پایان جنگ، آغاز روشن‌تر شدن صف‌هاست

انتشار متن توافق‌نامه ۱۴ ماده‌ای میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی، که قرار است روز جمعه در ژنو به امضای رسمی نمایندگان دو طرف برسد، نقطه عطف مهمی در بحران اخیر ایران و منطقه است. این توافق‌نامه، در ظاهر پایان‌بخش مرحله نظامی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران است؛ اما از نظر سیاسی، معنایی فراتر از آتش‌بس یا تنظیم مناسبات امنیتی دارد. این سند نشان می‌دهد که جنگی که با ادعای «تغییر رفتار»، «مهار تهدید»، «خلع سلاح» و حتی در برخی روایت‌ها «گشودن راه آزادی مردم ایران» آغاز شد، در نهایت به توافقی ختم شده که بیش از هر چیز بقاء جمهوری اسلامی را تضمین و موقعیت آن را در برابر غرب تثبیت می‌کند.

تا آنجا که به ایالات متحده مربوط است، این توافق‌نامه چیزی بیش از بازگشت به وضعیت پیش از جنگ در بر ندارد. باز بودن تنگه هرمز، جریان آزاد نفت و گاز منطقه به بازارهای جهانی، و بازگشت نسبی ثبات به مسیرهای انرژی. آمریکا، در عمل، خواهان آن است که نظم اقتصادی و ژئوپولیتیک پیش از  آغاز جنگ دوباره برقرار شود؛ یعنی همان وضعیتی که در آن نفت و گاز منطقه بدون اختلال جدی به جهان صادر می‌شد و تنگه هرمز به‌عنوان یکی از شریان‌های اصلی اقتصاد جهانی باز بود.

اما در سوی دیگر، جمهوری اسلامی از این توافق امتیازات مهم‌تری کسب کرده است. رژیمی که طی ۴۷ سال گذشته همواره در پی تحمیل موجودیت خود به غرب و آمریکا بوده، اکنون می‌تواند ادعا کند که نه‌تنها از جنگ جان به در برده، بلکه طرف مقابل را نیز وادار کرده است موجودیتش را به رسمیت بشناسد. برای جمهوری اسلامی، نفس بقا در برابر فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا همواره نوعی پیروزی محسوب شده است. این بار نیز توافق ژنو به حکومت امکان می‌دهد که در تبلیغات داخلی خود، جنگ را «شکست دشمن» و توافق را «تثبیت اقتدار نظام» معرفی کند.

مهم‌ترین جنبه سیاسی توافق این است که سیاست موسوم به «رژیم‌چنج» عملاً و رسماً از دستور کار خارج می‌شود. آمریکا متعهد شده است که به هیچ شکل در امور داخلی ایران دخالت نکند. این تعهد، حتی اگر در عمل با تفسیرهای مختلف همراه شود، از نظر نمادین برای جمهوری اسلامی اهمیت فراوان دارد. حکومتی که همواره هر اعتراض داخلی را به «دخالت خارجی» نسبت داده، اکنون سندی در دست دارد که می‌تواند آن را نشانه عقب‌نشینی آمریکا از پروژه براندازی معرفی کند.

در کنار این، توافق شامل امتیازات اقتصادی معینی نیز هست؛ از جمله رفع بخشی از تحریم‌ها، آزاد شدن مسیر فروش نفت و امکان دسترسی جمهوری اسلامی به منابع مالی. این امتیازات برای حکومتی که زیر فشار بحران اقتصادی، کسری بودجه، تورم و نارضایتی عمومی قرار دارد، حیاتی‌اند. حتی گشایش محدود در فروش نفت می‌تواند برای دستگاه حاکم به معنای تنفس مالی، ترمیم بخشی از شبکه‌های وفادار به رژیم و بازسازی ابزارهای سرکوب باشد.

با این حال، بخشی از بندهای اقتصادی توافق بیش از آنکه ضمانت اجرایی روشن داشته باشند، به نظر می‌رسد برای آراستن ظاهر سند و فریب افکار عمومی گنجانده شده‌اند. نمونه بارز آن سخن گفتن از تشکیل صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی خرابی‌های جنگ است. پرسش اساسی این است که این صندوق از کجا تأمین می‌شود؟ چه نهادی بر آن نظارت خواهد کرد؟ سهم مردم و زیرساخت‌های عمومی از آن چیست؟ آیا این منابع واقعاً صرف بازسازی بیمارستان‌ها، مدارس، شبکه آب، برق، حمل‌ونقل و خانه‌های ویران‌شده می‌شود، یا به مسیرهای آشنای فساد، رانت، نهادهای نظامی و بنیادهای حکومتی سرازیر خواهد شد؟

تجربه جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته پاسخ خوش‌بینانه‌ای به این پرسش‌ها نمی‌دهد. دستگاه بوروکراتیک و اقتصادی جمهوری اسلامی به‌شدت فاسد، غیرشفاف و رانتی است. حتی اگر منابع مالی تازه‌ای در اختیار حکومت قرار گیرد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این منابع به توسعه اقتصادی، رفاه عمومی یا بازسازی واقعی کشور منجر شود. برعکس، احتمال قوی‌تر آن است که بخش عمده این منابع صرف بازسازی توان نظامی، تقویت دستگاه‌های امنیتی، پرداخت هزینه شبکه‌های وابسته، و گسترش فساد مالی و اداری شود.

اکنون مسئله اصلی این است: آیا منابع حاصل از توافق به زندگی مردم خواهد رسید، یا بار دیگر صرف ماشین نظامی، امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی خواهد شد؟ تجربه نشان می‌دهد که در غیاب آزادی سیاسی، نظارت مردمی، تشکل‌های مستقل کارگری، رسانه‌های آزاد ، هیچ گشایش اقتصادی پایداری به سود مردم شکل نمی‌گیرد. پول نفت، رفع تحریم و منابع آزادشده، اگر از مسیر همین ساختار عبور کنند، پیش از آنکه نان بر سفره مردم بیاورند، قدرت سرکوب حکومت را بازسازی خواهند کرد.

از سوی دیگر، این توافق ضربه‌ای جدی به بخشی از اپوزیسیون راست وارد کرده است؛ جریانی که سال‌ها تحریم، فشار خارجی و حمله نظامی را راه رهایی مردم ایران معرفی می‌کرد. جنگ اخیر نشان داد که بمباران نه آزادی می‌آورد و نه دموکراسی. نتیجه آن نه فروپاشی جمهوری اسلامی بود و نه قدرت‌گیری مردم؛ بلکه کشوری زخمی‌تر، جامعه‌ای فقیرتر، زیرساخت‌هایی آسیب‌دیده‌تر و حکومتی بود که اکنون می‌تواند بقای خود را پیروزی اعلام کند.

پایان جنگ، آغاز روشن‌تر شدن صف‌هاست. از یک سو جمهوری اسلامی قرار دارد که از ویرانی نیز برای تحکیم قدرت خود استفاده می‌کند؛ از سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون راست که رهایی را با ویرانی یکی گرفت و شکست خورد. در برابر هر دو، مردم ایران قرار دارند؛ مردمی که آزادی، نان، امنیت می‌خواهند، نه جنگ خارجی و نه استبداد داخلی.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net