
در تقویم مبارزات اجتماعی ایران، «یکشنبههای اعتراضی» بازنشستگان اکنون به یکی از مستمرترین و سازمانیافتهترین اشکال مقاومت مدنی تبدیل شده است. تجمع سراسری ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵ در شهرهایی نظیر تهران، اهواز، شوش، کرمانشاه و استان گیلان، بار دیگر نشان داد که بازنشستگان و مستمریبگیر ایران، فراتر از یک گروه صنفی، به کانون آگاهی سیاسی و همبستگی طبقاتی بدل گشتهاند. آنچه در این دوره جدید از مبارزات اهمیت حیاتی دارد، پیوند ناگسستنی میان «نان» و «آزادی»، و اعتراض مستقیم به سیاستهای کلان «جنگافروزی» حاکمیت است که دود آن مستقیماً به چشم سفرههای خالی کارگران و زحمتکشان میرود.
گزارشهای تجمع ۲۱ تیرماه نشاندهنده یک چرخش گفتمانی مهم در جنبش بازنشستگان است. شعار «جنگافروزی کافیه، سفره ما خالیه» که در کرمانشاه و شوش طنینانداز شد، نشاندهنده درک عمیق این قشر از ریشههای فقر است. بازنشستگان به درستی دریافتهاند که هزینههای میلیاردی صرف شده در تنشهای منطقهای و ماجراجوییهای نظامی در تنگه هرمز و فراتر از آن، از جیب صندوقهای بازنشستگی و سفرههای مردم تهیدست تأمین میشود. در حالی که تورم افسارگسیخته و کالاییشدن خدمات درمانی، جان سالمندان را به لب رسانده، اولویتهای حاکمیت همچنان بر بقای سیاسی از طریق نظامیگری متمرکز است.
در شوش، معترضان با وجود دمای بالای ۵۰ درجه، فریاد زدند: «تورم، گرانی؛ نه به جنگ و ویرانی». این شعار تیر خلاصی است به ادعای حاکمیت که امنیت ملی را در گرو قدرت نظامی میبیند؛ برای بازنشستهای که قدرت خرید دارو را ندارد، امنیت در «درمان رایگان» و «مستمری شایسته» معنا پیدا میکند، نه در پهپادها و موشکها.
بخش بزرگی از خشم بازنشستگان معطوف به زیر پا گذاشتن صریح قوانین توسط دولت و سازمان تأمین اجتماعی است. ماده ۹۶ قانون تأمین اجتماعی صراحتاً تأکید دارد که مستمریها باید «دستکم سالی یک بار و متناسب با افزایش هزینههای زندگی» افزایش یابد. اما آنچه در واقعیت رخ میدهد، افزایشهای قطرهچکانی است که فرسنگها با تورم واقعی فاصله دارد. بازنشستگان کرمانشاه با اشاره به همین ماده قانونی، بر این واقعیت تأکید کردند که دولت نه تنها قانون را اجرا نمیکند، بلکه با تأخیر در پرداخت معوقات و قطع مزایای بازماندگان، عملاً به غارت سیستماتیک اندوختههای دهههای کار آنها مشغول است.
یکی از تکاملیافتهترین وجوه اعتراضات اخیر، خروج از دایره مطالبات فردی و ورود به عرصه همبستگی با سایر جنبشهای اجتماعی است. در تجمعات گیلان، شعارهای «معلم زندانی آزاد باید گردد» و «نه به اعدام»، نشان داد که بازنشستگان خود را بخشی از یک پیکره واحدِ معترض میبینند. آنها میدانند که سرکوب معلمان و کارگران پیشرو، در واقع سرکوب صدای عدالتخواهی کل جامعه است. این سطح از آگاهی سیاسی نشان میدهد که بازنشستگان دیگر فریب وعدههای توخالی را نمیخورند و به درستی دریافتهاند که تا زمانی که فضای امنیتی و استبداد حاکم باشد، هیچ تشکل مستقلی برای دفاع از حقوق معیشتی آنها امنیت نخواهد داشت.
عمق فاجعه زمانی آشکار میشود که به آمارهای دستکاری شده نگاه کنیم. در حالی که در کشورهای توسعهیافته نسبت بازنشستگان به جمعیت بسیار بالاتر است، در ایران میلیونها نفر از سالمندان، به ویژه زنان خانهدار و کسانی که در بخشهای غیررسمی کار کردهاند، از داشتن هرگونه حقوق بازنشستگی محروماند. این «ارتش پنهان گرسنگان» که آمارشان به بیش از ۱۰ میلیون نفر تخمین زده میشود، قربانیان ساختاری هستند که کار بیمزد خانگی و بیکاری تحمیلی را به رسمیت نمیشناسد. بازنشستگانِ در صحنه، در واقع زبانِ گویای این جمعیت میلیونی هستند که هیچ تریبونی ندارند.
شعار «خیابان، خیابان، سنگر زحمتکشان» که در کرمانشاه سر داده شد، مانیفست دوره جدید مبارزات است. بازنشستگان با بنبست کامل در مذاکرات با مجلس و دولت روبرو شدهاند و دریافتهاند که «حق گرفتنی است». آنها با تأکید بر ضرورت ایجاد اتحادیههای مستقل و سراسری، از مرحله اعتراضات پراکنده به مرحله سازماندهی قدرت اجتماعی عبور کردهاند.
تداوم این جنبش در میانه بحرانهای «نه جنگ، نه صلح» و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم و نظامیگری، ثابت میکند که کارگران و زحمتکشان ایران دیگر حاضر نیستند هزینه بقای یک سیستم استثمارگر، ظالم ، ستمکار و ناکارآمد را بپردازند. بازنشستگان امروز پیشقراولان جنبشی هستند که خواهان دگرگونی بنیادین در اولویتهای اقتصادی و سیاسی این جامعه است؛ جنبشی که در آن رفاه اجتماعی، مقدم بر هرگونه ماجراجویی نظامی و جاهطلبی سیاسی است. این ایستادگی در خیابان، الهامبخش نسلهای جوانی است که میبینند پدران و مادرانشان با وجود کهولت سن، همچنان پرچم عدالتخواهی را برافراشته نگاه داشتهاند.