۱۸ سپتامبر و مطالبه‌ مزد برابر در برابر کار یکسان

روز جهانی مزد برابر یادآور یک مطالبه ساده و در عین حال بنیادی است: هیچ‌کس نباید به دلیل جنسیت یا موقعیت اجتماعی، برای کاری با ارزش برابر، دستمزد کمتری دریافت کند. بنا بر برآورد سازمان ملل متحد، شکاف دستمزد جنسیتی در سطح جهان همچنان حدود ۲۰ درصد است؛ رقمی که تنها بازتاب تفاوت مشاغل نیست، بلکه ریشه در نابرابری فرصت‌های استخدام، دشواری ارتقای شغلی و محدودیت دسترسی به منابع دارد. در ایران، هر بررسی این پدیده که موقعیت زنان در کشاورزی، صنایع مونتاژ، کارگاه‌های کوچک و مشاغل غیررسمی را نادیده بگیرد، ناقص خواهد بود؛ همان‌طور که وضعیت کودکان و نوجوانان کار، بُعد دیگری از همین مناسبات نابرابر را آشکار می‌کند.

مفهوم «دستمزد برابر برای کار با ارزش برابر» گسترده‌تر از پرداخت یکسان به افرادی با عنوان شغلی مشابه است. دو کار متفاوت نیز می‌توانند از نظر مهارت، مسئولیت، تلاش و شرایط انجام، ارزش برابر داشته باشند. تبعیض دقیقاً همان‌جاست که کاری صرفاً به این دلیل که زنانه تلقی می‌شود، کم‌ارزش‌تر ارزیابی شود. شکاف کلی درآمد زنان و مردان را نباید معادل تفاوت مزد آنان در یک کار مشخص دانست؛ محرومیت از مشاغل پردرآمد، ساعات کار مزدی کمتر بر اثر مسئولیت‌های خانوادگی، و دشواری ارتقای شغلی نیز این شکاف را گسترش می‌دهند.

در ایران، بخش بزرگی از زنان کارگر بدون قرارداد مکتوب، بیمه یا ثبت روشن ساعات کار فعالیت می‌کنند. این وضعیت اثبات رابطه کاری و مطالبه دستمزد را دشوارتر می‌کند، و ترس از اخراج، نیاز فوری به درآمد و محدودیت فرصت‌های شغلی، امکان اعتراض را باز هم کاهش می‌دهد. در کشاورزی، زنان در بسیاری از مراحل کار -از نشاکاری و وجین تا برداشت، جداسازی و بسته‌بندی محصول- نقش دارند، اما این کار اغلب نه به‌عنوان اشتغال مستقل، بلکه به‌صورت «کمک به خانواده» شناخته می‌شود؛ در چنین وضعیتی حتی دستمزدی جداگانه هم برای زن در نظر گرفته نمی‌شود. در کار روزمزدی و فصلی نیز قدرت چانه‌زنی محدود، وابستگی به واسطه‌ها و کمبود فرصت‌های جایگزین، زمینه پرداخت کمتر به زنان را فراهم می‌کند. توجیه‌هایی مانند «مرد نان‌آور اصلی است» یا «درآمد زن کمکی است» هیچ ارتباطی با ارزش واقعی کار ندارند؛ دستمزد باید بر اساس کاری که انجام می‌شود تعیین شود، نه تصوری که کارفرما از جایگاه خانوادگی کارگردارد.

در فعالیت‌هایی مانند مونتاژ قطعات، بسته‌بندی، خیاطی و تولید کارگاهی، مهارت‌هایی چون دقت، سرعت و هماهنگی دست و چشم نقشی تعیین‌کننده دارند. اما وقتی این توانایی‌ها «ویژگی طبیعی زنان» معرفی می‌شوند، به‌جای مهارت حرفه‌ای، امری بدیهی و کم‌ارزش جلوه می‌کنند؛ نگاهی که به پایین نگه‌داشتن مزد کارهای زنانه‌شده کمک می‌کند. تبعیض همیشه هم به شکل دو نرخ متفاوت برای یک کار بروز نمی‌کند؛ گاه زنان در رده‌های پایین‌تر نگه داشته می‌شوند، کمتر به مسئولیت‌های فنی و سرپرستی راه می‌یابند، یا از مزایا و پاداش‌های کمتری برخوردارند.

فهم کامل موقعیت شغلی زنان بدون دیدن کار خانگی و مراقبتی بی‌مزد ممکن نیست. نگهداری از کودکان، سالمندان و بیماران، آشپزی و نظافت، زمان و انرژی فراوانی می‌طلبد، اما معمولاً در هیچ محاسبه درآمدی دیده نمی‌شود. تقسیم نابرابر این مسئولیت‌ها زنان را به سمت مشاغل نزدیک خانه، پاره‌وقت، غیررسمی یا کم‌درآمد سوق می‌دهد؛ به این ترتیب، انتخاب شغلی همواره انتخابی آزاد میان فرصت‌های برابر نیست. گسترش خدمات مراقبتیِ در دسترس، مهدکودک مناسب و مشارکت برابر مردان در مسئولیت‌های خانوادگی، بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست دستمزد برابر است، نه موضوعی حاشیه‌ای.

کار کودکان و نوجوانان نیز از همین زاویه باید دیده شود. در بازارها و مغازه‌ها، بخشی از شاگردان، پادوها و باربران را نوجوانانی تشکیل می‌دهند که برای کمک به معیشت خانواده کار می‌کنند؛ ساعت‌های طولانی صرف جابه‌جایی کالا، نظافت، رساندن سفارش و پاسخ‌گویی به مشتری می‌کنند، اما دریافتی‌شان با عناوینی چون «پول توجیبی» یا «کمک‌خرج» توجیه می‌شود. باید میان آموزش واقعی یک حرفه و بهره‌کشی ارزان از نیروی کار نوجوان تمایز گذاشت؛ اگر نوجوانی وظایف یک کارگر عادی را انجام می‌دهد، نامیدن او «شاگرد» به‌خودی‌خود توجیهی برای مزد ناچیز نیست. سن پایین نباید بهانه‌ای برای بی‌ارزش شمردن کار باشد، هرچند مطالبه مزد منصفانه نیز نباید به عادی‌سازی کار کودک بینجامد.

اما وقتی از نابرابری مزد میان زن و مرد، یا میان کودک و بزرگ‌سال سخن می‌گوییم، نباید فراموش کنیم که طبقه کارگر در ایران -فارغ از این‌که دستمزدش برابر یا نابرابر با دیگری باشد- در مجموع به شکلی وحشیانه استثمار می‌شود. سرمایه در ایران با تورمی افسارگسیخته، دستمزدهای چند برابر زیر خط فقر و سرکوب هرگونه تشکل مستقل کارگری، از زن و مرد، افغانستانی و ایرانی، کرد و فارس، به یک اندازه بهره می‌کشد. اما درست همین شکاف‌های موجود در سطح دستمزدها -هرچند خود واقعی و دردناک‌اند- به ابزاری برای تفرقه در میان طبقه کارگر بدل می‌شوند. کارگر افغانستانی یا کارگر کردی که برای یافتن کار به اقصی نقاط ایران کوچ کرده و از سر ناچاری به دستمزدی کمتر از کارگر بومی تن می‌دهد، خود قربانی همان نظامی است که سود را بر معیشت انسان‌ها ترجیح می‌دهد. اما همین وضعیت، اگر با آگاهی طبقاتی همراه نشود، می‌تواند زمینه‌ساز رفتار شوونیستی نسبت به کارگران خارجی و مهاجر و بازتولید تبعیض در میان خودِ کارگران شود؛ همان کارگرانی که باید متحد علیه این نظام استثمارگر باشند.

به همین دلیل، مبارزه برای مزد برابر در برابر کار یکسان نباید در چارچوب رقابت میان گروه‌های مختلف کارگران محبوس بماند. زن کارگر، کارگر کودک، کارگر مهاجر افغانستانی و کارگر کرد، هر یک به شکلی خاص طعم تبعیض را می‌چشند، اما همگی در برابر یک کارفرما و یک نظام مزدی قرار دارند که ارزانی نیروی کار را از هر شکاف ممکن -جنسیتی، قومی، ملیتی یا سنی- استخراج می‌کند. افشای این شکاف‌ها گامی ضروری است، اما گام تعیین‌کننده جایی برداشته می‌شود که کارگران، به‌جای دیدن یکدیگر به چشم رقیب برای همان مزد اندک، در صف واحدی برای مزد شایسته، امنیت شغلی و حق تشکل مستقل بایستند. دستمزد برابر برای کار برابر، در نهایت، تنها در پرتو همبستگی طبقاتی -و نه در انزوای مطالبات جداگانه- به دستاوردی واقعی بدل خواهد شد.

0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net