
Screenshot
ایران وارد مرحلهای تازه از بحران سوخت شده است. آنچه امروز در صفهای طولانی پمپبنزینها، حذف کارتهای آزاد، محدودیتهای غیررسمی سوختگیری و شکلگیری بازار سیاه بنزین دیده میشود، نشانههای آشکار بحرانی عمیقتر است؛ بحرانی که ریشه در ناکارآمدی ، فساد، تحریم، فرسودگی زیرساختها و پیامدهای جنگ اخیر دارد. اما مانند همیشه، هزینه نهایی این بحران بر دوش کارگران، معلمان، بازنشستگان، رانندگان، حاشیهنشینان و خانوادههای فقیر و کمدرآمد گذاشته میشود.
مقامهای جمهوری اسلامی همچنان از «مدیریت مصرف» سخن میگویند و میکوشند وجود بحران را انکار کنند. اما واقعیت خیابانها چیز دیگری است. گزارشها از شهرهای مختلف ایران نشان میدهد که مردم ساعتها در صف پمپبنزین میمانند، کارتهای آزاد یا حذف شده یا با محدودیت شدید روبهرو هستند. در برخی مناطق، بهویژه استانهای جنوبی و مرزی، بازار سیاه بنزین بهسرعت گسترش پیدا کرده است.
بر اساس برآوردهای موجود، مصرف روزانه بنزین در ایران به حدود ۱۳۰ میلیون لیتر رسیده، در حالی که ظرفیت تولید کشور پیش از جنگ اخیر حدود ۱۱۵ میلیون لیتر در روز بوده است. یعنی حتی در شرایط عادی نیز کشور با شکافی حدود ۱۵ میلیون لیتر در روز روبهرو بود. این شکاف در گذشته با روشهایی مانند واردات محدود، معامله پایاپای نفت با بنزین یا استفاده از ذخایر جبران میشد. اما اکنون، با آسیب دیدن برخی زیرساختهای کلیدی انرژی و محدود شدن راههای واردات، این شکاف به بحرانی جدی تبدیل شده است.
دولت برای نخستینبار ناچار شده بهصراحت از آسیب دیدن بخشی از زیرساختهای سوخت و انرژی در جریان جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران سخن بگوید؛ جنگی که با وجود آتشبس شکننده، همچنان سایه سنگینی بر بازار انرژی ایران انداخته است. حمله به پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی و مسیرهای تأمین مواد افزودنی بنزین، ظرفیت تولید و توزیع سوخت را تحت فشار قرار داده است. پالایشگاه لاوان که در جریان جنگ هدف قرار گرفت، روزانه حدود دو میلیون و هفتصد هزار لیتر بنزین و دو میلیون و چهارصد هزار لیتر گازوئیل تولید میکرد؛ ظرفیتی که اکنون از چرخه خارج شده است.
برای تولید بنزین با کیفیت قابل استفاده، افزودن مواد خاصی لازم است که بخشی از آنها در مجتمعهای پتروشیمی مانند ماهشهر و عسلویه تولید میشد. با آسیب دیدن این مجتمعها، تأمین این مواد نیز با مشکل جدی روبهرو شده است.
در گذشته، بخشی از نفت ایران در قبال دریافت بنزین بهصورت پایاپای معامله میشد. اما اکنون به دلیل محاصره دریایی و محدودیتهای شدید حملونقل، ایران امکان استفاده از ذخایر نفت روی آب خود در اطراف چین برای واردات بنزین مورد نیاز را ندارد. در چنین شرایطی، دولت دیگر قادر نیست مانند گذشته مصرف داخلی را پوشش دهد و ناچار به اتخاذ تدابیری همچون جیرهبندی رسمی یا غیررسمی، کاهش سهمیهها و افزایش قیمت خواهد شد.
اما گرانی بنزین فقط به معنای گران شدن یک کالا نیست. بنزین در اقتصاد ایران نقشی زنجیرهای دارد. افزایش قیمت آن بلافاصله بر حملونقل، قیمت مواد غذایی، هزینه جابهجایی کارگران و دانشآموزان، کرایه تاکسی و وانت، سرویس مدارس، حمل بار، قیمت میوه و سبزی، هزینه تولید و حتی خدمات درمانی و آموزشی اثر میگذارد. وقتی سوخت گران میشود، کامیوندار، راننده تاکسی، کشاورز، مغازهدار و تولیدکننده همه ناچارند هزینههای خود را بالا ببرند. در نهایت، این افزایش هزینهها به سفره مردم منتقل میشود.
در کشوری که بیش از ۷۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند، چنین فشاری میتواند ویرانگر باشد. معلمی که حقوقش با هزینه یک زندگی معمولی فاصلهای عظیم دارد، بازنشستهای که مستمریاش حتی هزینه دارو و اجاره را پوشش نمیدهد، کارگری که حقوق ماهانهاش از کرایه خانه عقب مانده، و خانوادهای که برای تأمین یک وعده غذای مناسب در روز تلاش میکند، چگونه باید افزایش تازه قیمت بنزین و موج گرانی ناشی از آن را تحمل کند؟ برای طبقات متوسط شاید گرانی بنزین به معنای کاهش سفر یا استفاده کمتر از خودرو باشد؛ اما برای طبقات فرودست، به معنای حذف بخشی از غذا، درمان، آموزش یا رفتوآمد ضروری است.
بحران سوخت به کارخانهها و واحدهای تولیدی نیز سرایت خواهد کرد. کمبود گازوئیل، اختلال در حمل مواد اولیه، افزایش هزینه انتقال کالا و گرانی انرژی میتواند تولید را کاهش دهد و بیکاری را افزایش دهد. کارخانهای که با کمبود مواد اولیه یا هزینه بالای حملونقل روبهرو شود، یا قیمت کالا را بالا میبرد یا کارگران را اخراج میکند. در هر دو حالت، طبقه کارگر بازنده است.
حکومت تلاش میکند تحریمها و جنگ را علت اصلی بحران معرفی کند. بیتردید فشار تحریمها و پیامدهای جنگ به اقتصاد ایران ضربه زده و بیشترین آسیب آن نیز متوجه طبقه کارگر و مردم فقیر شده است. اما حاکمیت نمیتواند با پنهان شدن پشت تحریم و جنگ، مسئولیت سیاستهای خود را انکار کند. سالها درآمد نفتی کشور به جای سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی، حملونقل عمومی، پالایشگاهها، اصلاح الگوهای مصرف و رفاه عمومی، صرف ارگانهای نظامی، دستگاههای سرکوب و فریب و ماجراجوییهای منطقهای شد.
فساد گسترده نیز بخش جداییناپذیر این بحران است. در اقتصادی که رانت، قاچاق، بازار سیاه و شبکههای وابسته به قدرت در آن نقش تعیینکننده دارند، هر کمبودی به فرصت سودجویی برای گروهی خاص تبدیل میشود. بنزینی که باید با قیمت یارانهای به مردم برسد، در بازار سیاه با قیمتهای چند ده برابر فروخته میشود. کسانی که به منابع، کارتها، سهمیهها و شبکههای توزیع دسترسی دارند، سود میبرند؛ و کسانی که تنها داراییشان دستمزد ناچیز روزانه است، بیشتر آسیب میبینند.
در چنین شرایطی، افزایش قیمت بنزین تعرضی مستقیم به معیشت مردم است. این تصمیم در کنار گرانی آب، برق، گاز، اجارهبهای مسکن، درمان، آموزش و مواد غذایی، زندگی میلیونها خانواده را به مرز نابودی رسانده است. مردمی که از پیش زیر فشار تورم، بیکاری، دستمزدهای عقبمانده و سرکوب اعتراضات صنفی قرار دارند، دیگر ظرفیتی برای تحمل فشار تازه ندارند.
معلمان، بازنشستگان و کارگران سالهاست با اعتراضهای خود خواهان دستمزد عادلانه، بیمه، درمان، آموزش رایگان، امنیت شغلی و زندگی شرافتمندانهاند. اکنون بحران بنزین و موج تازه گرانی، ضرورت همبستگی میان این گروهها را بیشتر کرده است. ایستادگی جمعی و سازمانیافته در برابر تحمیل هزینه بحران بر مردم، میتواند هزینه این سیاستها را برای حاکمیت بالا ببرد.
هزینه سرپا نگه داشتن دستگاه فاسد دولتی، نهادهای سرکوب، بنیادهای غیرپاسخگو وماجراجوییهای نظامی نباید از سفره خالی مردم پرداخت شود. بحران سوخت نیز مانند دیگر بحرانهای جمهوری اسلامی، این اکثریت مردم هستند که مجبورند بهایش را بپردازند. در برابر این تعرض به معیشت، تنها راه مؤثر، سازمانیابی، اتحاد و همبستگی کارگران، معلمان، بازنشستگان، رانندگان و همه مردم ستمدیده و محروم است.