
در شرایطی که سایه یک جنگ ویرانگر بر فراز ایران سنگینی میکند و تهدیدهای متقابل میان آمریکا و جمهوری اسلامی هر روز شدت بیشتری مییابد، زندگی مردم ایران، بهویژه طبقه کارگر، در تنگنایی بیسابقه قرار گرفته است. محاصره اقتصادی، محدودیتهای شدید در تجارت خارجی و بستهشدن عملی گلوگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز، اقتصاد کشور را به مرحلهای رسانده که رکود، گرانی و فقر میلیونها خانواده کارگری به مرزهای غیرقابل تحملی رسیده است.
تنگدستی امروز کارگران تنها به معنای ناتوانی در خرید کالا نیست؛ بلکه فرسایش جسمی، روانی و اجتماعی آنان را رقم میزند. کارگری که پس از یک شیفت طولانی ناچار به کار دوم میشود، نه فرصت استراحت دارد، نه امکان آموزش، نه توان بودن در کنار خانواده. هنگامی که درآمد بزرگسالان کفاف زندگی را نمیدهد، کودکان به بازار کار رانده میشوند و از تحصیل بازمیمانند. هزینههای درمان، اجارهخانه و نگرانی دائمی از فردا، ثبات خانوادگی را متزلزل میکند. در چنین شرایطی، حتی یک بیماری کوتاهمدت یا چند هفته تأخیر در پرداخت حقوق میتواند یک خانواده را به ورطه بدهکاری و محرومیت شدیدتر بکشاند.
این فشار اقتصادی، توان کارگران برای مشارکت اجتماعی و سیاسی را نیز محدود میکند. کسی که تمام روز در جستوجوی معاش است، دشوارتر میتواند درباره حقوق خود بیاموزد، با همکارانش گفتوگو کند یا در تشکل مستقل کارگری مشارکت داشته باشد. این وضعیت نه نشانه ناآگاهی کارگران، بلکه نتیجه ساختاری است که فرصت آموختن و سازمانیابی را از آنان میگیرد. از همین رو، مبارزه برای افزایش دستمزد، مبارزه برای بازپسگرفتن زمان، عزتنفس و امکان دخالت در سرنوشت جمعی نیز هست.
حداقل دستمزدی که هر ساله توسط دولت، کارفرمایان و تشکلهای زرد کارگری تعیین میشود، عملاً تا چند برابر زیر خط فقر است. این رقم نه تنها پاسخگوی هزینههای یک زندگی انسانی نیست، بلکه حتی شامل حال بخش بزرگی از طبقه کارگر نیز نمیشود. امروز بیش از ۸۵ درصد کارگران ایران، از کارگران کارگاههای کوچک و ساختمانی تا نیروهای پیمانکاری، قراردادی و شرکتی،از دریافت همین حداقل دستمزد نیز محرومند. کارفرمایان با قراردادهای موقت، پیمانکاری و عدم شمول قانون کار، عملاً کارگران را از ابتداییترین حقوق قانونی محروم میکنند.
در چنین وضعیتی، یارانههای ناچیز، بستههای کالایی و کمکهای صدقهوار نه تنها جایگزین دستمزد کافی نمیشوند، بلکه به ابزاری برای خاموشکردن صدای مطالبهگری کارگران تبدیل میگردند. مسئله، داوری درباره این کمکها نیست؛ مسئله آنجاست که حکومت و کارفرمایان، صدقه را جایگزین حقوق پایدار، بیمه و خدمات عمومی میکنند و از مردم میخواهند به جای عدالت امروز، به انتظار نامحدود فردا بنشینند.
در اقتصادی بحرانزده، تعیین مزد برای دوازده ماه بدون امکان بازنگری، کارگران را در برابر جهش قیمتها بیدفاع میگذارد. بنابراین افزایش فوری دستمزد باید با سازوکار بازبینی دورهای متناسب با تورم و هزینه زندگی همراه شود. پرداخت بهموقع حقوق، تسویه مطالبات معوق و تضمین بیمه نیز بخش جداییناپذیر همین مطالبهاند. افزایش دستمزد نباید با حذف مزایا، تشدید کار، کاهش ایمنی یا اخراج بخشی از کارکنان خنثی شود. دستمزد متناسب با یک زندگی انسانی، مطالبه محوری طبقه کارگر ایران است. اما هیچ مطالبهای صرفاً با اعلام ضرورت آن تحقق نمییابد؛ تحقق آن در گرو مبارزه متحدانه، سازمانیافته و سراسری کارگران است.
قدرت کارگران در توان گفتوگو، تصمیمگیری مشترک و اقدام جمعی آنان است. گردآوری خواستههای همکاران، انتخاب نمایندگان پاسخگو، برگزاری مجامع عمومی و ایجاد ارتباط میان بخشهای مختلف یک مجموعه میتواند پایه این قدرت را بسازد. پیوند میان کارگران رسمی و قراردادی، شاغلان و بازنشستگان، زنان و مردان و نیروهای بخشهای مختلف، مانع بهرهبرداری از شکافهایی میشود که چانهزنی جمعی را تضعیف میکنند. هیچ بخشی از طبقه کارگر نباید برای دفاع از معاش خود تنها بماند. در این مسیر، صندوقهای همیاری و پشتیبانی مالی ظرفیت ادامه مبارزه را تقویت کنند. سراسریشدن مبارزات نیز با پیوند واقعی میان محیطهای کار و توافق بر مطالبات مشترک شکل میگیرد.
اعتراض و اعتصاب جمعی از ابزارهای دفاع از حقوق کارگران است. اعتصاب، خواب ثبات و سودآوری بنگاهها و مؤسسات سرمایهداری را بر هم میزند و آنان را وادار به عقبنشینی میکند. نباید اجازه داد رژیم هزینه ماجراجوییهای نظامی خود را از طریق تشدید استثمار کارگران و ربودن نان سفره اکثریت مردم تأمین کند. دفاع از دستمزد و معیشت نمیتواند به پایان تنشهای نظامی موکول شود؛ نان کارگران مسئلهای فوری است.
استدلالهایی مانند «اکنون وقت مطالبه مزد نیست» یا «همه باید برای عبور از بحران فداکاری کنند»، معنای عملیشان فقط افزایش رنج مزدبگیران است. کارگران مسئول تهدیدهای خارجی و تصمیمهای نظامی حکومت نیستند و نباید هزینه آنها را با گرسنگی و بیحقوقی بپردازند. مخالفت با جنگ و محاصرهای که زندگی غیرنظامیان را آسیب میزند، با مخالفت با سرکوب و سیاستهای معیشتستیز داخلی تعارضی ندارد.
افزایش دستمزد متناسب با هزینه زندگی، پرداخت بیدرنگ حقوق معوق، پوشش بیمهای فراگیر و حق سازمانیابی مستقل میتواند محور همبستگی گسترده کارگران باشد. دفاع از زندگی را نمیتوان تا پایان بحران به تعویق انداخت. امروز، مبارزه برای دستمزد، مبارزه برای نان، کرامت و آینده است.
کارگران ایران تنها با مبارزه متحدانه، سراسری و سازمانیافته میتوانند رژیم و طبقه سرمایهدار را از تعرض به کار و زندگی خود عقب برانند. این مبارزه نه فقط برای افزایش دستمزد، بلکه برای بازسازی امید، عزت و امکان زیستن انسانی است. نان کارگران، امروز، مسئلهای فوری است و دفاع از آن، وظیفهای جمعی است.