در پشت درهای بسته.
کارگران، زنان، جوانان، معلمان و ملتهای تحت ستم باید تصمیمگیرنده باشند، نه تماشاگر.
عدالت، آزادی، نان و کار بدون مردم امکانپذیر نیست.
حالا وقت عمل است!
#مردم_تصمیم_گیرندهاند
#زن_زندگی_آزادی
#قدرت_از_پایین
#ائتلاف_پایدار
#اعتراض_سازمانی
گلاویژ رستمی
٢٣-٢-٢٠٢٦