
Screenshot
روز جهانی کودک، روزی است که جهان برای تجلیل از کودکان و یادآوری جایگاه انسانی و اجتماعی آنها برگزیده است. این روز در کشورهای مختلف در تاریخهای متفاوتی برگزار میشود؛ در برخی کشورها اول ژوئن و در برخی دیگر بیستم نوامبر، اما فارغ از تفاوت تقویمها، پیام واحد است: کودکان آیندهسازان بشریتاند و باید از همه حقوق انسانی خود برخوردار باشند.
در یک جامعه انسانی، کودکی باید زمان کشف، بازی، خیالپردازی و شکلگیری شخصیت باشد؛ دورهای که کودک در آن میآموزد جهان میتواند جایی امن و شگفتانگیز باشد. اما برای میلیونها کودک در سراسر جهان، واقعیت روزمره چیزی جز جنگ، فقر، تبعیض، استثمار و سرکوب سیاسی نیست؛ نیروهایی که کودکی را از ریشه میخشکانند و نسلی مجروح را وارد بزرگسالی میکنند.
در دو جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، همانند بسیاری از درگیریهای منطقهای، کودکان بیدفاعترین قربانیان بودهاند. فاجعه میناب نمونهای دردناک از این واقعیت است: ۱۶۰ کودک مدرسهای که در نخستین موج بمباران هدف قرار گرفتند، در حالی که بر نیمکتهای کلاس درس نشسته بودند.
فراتر از مرزهای ایران نیز، کودکان اسرائیلی و لبنانی زیر آتش موشکها زخمی شدند یا جان باختند. برای کودکی که زنده میماند، جنگ یعنی ترس مداوم، شبهای بیخواب، مدرسهای که دیگر وجود ندارد، خانهای که ویران شده و خندهای که به گریه یا سکوت بدل شده است. در یک لحظه، خانه، مدرسه، بازی، خواب آرام و احساس امنیت، تمام مؤلفههای کودکی ، میتواند نابود شود.
یکی از عمیقترین زخمهای جنگ، زخمی است که بر روان کودکان حک میشود؛ زخمی که در آمار رسمی و تصاویر خبری دیده نمیشود، اما تا سالها با آنها میماند. کودکان در تهران، تل آویو، بیروت، و دیگر شهرهای درگیر جنگ ممکن است شبها کابوس ببینند، از صداهای بلند بترسند، منزوی شوند یا رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهند. جنگ، حتی وقتی به بدن کودک شلیک نمیکند، روان او را هدف میگیرد. از همه تلختر آنکه خشونت میتواند برای این کودکان «عادی» شود؛ نسلی که با ترس و نفرت بزرگ شود، این ترس و نفرت را در روابط اجتماعی، فرهنگ و سیاست بازتولید خواهد کرد.
در غزه، ارتش اسرائیل طی دو سال جنگ، دهها هزار کودک را به قتل رسانده است؛ فاجعهای با ابعادی هولناک که شکل عریان جنایت سازمانیافته علیه کودکان است. این کشتار در برابر چشمان جهانیان و با چشمپوشی مستقیم یا ضمنی دولت آمریکا و متحدانش رخ داده است. در چنین جهانی، سخن گفتن از «حقوق کودک» بدون نقد جدی ساختارهای قدرت، به ریاکاری شبیهتر است تا دغدغهای انسانی.
در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، وضعیت کودکان فصلی تاریک در دفتر نقض حقوق بشر است. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بیش از ۷۰ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال در کمتر از یک سال جان خود را از دست دادند. همزمان، صدها مدرسه دخترانه در نقاط مختلف کشور با گازهای سمی مورد حمله قرار گرفت و هزاران دانشآموز مسموم شدند؛ اقدامی که هدف آن مرعوبساختن نسل جوان و کل جامعه بود.
ایران تنها کشوری است که در آن هنوز کودکان زیر ۱۸ سال اعدام میشوند. زندانهای جمهوری اسلامی مملو از نوجوانانی است که بهخاطر فقر، اعتیاد والدین، جرایم خرد، دعواهای خیابانی یا اعتراض سیاسی در بندند. در بسیاری از مدارس، تنبیه بدنی همچنان رواج دارد و میلیونها کودک از خانوادههای کارگری و کمدرآمد از تحصیل محروماند و به کارهای سخت و تحقیرآمیز ، از زبالهگردی و دستفروشی تا کار در کارگاههای زیرزمینی ، واداشته میشوند.
سیاستهای جمهوری اسلامی در قبال کودکان پیشینهای طولانی دارد. در جنگ هشتساله ایران و عراق، استفاده سازمانیافته از کودکان در جبههها، فرستادن نوجوانان به میدانهای مین و تقدیس «شهادت کودکان» بخشی از سیاست رسمی بود. امروز نیز بهکارگیری کودکان در بسیج، راهپیماییها، عزاداریهای خونین و حتی در سرکوب خیابانی، ادامه همان منطق است. استفاده ابزاری از بدن و ذهن کودک برای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک، اینها همه در چهارچوب مفهومی جنایت علیه بشریت قرار میگیرند.
مدرسه باید فضایی امن برای یادگیری، دوستی، خلاقیت و پرسشگری باشد، اما در بسیاری از مدارس ایران، کودکی از همان درِ ورودی مدرسه مصادره میشود. کودکان از سالهای نخست، بر اساس جنسیت از هم جدا میشوند. دختران خردسال از روز اول مدرسه مجبور به رعایت حجاب اجباریاند و بدنشان بهجای آنکه صرفاً بخشی از هویت انسانیشان باشد، به موضوع کنترل و نظارت تبدیل میشود. در چنین فضایی، در پسران روحیه سلطه و مردسالاری و در دختران روحیه تمکین و اطاعت تقویت میشود.
کتابهای درسی مملو از آموزشهای مذهبی و ایدئولوژیکاند. روحانیون، طلبهها و نیروهای شبهنظامی به مدارس فرستاده میشوند تا فرهنگ سخنچینی، جاسوسی و کنترل متقابل را در میان کودکان ترویج کنند. برای دختران ۹ ساله «مراسم تکلیف» برگزار میشود، حجاب و عبادات اجباری بهعنوان جشن «بلوغ» معرفی میشود و آنها به پذیرش زودهنگام نقشهای سنتی، از جمله ازدواج زودرس، تشویق میشوند.
کودکی که در چنین محیطی رشد میکند ، محیطی سرشار از ترس، تحقیر، تبعیض جنسیتی و خرافه ، نه امکان شاد زیستن دارد و نه مجال رشد آزادانه. پیامدهای این سرکوب، در تمام عمر همراه او خواهد بود، از اضطراب مزمن و کاهش اعتماد بهنفس تا دشواری در ایجاد رابطهای سالم با خود و دیگران.
اگر روز جهانی کودک صرفاً به مراسم شاد، برنامههای تلویزیونی، شعرخوانی و تزئین مدارس محدود بماند، بدون آنکه به ساختارهایی که کودکان را میکشند، استثمار میکنند، میترسانند و میشکنند پرداخته شود، به نمایشی توخالی تبدیل خواهد شد. گرامیداشت واقعی کودکی یعنی مبارزه برای دگرگونی.
برای تغییر وضعیت موجود، اهداف مشخصی باید در مرکز مبارزه اجتماعی قرار گیرد؛ از جمله:
– ممنوعیت کار کودکان و تضمین آموزش رایگان، باکیفیت و همگانی برای همه؛ فارغ از طبقه، قومیت، جنسیت و مذهب.
– ممنوعیت کامل تنبیه بدنی در خانه، مدرسه و تمام نهادهای آموزشی و تربیتی.
– لغو مجازات اعدام، بهویژه برای کودکان و نوجوانان، و اصلاح قوانین کیفری بر پایه کرامت انسانی.
– ممنوعیت مطلق مسلحکردن کودکان و استفاده از آنها در نیروهای شبهنظامی، راهپیماییهای حکومتی و درگیریهای سیاسی.
– حذف دخالت مذهب و ایدئولوژی رسمی از نظام تعلیم و تربیت و جایگزینی آن با آموزشی علمی، انتقادی.
– گسترش و حمایت جدی از نهادهای مستقل مدافع حقوق کودک، بهجای سرکوب و امنیتیکردن فعالیت آنها.
– اجرای کامل کنوانسیونهای بینالمللی حقوق کودک و تبدیل آنها به معیار سنجش سیاستهای آموزشی، قضایی و اجتماعی.
اگر روز جهانی کودک معنایی داشته باشد، این است که به خود و جهان یادآوری کنیم هیچ توجیه ایدئولوژیک، مذهبی، امنیتی یا اقتصادی نمیتواند پایمالکردن کودکی را مشروع سازد. دفاع از کودکان، دفاع از آینده است؛ و هر جامعهای که کودکان خود را قربانی کند، آیندهاش را با دستان خود نابود کرده است.