
۲۲ بهمن ۱۳۵۷ یک انقلاب تودهای عظیم بود که استبداد سلطنتی را درهم شکست و به عمر آخرین حکومت پادشاهی در ایران پایان داد. دستگاه پلیسی–نظامیِ شاه، نظام تکحزبی، سرکوب سیاسی و تحقیر اجتماعیِ میلیونها انسان فرو ریخت و مردم برای لحظهای کوتاه، خود را در مکان سازندگان تاریخ خود دیدند. با این همه، همین انقلاب در اوج پیروزیاش شکست خورد؛ نه به این معنا که سقوط شاه شکست بود، بلکه به این معنا که انقلاب نتوانست آزادی، برابری و عدالتِ و زندگی بهتر را که برای آن مبارزه کرده بودند، متحقق کند و از دل آن، فاشیسم مذهبیِ جنایتکاری سربرآورد که جامعه را به فلاکت بیسابقهای کشاند. پرسشِ ۲۲ بهمن امروز این است که چرا انقلابی که توانست سلطنت را ساقط کند، نتوانست مانع استقرار استبدادی تازه و عمیقتر شود.
انقلاب بهمن، انقلابی متناقض بود. تمرکز شعار اصلی انقلاب علیه سلطنت چنان سنگین شد که مردم دقیقاً میدانستند چه نمیخواهند، اما تصور روشنی از آنچه میخواستند و چگونه باید به آن برسند نداشتند. «نه» به شاه فراگیر و متحدکننده بود، اما «آری» به آینده مبهم و پراکنده بود. همین ابهام، شکاف بزرگی میان بدنه تودهای جنبش و مطالبات برحق آن، با رهبری مرتجع جنبش پدید آورد. زمانی که بخشی از تهیدستان و فرودستان جامعه به دنبال روحانیت مرتجع به رهبری خمینی کشیده شدند، نیروی ضربت عظیمی در اختیار تاریکاندیشان اسلامی قرار گرفت، نیرویی که نه از آگاهی سیاسیِ دموکراتیک، بلکه از شبکههای بسیج مذهبی، فرهنگ اطاعت، و وعدههای «حل همه چیز با اسلام» تغذیه میکرد.
روحانیت، برتری تعیینکنندهای داشت که بسیاری از نیروهای دیگر فاقد آن بودند. قدرت سازمانی که به ابزارهائی چون تشکلهای مذهبی، نهادهای دینی، هیئتهای سوگواری، مساجد، منبرها، و مبلغان با عمامه و بیعمامه در اقصی نقاط ایران، دسترسی داشت. همه اینها یک شبکه سراسریِ آمادهبهکار بود که میتوانست پیام را منتقل کند، نیرو جمع کند، نظم ایجاد کند و رقیب را بیاعتبار سازد. این شبکه به مجوز رسمی نیاز نداشت، سالها «دولتی در دولت» بوده و در بزنگاه انقلاب، به سرعت میدان را قبضه کرد. نتیجه آن شد که شعارهای مردمی، زیر فشار نفوذ تودهای روحانیت و ماشین تبلیغاتیاش، به «جمهوری اسلامی» ترجمه شد، ترجمهای که در ظاهر وعده جمهوریت میداد اما در عمل، دولت ایدئولوژیکی ساخت که به فاشیسم دینی تمامعیار بدل شد و بخش عمده دستاوردهای مدرن مردم ایران، از انقلاب مشروطیت تا تجربههای آزادیخواهانه تا آن موقع، را زیر سنگینترین ضربات قرار داد. سرکوب سازمانیافته، حذف مخالف، تبعیض علیه زنان و ملل ساکن ایران، خفهکردن نهادهای مستقل، و تبدیل دین به ابزار قدرت، به روال عادی زندگی تحت حاکمیت رژیم جدید تبدیل شد.
اما ۲۲ بهمن فقط روز یادآوری یک شکست تاریخی نیست، بلکه روز درس گرفتن برای امروز نیز هست. انقلاب آتی ایران اگر بخواهد به سرنوشت انقلاب ۱۳۵۷ دچار نشود، باید از تناقضهای آن انقلاب بیاموزد و این بار، پیروزی خیابان را به پیروزی سیاست و سازماندهی و ساختن آینده گره بزند.
درس اول این است که نباید اجازه داد انقلاب در نیمه راه متوقف شود. در سال ۱۳۵۷، درست زمانی که شوراهای مردمی در نقاط مختلف شکل میگرفتند، از جمله در صنعت نفت، در محیطهای کارگری و کارمندی، و حتی در محلات، تلاش برای متوقف کردن انقلاب آغاز شد. توازن قوا هنوز به نفع جریان اسلامی تثبیت نشده بود، اما سازوکارهای انتقال کنترلشده فعال شدند. سران قدرتهای بزرگ سرمایهداری در اوج رقابتهای جنگ سرد، که از امکان تقویت نفوذ شوروی نگران بودند، بهسرعت وارد عمل شدند. در نشست گوادلوپ به جمعبندی رسیدند و ارتش شاه، رکن اصلی بقای سلطنت، را به سازش با آلترناتیو اسلامی سوق دادند. نتیجه این شد که انقلاب، پیش از آنکه نهادهای دموکراتیک و مردمیاش به اندازه کافی تثبیت شود، به مسیر دیگری رانده شد و «نهادهای سرکوب جدید» سریعتر از «نهادهای آزادی» شکل گرفتند. امروز نیز خطر تکرار همین منطقِ توقف و انحراف وجود دارد. از یک سو، پادشاهیخواهان برای نشستن بر اریکه قدرت دندان تیز کردهاند و میکوشند با تکیه بر حمایت بیرونی،بهویژه آمریکا و اسرائیل، قدرت از کفرفته را اعاده کنند. از سوی دیگر، آمریکا زیر سایه جنگ یا تهدید جنگ، بهدنبال برکشیدن بدیل مطلوب خود از درون همین رژیم است. بدیلی که شاید در ظاهر نرمتر باشد، اما الزاماً به معنای آزادی و عدالت برای مردم ایران نخواهد بود. اگر انقلاب در نیمه راه متوقف شود، «تغییر رژیم» ممکن است به «تغییر آرایش قدرت» تقلیل یابد و چرخه استبداد بازتولید شود.
درس دوم این است که نباید اجازه داد انقلاب قربانی اهداف مبهم خود شود. در ماههای پایانی حکومت شاه، آرزوهای مردم برای آزادی و زندگی بهتر زیر سایه شعارهای سلبیِ کوبنده قرار گرفت. «مرگ بر شاه» مردم را متحد میکرد، اما پاسخ روشن به این پرسش نمیداد که چه نظامی باید جایگزین شود، حقوق اولیه مردم چگونه تضمین میشود، نقش دین در حکومت چیست، حقوق زنان و ملیتها و اقلیتها چه خواهد بود، مناسبات کار و سرمایه چگونه تنظیم میشود، و سازوکار جلوگیری از بازگشت استبداد کدام است. ابهامِ هدف، میدان را برای نیرویی باز گذاشت که برنامهای هرچند ارتجاعی اما منسجم داشت و میتوانست قدرت را قبضه کند. انقلاب آتی ایران اگر نتواند افق روشن و قابلفهمی از آزادی، برابری، عدالت اجتماعی ارائه دهد، در معرض همان خطر قرار میگیرد.
درس سوم این است که آلترناتیو رژیم اسلامی اساساً در متن نبردهای جاری و در داخل کشور شکل میگیرد. اسلام سیاسی در سال ۱۳۵۷ فقط به خاطر ایدئولوژی یا کاریزمای خمینی پیروز نشد، مهمتر از آن به خاطر ساختار تشکیلاتی غیررسمیِ مذهب شیعه بود که سالها بهمثابه «دولت در دولت» عمل کرده و ابزارهای بسیج، پول، تبلیغ، شبکه اجتماعی و مرجعیت را در اختیار داشت. رژیم شاه این جریان را تحمل کرده و حتی در مواردی به آن پرو بال داده بود. نیروهای دیگر، حتی اگر از حقانیت و محبوبیت اجتماعی برخوردار بودند، فاقد آن سازماندهی ریشهدار بودند. پس برای پیروزیِ انقلاب آتی، راهی جز این نیست که روند سرنگونی، همزمان روند شکل دادن به حاکمیت آینده باشد، یعنی در متن مبارزه برای کنار زدن جمهوری اسلامی، نهادهای نظام جدید نیز پیریزی شوند: تشکلهای پایدار محلی، شوراها و مجامع در محیطهای کار و زندگی، شبکههای همبستگی و دفاع از حقوق اولیه مردم، و سازوکارهای تصمیمگیری جمعی که بتواند هم مطالبات فوری را نمایندگی کند و هم چشمانداز گذار دموکراتیک و زندگی بهتر را تضمین نماید. ۲۲ بهمن، اگر قرار است صرفاً سالگرد نباشد و به «درس سیاسی» تبدیل شود، پیامش روشن است:
انقلاب بدون افق روشن، بدون سازماندهی مستقل، و بدون نهادسازی دموکراتیک، میتواند به دست نیرویی بیفتد که حتی اگر از دل جامعه برمیخیزد اما علیه جامعه حکومت میکند. ۲۲ بهمن یک تجربه تاریخی است که هم پتانسیل عظیم انقلابی مردم ایران را نشان میدهد و هم هشداری است درباره خطراتی که میتواند انقلاب را به شکست بکشاند.
درسهای ۱۳۵۷ باید به آگاهی عمیقتر در جنبش کنونی تبدیل شود. جامعه ایران امروز با تجربهتر، آگاهتر و مصممتر از ۴۷ سال پیش است. زنان در صف مقدم مبارزه ایستادهاند و جنبش را به جنبشی برای آزادی واقعی تبدیل کردهاند. ۲۲ بهمن یادآور این حقیقت است که انقلاب بدون آلترناتیو روشن، بدون سازمانیافتگی مردمی، و بدون هوشیاری نسبت به توطئههای داخلی و خارجی، میتواند به فاجعه بینجامد. با درسگرفتن از این تجربه تلخ، میتوان راه را برای پیروزی واقعی هموار کرد.