
✍️: کریمامانی
بیش از چهار دهه از آن روز میگذرد که خمینی، تنها چند ماه پس از سرنگونی رژیم سلطنتی و در اوج شعارهای “آزادی” و “برابری طلبی انقلاب، فرمان جهاد خود را علیه مردم کردستان را صادر کرد. ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ نقطهی عطفی است که نشان داد جمهوری اسلامی از همان گامهای نخست، در برابر خواستهای آزادیخواهانهی مردم کردستان، زبانی جز زبان توپ و تانک و اعدام صحرایی نمیشناسد. مرور این رویداد، نه صرفاً یادکردی تاریخی، بلکه یادآوری این حقیقت است که مقاومت مردم کردستان در برابر این یورش، سرآغاز مقاومتی چهلوچند ساله بود که تا امروز، در قامت نیروی پیشمرگ و اعتصاب عمومی و خیزشهای خیابانی و دیگر اشکال مبارزاتی، تداوم یافته است.
با فروپاشی رژیم شاه در بهمن ۱۳۵۷، کردستان یکی از نقاطی بود که مردم آن، فراتر از شعار سرنگونی شاه، خواهان تغییری بنیادین در ساختار قدرت و مناسبات مرکز–پیرامون بودند. در فقدان اقتدار سرکوبگر پیشین، فضایی نسبتاً باز و انقلابی در شهرها و روستاهای کردستان شکل گرفت: شوراهای محلی، سازمانهای صنفی و سیاسی گوناگون، از جمله جریانهای چپ و کمونیست، به صورت علنی فعالیت میکردند، و مردم برای نخستینبار پس از سالها امکان بیان مطالبات ملی و طبقاتی خود را مییافتند. این فضای آزاد، که تا حدی زیادی مدیون سازماندهی نیروهای چپ و از جمله کومهله بود، برای حاکمیت تازه به قدرت رسیدەی اسلامی، هم تهدیدی سیاسی و هم الگویی خطرناک برای دیگر مناطق ایران بهشمار میرفت.
فرمان جهاد خمینی را نمیتوان بدون در نظر گرفتن دو هدف متقابلاً درهمتنیده فهمید: نخست، سرکوب دستاوردهای انقلابیای که در کردستانِ آزادشده شکل گرفته بود، دستاوردهایی که مضمون آنها فراتر از خواستهای ملی، به سمت حاکمیت مردمی و عدالت اجتماعی پیش میرفت، و دوم، تثبیت و تعمیق مناسبات سلطهی مرکز بر حاشیه، در چارچوب دولت تازهای که میخواست از همان ابتدا مرزهای قدرت خود را با زور تعیین کند. به این دو باید افزود که رهبری تازهی جمهوری اسلامی، نسبت به هرگونه نیروی مستقل و بهویژه نیروی مسلح یا سازمانیافتهی چپ، حساسیتی ایدئولوژیک داشت، کردستان از این منظر، هم یک “مسئلهی ملی” حلنشده و هم پایگاهی برای نیرومندترین جریانهای چپ ایران بود.
گرچە بهانهی مستقیم صدور فرمان، رویدادهای شهر مرزی پاوه بود، اما شتاب و گسترهی واکنش خمینی، فرمان به “کلیهی قوای انتظامی” برای هجوم فوری با “توپها و تانکها و قوای مسلح” به پاوه، سنندج و تمام کردستان، بهروشنی نشان داد که هدف نه مهار یک بحران محلی، بلکه در هم شکستن یکبارهی کل جنبش مردمی کردستان بود. رسانههای حکومتی، همزمان با اعزام نیرو، با تبلیغات دروغین دربارهی بهاصطلاح گروگانگیری زنان مسلمان توسط “کمونیستها“، افکار عمومی را برای این یورش آماده کردند، الگویی از دروغپردازی رسانهای در خدمت سرکوب که جمهوری اسلامی طی این چهار دهه بارها آن را تکرار کرده است.
یورش و جنایات پس از آن
در پی فرمان جهاد، ارتش، سپاه پاسداران تازهتأسیس و نیروهای شبهنظامی، با پشتیبانی توپخانه و نیروی هوایی، به شهرها و روستاهای کردستان یورش بردند. این تنها آغاز یک رشته سرکوب سازمانیافته بود: تنها چند روز بعد، صادق خلخالی بهعنوان قاضی شرع به منطقه اعزام شد و با برپایی دادگاههای صحرایی، بدون کمترین رعایت آیین دادرسی، دهها تن از مبارزان و فعالان کرد را به اعدام محکوم و در همانجا تیرباران کرد. محاصرهی شهرها، بازداشتهای جمعی، و کشتار غیرنظامیان، سیمایی از آنچه بود که جمهوری اسلامی آن را “خاتمهی غائلهی کردستان” نامید، نامی که در ادبیات رسمی حکومت، مقاومت مردمی برای آزادی را به “غائله” و “یاغیگری” تقلیل میداد.
اما آنچه رژیم آن را “خاتمه” میخواند، در واقع سرآغاز مقاومتی بود که تا به امروز ادامه دارد. در برابر یورش نظامی، مردم کردستان، از کارگر و دهقان گرفتە تا معلم و دانشجو، بهجای تسلیم، به سازماندهی مقاومت مسلح و مدنی روی آوردند. نیروی پیشمرگ، که پیش از آن نیز در سنت مبارزاتی کردستان ریشه داشت، اکنون به بازوی نظامی این مقاومت مردمی بدل شد، نه بهعنوان ارتشی جدا از مردم، بلکه بهمثابهی گسترش مسلحانهی همان ارادهی جمعی که در شوراها و اتحادیهها شکل گرفته بود. این پیوند میان مقاومت مسلح و سازماندهی مردمی، از ویژگیهای متمایزکنندهی مقاومت کردستان در برابر جمهوری اسلامی بوده است.
در میان نیروهایی که این مقاومت را سازمان دادند، کومهله، بهعنوان جریانی چپ و کمونیست، نقشی تعیینکننده ایفا کرد. کومهله از همان فضای آزاد پیش از فرمان جهاد، نه صرفاً خواست ملی کردها، بلکه پیوند آن را با مطالبات طبقاتی کارگران و زحمتکشان کردستان در دستور کار داشت، مقاومتی که هم علیه سرکوب ملی و هم علیه استثمار طبقاتی سازمان مییافت. این نگاه، به مقاومت کردستان در برابر یورش ۲۸ مرداد، افقی فراتر از یک واکنش دفاعی صرف داد: مقاومتی که در کنار دفاع نظامی، بر سازمانیابی شورایی، برابری زنان در صفوف پیشمرگ و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، و همبستگی با جنبش کارگری و چپ سراسر ایران تأکید داشت. تداوم این نگاه را میتوان در سنت اعتصابهای عمومی کردستان دید، اعتصابهایی که به فراخوان و رهبری کومهله در طول این چهار دهه برگزار شدهاند و بارها به الگویی برای دیگر نقاط ایران بدل شدهاند.
فرمان جهاد و مقاومتی که در پی آن شکل گرفت، فضای سیاسی کردستان را برای همیشه دگرگون کرد. اگر جمهوری اسلامی میخواست با سرکوب خونین، کردستان را به سکوت وادارد، نتیجهی عملی آن دقیقاً وارونه بود: خاطرهی مقاومت ۲۸ مرداد، و نام قربانیانی که در آن روزها و در دادگاههای صحرایی خلخالی جان باختند، به بخشی از حافظهی جمعی و هویت مبارزاتی کردستان بدل شد. نسلهای بعدی، از مبارزان دههی شصت تا فعالان امروز، خود را وارث همان مقاومتی میدانند که در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ شکل گرفت. این پیوستگی تاریخی است که کردستان را طی چهار دههی گذشته، با وجود سنگینترین سرکوبها، همچنان به یکی از کانونهای اصلی مقاومت مدنی و اعتراض سراسری در ایران بدل کرده است.
جمهوری اسلامی طی این چهار دهه هرگز نتوانست کردستان را بهطور کامل مطیع خود سازد. سیاست این رژیم در قبال کردستان، ترکیبی ثابت از نظامیگری، امنیتیسازی زندگی روزمره، و اعدام و سرکوب بوده است، سیاستی که نهتنها مسئله را حل نکرد، بلکه با هر موج سرکوب، بر عمق شکاف میان حاکمیت و مردم کردستان افزود. امروز، در حالی که رژیم اسلامی همزمان با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی فزاینده در سراسر ایران دست به گریبان است، خود را در گیرودار جنگی تمامعیار با آمریکا و اسرائیل نیز مییابد، جنگی که از اواخر زمستان امسال آغاز شده و رهبری و ساختار نظامی رژیم را زیر ضرباتی سنگین قرار داده است. این وضعیت، رژیمی را که در بحبوحهی همین بحرانها همچنان به سرکوب داخلی متکی است، در ضعیفترین موقعیت خود از آغاز بە قدرت رسیدن قرار داده است.
برای مردم کردستان و برای جنبش چپ و کمونیستی ایران، این شرایط، بار دیگر آن پرسش دیرینه را پیش میکشد: بحران و جنگ در بالا، بهجای آنکه بهانهای برای عقبنشینی از مطالبات دموکراتیک و طبقاتی مردم باشد، باید فرصتی برای تقویت سازمانیابی مستقل مردمی، از شوراهای محلی تا اتحادیههای کارگری و دیگر نهادهای مدنی باشد. مقاومتی که در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ آغاز شد، در واقع پاسخی به همین پرسش بود، و تداوم آن، در اشکال گوناگون، از مقاومت مسلحانە تا اعتصاب عمومی، امروز نیز همان نقش را ایفا میکند: نشاندادن اینکه آلترناتیوی برای جمهوری اسلامی، نه از دل جنگ قدرتهای بزرگ، بلکه از دل خودسازماندهی مردمی و مبارزهی طبقاتی و آزادیخواهانه بیرون خواهد آمد.
در این مختصات، کردستان همچنان سنگر پرشور و بیدار آزادیخواهی است. جامعه کردستان با اتکا به سنت طولانی سازمانیابی، تجربه مبارزاتی چپ و روحیه شکستناپذیر مقاومت، نقش تعیینکنندهای در تعمیق بحران مشروعیت رژیم و هموار کردن مسیر سرنگونی آن به دست تودههای آزادیخواه ایفا میکند.
فرمان ۲۸ مرداد ۵۸ قرار بود نقطه پایان آزادیخواهی در کردستان باشد، اما به نقطه آغاز تداوم جنبشی بدل شد که تا تحقق کامل آزادی، برابری و اداره شورایی جامعه از پای نخواهد نشست.
یاد جانباختگان آن روزها، از قربانیان دادگاههای صحرایی خلخالی گرفته تا انسانهای انقلابی و آزادیخواهی که در زندانهای رژیم و در صفوف نیروهای پیشمرگ و در دفاع از آزادی و برابری جان باختند، گرامی باد. راه آنان، در مبارزهی امروز مردم کردستان و ایران برای نان، کار، آزادی و برابری، همچنان ادامه دارد.