گزارش  بر گزاری پلنوم نهم کمیته مرکزی کۆمەڵە

به اطلاع می رساند که پلنوم نهم کمیته مرکزی کۆمەڵە (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) در روزهای شنبه و یکشنبه ۴و ۵ بهمن ۱۴۰۴ با سرود انترناسیونال و یک دقیقه سکوت به یاد جانباختگان خیزش دیماه و رفقا نسرین شجاعی و سعید ویسی که اخیرا درگذشتند، کار خود را آغاز کرد. در این پلنوم أعضاء کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، أعضاء کمیته خارج کشور، جمعی از کادرهای حزبی به عنوان ناظر حضور داشتند. دستور جلسات پلنوم عبارت بود از گزارش سیاسی و تشکیلاتی کمیته رهبری کۆمەڵە، تدارک کنگره ۱۹ کۆمەڵە، بررسی قرارهای پیشنهادی و تقسیم کار درونی کمیته مرکزی. تمرکز اصلی پلنوم روی گزارش سیاسی کمیته رهبری بود. آنچه که در زیر می خوانید، خطوط کلی  گزارش سیاسی به پلنوم نهم بود.

کشتار خونین روزهای ۱۹ و۲۰ دی‌ماه نقطه عطفی در تحولات اخیر ایران بود. جمهوری اسلامی با توسل به خشونتی عریان و بی‌سابقه توانست به‌طور موقت موج خیزش توده‌ای را مهار کند، اما این مهار به معنای خروج رژیم از بحران نیست. آنچه اکنون با آن روبه‌رو هستیم، ورود جامعه ایران به مرحله‌ای جدید از تغییر توازن قواست؛ مرحله‌ای که هم تهدیدهای جدی و هم فرصت‌های تاریخی برای نیروهای مترقی و چپ در خود نهفته دارد.

ابعاد خیزش و منطق سرکوب عریان خیزش اخیر مردم ایران، مستقل از فراخوان‌های رسمی نیروهای سیاسی و حتی مستقل از اعلام حمایت خارجی، به‌ویژه آمریکا، روزبه‌روز گسترده‌تر و توده‌ای‌تر می‌شد. اعلام حمایت آمریکا و وعده کمک، در شرایطی که اعتراضات هر روز گسترده تر می‌شدند، از نگاه رژیم به‌مثابه زنگ خطر نهایی تلقی شد.جمهوری اسلامی در هر مقطعی که موجودیت خود را در خطر ببیند، به سیاست «بقا به هر قیمت» متوسل می شود و از هیچ سطحی از جنایت فروگذار نمی‌کند.

جمهوری اسلامی به فرمان مستقیم  خامنه ای در روزهای پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دیماه، مرتکب یکی از هولناک‌ترین جنایت‌های دوران حیات خود شد. ابتدای عملیات سرکوب با قطع شبکه‌های اینترنت و تلفن در سراسر ایران آغاز شد. در برخی استان‌ها از جمله استان مرکزی، حتی شبکه برق نیز قطع شد تا زمینه برای کشتار شبانه فراهم گردد. در تاریکی شب، نیروهای مسلح با سلاح‌های اتوماتیک به سوی مردم غیرمسلح در خیابان‌ها آتش گشودند. در فاصله چند ساعت، ده‌ها هزار نفر جان باختند. نیروهای آموزش‌دیده که ظاهراً برای چنین روزی آماده شده بودند، بدون تردید به هر فردی که در دسترس بود شلیک می‌کردند. شاهدان عینی گزارش می‌دهند که صدها زخمی از بیمارستان‌ها بیرون کشیده شدند و با تیر خلاص به قتل رسیدند. هدف اصلی این عملیات، ایجاد رعب و وحشت در سطح گسترده بود. عوامل اطلاعاتی نیز در میان تظاهرکنندگان حضور داشتند و با سوءاستفاده از تاریکی شب، به افراد حمله می‌کردند و آنها را مجروح می‌ساختند.

هنوز هیچ نهاد حقوق بشری بین‌المللی نتوانسته است ابعاد واقعی این فاجعه را به طور کامل مستند کند. آمارها به سرعت در حال افزایش است. برآوردها حاکی از بیش از بیست هزار کشته، ده‌ها هزار زخمی و بیش از صد هزار بازداشتی است. برخی منابع حتی از صدها هزار بازداشتی خبر می‌دهند.

در نتیجه این کشتار جمعی، جنبش اعتراضی مردم به طور موقت فروکش کرد. جمهوری اسلامی توانست سیستم کنترل امنیتی خود را بازسازی کند، اما این کنترل بر اساس ترس و خشونت بنا شده و به همین دلیل سطحی و شکننده است. گرانی افسارگسیخته، سقوط هر روزه ارزش پول ایران، بیکاری گسترده و فروپاشی معیشت اقشار فرودست و طبقه متوسط، نشانه‌های بحران عمیقی هستند که همه وجوه زندگی مردم را فراگرفته است. رژیم نه برنامه‌ای برای بهبود شرایط زندگی مردم دارد و نه ظرفیت اصلاحات واقعی. از این‌رو نارضایتی اجتماعی همچون آتشی زیر خاکستر باقی مانده و جنبش‌های مطالباتی، به حکم ضرورت بقا، پس از دوره‌ای رکود، دوباره سر برخواهند آورد.

افق کوتاه مدت سیاسی در ایران

۱ در کوتاه‌مدت ، چند سناریوی اصلی قابل تصور است. در همه این سناریوها سه مؤلفه مشترک وجود دارد: ۱. سپاه پاسداران و دستگاه‌های امنیتی در محور کشمکش‌ها قرار دارند. ۲. سیمای رهبری سیاسی تغییر خواهد کرد. ۳. نوعی سازش با آمریکا،با شدت و شکل متفاوت، رخ خواهد داد. ۴سناریوی مرگ خامنه ای.

اول، سناریوی مقاومت و شکست: در این سناریو هسته سخت قدرت از عقب‌نشینی در برابر آمریکا خودداری می‌کند و بر سیاست انزواطلبی و تقابل پافشاری می‌نماید. پروژه های اتمی و موشکی و تقویت پروکسی ها را به اشکال پوشیده و یا علنی ادامه خواهد داد. در این حالت، احتمال حمله نظامی آمریکا یا جنگی نیابتی  توسط اسرائیل افزایش می‌یابد. جمهوری اسلامی واکنش نشان داده، دست به موشک‌پرانی در منطقه می‌زند، اما در نهایت با توجه به توازن قوا در زمین واقعی، شکست می‌خورد و ناگزیر به امضای توافقی تحمیلی مطابق خواست آمریکا می‌شود. در این روند، رهبری و چهره‌های اصلی قدرت تغییر می‌کنند.

دوم، سناریوی سازش از بالا: برای جلوگیری از جنگ، رژیم به سازش تن می‌دهد و شروط آمریکا را می‌پذیرد. اما چنین سازشی بدون تغییر در سیمای رهبری ممکن نیست. در این سناریو، تغییر چهره‌ها و آرایش دوباره قدرت صورت می‌گیرد، تا سازش با حداقلی از مطلوبیت داخلی و خارجی همراه شود.

سوم، سناریوی سر بر آوردن یک جریان پوپولیستیفاشیستی: در این سناریو، شکاف‌های درونی رژیم تعمیق می‌شود و تصفیه‌های خونین درون حاکمیت رخ می‌دهد. در بستر بحران اقتصادی، فروپاشی اعتماد عمومی، بی‌افقی اجتماعی و نیاز بخش‌هایی از سرمایه و دستگاه امنیتی به «نظم آهنین»، یک جریان پوپولیستیفاشیستی از دل حاکمیت متولد می‌شود.مختصات این شرایط عبارت‌اند از :بحران شدید اقتصادی و ناتوانی ساختار موجود در پاسخ‌گویی، از بین رفتن  مشروعیت ایدئولوژیک و سیاسی، ترس طبقه متوسط از بی‌ثباتی و فروپاشی کامل؛ اتکای جریان جدید به ناسیونالیسم، وعده «نجات ملی». این جریان برای تخفیف بحران، به یک «سازش معقول» با آمریکا هم دست می‌زند و با دادن امتیازاتی محدود، طبقه متوسط را موقتاً خنثی و امیدوار می‌کند.

چهارم، سناریوی مرگ خامنه‌ای: مرگ خامنه‌ای، به هر دلیل و به هر شیوه ای صورت بگیرد می‌تواند ماشه یک بحران آشکار قدرت باشد. در این وضعیت، کشمکش جناح‌های مختلف درون حاکمیت شدت می‌گیرد. سرانجام جناحی که بیشترین قدرت نظامی، امنیتی و اقتصادی را در اختیار دارد، دست بالا را پیدا کرده و قدرت را قبضه می‌کند. این جناح نیز برای تثبیت موقعیت خود، به سازش با آمریکا روی خواهد آورد.

افق دراز‌مدت سیاسی در ایران

تحلیل مادی شرایط نشان می‌دهد که ایران در آستانه تحولات بنیادینی قرار دارد. اما جهت این تحولات هنوز مشخص نیست. می‌تواند به سمت فاشیسم نوین پیش برود، می‌تواند به سمت سلطه کامل امپریالیسم حرکت کند، یا می‌تواند زمینه‌ساز یک انقلاب اجتماعی واقعی باشد.

رژیمی که در نتیجه هر یک از سناریوهای فوق بر سر کار بیاید، در هر حال نسبت به جمهوری اسلامی کنونی ضعیف‌تر خواهد بود. در توازن قوای جدید، فضایی برای رشد جنبش‌های مدنی باز می‌شود: جنبش کارگری، جنبش مردم حاشیه‌نشین، جنبش دادخواهان، جنبش محیط زیست و دیگر جنبش‌های اجتماعی رشد خواهند کرد. اینجاست که جریان‌های چپ می‌توانند در متن این جنبش‌ها فرصت‌هایی به دست آورند و رشد کنند. رشد و تکامل آنها فضای سیاسی جامعه را بهبود می بخشد. جامعه اعتماد به نفس خود را باز می یابد و به شرایط انقلابی جدید نزدیک می شود.  حاکمیت‌های مردمی از پایین شکل می‌گیرند، شوراها و ارگان‌های خودگردان توده‌ای پدیدار می‌شوند، و در تکامل خود جامعه به سمت ایجاد حکومت دوگانه پیش می‌رود. این لحظه تاریخی، فرصت جریان و چپ رادیکال برای ابراز وجود و رهبری انقلاب اجتماعی است.

اما این فرصت خودبه‌خود تحقق نمی‌یابد. نیاز به سازماندهی از پیش دارد، نیاز به استراتژی واقع بینانه دارد، نیاز به برنامه دارد، نیاز به ریشه دواندن در جنبش‌های کارگری و مردمی دارد. نیروی چپ باید همین امروز در کارخانه‌ها، محله‌های فقیرنشین، دانشگاه‌ها و مراکز کار حضور داشته باشد تا بتواند در لحظه بحران، رهبری را در این مکانها و نهایتا در سطح سراسری در دست بگیرد.

وظایف ما به عنوان یک نیروی چپ و سوسیالیست در این شرایط:

اول، حضور پیگیرانه در میان طبقه کارگر، زحمتکشان و اقشار حاشیه‌نشین: نیروی چپ باید در کارخانه‌ها، محله‌های فقیرنشین و مراکز کار حضور فعال داشته باشد و به کار حزبی و تشکیلاتی در متن شرکت در مبارزات روزانه مردم بپردازد.

دوم، ساختن ارگان‌های حاکمیت مردمی: ایجاد شوراهای محلی، شوراهای کارخانه، تشکل معلمان، پرستاران و …. ضعف دولت مرکزی، بازشدن فضای سیاسی در نتیجه هر تحولی، امکان عملی ایجاد چنین نهادهائی را بوجود آورد. این ارگان‌ها هسته‌های قدرت دوگانه در آینده خواهند بود.

سوم،تلاشبرایایجادهمگرائیبانیروهایچپوسوسیالیستدرداخلودرخارجکشور

ما در آستانه دوره‌ای پرتنش و تعیین‌کننده قرار داریم. سرکوب خونین اخیر پایان جنبش نیست، بلکه وقفه‌ای در مسیر بحرانی عمیق‌تر است. وظیفه نیروهای چپ، درک دقیق این تحولات، پرهیز از توهمات، و آماده‌سازی سیاسی و سازمانی برای دوره‌ای است که در آن شکاف‌های قدرت از بالا و فشار جنبش‌ها از پایین، امکان‌های نوینی برای تغییر واقعی فراهم خواهد کرد.

موقعیت کردستان ایران در شرایط بحران حاکمیت جمهوری اسلامی

تحولات خونین اخیر در ایران، بار دیگر مسئله دولت، خشونت سازمان‌یافته و اشکال مقاومت اجتماعی را در مرکز توجه قرار داده است. در حالی‌که جمهوری اسلامی با توسل به کشتار گسترده توانست در بسیاری از مناطق کشور اعتراضات خیابانی را موقتاً سرکوب کند، در بخش بزرگی از کردستان ایران شکل متفاوتی از عمل جمعی مسلط شد: اعتصاب عمومی به‌مثابه تاکتیکی برای خنثی‌سازی قدرت سرکوب. این تفاوت، برآمده از موقعیت خاص کردستان در ساختار سیاسیاجتماعی ایران است؛ موقعیتی که بدون درک عمیق آن، نمی‌توان استراتژی پیروزمندی را در دستور گذاشت

۱. کردستان  جامعه‌ای که در آن سیاست، صرفاً به لحظه انتخابات یا اعتراضات انفجاری محدود نمی‌شود، بلکه سیاست در تار و پود زندگی اجتماعی جاری است. حضور تاریخی احزاب سیاسی، حافظه جمعی مبارزه، و اشکال متنوع خودسازمان‌یابی، باعث شده است که عمل سیاسی در کردستان، اغلب از سطح واکنش‌های پراکنده فراتر رود و شکل‌های سازمان‌یافته‌تری به خود بگیرد. این تحزب جامعه، اگرچه سرمایه‌ای مهم برای مقاومت در برابر دولت سرکوبگر است، اما در عین حال حامل تضادهای درونی خاص خود نیز هست. در شرایط فروپاشی یا تضعیف قدرت مرکزی، همین تکثر حزبی می‌تواند به رقابت‌های کنترل‌نشده و حتی منازعات خشونت‌آمیز میان نیروهای سیاسی منجر شود؛ به‌ویژه زمانی که سلاح به‌عنوان منبع قدرت سیاسی، از کنترل اجتماعی و دموکراتیک خارج شود.

۲. رفتار جمهوری اسلامی در قبال کردستان را می‌توان در چارچوب منطق کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» درک کرد. دولت مرکزی، نه فقط از طریق سرکوب مستقیم، بلکه از راه مهندسی شکاف‌های سیاسی، ملیتی و حزبی تلاش می‌کند هژمونی خود را حفظ کند. مذاکره‌ جداگانه با احزاب، اعطای امتیازات محدود و مقطعی، و به‌رسمیت شناختن گزینشی برخی نیروها، همگی بخشی از این استراتژی هستند.این منطق، محدود به جمهوری اسلامی فعلی نیست و در صورت شکل‌گیری هر دولت متمرکز جایگزین نیز می‌تواند بازتولید شود. از این‌رو، مسئله وحدت عمل نیروهای اجتماعی و سیاسی در کردستان، بخش جدائی ناپذیر از یک استراتژی با افق روشن است.

۳ وجود شکافهای ملیتی در کردستان برای مثال میان کرد و ترک چنانچه به درستی مدیریت نشود  جایگزین تضاد میان فرودستان و مردم ستمدیده با قدرتهای مسلط می شود، و به صورت یک خطر پایداری بر بالای سر این مردم خواهد چرخید. تلاش برای خنثی کردن قطعی این خطر ، وظیفه ای است که از همین امروز بایستی در دستور کار و در اولویت فعالین محلی ما و ارگانهای تبلیغ و ترویج سراسری ما باشد.

کومه له اگر قرار است به نیروئی تعیین کننده  در آینده کردستان تبدیل شود، باید بتواند مبارزه علیه ستم ملی را در پیوندی ارگانیک با مبارزه طبقاتی قرار دهد؛ نه آن را در تقابل با یکدیگر، و نه  اینکه یکی را در متن دیگری حل کند. این پیوند، تنها از طریق سیاستی برابری‌طلبانه، ضدنژادپرستانه و ضدشووینیستی در همه سطوح ممکن است. از این طریق می توان مردم همسرنوشت را مستقل از ملیت به هم نزدیک و در یک صف واحد قرار داد.

۴. حضور جریانات سیاسی اسلام‌گرای سنی در کردستان، بیانگر یکی از تناقض‌های درونی اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. این نیروها، اگرچه به‌دلیل ستم مذهبی در تقابل با دولت شیعیمرکزی قرار دارند، اما از منظر اجتماعی و فرهنگی، حامل پروژه‌ای عمیقاً ضدسکولار، ضدبرابری جنسیتی و ضد چپ هستند. این جریانات را باید بخشی از بلوک ارتجاعی بدیل حمهوری اسلامی که قبلا به آن اشاره شد دانست. مقابله با این پروژه، نه از طریق زور بلکه از طریق گسترش آگاهی طبقاتی، و تقویت نهادهای مدنی و سکولار امکان‌پذیر است.

۵ در شرایط ضعف دولت مرکزی، امکان شکل‌گیری آنچه می‌توان «قدرت دوگانه» نامید، در کردستان بیش از بسیاری از مناطق دیگر وجود دارد: نهادهای خودگردان مردمی در کنار بقای ساختار رسمی دولت می توانند شکل بگیرند. شوراها، بنکه‌ها و اشکال دیگر سازمان‌یابی از پایین، می‌توانند بستر اعمال اراده مستقیم مردم شوند به استقبال کسب چنین دست آوردهائی و حفظ و تقویت آنها باید رفت. .اما تجربه خود ما نشان می‌دهد که قدرت دوگانه، بدون گسترش سراسری و بدون حل مسئله قدرت در مرکز، ناپایدار است. تا زمانی که ساختار دولت در تهران دگرگون نشود، هر دستاورد محلی، در معرض بازپس‌گیری خشونت‌آمیز قرار خواهد داشت. از این‌رو، استراتژی کومه له در کردستان ناگزیر از پیوند خوردن با افق تغییر سراسری قدرت سیاسی است.

۶. یکی از مسائل کلیدی در هر دوره گذار، مسئله انحصار ابزار خشونت است. از نظر ما این انحصار نباید در دست احزاب، میلیشیاها یا گروه‌های مسلح غیرپاسخ‌گو باشد، بلکه باید تحت کنترل نهادهای منتخب و پاسخ‌گوی مردمی قرار گیرد. در غیر این صورت، قدرت مردم از پائین تحت الشعاع قدرت اسلحه از بالا قرار می گیرد.

. در فضایی که احزاب مختلف ممکن است دچار نوسانات تاکتیکی و استراتژیک شوند، تغییر آرایش شوند، نیرومندی کومه له و کل جریان چپ در کردستان می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند؛ به‌ویژه اگر این جریان، ریشه در سازماندهی کارگران، زحمتکشان و فرودستان شهری و روستایی داشته باشد. کومه له تنها در صورتی می‌تواند از مرز سیاست حزبی فراتر رود که خود را به‌مثابه بیان سیاسی منافع مادی و تاریخی این طبقات تثبیت کند. در این معنا، کومه‌له می‌تواند و باید نقشی محوری در پیوند دادن مبارزه ملی مردم کرد با مبارزه طبقاتی در سراسر ایران ایفا کند؛ پلی که بدون آن، هیچ پروژه رهایی‌بخشی پایدار نخواهد بود.

۸ در نهایت، مسئله کردستان را نمی‌توان جدا از کل مسئله ایران درک کرد. همبستگی میان مردم کرد و غیرکرد، نه یک شعار اخلاقی، بلکه شرط مادی پیروزی هر جنبش رهایی‌بخش است. دفاع فعال از حقوق برابر همه ملیت‌ها و همه فرودستان، تنها راه خنثی‌سازی سیاست‌های شووینیستی و تمرکزگرایانه‌ای است که همواره در کمین‌اند.

گزارش سیاسی کمیته مرکزی همچنین در رابطه جنبش روژآوا بر نکات زیر تاکید نمود.

  • پس از سال‌ها مبارزه و شکل‌دهی به تجربه‌ای کم‌سابقه از خودمدیریتی در شمال‌شرق سوریه، جنبش روژاوا و نیروهای دموکراتیک سوریه (هسد) اکنون در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود قرار گرفته‌اند. تنش‌هایی که ماه‌ها در زیر پوست تحولات سیاسی جریان داشت، در هفته‌های اخیر به درگیری‌های علنی و فشارهای چندلایه دولتهای ترکیه و سوریه تبدیل شده و آینده مردم این منطقه را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.
  • «هسد» که با پشتیبانی ایالات متحده نقش برجسته‌ای در شکست داعش ایفا کرد، طی سال‌های گذشته توانست ساختارهایی از اداره محلی و همزیستی ملیتها و مذاهب مختلف را سامان دهد؛ ساختاری که در کنار تأکید بر حقوق زنان و مشارکت سیاسی گروه‌های مختلف، برای بسیاری نمونه‌ای متفاوت از حکمرانی در سوریه جنگ‌زده بود. با این حال، تغییر معادلات سیاسی در دمشق و شکل‌گیری دولت جدید، شرایط را به‌گونه‌ای دگرگون کرده که دستاوردهای چندساله روژاوا در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
  • در این میان دولت جدید سوریه به رهبری احمد الشرع خواستار انحلال کامل نیروهای کرد و «ادغام» آنها در ارتش مرکزی است. از منظر هسد و بخش مهمی از افکار عمومی کرد، چنین درخواستی معنایی فراتر از یک جابه‌جایی اداری یا نظامی دارد: پایان خودمدیریتی و بازگشت به ساختار قدرت متمرکزی که تجربه تاریخی کردها در منطقه آن را با حاشیه‌رانی، سرکوب و تضعیف هویت ملی گره زده است.
  • در هفته‌های اخیر، نیروهای دولتی سوریه توانسته‌اند بخش‌هایی از مناطق شمال و شرق کشور را که سال‌ها در اختیار قسد بود بازپس بگیرند. هم‌زمان، قسد اعلام کرده از مناطق تحت کنترل خود دفاع خواهد کرد. با این حال، واقعیت میدانیآن‌گونه که در متن ترسیم می‌شوداز محاصره فشارهای چندجانبه حکایت دارد: از یک سو دولت مرکزی که بنا بر ادعای متن تحت فشار ترکیه برای کنترل کامل مناطق کردنشین قرار دارد، و از سوی دیگر گروه‌های شبه‌نظامی همسو با دمشق که حملات خود را افزایش داده‌اند.
  • یکی از نقاط برجسته در این بحران، واکنش و همبستگی سریع مردم کرد در دیگر بخش‌های کردستان است. حرکت‌های حمایتی در شهرهای کردستان عراق و کردستان ترکیه، و تلاش گروه‌های بزرگی از مردم برای رسیدن به مرزهای کردستان سوریه، نشان می‌دهد مسئله روژاوا تنها یک پرونده محلی نیست، بلکه در پیوند با احساس مشترک هویتی و سیاسی کردها در سراسر منطقه قرار دارد. متن این همبستگی را سرمایه‌ای مهم برای مقاومت اجتماعی و سیاسی در برابر فشارهای بیرونی می‌داند.
  • دولت آمریکا که سال‌ها از هسد در نبرد با داعش بهره برد، اکنون گام‌به‌گام از حمایت عملی خود عقب نشسته و روابط نزدیک‌تری با دولت جدید دمشق برقرار کرده است. متن این رفتار را تکرار الگویی تاریخی می‌خواند که در آن حمایت از کردها تابع مصلحت‌های مقطعی بوده و نه اصول ثابت.
  • در چنین شرایطی از یک سو خطر تضعیف ساختارهای امنیتی هسد و از سوی دیگر امکان بازگشت تهدید داعش در صورت تغییر کنترل زندان‌ها و سازوکارهای نظارتی. اگر دولت سوریه احساس کند می‌تواند کنترل کامل مناطق کردنشین را به دست گیرد، احتمال تشدید سرکوب و حتی سناریوهای فاجعه‌بار انسانی افزایش می‌یابد.
  • با وجود فضای تیره، میتوان امیدوار بود که  مسیرهایی  برای پشست یر گذاشتن شرایط نامطلوب فعلی که جنبش روژآوا را تهدید می کند وجود دارد: حفظ وحدت داخلی و شفافیت در تصمیم‌گیری برای جلوگیری از شکاف اجتماعی و بی‌اعتمادی عمومی؛  تقویت پیوند و همبستگی با دیگر بخش‌های کردستان و استفاده از ظرفیت حمایت مردمی؛  جست‌وجوی راه‌حل‌های دیپلماتیک که حقوق مردم را حفظ کند، بی‌آنکه به تسلیم منجر شود؛  آمادگی برای دفاع مشروع در صورت تشدید تهدیدها.
  • تجربه چندساله خودمدیریتی در شمال‌شرق سوریه، ، نشان داده که امکان ساختن ساختارهای دموکراتیک و چند ملیتی حتی در شرایط جنگ و ناامنی وجود دارد. اما حفظ این دستاوردها نیازمند هوشیاری، واقع‌بینی و  استراتژی مستقل است؛ استراتژی که نه بر خوش‌باوری نسبت به قدرت‌های خارجی تکیه کند و نه زیر فشار دولت مرکزی به تسلیم بی‌قیدوشرط تن دهد. سرنوشت روژاوا صرفاً مسئله‌ای مربوط به کردهای سوریه نیست؛ این پرونده به آینده سوریه، به موازنه‌های منطقه‌ای، و به چشم‌انداز حقوق ملی و سیاسی مردم کرد در سراسر منطقه گره خورده است. در چنین شرایطی، آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، ترکیبی از انسجام داخلی، شفافیت سیاسی، توان چانه‌زنی دیپلماتیک، و توان دفاع از جامعه در برابر خطرات پیش‌رو است.
  • از رسانه‌ها، نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی جهانی می‌خواهیم که در مقابل این شرایط دشوارکه مردم کرد در سوریه تهدید می کند  سکوت نکنند و اجازه ندهند یک فاجعه انسانی دیگر در بی‌خبری و انفعال رخ دهد.
0 FacebookTwitterWhatsappTelegramEmail

پیام

گالری

ما را دنبال کنید! ​

تماس

  Copyright © 2023, All Rights Reserved Payaam.net